احمدی‌نژاد، آخرین رئیس جمهوری اسلامی؟

دوشنبه, ۹ام بهمن, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

talee20111102
اغلب تحلیل‌گران ایرانی، سرگرم این بحث هستند که برخورد مخالفان و منتقدان خارجی و داخلی با انتخابات ریاست جمهوری چه باید باشد. اما هیچ‌کس به رفتاری که رژِیم می‌تواند در تنگنای تحریم‌ها و فروپاشی اعتماد عمومی و امکان انفجار خشم گرسنگان در روزهای آستانه انتخابات در پیش گیرد، نمی‌اندیشند

به زمان برگزاری یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران کمتر از چهار ماه دیگر باقی مانده است. جمهوری اسلامی ایران در زمینه انتخابات ریاست جمهوری آینده چه سیاستی پیشه خواهد کرد؟

تحلیل گران ایرانی بیشتر درگیر این پرسش اند که مخالفان و منتقدان رژیم اسلامی باید چه سیاستی در برابر انتخابات پیش گیرند؟ گروهی، با این استدلال که برگزاری یک انتخابات آزاد در این حکومت امکان پذیر نیست، همگان را به تحریم آن فرا می خوانند، بخش بزرگتری می گویند که باید رژیم را برای برگزاری انتخابات آزاد زیر فشار گذاشت و بعضی ها هم هستند که معتقدند در هر حال می توان از فرصتی که انتخابات ایجاد می کند، برای ایجاد شکاف در حاکمیت استفاده کرد. این گروه، با همین استدلال می گویند که شرکت در انتخابات اثرگذارتر است تا عدم شرکت در آن.

تحلیل گران ایرانی، ظاهرا اظهارات ۱۷ ماه پیش آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی را در جمع دانشگاهیان کرمانشاه فراموش کرده اند یا به آن اهمیت چندانی نمی دهند. در حالی که به گمان من، از قضا در شرایط پیش روی انتخابات، این اظهارات اهمیت بسیاری می یابد. آقای خامنه ای روز جمعه ۲۵ شهریور سال ۱۳۹۰ شمسی (۱۶ سپتامبر ۲۰۱۱) برای نخستین بار تصریح کرد که در آینده اگر لازم باشد می توان انتخاب رئیس قوه مجریه را به عهده مجلس شورای اسلامی گذاشت. به این ترتیب، رهبر جمهوری اسلامی راه را عملا برای پایان دادن به بازی انتخاب مستقیم ریاست جمهوری، که دست کم در ۱۶ سال اخیر مشکل آفرین شده است، هموار کرد.

مشکلات برگزاری انتخابات

جناح حاکم بر جمهوری اسلامی، اکنون در شرایطی نیست که بتواند به جناح رقیب امکان رقابت آزاد را بدهد. ممکن است برای سرپوش نهادن بر فضاحت یک انتخابات نمایشی، به چند چهره بی خاصیت از اصلاح طلبان، مثل آقای محمدرضا عارف معاون اول محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری او امکان مشارکت بدهد. او گفته است که اگر بداند حضورش حتی فقط ده درصد تنور انتخابات را داغ می کند، بدون هیچ قید و شرطی در آن شرکت می کند. اما احتمال به بازی گرفتن چهره های سرشناسی که ممکن است بتوانند بازی قدرت را اندکی به هم بزنند، بسیار ناچیز است.

جمهوری اسلامی در شرایط بسیار دشواری بسر می برد:

– سوء استفاده های بزرگ مالی اعتماد عمومی را که از سی سال پیش به تدریح کاهش یافته بود، یکباره کاملا نابود کرده است.

– فشار تحریم های بین المللی که هم اکنون کمر نظام و مردم را خم کرده است، تا زمان برگزاری انتخابات باز هم سنگین تر و غیرقابل تحمل تر خواهد شد.

– به دلیل کاهش صادرات نفت، بخش عمده درآمدهای ارزی قطع شده است. بخش باقی مانده آن نیز به صورت کالا یا ارزهای خارجی کم اعتبار در بازار مالی جهانی دریافت می شود.

