اسلام در سیاست خیری ندارد

جمعه, ۱۸ام آبان, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

kamran

رامین کامران

یکی از دلایل مقاومت در برابر لائیسیته که باعث میشود برخی، بعد از چهل سال مصیبت کشیدن از اختلاط دین و سیاست، باز هم از قبول داروی این درد استنکاف کنند و نمیگذارد به صراحت خواستار جدایی شوند یا به جرأت قدمی در این راه بگذارند، توهم این است که اسلام میتواند در سیاست منشأ خیر باشد. چنین نیست و اگر تجربۀ چهل سالۀ اخیر را هم بخواهیم نادیده بگیریم، که البته کار مشکلیست ولی برخی در آن ورزیده هستند، میتوان چند دلیل اصولی و اساسی برای توجیه مطلب شمرد. به این امید که شاید به آنها عنایتی بشود. چون تجربه را به هزار شکل میتوان تفسیر و تعبیر کرد و همیشه چنین اندیشید و ادعا کرد که اینبار درست نشد، ولی اگر چنین و چنان بکنیم، میتوانیم نتیجۀ مثبت بگیریم. توهم، توهم تازه ای نیست. سالهاست که مارکسیست های دوستدار انقلاب اکتبر، ما را به آن خو داده اند: با درست شمردن انقلاب و ادعای اینکه انحراف، بعد از آن واقع شده و میشده جلویش را گرفت و… هنوز هم از این حرفها میشنویم. ولی اشکالات منطقی و بنیادی را نمیتوان به این راحتی نادیده انگاشت.

دو بهانه برای نگاه داشتن پای اسلام در سیاست به ما عرضه میگردد: یکی ادعای پیوند پذیر بودن آن با دمکراسی و دیگری، سودای اخلاقی کردن سیاست به کمک دین. به ترتیب به آنها نگاهی بکنیم.

اول برسیم به حکایت اسلام دمکراتیک. بسیاری معتقدند که آشتی دادن دمکراسی و اسلام ممکن است. البته دلیل بستگی شان به این خیال، مهریست که به اسلام دارند، وگرنه علاقه به دمکراسی از این حرفها برنمیدارد و محتاج این قبیل پسوند ها نیست و شرط و شروط هم نمیخواهد.

دلیل اصلی آشتی پذیر نبودن اسلام با دمکراسی، فقط این افتضاحی نیست که در مملکت خود شاهدیم، این وضعیت فقط مثالی است از بی عاقبتی آن خیال. دلیل اصلی این است که اولاً اسلام چیزی ندارد به دمکراسی عرضه کند و ثانیاً چیزی را هم که به آن اضافه میکند، اسباب خرابی است و مایۀ دردسر.

اگر ماهیت دمکراسی و اسلام یکی باشد که حاجت به اختلاطشان نیست، هر دو مترادف است و در کنار هم نشاندنشان بی موضوع. ولی اگر چنین نبود که نیست و خواستاران اختلاط، با بیان همین خواست، وجود تمایز را تأیید میکنند، باید معلوم کرد که در این معجون، برتری از آن کدامیک از دو عنصر است. از این کار طفره رفتن ممکن نیست. چون هر جا که بین دمکراسی و اسلام تناقضی پیدا شد که معمولاً خیلی زود هم میشود، باید روشن کرد که کدامیک از این دو دست بالا را دارد و باید طبق حکمش رفتار شود. خلاصه اینکه باید معلوم کرد که کدام این دو اصل است و کدام فرع. طرفداران دمکراسی که اعتنایی به اسلام ندارند و تکلیفشان روشن است. ولی من تا به حال ندیده ام که طرفداران دمکراسی اسلامی، رضایت خود را به فرع شمردن اسلام، حتی به صورت ضمنی، ابراز نمایند. اینها در حقیقت میخواهند برتری اسلام را حفظ کنند و در عمل دمکراسی را تابع آن بنمایند و چون چنین چیزی ممکن نیست، در عمل همان همان اسلام عزیزشان را جایگزین دمکراسی میکنند. نتیجه، دست بالا، در همین حد و حدود نظام سیاسی فعلی ایران خواهد بود که جلوی چشم ماست: هم رأی میگیرند، هم به چیزی حسابش نمیکنند. اسلام جز عیب و نقص، ارمغان دیگری ندارد که نصیب دمکراسی کند. اگر اینها را دوست داریم که بهتر است مزاحم دمکراسی نشویم و اگر نه، همان بهتر که گریبان اسلام را رها کنیم.

