مصاحبه “روز” با اکبر اعلمی: نه ولایت مطلقه فقیه نه شب‌پره‌های اصلاحات

یکشنبه, ۱۹ام آذر, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

محمدرضا یزدان پناه
m.yazdanpanah(at)roozonline.com

اکبر اعلمی، نماینده دوره های ششم و هفتم تبریز در مجلس شورای اسلامی، اگرچه خود را در دسته بندی های سیاسی درون ایران، اصلاح طلب معرفی می کند اما در عین حال از منتقدان احزاب و شخصیت های شناخته شده تر اصلاح طلب است. با وجود این، اعلمی در مصاحبه با “روز” می گوید که او بیشتر از آنکه منتقد اصلاح طلبان باشد، منتقد وضع موجود و جناح اصولگرا است. اما حتی سخنان تند او علیه رفتارها و روش های حکومت از جمله عملکرد ولایت مطلقه فقیه، باعث نمی شود که انتقاد از اصلاح طلبان را فراموش کند. او می گوید از این جناح انتقاد می کند چون اکثر آنها اصلا اصلاح طلب نیستند بلکه شب پره هایی هستند که تا بوی کباب به آنها می رسد، آفتابی می شوند. اکبر اعلمی همچنین معتقد است که یکی از ضعف های اصلی جنبش سبز، تأکید رهبران آن بر خط امام بود و این مفهوم را واپسگرایانه توصیف می کند.

شما در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نامزد اما توسط شورای نگهبان ردصلاحیت شدید. پس از آن نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشتید و از اعمال ولایت مطلقه فقیه توسط ایشان انتقاد کردید و درباره تضعیف جمهوریت نظام هشدار دادید. از آن روزها نزدیک به هشت سال می گذرد. شرایط سیاسی و اجتماعی کشور چه تفاوت هایی کرده است؟

ابتدا باید اشاره کنم چکیده نامه مورد نظر شما این بود که اختیارات بی حد و حصر رهبری ملازم با پذیرش مسئولیت های ناشی از آن نیست و باید متناسب با قدرت مطلقه ای باشد که برای ولی فقیه درنظر گرفته اند. لاجرم مسئولیت هرگونه تضعیف جمهوریت نظام و لوازم آن یعنی حقوق و آزادی هائی که قانون اساسی برای مردم بیان کرده است و همچنین مسئولیت هرگونه انحراف ارکان قدرت از احکام قانون اساسی جمهوری اسلامی هم متوجه کسی است که در راس نظام قرار دارد و ادعا می شود همه قوا زیر نظارت استصوابی اوست.

اما در پاسخ به پرسش شما ابتدا باید گفت اگر از نظام سیاسی موعود رهبران انقلاب که منطبق با شعارهای اصلی انقلاب بوده و یا حتی نظام سیاسی مندرج در قانون اساسی موجود و بازنگری شده صرفنظر و نگاهمان را به نظام موجود و مستقر معطوف کنیم، در این صورت بدون تعارف می توان گفت که جمهوریت از حیث محتوائی با ولایت مطلقه فقیه که نمونه عملیاتی شده آنرا در کشورمان شاهدیم کمترین سازگاری را دارد. زیرا جمهوریت ملازم با دموکراسی یا مردمسالاری و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود می باشد، درحالیکه ولایت مطلقه فقیه با شکل و محتوائی که داریم آنرا تجربه می کنیم، کمترین نسبت را با جمهوریت و دموکراسی دارا می باشد.

در جمهوریت این مردم هستند که به صاحبان قدرت مشروعیت می دهند و درصورت لزوم به روش های مختلف خواست و اراده خود را به همه ارکان قدرت تحمیل می کنند، درحالیکه در حکومت ولایت مطلقه فقیه به سبک رایج آن، این ولی فقیه است که به مردم و خواست و اراده آنان مشروعیت داده و اراده خود را بر اراده ملت تحمیل می کند. بنابراین مادامی که نظام سیاسی کشور مبتنی بر نظام ولایت مطلقه فقیه با رویکرد کنونی است این روند همچنان مستدام خواهد ماند.

