آیا امیدی به “اصلاح” اصلاح طلبان هست؟ – قسمت سوم

چهارشنبه, ۱۵ام آذر, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

منشور جهانی حقوق بشر که از بدو نوشته شدن آن در سال ۱۹۴۸، ایران از امضا کننده گان آن است، در باره حقوق انسانها چنین می گوید(۱۷):
از آن جا که شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذیر آنان، اساس آزادی عدالت و صلح در جهان است؛ ازآن جا که نادیده گرفتن و تحقیر حقوق بشر، به اقدامات وحشیانه‌ای انجامیده که وجدان بشر را برآشفته اند، و پیدایش جهانی که در آن افراد بشر، در بیان و عقیده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترین آرزوی بشر اعلام شده است؛ …از آن جا که مردمان ملل متحد، ایمان خود را، به حقوق اساسی بشر و حیثیت و کرامت و ارزش فرد انسان، و برابری حقوق مردان و زنان، دوباره در منشور ملل متحد اعلام، و عزم خود را جزم کرده اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند، و بهترین اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاینده به وجود آورند؛ … مجمع عمومی، این اعلامیه جهانی حقوق بشر را، آرمان مشترک تمام مردمان و ملت‌ها اعلام می کند، تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه، این اعلامیه را همواره در نظر داشته باشند، و بکوشند که به یاری آموزش و پرورش، رعایت این حقوق و آزادی‌ها را گسترش دهند…

ماده ی ۱. تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگر با روحیه‌ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی ۲. هر کس می تواند بی‌هیچ گونه تمایزی ، به ویژه از حیث نژاد ، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده ی سیاسی یا هر عقیده ی دیگر، و همچنین منشاء ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه ی آزادی‌های ذکر شده در این اعلامیه بهره مند گردد. بعلاوه نباید هیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشور یا سرزمین مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خودمختار باشد، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی ۳. هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.
ماده ی ۴. هیچ کس را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت: بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد، ممنوع است.
ماده ی ۵. هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد.
ماده ی ۶. هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی‌اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.
ماده ی ۷. همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی‌هیچ تبعیضی، از حمایت یکسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه ی حاضر باشد، و بر ضد هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید، از حمایت یکسان قانون بهره مند گردند.

مقایسه کنید اصول و حقوقی را که منشور جهانی حقوق بشر برای انسانها تعیین کرده است، با آنچه که قانون اساسی ایران و قرآن به ما نوید می دهند. در این اصول، همه انسانها بصورت واقعی با هم برابرند، و به دلیل تفاوت های عقیدتی، مذهبی، نژادی، جنسیتی و غیره مورد اذیت و آزار قرار نمی گیرند. برده داری مذموم و ممنوع است، و همه انسانها آزاد و در مقابل قانون برابرند، جدای از اینکه مرد هستند یا زن، مومن هستند یا کافر، ایمان آورده اند یا نیاورده اند، به جنس مخالف تمایل جنسی دارند و یا همجنس گرا هستند، مسلمان هستند یا بهایی. این اصول همه خواص تعریف لغتنامه دهخدا از قانون را دارند و در نتیجه باید سرمشق و الگوی ما برای نوشتن قوانین باشند.

خمینی، رهبر معنوی اصلاح طلبان، که از او بعنوان “امام راحل” و “امام با درایت” یاد می کنند، درباره حقوق بشر چنین گفته است؛ “همه بدبختی هایی که داشتیم و داریم و- وبعد هم داریم – از این سران کشورهایی است که این اعلامیه حقوق بشر را امضاء کرده اند. این اغفال است، افیون است این برای توده ها برای مردم (صحیفه امام جلد ۳ ص ۳۲۳)

