
پارسا زندی
تحلیلی بر فاصله میان ادعا و واقعیت در یک پروژه سیاسی که مردم هزینه اش را پرداختند!
مقدمه:
چنین آوردهاند در دفتر ایام و به روایت اهل نظر که در روزگار ما نیز، همچون عهد قدیم، بسیار کسان دعوی بزرگی کنند و بار گران بر دوش سخن نهند، لیک چون هنگام عمل رسد، حاصل کار جز صورتی بیمعنا و بانگی بیمایه نباشد. این حکایت مردی است که سالیان دراز نام خویش در میان افکند و امید آن داشت که از پس پرده غیبت، ناگاه به صحنه حضور آید و خلقی را به دنبال کشد. اما روزگار که خود داور بیطرف است، نه به هیاهو التفات کند و نه به طبل توخالی وقعی نهد.
پیش از تور: ۴۷ سال وعده، اما نتیجه صفر!
این داستان از دیماه ۱۴۰۴ آغاز نمیشود. این داستان از ۴۷ سال پیش آغاز میشود — از روزی که محمدرضا شاه، پدر رضا پهلوی، با انقلاب مردم ایران از قدرت ساقط شد و پسرش، جوانی ۱۸ ساله، وارث تاجی شد که دیگر وجود نداشت.
از آن روز تا امروز، ۴۷ سال گذشته است. ۴۷ سال مصاحبه. ۴۷ سال فراخوان. ۴۷ سال وعده. ۴۷ سال «انقلاب نزدیک است». ۴۷ سال «رژیم در آستانه سقوط است». ۴۷ سال «کمک در راه است». و ۴۷ سال زندگی راحت در ویلای مریلند — دور از خیابانهایی که مردم ایران در آنها خون دادند.
پدرش دیکتاتوری بود که ساواک، شکنجه و سرکوب میراثش بود. انقلابی که او را سرنگون کرد، انقلاب مردمی بود — نه هدیهای که کسی بتواند پس بگیرد. اما پسر، ۴۷ سال است که در رویای پس گرفتن آن هدیه به سر میبرد.
در این ۴۷ سال، هر بار که مردم ایران به خیابان آمدند و خون دادند — ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ — رضا پهلوی پشت میکروفون نشست، وعده داد، و بعد صبر کرد ببیند آیا این بار موج بلند میشود یا نه ؟!.موج که نشد، سکوت.! موج که شد، «من رهبر این انقلابم»!. تا رسیدیم به دیماه ۱۴۰۴.
فصل اول: فراخوان، کشتار، و «در جنگ تلفات هست»!
داستان از دیماه ۱۴۰۴ آغاز میشود. فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی داده شد. مردم ایران — که تجربه سالها خون و زندان را پشت سر داشتند — صدا را شنیدند، فکر کردند، و ترجیح دادند در خانه بمانند. انقلابی که رهبرش پشت شیشههای ضدگلوله و پشت میکروفون در واشنگتن نشسته و هوادارانش با شعارسازیهای «گوبلزی» (پروپاگاندایی)، امنیتش را از هر چیز مهمتر جلوه میدهند!، شاید برای خیابانهای تهران کمی دور بود — دور از بوی باروت، دور از صدای گلوله، و دور از آن لحظهای که آدم باید تصمیم بگیرد جانش را بگذارد کف دست یا نه؟.
اما آنهایی که رفتند، با جانشان هزینه دادند.
میلیونها نفر در تمام شهرهای ایران وارد خیابانها شدند — بزرگترین نمایش قدرت مخالفان حکومت در سالهای اخیر. مردم ایران به فراخوان پاسخ دادند — با تمام وجود و با بهای جانشان.
اما رژیم منتظر بود. علی خامنهای به شورای عالی امنیت ملی دستور داد اعتراضات «به هر وسیله لازم» سرکوب شود. نیروی قدس سپاه و نیروهای نیابتی از جمله لشکر فاطمیون، لشکر زینبیون و حشد الشعبی نقش محوری در کشتار داشتند. حتی پس از اینکه معترضان با شلیک گلوله پراکنده شدند و به خانهها پناه بردند، نیروهای امنیتی به تعقیب و تیراندازی ادامه دادند.