منظورتان از این رویکرد کنونی و سبک رایج ولایت مطلقه فقیه چیست؟

واقعیت این است که در یکی دو دهه اخیر و خصوصا طی دو سه سال گذشته، جریانی با همه توان خود در مقام تقدیس هرچه بیشتر بخشی از ارکان اصلی قدرت در نظام جمهوری اسلامی و لاهوتی جلوه دادن آن است و سعی می کند تا منشاء این بخش از قدرت را به منبعی جدا و فراتر از خواست و اراده ملت نسبت دهد و مشخصا ولی فقیه را که در راس هرم قدرت قرار دارد بی نیاز و مستقل از خواست و اراده ملت نشان دهد، لاجرم با عمیق تر شدن شکاف میان خواست و اراده ملت و اراده و افعال قدرتی که سعی می کنند آنرا به عالم لاهوتی متصل نمایند، جمهوریت و لوازم آن پیوسته در حال ضعیف تر و نحیف تر شدن است و شرایط سیاسی و اجتماعی کشور نیز به همین نسبت از خواست و اراده ملت فاصله می گیرد.

بنظر می رسد که شما میان حکومتی که رهبران انقلاب ۱۳۵۷ وعده آنرا داده بودند و حتی حکومت ولایت فقیهی که در قانون اساسی موجود آمده است با حکومت ولایت مطلقه ای که در جریان است تفاوت قائلید. ایندو چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

اولا در نظام سیاسی ای که آیت الله خمینی و سایر نزدیکان ایشان وعده داده بودند با آنچه که امروز شاهد آن هستیم از حیث شکل و محتوا تفاوت بسیار زیادی وجود دارد و حتی جلوه های ولایت مطلقه فقیه حاکم، با قانون اساسی بازنگری شده هم چندان سازگار نیست.

در نظام سیاسی موعود، آزادی و جمهوریت مقدم بر اسلامیت بود همچنان که در شعار اصلی انقلاب هم استقلال، آزادی و جمهوریت قبل از اسلامیت مطرح می شد و مفهوم این تقدم و تاخر این بود که پذیرش و استقرار هرچیزی از جمله محتوای اسلامی نظام موکول به رای و اراده ملت است.

از طرفی در نظام موعودی که مختصات آن در پیش نویس قانون اساسی مورد قبول آیت الله خمینی ذکر شده بود، به ولایت فقیه و مظاهر ضد جمهوریت نظیر شورای نگهبان به شکل کنونی آن، کوچکترین اشاره ای نشده بود تا چه رسد به ولایت از جنس مطلقه آن.

وعده های بنیانگذار جمهوری اسلامی در پاریس و حتی در ایران قبل از تشکیل رسمی نظام جمهوری اسلامی هم ناظر به تشکیل جمهوریت و لوازم آن مشابه با آن چیزی بود که در جوامع مدنی رایج است منهای آثار مغایر با فرهنگ و ارزش های اسلامی و ایرانی آن. در وبسایت شخصی ام در مقاله ای با عنوان “پاره ای از مختصات نظام موعود در وعده های بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی قبل از تشکیل و استقرار نظام موجود”به قسمت هائی از این وعده ها اشاره شده است.

وانگهی ما معتقدیم که برداشت موجود از ولایت فقیه و دامنه آن و همچنین عملکرد حکومت با بسیاری از اصول قانون اساسی موجود هم در تعارض آشکار است.

گرچه پس از بازنگری قانون اساسی، واژه مطلقه را به عنوان پسوند به ولایت فقیه اضافه کردند اما دامنه ولایت مطلقه محدود به اختیارات مذکور در اصل ۱۱۰ است و حتی باتوجه به اصولی مانند ۶، ۹ و ۵۶ قانون اساسی، این اختیارات هم تا جائی اعتبار و اصالت دارد که در تعارض با جمهوریت و حقوق و آزادی های مصرح در قانون اساسی نباشد.

مضافا بر اینکه این قانون اساسی منشاء مشروعیت رهبری را رای و ارده ملت می داند و رهبر نمی تواند و نباید مصداق لایسئل عما یفعل باشد و هرکار کند کسی نتواند او را مواخذه نماید.

اگر بخواهم در این قسمت نتیجه گیری کنم، می توان گفت که برخلاف شرایط موجود، در قانون اساسی کنونی هم تاحدودی میان جمهوریت و ولایت فقیه نوعی آشتی متزلزل و ناپایدار برقرار شده است.