اصل بیست و یکم قانون اساسی ایران، حقوق زنان را اینگونه تعریف میکند؛ “دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تنظیم نماید. در این اصل نیز با گنجاندن “رعایت موازین اسلامی” عملا زنان را از داشتن حقوق برابر با مردان به بهانه های شرعی منع کرده، و به این تبعیض، جنبه قانونی هم داده اند. با توسل به همین اصل، دختر نه ساله بالغ حساب شده، اگر جرمی مرتکب شود با او بعنوان یک بالغ برخورد می کنند. میتوان او را در نه سالگی شوهر داد و حق حضانت فرزندش را از او گرفت. ارث و دیه خون او را نصف یکمرد پرداخت، و شهادتش در دادگاه را نصف شهادت یکمرد حساب کرد. بجرم زنا سنگسارش کرد، او را در خانه حبس کرد، و حتی به او اجازه ملاقات با پدر و مادرش را نداد. همه این بی عدالتی ها، با تلاش و پشتکار خمینی، که اصلاح طلبان او را می پرستند، و از درایت و نورانی بودن او سخنها می گویند، به قانون اساسی و قوانین قضایی کشور ما وارد شده است. خمینی در باره تساوی حقوق زن و مرد گفته بود؛ “ما می دانیم دست های جنایتکارعوامل استعمار، می خواهند بر ضد قرآن قوانینی وضع کنند … از تساوی حقوق زن و مرد دم می زنند، یعنی قرآن را زیر پا گذاردن، یعنی مذهب جعفری را کنارزدن، یعنی قرآن را مهجور کردن و بجای آن کتابهای ضاله [تورات و انجیل ] قرار دادن…… این تساوی حقوق زن و مرد ملغاست، آن از نظر بیست میلیون ایرانی مردود و محکوم است. (صحیفه امام جلد ۱، ص ۱۶۱)

این هم یکی دیگر از دستورات خمینی که نه تنها حقوق زن را زیر پا می گذارد، بلکه کودک آزاری نیز هست و امروزه در کشورهای پیشرفته جرم محسوب می شود؛ “مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است (۹ ساله) یعنی مکلف شده عجله کنند، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانه او حیض(۱۸) نبیند.” (احکام نکاح یا ازدواج و زناشویی از رساله خمینی-ره مساله ۲۴۵۹)

اصل بیست و سوم تفتیش عقاید را منع کرده است، و این در تعارض با اصل هفتم است که دستور “امر به معروف و نهی از منکر” داده بود. بعلاوه در کشور ما، با اعلام اجباری دین در شناسنامه و ورقه های تقاضای پاسپورت، عملا تفتیش عقاید صورت می گیرد. دلیل آن هم آموزش های اسلام است. مسلمانان باید بدانند چه کسانی مسلمان نیستند تا از آنها جزیه (نوعی مالیات) بگیرند. در نتیجه این اصل هم در تعارض با “قوانین اسلامی” است و باطل است.

اصول بیست و چهارم تا بیست و هفتم، نشریات و مطبوعات را آزاد اعلام کرده، بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی و استراق سمع را ممنوع اعلام کرده و ایجاد احزاب و جمعیت ها و انجمن های سیاسی و تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها را آزاد اعلام کرده است، “اما به شرط آنکه مخل مبانی اسلام” نباشند. یعنی با همین جمله “مخل مبانی اسلام نباشند” همه این آزادی ها را در واقع از مردم سلب کرده و آن را ممنوع اعلام کرده اند، چون در هر زمانی، هر شخصی می تواند ادعا کند که فعالیت های یک حزب، و یا مندرجات یک نشریه، “مخل مبانی” اسلام است، و با این بهانه، همه حقوق فردی و آزادی های شما را زیر پا گذاشته و نقض کنند. این دقیقا همان کاری است که خمینی بعد از پیروزی انقلاب، با مخالفین خود کرد، و امروز خامنه ای با هر صدای مخالفی می کند. هر منتقدی تبدیل می شود به دشمن نظام، منتشر کننده اکاذیب، مخل امنیت ملی، تبلیغ کننده علیه نظام، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم، و …