آمار کشتهشدگان در این فاجعه، بسته به منبع، تفاوت چشمگیری دارد — و این خود گویای عمق پنهانکاری رژیم است:
- سازمان هرانا — معتبرترین نهاد مستقل حقوق بشری ایران — ۴۸۳ کشته تأییدشده در میان معترضان را ثبت کرد، با ۵۷۹ مورد دیگر که هنوز در دست بررسی بود. هرانا در مجموع هویت ۶۸۴۲ نفر از کشتهشدگان کل خیزش را تأیید کرده است.
- دولت جمهوری اسلامی خودش اعلام کرد در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در مجموع ۳۱۱۷ نفر کشته شدند — و فهرستی با مشخصات ۲۹۸۶ نفر منتشر کرد. فعالان حقوق بشر انتشار این آمار ناقص را «پنهانکاری» خواندند.
- شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان اعلام کرد شمار کودکان و نوجوانان کشتهشده از ۱۶۰ نفر عبور کرده است.
حتی اگر کمترین آمار را بپذیریم — صدها جوان، صدها پدر و مادر، صدها فرزند. اما رضا پهلوی در مصاحبه با یک شبکه خارجی، وقتی با این واقعیت روبهرو شد، شانه خالی کرد و گفت: «من نگفتم بیایید بیرون — مردم خودشان مرا صدا کردند.» و وقتی از کشتهشدگان پرسیدند، با خونسردی پاسخ داد: «جنگ دیگر! در جنگ تلفات هست.»
جنگ. بله. جنگی که او از پشت میکروفون در واشنگتن اعلام کرد و مردم ایران با جانشان هزینهاش را پرداختند.
اما کسی نپرسید آن وعدههای رنگارنگ چه شد:
- «شما تنها نیستید — کمک در راه است» — کمکی که هرگز نرسید.
- پیام به گارد جاویدان که «کمکی که پیشتر وعده داده بودم اکنون رسیده است» — و وعده اینکه «در نخستین شهر آزادشده ایران در کنار شما حضور خواهم داشت.»
- «این رژیم ترک برداشته و سقوطش آغاز شده است — روز بازپسگیری ایران نزدیک است.»
- و در نهایت صادقانهترین چیزی که تا به حال گفته بود — در لحظهای از صداقت ناخواسته: «به هیچ قیمتی حاضر نیستم اولین قربانی آزاد شدن مردم بشوم.»
پس خلاصه روایت این است: مردم بروند و بمیرند. گارد جاویدان بجنگد. کمک در راه است. من هم بزودی میآیم — اما نه اول، نه دوم، و نه صدم. و چند ماه بعد؟ چمدان بسته، کت و شلوار اتو کشیده، بلیت استکهلم — و تور «فتح اروپا» از یک اتاق ۴۸ صندلی در یک روز تعطیل.
فصل دوم: پاریس — پشت در کاخ الیزه
پس از سفر به فرانسه، رضا پهلوی پشت درهای کاخ الیزه ماند. ماکرون نیامد. دربان هم نیامد. شاید باغبان هم دستش بند بود. اما رسانههای سلطنتطلب البته این صحنه را بهگونه دیگری روایت کردند.
فصل سوم: سوئد — سخنرانی در پستوی تعطیل
اینجاست که ماجرا شیرینتر میشود. موج تبلیغاتی اعلام کرد: «رضا پهلوی در پارلمان سوئد سخنرانی کرد!»
واقعیت چه بود؟ در رسانههای فارسیزبان بهنادرستی القا شده بود که او رسماً از سوی پارلمان سوئد بهعنوان یک نهاد دعوت شده است. رضا پهلوی فقط توسط ۳ نماینده از حزب راست افراطی و مسیحی دموکرات دعوت شد و هیچ رهبر سیاسی دیگری، حتی یک وزیر، با او دیدار نکرد. سخنرانی در یکی از اتاقهای ساختمان پارلمان در روز تعطیل، به جای تالار اصلی انجام شد.
در این اتاقک حدوداً ۴۸ صندلی گذاشته شده بود که وقت سخنرانی تمام آنها هم پر نشده بودند. وقتی مهران عباسیان، خبرنگار مقیم استکهلم ایران اینترنشنال، داشت بهطور زنده از «پارلمان سوئد» گزارش میداد، ناگهان در اثر حواسپرتی فیلمبردار، چرخش دوربین نشان داد که کل جمعیت حاضر چند نفر معدود هستند — و آنچه بهعنوان «سخنرانی تاریخی در پارلمان» تبلیغ میشد، در واقع یک اتاق نیمهخالی بود.