بنابراین جمهوری اسلامی اگر بخواهد مانع انفجار خشم مردمی شود که به تدریج همه چیز خود را از دست می دهند، باید تدبیری برای حل مشکلات خود در عرصه سیاست بین المللی و دست کم یک رفرم اقتصادی بزرگ بیاندیشد. این تدبیر، از دولتمردانی ساخته نیست که در هشت سال گذشته صدها میلیارد دلار درآمد نفتی کشور را به باد داده و ده ها میلیارد دلار را بدون داشتن هیچ توجیه قانونی پخش و پلا کرده اند. کشتی طوفان زده ایران را سکاندار دیگری باید. در ترکیب فعلی قدرت، از چنین سکاندارانی خبری نیست.

شاید بازگشت چهره هائی مثل هاشمی رفسنجانی یا خاتمی یا عبدالله نوری به صحنه بتواند بحران مناسبات بین المللی را اندکی تعدیل کند و کشتی نظام را به ساحلی فعلا امن برساند. یعنی همان اتفاقی که با ریاست جمهوری خاتمی در سال ۱۳۷۶ اتفاق افتاد. اما حضور چنین چهره هائی در کاخ ریاست جمهوری به معنای عقب نشینی رهبری خواهد بود که قبلا به صراحت اعلام کرده است نظرات احمدی نژاد از نظرات رفسنجانی به او نزدیک تر است. و رهبر، امکان و توان این عقب نشینی را ندارد، زیرا نخستین قدم او به سمت عقب، در نهایت به معنای آغاز عقب نشینی های پیاپی خواهد بود که باید به سقوط سنگر ولایت مطلقه فقیه و تمکین به مردم سالاری ختم شود.

آقای خامنه ای به چنین تدبیری تن نخواهد داد، مگر زمانی که فریاد خشم مردم دیوارهای بیتش را به لرزه در آورند. آقای خامنه ای گمان نمی برد چنین روزهائی به این زودی ها برسد. همانطور که صدام حسین و معمر قذافی تا آخرین لحظه باور نمی کردند. آقای خامنه ای محکوم به تحمل سرنوشتی است که تاریخ برای حاکمان خودکامه رقم زده است.

انتخابات مهندسی شده یا چشم پوشی از انتخابات؟

نظام جمهوری اسلامی، چنان که در همین یکی دوماه گذشته برخی از چهره های سرشناس آن اشاره کرده اند، همچنان یک انتخابات مهندسی شده و کم حاشیه را به یک انتخابات رقابتی پرحاشیه ترجیح می دهد. اما مشکل اساسی آنجا است که جنبش سبز، روانشناسی حاکمیت را در بنیاد تغییر داده است. این حاکمیت، تا پیش از جنبش سبز، هرگز باور نمی کرد که روزی دو تا سه میلیون نفر در خیابان های تهران به راه بیافتند و رای دزدیده شده خود را مطالبه کنند و چون به این مطالبه پاسخی قانونی داده نشد، فریاد مرگ بر دیکتاتور نیز سر بدهند. روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ آقای خامنه ای برای نخستین بار از خواب جهید و دریافت که خطر جنبشی عظیم و خودجوش، حتی بدون وجود حزب و سازمانی قدرتمند در میان مردم وجود دارد. پس تصمیم گرفت برای حفظ گنج های غارت شده و نه کیان اسلام، خون بریزد و ریخت. این تصمیم، به نظر من، تا روزی که خطر سرنگونی این حکومت کاملا لمس نشده باشد، ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی دستخوش بیماری خطرناک “همایش هراسی” شده است و برآیند احساس این بیماری، در نطفه خفه کردن همه امکانات همایش است. حتی اگر تحت لوای انتخاباتی باشد که ظرف ۳۴ سال گذشته برای یک حکومت استبدادی مذهبی توجیه قانونی و به ظاهر دموکراتیک فراهم کرده است.