برخی منتقدان و مخالفان، صرفا محمود احمدی نژاد و دولت او را در پیش آمدن این وضعیت مقصر معرفی می کنند و برخی دیگر می گویند که مسئولیت اصلی متوجه شخص رهبر جمهوری اسلامی است. نظر شما در این باره چیست؟

تصمیم گیران اصلی که وضع موجود را مطلوب ارزیابی می کنند و لذا بدنبال یافتن مقصر و انداختن مسئولیت به گردن کسی نیستند. اما اگر بخواهیم واقع بینانه و از نگاه حکومت شوندگان به این سئوال پاسخ دهیم، با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، طبق اصل تناسب میان اختیار و مسئولیت، در نظام موجود هرکس به نسبت قدرت و اختیاراتی که دارا بوده و هست در ایجاد وضع موجود مقصر است و باید پاسخگو باشد. احمدی نژاد هم به عنوان رئیس جمهور ایران، به نسبت قدرت و اختیاراتی که مطابق با قانون اساسی داراست و سوگندی که در بدو پذیرش مسئولیت ریاست جمهوری ایراد کرده است، در ازای نابسامانی ها و سوئ عملکرد ۸ سال اخیر مسئول است و باید پاسخگو باشد. فراموش نکنید که رهبری همواره بسیاری از عملکرد و سیاست های دولت احمدی نژاد را مورد حمایت قرار داده است.

شما خودتان را اصلاح طلب معرفی می کنید اما همزمان از منتقدان جناح اصلاح طلب هستید. چرا؟

اولا، بنده از منتقدان وضع موجود هستم وعملکرد گذشته شاخص ترین چهره های اصلاح طلب درون حاکمیت و به ویژه آقای هاشمی رفسنجانی را هم در ایجاد وضع کنونی بسیار سهیم می دانم. پس صحیحتر این است که گفته شود علاوه بر اصولگرایان و اقتدارگرایان حاکم از منتقدان جناح اصلاح طلب نیز هستم.

ثانیا، انتقادات بنده بیش از آنکه متوجه اشخاص و یا یک جریان خاص باشد معطوف به نقد روش ها و عملکرد و سیاست های اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی است و پرواضح است که دامن بعضی از اصلاح طلبان و جناح موسوم به اصلاح طلب را هم می گیرد، مگر اینکه شما هم اصلاح طلبان را معصوم و مصون از هرگونه خطا و اشتباه و اصلاح طلبی را معطوف به مچ گیری از حریف و تعریف و تمجید از خودی ها بپندارید.

ثالثا، بنده نقد و نقدپذیری را یک ارزش و از لوازم جدائی ناپذیر اندیشه اصلاح طلبانه و وسیله ای برای انجام اصلاحات و تسویه گفتار و کردار خوب از کج فهمی و کج راهه رفتن تلقی می کنم و به این اعتبار منتقد را دوست مشفقی می پندارم که مانند آینه ایرادات مخاطب خود را باو می نمایاند. در این صورت چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و نقد دوستان بر اغیار و نادوستان ترجیح دارد.

وانگهی وقتی که امثال من خود را اصلاح طلب معرفی می کنند باید به لوازم اصلاح طلبی هم پایبند باشند و بیش از سایرین از ارتکاب هرگونه رفتار و گفتار مغایر با خاستگاه اصلاحات پرهیز کرده و راه و روش خود را بر پایه شعارها و اهداف اصلاحات استوار سازند. در روایات اسلامی هم آمده است که “انّ حسنات الابرار، سیئات المقربین”، یعنی کارهای نیک “خوبان” برای “مقربان” عمل زشت محسوب می شود. پس اگر ما اصلاح طلبی و جریان اصلاحات را یک جریان سیاسی مقرّب می دانیم، انتظار می رود که عمل و گفتارمان حتی از عملکرد و مواضع جریان سیاسی خوب و مقبول هم بهتر باشد. به همین سبب حدودپنج تا ده درصداز کل انتقادات بنده متوجه اصلاح طلبان هم هست و چون رسانه های وابسته به طیف اصولگرا این قسمت از موضعگیری های مرا پررنگ تر منتشر کرده و رسانه های تنگ نظر وابسته به جریان موسوم به اصلاحات حتی از انتشار مواضع انتقادی ام علیه اصولگرایان و جریان حاکم خودداری می کنند، ممکن است این تصور ایجاد می شود که فقط اصلاح طلبان مورد نقد بنده واقع می شوند. کافیست به مطالب مندرج در وبسایت شخصی ام مراجعه کنید تا به این واقعیت پی ببرید.