پس خلاصه ماجرا: یک اتاق کوچک. یک روز تعطیل. چند ردیف صندلی نیمهخالی. و یک ماشین تبلیغاتی که از این مواد خام، «فتح پارلمان سوئد» ساخت.
سوئد و پهلوی: دو دنیای ناسازگار
اما چرا اصلاً این دعوت حتی در همین سطح محدود هم با موج اعتراض روبهرو شد؟ برای اینکه سوئد کشوری است که ارزشهای بنیادین آن — صلح، حقوق بشر، دموکراسی، حمایت از مهاجران — دقیقاً در تضاد با آن چیزی است که پهلوی نمایندگی میکند.
روزنامه معتبر سوئدی «داگنز نیهیتر» در سرمقاله خود این دعوت را زیر سؤال برد و نوشت که پهلوی حملات نظامی به ایران را ستوده و از ترامپ خواسته که بهجای مذاکره، به جنگ ادامه دهد. روزنامه تأکید کرد که ممکن است پهلوی بمبهای آمریکایی را «مداخله بشردوستانه» بداند، اما این ایرانیان عادی هستند که از بمبها آسیب میبینند.
در نامه سرگشادهای که دانشگاهیان و چهرههای فرهنگی و سیاسی سوئد امضا کردند، هشدار داده شد که این دعوت میتواند بهعنوان حمایت از یک جنگ در جریان تلقی شود. یکی از سیاستمداران سوئدی صریحاً گفت: «این بیفکری است که رهبر حزب دعوتکننده در تجمعها شعار «زنده باد شاه» سر داده — این در واقع ستایش از یک دوره دیکتاتوری است.»
و این احزاب دعوتکننده چه کسانی بودند؟ همانهایی که سرسختترین مخالفان مهاجرپذیری در اروپا هستند و پیشینهای مشکلدار از حمایت از جریانهای فاشیستی دارند. جالب است که رضا پهلوی — رهبر ادعایی ملتی که بزرگترین موج مهاجرت منطقه را داشته — دقیقاً انتخاب کرده با کسانی بنشیند که مهاجران ایرانی را نمیخواهند.!
فصل چهارم: پارلمان اروپا — رأیگیری که همه چیز را روشن کرد
پیش از این تور، موج عظیمی از تبلیغات سلطنتطلبان فضای مجازی را پر کرده بود: «شاهزاده به پارلمان اروپا دعوت شده!» رسانههای «اینترنشنال و منوتو» با هیجان خبر میدادند. هواداران جشن میگرفتند. اما واقعیت چه بود؟
ابتدا پیشنهاد سخنرانی رضا پهلوی در صحن علنی پارلمان اروپا مطرح شد — افتخاری که معمولاً برای سران کشورها محفوظ است. این تلاش شکست خورد. سپس همین درخواست بهعنوان اصلاحیهای در قطعنامه ایران مطرح شد. آن هم رد شد — و این شکست دوم، ماجرا را بسیار آشکارتر و شرمآورتر کرد.
اعداد دقیق را ببینید:
• ۱۳۲ رأی موافق
• ۳۸۲ رأی مخالف
• ۹۶ رأی ممتنع
از میان نزدیک به ۶۰۰ نماینده منتخب ملتهای اروپا، تنها یکپنجم موافق دعوت بودند. اکثریت قاطع گفتند: نه.
جالب اینکه همین پارلمان در همان جلسه، قطعنامهای در حمایت از مردم ایران را با ۵۶۲ رأی موافق تصویب کرد — بدون اینکه هیچ فرد خاصی را بهعنوان رهبر معرفی کند.
پیام پارلمان اروپا کاملاً روشن بود: ما از مردم ایران حمایت میکنیم — اما این به معنای تأیید یک نفر خاص بهعنوان رهبر آنها نیست.
اما پروپاگاندای سلطنتطلبان این شکست ۳۸۲ در برابر ۱۳۲ را چگونه روایت کرد؟ البته که اصلاً روایت نکرد. بریدند و چسباندند همان ۱۳۲ رأی را و نوشتند: «پارلمان اروپا از شاهزاده حمایت کرد!»