با هم به یکی از سخنرانی های خمینی، که بنیانگذار جمهوری اسلامی، مغز متفکر آن و رهبر معنوی اصلاح طلبان است، در سال ۱۳۵۸ توجه کنیم، تا ببینیم “امام راحل در دوران طلایی خود” درباره آزادی بیان، آزادی احزاب و نشریات چه می گفت و چگونه می اندیشید:
“اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم … اگر ما از اول بطور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات راشکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم ، و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم ، و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم ، و چوبه‌های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم، و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمی آمد. من از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر می خواهم… ما مردم انقلابی نبودیم… اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب راممنوع اعلام می کردیم . تمام جبهه‌ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب، و آن “حزب الله “، حزب مستضعفین. من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم، و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند، ما به طور انقلابی با آنها عمل می کنیم. مولای ما، امیرالمومنین- سلام الله علیه – آن مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنا انسان، … با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند شمشیر را [می کشید و]می کشت . هفتصد نفر را در یک روز – چنانچه نقل می کنند – از یهود بنی قریضه – که نظیراسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند – از دم شمشیر گذراند! خدای تبارک و تعالی، در موضع عفو و رحمت رحیم است، و در موضع انتقام ، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود، در موقع رحمت، رحمت ؛ و در موقع انتقام، انتقام . دادستان انقلاب موظف است مجلاتی که بر ضد مسیر ملت است و توطئه گر است تمام را توقیف کند، ونویسندگان آنها را دعوت کند به دادگاه و محاکمه کند. موظف است کسانی که توطئه می کنند و اسم “حزب ” روی خودشان می گذارند، روسای آنها را بخواهد و آنها رامحاکمه کند… عذرها راکنار بگذارید! بروید فاسدها را سرکوب کنید، بروید توطئه گرها را سرکوب کنید؛ مسامحه نکنید! دولت مسامحه نکند، ارتش مسامحه نکند، ژاندارمری مسامحه نکند؛ پاسداران مسامحه نکنند.” (صحیفه امام جلد ۹، ص ۲۸۱) (۱۹)

این سخنان مردی است که آقای میر حسین موسوی از او بعنوان “پدر دلسوز”، “امام روشن ضمیر ما”، و “امام دوراندیش”، و آقای تاج زاده از او بعنوان “استثنایی در روحانیت تشیع، که ما می خواستیم از او قائده بسازیم”(۲۰) نام می برند. آیا از کسی که دستور سرکوب، قتل، و برپایی چوبه های دار می دهد، می توان بعنوان پدر معنوی و امام روشن ضمیر نام برد، و وعده برگشتن به “دوران طلایی” او را داد؟

سخنان خمینی بخوبی نشان میدهند که چگونه می توان هر فعالیت و نقدی را، به راحتی “مخل مبانی” اسلام دانسته، و همه احزاب و نشریات را تعطیل کرد. یعنی دقیقا همان کاری که در دهه ۶۰، دولت آقای موسوی با همه احزاب و نشریات منتقد دولت کرد. او حتی از پیرمردهای هوادار حزب توده که جز “امام، امام” گفتن و دفاع از “خط ضد امپریالیستی نظام جمهوری اسلامی” و “ابراز خوشحالی از گروگانگیری، برگزاری مراسم نماز جمعه در صحن دانشگاه تهران، حمایت از حجاب اسلامی به بهانه مبارزه با امپریالست جهانی” (۲۱) کار دیگری نمی کردند، نگذشت و آنها را نیز، دستگیر، شکنجه و اعدام کرد. عده ای از آنها بالای ۷۰ سال سن داشتند و به دلیل کهولت سن، از بیماریهای مختلف رنج می بردند. در کشورهای غربی، کسانی را که به شدت بیمارند و یا پیر هستند، عفو کرده، از زندان رهایشان می کنند، اما رحمت اسلام، دامن پیرمردها و پیرزنان را هم گرفت، و حلقه طناب دار، آخرین نفس های زندگی را در حلقوم آنها خفه کرد.