اما شما هم در سال های اصلاحات، منتقد احزاب و شخصیت های شناخته شده تر اصلاح طلب بودید و هم در جنبش سبز، رهبران این جنبش را نقد می کردید. ساز شما با جریان های غالب اصلاح طلب ناکوک است یا اعتقاد دارید این دیگران هستند که باید با شما همراهی کنند نه شما با دیگران؟

اولا، پس از حوادث سال ۸۸ و خصوصا بعد از حصر خانگی آقای موسوی، بجز انتشار برخی مواضع قبلی آقای موسوی در وبسایتم و یک مورد هم مقایسه انتخابات و سرکوب های سال ۸۸ با انتخابات و سرکوب های سه دهه قبل از ۸۸ که در واکنش به نامه موهن و بی نام و نشان سایت وابسته به آقای موسوی صورت گرفت نسبت به آنچه شما رهبران جنبش سبز می خوانید انتقادی نکرده ام.

ثانیا، از هر -ده بیست نقدی که متوجه عملکرد اصولگرایان است، ممکن است که یک انتقاد هم متوجه عملکرد و مواضع بعضی از اصلاح طلبان بشود. اگر اصلاح طلبان واقعا به آن چه می گویند ایمان دارند و مانند بنده نقد و نقادی را یک ارزش و در حکم سوهانی می دانند که زنگارها را زدوده و افکار و کردار ها را صیقل می دهد، در این صورت از هرگونه نقد و نقادی باید استقبال کنند. از طرفی وقتی که اصلاح طلبان بخود اجازه می دهند تا زمین و زمان را نقد کنند، جوالدوز آنان برتن دیگران زمانی موثر واقع می شود که سوزش سوزنی بر تن خود را هم تحمل کنند. درپرسش قبلی، در این مورد باندازه کافی توضیح داده شد.

پس ساز شما چندان هم با اصلاح طلبان کوک نیست؟

عرض می کنم: کوک شدن ساز بنده و یا دیگری با جریان بقول شما غالب اصلاح طلب، نخست مستلزم این است که سازی وجود داشته باشد و با نت های مشخص و گوش نوازی بنوازد، یعنی این جریان اصلاح طلب باید با یک شناسنامه مشخصی در جامعه نمود عینی داشته باشد و مانیفست و تفاوت اهداف و مواضع و روش های خود با سایر جریانات را بطور صریح و شفاف تبیین کند. در وهله بعدی اگر بنده و یا دیگری این مانیفست را رسما به عنوان چراغ راهنمای خود پذیرفتیم و یا در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی های چنین جریانی مشارکت داشتیم در این صورت ناگزیریم ساز خود را با آن کوک کنیم والّا هیچ دلیل منطقی برای کوک کردن ساز خود با سازهای دیگران وجود ندارد. همچنین اگر ساز جریانات مورد نظر شما فقط در مواردی که علائق شخصی و یا گروهی آنها ایجاب می کند کوک شود، باز هیچ الزامی به همراهی با آنها نیست.لذا می توان گفت که منشا اصلی برخی ناهمراهی ها، ناشی از عدم وجود یک ساز مشخص و گوش نواز و در صورت وجود، نامشخص بودن نوازندگان آن است.

در مصاحبه اخیر خود با خبرگزاری مهر گفته اید که جبهه اصلاحات همچنان مانند گذشته، اسیر شخصیت زدگی، شخصیت محوری، نداشتن برنامه و راهبرد مشخص و عدم انسجام و سازمان دهی و وجود شب پره هائی است که در غیاب ماه درخشنده به نام اصلاح طلب بازیگر میدان می شوند و برای کسب موقعیت و مقام خود به معامله می پردازند. این شب پره ها چه کسانی هستند؟

وارد شدن به مصادیق را جایز نمی دانم اما تعبیر شب پره های اصلاحات متوجه کسانی است که در هنگامه پرداخت هزینه در آشیانه های خود بسر می برند و در وقت عافیت سهیم در قدرت می شوند و نه تنها کوچکترین اعتقادی به انجام اصلاحات در کشور ندارند، بلکه در گفتار و کردار آنان هم نمی توان نشانه هائی از اصلاح طلبی را یافت. درواقع شب پره ها تنها زمانی به عنوان اصلاح طلب به فعالیت های سیاسی و اجتماعی روی می آورند که مطمئن شوند هزینه ای متوجه آنها نیست. اینها اغلب در ایام انتخابات و زمانی که بوی کباب به مشام می رسد از برچسب و عنوان اصلاح طلبی استفاده می کنند و رفتار و گفتار آنان هیچ تفاوت معناداری با افراد غیراصلاح طلب ندارد. شاید بتوان بسیاری از اعضای ریز و درشت کابینه دولت های آقایان خاتمی، میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی و نیز اصلاح طلبان مجالس هفتم، هشتم و نهم را که بنام اصلاح طلب به مقام و موقعیت رسیده و یا در ستادهای انتخاباتی اشخاص یاد شده حضور پررنگی داشته اند، مصداق این سخن بشمار آورد.