فصل پنجم: ایتالیا — درهای بسته، مطبوعات ممنوع
در ایتالیا نیز جلسه پهلوی با نمایندگان راستگرا پشت درهای بسته و بدون حضور مطبوعات برگزار شد و در سنا تنها با یک نماینده دیدار کرد. جولیو ترتسی دی سانتاگاتا، سناتور و وزیر خارجه پیشین ایتالیا، شدیداً به این دیدار اعتراض کرد و صریحاً اعلام کرد پدر رضا پهلوی یک دیکتاتور واقعی بود. حتی در درون همان احزاب راستگرایی که دعوت کرده بودند هم صداهای انتقادی بلند شد.
فصل ششم: طبل جنگ، خون مردم، و تسلیت برای سربازان دشمن
در تمام این ۴۷ سال، یک الگوی ثابت وجود داشته: هرگاه فرصتی پدید آمده، طبل جنگ به صدا درآمده است — نه جنگی که مدعیانش در آن پیشقدم باشند، بلکه جنگی که دیگران هزینهاش را با جان بپردازند.
رضا پهلوی در آوریل ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و با نتانیاهو و هرتسوگ دیدار کرد. او ابراز امیدواری کرد که ایران و اسرائیل در صورت تغییر رژیم «شرکای استراتژیک» شوند. این دیدار پیامی روشن داشت: برای بازگشت به قدرت، حاضر است با هر کسی بنشیند — حتی کسانی که بعداً ایران را بمباران کردند.
و آن بمباران بالاخره آمد. آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند. بخش زیادی از زیرساختهای کشور نابود شد. مردم بیگناه کشته شدند. خانهها ویران شد. و در همان روز اول جنگ، فاجعهای رخ داد که وجدان جهان را لرزاند:
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، در نخستین روز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، دبستان دخترانه «شجره طیبه» در شهر میناب، استان هرمزگان، هدف حمله موشکی قرار گرفت. ۱۶۸ نفر کشته شدندو حدود۱۱۰ نفر زخمی، که بیشترشان دانشآموز دختر بودند و بسیاری تنها هفت سال سن داشتند.
مدرسه مورد اصابت دو موشک قرار گرفت و موشک دوم دانشآموزانی را هدف قرار داد که از موشک اول نجات یافته بودند. یکی از پزشکان هلال احمر گفت وقتی اولین بمب به مدرسه برخورد کرد، معلم و مدیر مدرسه گروهی از دانشآموزان را برای محافظت به نمازخانه منتقل کردند — و موشک دوم همانجا فرود آمد.
موشک شناساییشده در این حمله توسط کارشناسان مهمات، موشک «تاماهاوک» تشخیص داده شد — موشکی که ساخت آمریکاست و اسرائیل چنین موشکی در اختیار ندارد.
گرگ کاسار، نماینده دموکرات کنگره آمریکا از تگزاس، واکنش نشان داد و نوشت: «بمباران یک مدرسه ابتدایی دخترانه با موشک آمریکایی باید تکتک ما را آزار دهد و خواب و خوراکمان را بگیرد.»
حتی نماینده کنگره آمریکا شرم کرد. اما رضا پهلوی؟!
رضا پهلوی با انتشار پیامی به زبان انگلیسی در شبکه اجتماعی ایکس، با خانواده سه سرباز آمریکایی کشتهشده ابراز همدردی کرد و نوشت که مردم ایران تا ابد وامدار آنها هستند.
درست خواندید. رضا پهلوی برای سه سرباز آمریکایی پیام تسلیت فرستاد و ملت ایران را مدیون آنها دانست — اما درباره ۱۶۸ دختربچه ایرانی که با موشک تاماهاوک آمریکایی کشته شده بودند، حتی یک کلمه هم ننوشت.
روزنامهنگار ترک «اونور اونجو» در واکنش نوشت: «رضا پهلوی برای سه سرباز آمریکایی کشتهشده پیام تسلیت میفرستد، اما آنقدر به آمریکا و اسرائیل تکیه کرده که حتی از ۱۶۸ کودک کشتهشده در ایران حرفی نمیزند.»