حال برویم سر داستان اخلاقی کردن سیاست توسط اسلام. البته تجربۀ ما به قاطعیت به رد چنین ادعایی رأی میدهد. در تاریخ ایران کمتر نظامی را میتوان از نظر فساد با نظام فعلی مقایسه کرد، این نظام اسلامی است، به تأیید علمای اعلام و سر تا پا فاسد است، به تأیید ملت ایران. ولی از آنجا که ظاهراً شهادت تاریخ برای همه کافی نیست، برویم سر بخش اصولی کار بلکه گشایشی حاصل گردد.

توهم مذهبی شمردن اخلاق، در همه جای دنیا سابقه دارد و خاص ایران نیست. در انقلاب اسلامی شاهد بودیم که شعار اسلامی کردن حکومت، به معنای دفع فساد از آن، چگونه در دست مذهبیان قلب شد و تبدیل به اجرای احکام شرع گردید. این امر اتفاقی نبود، نتیجۀ منطقی دل دادن به توهمی بود که گفتم. خواهیم دید چطور.

اخلاق و مذهب اصولاً یکی نیست و اینجا هم مثل مورد قبلی باید تکلیف رابطۀ بین این دو را روشن کرد. البته حاجت به مختصری توضیح هست. مسئلۀ اصلی در اینجاست که شرع اسلام مجموعه قواعد و قوانینی دارد که به شما عرضه میکند و بین این قواعد، کلاً تفاوتی قائل نمیشود تا فرضاً قواعد اخلاقی را از قواعد حقوقی مجزا نماید. از فرامین الهی باید متابعت نمود، با نظر عالم و مجتهد نه سر خود، نه فرمان استثنأ دارد و نه ترتیب متابعت. تفاوت اصلی این دو حوزه که در اسلام نادیده گرفته شده، در این است که در یکی قاضی و پلیس کارها را بر عهده میگیرند و در دیگری وجدان و جامعه. سرافکندگی در برابر این دوست که فرد را از اعمال خلاف اخلاق بازمیدارد نه ترس از پلیس و دادگاه. آنچه که بسیار مهم است و در اخلاق مذهبی از میانه حذف میشود، وجدان فردی است، خدا جای پلیس و دادگاه و اجرا کنندۀ حکم، همگی را میگیرد.

اگر برخی افراد عامی تصور میکنند که هرکس از قواعد اخلاقی تخطی کرد، اعتقاد به خدا ندارد و به او خدانشناس میگویند، به دلیل همین ادغام است. اینکه به فرامین الهی بی اعتناست و از مجازات الهی نمیهراسد. روشن است که مشکل اینجا نیست و این تصور بسیار ابتدایی است. مسئله این است که اعتقاد به خدا و نقشی که بر عهده اش گذاشته شده، اصولاً مانع تخطی از این اصول نمیشود. به دو دلیل.

چیزی را میتوان به طور اصیل مروج اخلاق شمرد که وجدان فردی را تقویت کند، نه آنی را که قضاوت بی گذشت و مجازات شدید وعده میدهد. این دو داستان به کلی از هم جداست ـ ‌این یکی. ولی دلیل اصلی اینکه اسلام، نه تنها مروج اخلاق نیست که هیچ، بل به گواهی تجربه و به روشنی مروج بی اخلاقی است، این است که امور حقوقی را اخلاقی نمیکند، اخلاق را به امری حقوقی تقلیل میدهد، یعنی به چیزی که همیشه میشود بر سرش بحث کرد و چانه زد و لایحه نوشت و… مکانیزم کار هیچ تفاوتی با این فیلمهای معمولاً آمریکایی که در تلویزیون یا سینما می بینید و برای هرکدام میتوان چندین مثال در واقیت ذکر کرد، ندارد. هزار و یک جرم را میتوان با استفاده از ترفندهای حقوقی، توجیه کرد و از مجازات جست، از فیلم آمریکایی بهتر، صفحات روزنامه های پرتیراژ کشور.

چه وکیلی بهتر از فقها که اصلاً برای همین تربیت شده اند. کلاه شرعی، آمریکایی و اسلامی برنمیدارد، جنس و رنگش هم اگر فرق بکند، کارکردش یکیست. کار وکیل چانه زدن است و کار فقیه وکالت. اگر حکومت اسلامی این اندازه فاسد از آب درآمده، فقط به خاطر عیوب قوانین مذهبی نیست، به دلیل برداشت حقوقی از مقولۀ اخلاق است که وقتی مذهب مسلط شد، اجتناب ناپذیر میشود. اخلاق که موضوع چانه زنی شد، دیگر اخلاق نیست چون حکم قاطع وجدانی ندارد. منطقاً نمیتوانسته جز این باشد و همین شده که میبینیم. بیخود به خود وعده ندهید که عیب عَرَضی است، خیر به ماهیت امر برمیگردد.

۲۱ اکتبر ۲۰۱۸

rkamrane@yahoo.com

از: ایران لیبرال


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.