به جز جناح اصلاح طلب، شما از منتقدان جنبش سبز هم بودید. جریانی که بسیاری از اصلاح طلبان هم لااقل تا مدتی با آن همراه بودند. ارزیابی شما از جنبش سبز چیست؟

با همه احترامی که برای آقایان موسوی و کروبی قائلم، به عقیده من این حرکت اعتراضی که شما از آن به عنوان جنبش سبز یاد می کنید به دلایلی که اشاره می کنم به ویژه عدم تبیین آئین جنبش و معرفی دقیق علائم و نشانه هایی که معرّف یک جنبش فراگیر است، مانند کنش جمعی و ناپایدار سال ۱۳۷۶ که دامنه و وسعت آن (نه شکل و شدت آن) بسیار فراتر از حرکت اعتراضی سال ۸۸ بود، یک حرکت اعتراضی فاقد ساختار و خصلت ها و ویژگی های یک جنبش اجتماعی اصیل بوده و بیش از آن که بر روی اهداف، برنامه، راهبرد و ایدئولوژی مشخص و منسجمی استوار شود، ناشی از اختلافات درون حاکمیت بر سر قدرت و غالبا مبتنی بر غلیان شور و احساس و عصبانیت زودگذر، پروپاگاندا و رفتارهای پوپولیستی و متکی به اشخاص بوده است.

سابقه آقایان موسوی و کروبی در جمهوری اسلامی بخصوص در سال های رهبری آیت الله خمینی قابل کتمان نیست. اما خیلی از حامیان آنها می گویند که اولا سابقه خیلی های دیگر هم قابل دفاع نیست و ثانیا آدم ها تغییر می کنند.

رهبران این حرکت اعتراضی که فاقد حداقل های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش اجتماعی هستند، ناخواسته در متن این کنش قرار گرفتند و علیرغم همنوائی و همگرائی های همه جانبه و طولانی مدت خود با ایدئولوژی نظام حاکم، بدون اینکه مانیفست مشخصی داشته باشند و یا از توان بسیج نمادها حول خواسته های مشترک برخوردار باشند، ناگزیر شدند که وضع موجود را به چالش کشیده و مدعی شوند که حاکمیت از ایدئولوژی مطلوب نظر آنان منحرف گشته است و لذا در یک دور باطل تنها راه برون رفت از وضع موجود را پیروی از مانیفست پرابهام و مناقشه برانگیزی بنام تمکین از خط امام و بازگشت به عصر طلائی یعنی دهه اول انقلاب معرفی کردند.

همین امر رهبران این حرکت اعتراضی را با یک پارادوکس فکری مواجه ساخت و در حالیکه برای تامین رضایت رهروان و کنشگران اجتماعی ناهمگون خود بر طبل تحول خواهی و ضرورت انجام اصلاحات می کوبیدند، همچنان بر خط امام که از دید تحول خواهان، تفکری واپسگرایانه محسوب و علت العلل وضع موجود محسوب می شود تاکید و دهه ۶۰ را عصر طلائی معرفی و مدینه فاضله خود را در این دهه جستجو می کردند، غافل از اینکه وضع موجود خود بازتابی از افکار و اعمال همان دوران است.

رهبران جنبش سبز، ابتدا کاندیداهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بودند. شما معتقدید آنها با هر سابقه ای که داشتند، نباید هنگامی که به درست یا غلط، نتایج انتخابات را قبول نداشتند، هواداران خود را به اعتراض فرا می خواندند؟

تغییر یکباره رویکرد مانوس و کاملا همگرایانه رهبران جنبش سبز با روابط و مناسبات حاکم بر نظام جمهوری اسلامی، به ناهمگرائی ستیزه جویانه آنهم در ظرف یکی دو روز پس از اعلام نتایج انتخابات، در میان قشر وسیعی از جامعه این تردید را پدید آورد که انگیزه اصلی و غالب رهبران جنبش در اعتراض به حکومت، شخصی و ناشی از برنتابیدن نتایج انتخاباتی است که خود در آن کاملا ذینفع بوده اند و همین مساله مانع از برخورداری جنبش اعتراضی از پایگاه اجتماعی لازم و موثر و وسعت یافتن دامنه آن در سطح کشور شد.