واقعیت این است که آزادی، اما و اگر و شاید ندارد. شما یا آزادید یا اسیر. اینکه بگوییم شما در چهارچوبه اسلام و مبانی اسلامی آزادید، معنیش اسارت است. وقتی که شما دایره ای به دور آزادی کشیده و آن را در حول آن دایره تعریف کنید، خواه نا خواه این دایره هرروز کوچک و کوچکتر شده و بزودی فقط، نقطه ای باقی می ماند. این همان اتفاقی است که در ایران افتاد. در سال ۶۰، دولت آقای موسوی، همه احزاب و نشریات سیاسی غیر خودی را به بهانه معاند با نظام، وابسته به بیگانگان، اخلالگر، جاسوس صهیونیست ها، و … تعطیل کرده، هوادران و روسای آن احزاب و نویسندگان و مدیران آن نشریات را دستگیر کرده، شکنجه و اعدام کرد. حالا با استناد به همان قوانین، دولت احمدی نژاد و ولی فقیه، “خامنه ای” روزنامه موسوی و کروبی را تعطیل، و آنها را در خانه خود حبس کرده اند. حداقل معرفت خامنه ای و دولت احمدی نژاد، از خمینی و دولت موسوی بیشتر بوده، و دوستان دیروز خود را مورد آزار، اذیت و شکنجه قرار نمی دهند. دولت موسوی و یارانش در دهه ۶۰، با تصفیه حسابهای خونین درون گروهی، عده ای از خودی ها را ترور کرده، بنی صدر را از کشور فراری داده، قطب زاده را اعدام کردند. آیت الله شریعتمداری را دستگیر کرده، در تلویزیون، و جلوی چشم میلیون ها بیننده توی گوشش زدند، سپس او را حبس خانگی کرده، از مرجعیت عزل کردند، و اموال او، از جمله حسینیه شخصی اش را ضبط کردند. هنگامی هم که در سال ۱۳۶۵ فوت کرد، خانواده و هوادران او را از برگزاری مراسم تشیع منع کرده، وصیتنامه اش را نادیده گرفته و جسد او را شبانه در قبرستان ابوحسین قم دفن کردند. ری شهری، که در هر دو کابینه دولت آقای موسوی وزیر اطلاعات و دادستان ارتش بود، مسئول بازجویی، شکنجه و اعتراف گیری از آیت الله شریعتمداری بود. جرم آیت الله شریعتمداری این بود که با “اصل ولایت فقیه” مخالف بود و به “قانون اساسی جمهوری اسلامی” رای نداده بود. دیگرانی چون، محمد مفتح، آیت الله لاهوتی، آیت الله طالقانی، حسن آیت، و… همگی به طرز مشکوکی کشته شده و یا سکته کردند. دولت آقای موسوی، وعده خمینی، مبنی بر “برپا کردن چوبه های دار در خیابان ها” را بخوبی، بمرحله اجرا درآورد، و هزاران جوان ایرانی را در زندانها شکنجه کرده، حقوق انسانی آنها را زیر پا گذاشته، و بدون داشتن وکیل، حکم دادستانی، و یا کیفرخواست، در داگاههای چند دقیقه ای محاکمه و اعدام کرد، و یا به حبس های طویل المدت محکوم کرد.