تلاش برای جلوگیری از گفتمان انتخابات آزاد، از هم اکنون به صورتی خیلی جدی آغاز شده است. در پی اعدام های خیابانی برای ایجاد ترس در مردم، روز یکشنبه (۲۷ ژانویه، ۸ بهمن) پس از یورش ماموران امنیتی به دفاتر روزنامه های اعتماد، بهار، شرق و آرمان، دفتر روزنامه آسمان نیز مورد هجوم قرار گرفت و گروهی از روزنامه نگاران بازداشت شدند. روزنامه نگارانی که با توجه به شرایط ایران همه قواعد جلوگیری از هاری حکومت را رعایت می کنند. ساده پنداری است اگر تصور کنیم که این بگیر و ببندها با فضائی که قرار است در آستانه انتخابات ایجاد شود ربطی ندارد.

رژیم همان فرصت هائی را که روز شنبه (۲۶ ژانویه، هفتم بهمن) آقای اکبر گنجی در مناظره خود با دکتر مهرداد درویش پور در صدای آمریکا ترسیم می کند، شناخته و از هم اکنون زمینه های جلوگیری از بروز آن را فراهم می کند. آقای گنجی معتقد است که انتخابات فرصت ایجاد شکاف در حاکمیت را فراهم می کند و به این دلیل شرکت در آن بهتر از عدم شرکت در آن است. اما رژیم آنقدر بی تجربه نیست که نداند دادن این فرصت چه ضربه هائی می تواند به ارکان آن بزند. پس خفقانی تازه باید بر رسانه های کشور تحمیل شود تا اگر رژیم تصمیم گرفت طرح پیشنهادی دو سال قبل رهبر را در مورد انتصابی کردن هیئت دولت و پایان دادن به بازی پر دردسر انتخابات مستقیم ریاست جمهوری اجرا کند، صدای اعتراض موثری به گوش نرسد. رسانه ها در این صورت باید پر شوند از مقاله های تحلیلی که مزایای انتخاب دولت از سوی مجلس شورای اسلامی را بزرگ کنند و به توده ها توضیح بدهند که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، در شرایط تحریم چقدر پر هزینه است و حکومت برای کمک به توان خانواده ها از این کار صرفنظر کرده است. اکنون نمایندگان مجلس شورای اسلامی می توانند دولت خدمتگذار را به رهبر معرفی کنند و رهبر نیز آن را تایید خواهند کرد.

اغلب تحلیل گران ایرانی، سرگرم این بحث هستند که برخورد مخالفان و منتقدان خارجی و داخلی با انتخابات ریاست جمهوری چه باید باشد. اما هیچکس به رفتاری که رژِیم می تواند در تنگنای تحریم ها و فروپاشی اعتماد عمومی و امکان انفجار خشم گرسنگان در روزهای آستانه انتخابات در پیش گیرد، نمی اندیشند. من اما با توجه به سیاست سرکوبی که حکومت و قوه قضائیه آن در ماه ها و هفته های اخیر پیش برده اند، بیش از هرچیز این احتمال را قائل هستم که رهبر جمهوری اسلامی در آستانه انتخابات فرمان صادر کند که فتیله انتخابات را پائین بکشید، مملکت در خطر است. همانطور که از همگان خواست که به بحث انتخابات آزاد پایان بدهند، زیرا که همه انتخاباتی که تاکنون در جمهوری اسلامی ایران برگزار شده، آزاد بوده است. البته بعدا توضیح داده شد که مهندسی انتخابات از نظر ایشان امری طبیعی است!

این، در شرایط فعلی کم خطر ترین گزینه برای حکومت به نظر می رسد. وقتی مثلا در آلمان رئیس جمهور را یک مجمع ملی متشکل از سیاستمداران ایالت ها و چهره های شناخته شده تعیین می کند، چرا نباید این وظیفه در ایران به عهده مجلسی گذاشته شود که نمایندگان آن ظاهرا از صندوق های رای بیرون خزیده اند؟ این هم توجیه قانونی و بین المللی برای این تصمیم. حالا شما هرچه دلتان می خواهد اعتراض کنید.

امیدوارم پیش بینی من غلط از آب درآید و احمدی نژاد آخرین رئیس جمهوری اسلامی نباشد که خاطره خیلی بدی برای مردم و تاریخ ایران باقی می ماند. بهتر است وسط ها گم و گور شود.
از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.