از طرفی نظر به اینکه این جنبش طیف ناهمگونی را با اهداف و تاکتیک های پرتناقض در بر می گرفت و فاقد رهبری کاریزماتیکی بود که نمادی برای تجسم جنبش باشد و به حس و هویت جمعی کمک کند، لذا نتوانست تعهد و درک مشترک نسبت به یک هدف اصلی یا ایدئولوژی مشخص و تعریف شده که از ملزومات یک جنبش فراگیر است را ایجاد کند.

حال اگر نماد جنبش سبز یعنی شال سبز آقای موسوی که نشانه سیادت و از دید بسیاری از همین کنشگران و تحول خواهان نمادی از واپسگرائی است را در نظر گرفته و نیم نگاهی به شال و مچ بندهای سبز در گردن و دست بانوانی مانند فرح پهلوی، شهره آغداشلو، شیرین عبادی و گوگوش و یا آقایان داریوش همایون، رضا پهلوی و یا بعضی از اعضای چریک های فدائی خلق در کنار حمایت های اشخاصی نظیر آقایان عبدالکریم سروش، عطاء الله مهاجرانی، بهزاد نبوی، میردامادی، موسوی تبریزی، یوسف صانعی، بیات و دستغیب و مجید انصاری و عده ای از دانشجویان سابق پیرو خط امام از جنبش مورد نظر بیاندازید و سپس مدینه فاضله آقایان موسوی و کروبی یعنی دهه ۶۰ و عصرطلائی امام را با خواسته ها و شعارهای متناقض افراد و گروه های مذکور مانند: سرنگونی رژیم، سکولاریزه کردن نظام، انجام اصلاحات با تاکید بر حفظ نظام موجود، برکناری دولت احمدی نژاد و جایگزینی دولتی همسو با جریان اصلاحات بجای دولت کنونی و… مقایسه کنید، گمان می کنم که بر درستی ارزیابی بنده از جنبش سبز مهر تائید خواهید زد.

اصلاحات مدنظر شما چه تعریفی دارد؟

اصلاحات مدنظر بنده دو وجه دارد که یکی آرمان گرایانه است و دیگری واقع بینانه. اصلاحات با رویکرد واقع بینانه معطوف به استفاده از همه ظرفیت های مدنی و خشونت گریز برای محو کردن روابط و مناسبات تبعیض آمیز و غیردموکراتیک در کشورم و دستیابی به جامعه ای مرفه، آزاد و برخوردار از امنیت و عدالت است.

در چنین جامعه ای منشاء قدرت مردمند و همه صاحب منصبان باید در برابر آنان پاسخگوی اعمال خود باشند. وانگهی حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به مفهوم واقعی آن و همچنین حقوق اساسی و فطری و آزادی های سیاسی و اجتماعی آنان باید کاملا محترم شمرده شود، روابطمان با سایر کشورها و دولت ها بدور از تنش و مبتنی بر احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر استوار و بالاخره قانون بدون تبعیض بجای اشخاص بر همه حکومت براند و برای رسیدن به این مقصود ارزشمند، از کوچکترین فرصت ها هم باید استفاده کرد.

بر ضرورت بهره گیری از کوچکترین فرصت ها برای اصلاحات تاکید کردید. این بدان معناست که شما همچنان به اصلاح پذیری نظام فعلی امیدوارید؟

میان انقلاب و اصلاحت و دو رویکرد رویائی و واقع بینانه نسبت به اصلاحات و نیز آنچه می خواهیم و آنچه می توانیم باید تفاوت قائل شد. در رویکرد رویائی، ما و شما بدون کوچکترین هزینه و زحمتی می توانیم بر فراز بلند ترین قله ها رفته و از همان جا به سراسر کائنات پرواز نمائیم. اما در رویکرد واقع بینانه ما ناگزیریم متناسب با امکانات و ظرفیت های موجود مسیر و هدف خود را انتخاب کنیم. در این صورت برای رسیدن به حداقلی از اصلاحات مورد نظر جز دل بستن به کوچکترین فرصت ها و بهره برداری از آنها چاره دیگری نداریم.

از طرفی چنانکه پیش از این هم اشاره شد، مشکل اساسی در این است که حاکمیت در همه حال با وضع موجود مانوس و آنرا که حاصل نهائی افکار و اعمال خودش می باشد مطلوب می پندارد و لذا نه تنها انجام اصلاحات را ضروری نمی داند بلکه هر گونه حرکت اصلاح طلبانه را هم مصداق براندازی می شناسد. از اینرو در چنین شرایطی حتی اگر اصلاح طلبان بتوانند به حاکمیت بقبولانند که هدف اصلاحات برخلاف شورش و انقلاب براندازی نیست و نتیجه اش بقا و دوام نظام خواهد بود، در این صورت گام موثری درجهت اصلاح پذیری نظام برداشته اند.