امروز اما، آقای موسوی، نخست وزیر منتخب امام، بدلیل حمایت از نظام و قانون اساسی آن در حبس خانگی است. اینهم از معجزات یک حکومت استبدادی مذهبی است، که شما برای دفاع و حفظ آن، می توانید به زندان هم بیفتید. موسوی که هنوز هم از خمینی که بیمارروانی، و مرد مستبدی بود، بعنوان “پدر دلسوز”، “امام روشن ضمیر ما”، و “امام دوراندیش” نام می برد، در اعتراض به تخلفات انتخابات سال ۸۸ می گوید؛ ” ما به دست اندرکاران توصیه می کنیم برای برقراری آرامش در خیابان ها مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی امکان تجمع های مسالمت آمیز را نه تنها فراهم کنند، بلکه چنین گردهم آیی هایی را تشویق کنند وصدا و سیما را از قید بدگویی ها و یک طرفه عمل کردن ها رها سازند.” (۲۲) این درحالی است که اصل ۲۷ قانون اساسی صریحا ذکر کرده است که “تجمعات آزادند، بشرط اینکه مخل مبانی اسلام نباشند” و چون همه کشور مطابق همان قانون اساسی ای که ایشان به آن استناد می کند، ملک مطلق ولی فقیه است، این رهبر و مجتهدین انتصابی اش هستند که تصمیم می گیرند، چه چیزی مخل اسلام هست و چه چیزی نیست. دولت آقای موسوی و یارانشان، همه تظاهرات های بعد از انقلاب را به خاک و خون کشیدند، جوانان ۱۳، ۱۴ ساله را به جوخه های اعدام سپردند، زنان و پیرمردان را از بالای هلیکوپتر به رگبار بستند. چه جنایت هایی که در پاوه، مریوان، خرمشهر، ترکمن صحرا، تبریز، تهران و دیگر شهرها نکردند. فقط یک نمونه از جنایت هایشان این است، که در تیرماه سال ۱۳۶۰، عده ای دختر جوان را امروز دستگیر کردند و روز بعد، بدون احراز هویت اعدام کرده، عکس های آنان را در روزنامه های کشور چاپ کرده و از خانواده هایشان خواستند که برای دریافت جسد، به پزشکی قانونی مراجعه کنند. (۲۳) حالا همین مرد از دولت احمدی نژاد می خواهد که به او اجازه برگزاری راهپیمایی بدهد!

سید حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب و قاضی شرع دردهه ۶۰ ، که سیاهترین روزهای حکومت جمهوری اسلامی است، و رئیس دوره ای امروز “شورای هماهنگی جبهه اصلاحات”، در مصاحبه های رادیو و تلویزیونی و از جمله در کیهان ۲۹ شهریور سال ۱۳۶۰ در رابطه با تظاهرات های مجاهدین در خیابان ها، به صراحت گفت:
“یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس، در برابر این نظام امام عادل بایستد، کشتن او واجب است، و زخمی اش را باید زخمی تر کرد تا کشته شود. این حکم اسلام است. چیزی نیست که ما تازه آورده باشیم.” (۲۴)
این حکم را موسوی تبریزی، درباره کسانی که در تظاهرات های دهه ۶۰ دستگیر میشدند، اجرا کرد و نوجوانان ۱۳-۱۴ سالها را هم شکنجه و اعدام کرد. جالب اینجا است که موسوی تبریزی، دادستان کل کشور در دولت آقای میرحسین موسوی، امروز به “اصلاح طلبی دو آتشه” تبدیل شده است.

لادن بازرگان
دسامبر ۲۰۱۲
lawdanbazargan@gmail.com

پانویس:
(۱۷) متن کامل منشور جهانی حقوق بشر را در اینجا بخوانید:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82_%D8%A8%D8%B4%D8%B1
(۱۸) حیض در لغتنامه دهخدا اینچنین معنی شده است: عادت . قاعدگی . حیض خونی است که غالباًدر هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود و زن رادر موقع دیدن خون حیض حائض گویند.
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-d07fee386e6c4fe58ea40a35067369bf-fa.html
(۱۹) متن کامل سخنان خمینی در مرداد ماه سال ۱۳۵۸ را در اینجا بشنوید:
https://www.youtube.com/watch?v=hPvgRsBjI4w
(۲۰) متن کامل سخنان آقای تاج زاده در مقاله “پدر، مادر، ما باز هم متهمیم” بخوانید.
http://www.kaleme.com/1389/03/24/klm-22713/
(۲۱) در باره حزب توده ایران بیشتر بخوانید:
http://www.jebhemelli.info/html/adabiyat/11/31011hezbe-tudeh.pdf
(۲۲)متن کامل بیانیه شماره ۱۲ آقای موسوی را می توانید در اینجا بخوانید
http://bahmanagha.blogspot.com/2009/09/blog-post_10.html
(۲۳) برای اطلاعات بیشتر مقاله آقای “ایرج مصداقی” را در این لینک بخوانید:
http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-403.html
(۲۴) برای اطلاعات بیشتر مقاله آقای “ایرج مصداقی” را در این لینک بخوانید:
http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=127


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.