نظرتان درباره تشکیل یک تشکیلات فراگیر برای اصلاح طلبان که اخیرا از سوی افرادی مانند آقای محسن میردامادی یا احمد خرم مطرح شده چیست؟

در مورد جزئیات پیشنهاد این دوستان اطلاعی ندارم، اما تا جائی که می دانم پیشنهاد ایجاد یک تشکیلات اصلاح طلب فراگیر مسبوق به سابقه است و پیش از این افراد مختلف و تاثیرگذارتری بر ضرورت ایجاد تشکیلات فراگیر و منسجم برای اصلاح طلبان تاکید کرده اند.

بنده هم ایجاد چنین تشکیلات منسجم و فراگیری را لازم می دانم مشروط بر اینکه این بار انحصارطلبی و شخص گرائی جای خود را به جمع گرائی و مطالبه محوری بدهد و اداره و هدایت این تشکیلات نیز با کسانی باشد که از تعهد و درک مشترکی نسبت به اصلاحات برخوردار باشند و جسارت پیگیری صریح اهداف اصلاح طلبانه را دارا هستند.

شما از دفاع عملی و نظری از حقوق اساسی و فطری و آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم و بسط آن و نیز تامین حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و سپردن اداره امور کشور به آنان؛ به عنوان اهداف اصلاح طلبان یاد کرده اید. آیا این ها در چارچوب نظام کنونی امکان دارند؟

بله تامین همه اینها بصورت نسبتا رضایتبخش در چارچوب نظام کنونی هم امکانپذیر است، مشروط بر اینکه مرّ قانون اساسی اجرا شود. یعنی کافیست بدون تاویل و تفسیرهای تنگ نظرانه و مضیّق مرسوم، دستکم به مفاد صریح اصول: ۳، ۶، ۹، ۱۵، ۱۹، ۲۰، ۲۲، ۲۳، ۲۴، ۲۶، ۲۷، ۳۶، ۳۷، ۵۶، ۶۲، ۱۱۴ و ۱۶۸ قانون اساسی عمل شده و اختیارات موسع و بی انتهای رهبری محدود به اختیارات مذکور در اصل ۱۱۰ شود و خبرگان رهبری، رئیس جمهور و نمایندگان مجلس واقعا توسط مردم و آزادانه انتخاب شوند و بتوانند به وظایف و سوگندی که ایراد می کنند عمل نمایند.

اخیرا آقای محمدرضا خاتمی گفته اند که اصلاح طلب می مانند حتی اگر نظام اصلاح نشود. شما هم همینطور؟ حتی اگر نظام اصلاح نشد باز هم اصلاح طلب می مانید؟

ببینید! یک موقع اکثریت مردم یک کشوری به این نتیجه می رسند که رژیم و یا نظام حاکم قادر به تامین خواسته های ملت و مصالح ملی آن کشور نیست و لاجرم تنها چاره را در براندازی می بینند و به خیابان ها می ریزند و آن رژیم را سرنگون و رژیم دیگری را جایگزین آن می کنند. خوب در چنین شرایطی مردم از حق حاکمیت خود استفاده می کنند و با توسل به خشونت و در یک فرصت زمانی نسبتا کوتاه خواسته خود را محقق می سازند بدون اینکه ارزیابی دقیق و درستی از آینده و مختصات و نقاط ضعف و قوت رژیمی که قرار است جایگزین شود داشته باشند. مانند آنچه که در سال ۵۷ در ایران و یا این اواخر در کشورهائی مانند مصر، لیبی و تونس رخ داد.

یک موقع هم هست که مردم تجربه خوبی از انقلاب و خشونت ندارند و از عواقب و پیامدهای آن بیمناکند و یا به دلایل مختلف نسبت به اصل نظام حاکم علقه و دلبستگی عاطفی و معنوی و یا وابستگی مادی دارند اما مایلند افراد و مناسبات درون نظام تغییر کند بدون اینکه شاکله، ساختار و نهادهای آن دچار تغییر و دگرگونی شود و یا اساسا ممکن است مایل به تغییر شکل نظام هم باشند اما آلترناتیو مشخصی برای جایگزین کردن یک نظام بجای نظام حاکم ندارند و ترجیح می دهند اساس نظام همچنان دست نخورده باقی بماند لیکن همه تلاش و دغدغه خود را به اصلاح رژیم و جایگزین کردن وضع مطلوب بجای وضع موجود با کمترین هزینه ها معطوف می کنند که ما در ادبیات سیاسی از این رویکرد به عنوان اصلاحات یاد می کنیم.

بنابراین وقتی که یک اصلاح طلب درون نظام از توسل به خشونت و انقلاب و براندازی نظام اعلام برائت می کند نباید خیلی شگفت زده شد زیرا مقتضای اصلاحات و اصلاح طلبی همین است.

پس به عقیده شما این موضع آقای خاتمی را باید بحساب رویکرد اصلاح طلبان درون حاکمیت گذاشت؟

البته این واقعیت را هم در نظر داشته باشید که بسیاری از چهره های شاخص موسوم به اصلاح طلب و به ویژه روحانیون آنها و کسانی که در سه دهه گذشته در مصدر امور بوده اند، به نسبت قدرت و موقعیت و عملکردی که در نظام داشته اند، در ایجاد وضع موجود با همه خوبی ها و بدی ها و ضعف و کاستی های آن، خود سهیم اند. قهرا اگر قرار باشد که در این کشور انقلابی رخ دهد و نظام نامشخصی با رهبران و متولیان ناشناخته جایگزین نظام فعلی و رهبران و متولیان شناخته شده آن شوند، بدون شک همه این اصلاح طلبان هم مانند اصولگرایان مورد بازخواست، شماتت و محاکمه قرار خواهند گرفت و در خوشبینانه ترین حالت ناگزیر خواهند شد همچنان در کنج خانه های خود باقی بمانند و نظاره گر اوضاع جدیدی شوند که افق آن اصلا معلوم نیست.

پس حتی اگر بسیاری از اشخاصی که درحال حاضر به عنوان منتقد و یا رهبران و چهره های شاخص اصلاح طلب خوانده می شوند از ساختار سیاسی موجود بشدت شاکی هم باشند، بدلایلی که بیان شد مانند همه اشخاصی که به عنوان پدرخوانده و چهره های شاخص اصولگرا خوانده می شوند و هم اکنون از مواهب این نظام بهره مندند، نه تنها با هرگونه براندازی نظام مخالفت خواهند کرد بلکه با همه توان خود برای حفظ آن نیز خواهند کوشید.وانگهی میان بسیاری از افرادی که در حال حاضر جزء چهره های شاخص اصلاح طلبان و اصولگرایان و از مسئولان طراز اول حال و گذشته محسوب می شوند پیوند عمیق خانوادگی از نوع سببی و نسبی نیز وجود دارد که این خود سبب وابستگی هرچه بیشتر آنها به نظام موجود می شود.بنابراین اگر از شخصیت های مورد اشاره و دلایل و توجیهات و علائق شخصی آنها هم صرفنظر شود، اساسا اعلام برائت اصلاح طلبان به معنای عام آن نسبت به هرگونه اقدام براندازانه، جزء خاستگاه اجتناب ناپذیر اصلاحات و از ملزومات اندیشه اصلاح طلبانه است. اما آنچه که اینگونه موضعگیری ها را در شرایط فعلی قابل تامل می کند زمان ابراز آن است. در آستانه یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیان چنین مواضعی را می توان بحساب نوعی دلداگی و عشق بازی های سیاسی قبل از انتخابات گذاشت، مشابه آنچه که آقای محمدرضا خاتمی گفته اند و یا آقای محمدرضا تابش از زبان دائی خود عنوان کرده اند مبنی بر اینکه آقای خاتمی حاضرند برای کار ناکرده هم معذرت خواهی کنند.

آیا در انتخابات ریاست جمهوری آینده کاندیدا می شوید؟ با چه اهداف و برنامه هایی؟

تا این لحظه چنین تصمیمی نگرفته ام اما اگر طبق قانون اساسی انتخابات یک مرحله ای شود و از انحصار شورای نگهبان و عقبه اصلی آن خارج گردد و سازوکاری شود برای ظهور و بروز خواست و اراده ملت جهت اداره کشور و تعیین سرنوشت خود، در این صورت خیلی ها از جمله بنده می توانند از حق انتخاب شدن خود استفاده کرده و در رقابت های انتخاباتی شرکت نمایند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

یک نظر

  1. مصاحبه جالبی بود و آقای اعلمی هم پاسخ های خوب و صریحی داده اند. ایکاش همه سیاسیون همین گونه شفاف سخن بگویند.