و این فقط کار خود او نبود. دخترش نور پهلوی هم بعد از حمله آمریکا و بمباران مدرسه دخترانه میناب، از ترامپ تشکر کرد. همسرش یاسمین پهلوی نیز در توییتر (اکسX)با هشتگهایی آمریکا و اسرائیل را برای بمباران ایران تشویق میکرد — همان زنی که در یک تجمع سلطنتطلبان وقتی از او خواستند «ای ایران» بخواند، گفت: «بلد نیستم.» سرود ملی کشوری که ادعای رهبریاش را دارند بلد نیستند، ! اما هشتگ تشویق بمباران آن را خوب بلدند.
فصل هفتم: بعد از جنگ — موجسواری بر خون مردم
جنگ حدود دو ماه طول کشید. بخش عظیمی از زیرساختهای حیاتی کشور نابود شد. مردم بیگناه کشته شدند و خانه و کاشانهشان را از دست دادند. حکومتی که پیش از جنگ هم اقتصادش فروپاشیده و مشروعیتش را از دست داده بود، حالا در برابر مردم خشمگینتری قرار گرفت.
و در این فضا، مردم خیابان را تسخیر کردند. جنبشی که در دیماه داشت به آرامی مسیر خود را به سوی یک خیزش همگانی میرفت، اکنون با خشم و درد جنگ ترکیب شده بود.
رضا پهلوی چه کرد؟ همان کاری که همیشه کرده: موجسواری…!!!
هوادارانش — هم در داخل و هم در خارج از کشور — وارد میدان شدند. مظلومنمایی آغاز شد. و رضا پهلوی بار دیگر تلاش کرد رهبری جنبشی را که هیچ نقشی در شکلگیریاش نداشت، به نام خود ثبت کند.!
اما این بار تفاوتی بود: مردم ایران دیده بودند. که وقتی کودکانشان با موشک تاماهاوک کشته میشوند، این «رهبر» برای سربازان آمریکایی تسلیت میفرستد. دیده بودند که همسرش هشتگ بمباران میزند. دیده بودند که دخترش از ترامپ تشکر میکند.
جنبشی که خون داد تا آزاد شود، به رهبری نیاز ندارد که برای قاتلانش گریه میکند.
فصل هشتم: ثمره جنگ — ویرانی، آوارگی، و خیابانی که از مردم گرفته شد
در یک سو، آمریکا و اسرائیل با پرتاب موشک و بمب مردم را کشتند، و در سوی دیگر جمهوری اسلامی با شلیک مستقیم گلوله آنان را کشتار کرد. آمریکا و اسرائیل به بهانه «حمایت از مردم ایران» خانهها را بر سر مردم آوار کردند و جمهوری اسلامی هم به بهانه «مقابله با دشمن»، جوانان را اعدام کرد، از کشتههای معترضان پشته ساخت، و دهها هزار نفر از تظاهراتکنندگان را دستگیر و در شکنجهگاهها به بند کشید.
تنها در سیزدهمین روز حمله، بیش از سه میلیون نفر آواره شده بودند.
این بود ثمره طبل جنگی که رضا پهلوی و هوادارانش میکوبیدند. نه آزادی. نه تغییر رژیم. نه «کمک در راه». بلکه ویرانی زیرساختها، سه میلیون آواره، و رژیمی که حالا — به جای ضعیفتر شدن — خیابان را تسخیر کرده بود.
جنبش تودهای دیماه ۱۴۰۴، از لحظه شروع تظاهرات خیابانی تا روز هفدهم دیماه، در روندی طبیعی و رو به رشد، شور و شوق تازهای را در جامعه و در دل مردم ستمدیده ایران زنده کرده بود. فراخوان دو روزه رضا پهلوی به مردمی که طی ده روز به طور مداوم و گسترده در تظاهرات خیابانی حضور داشتند — همراه با درخواستهای جداگانه ترامپ و نتانیاهو ورضا پهلوی که مردم معترض را به تسخیر نهادهای حکومتی تشویق کردند — فرصتی مغتنم به آدمکشان جمهوری اسلامی داد.
جنبشی که داشت مسیر خود را به آرامی به سوی یک خیزش همگانی میرفت، یکشبه به دامگاه رژیم تبدیل شد. رضا پهلوی طبق معمول ۴۷ سالهاش، بار دیگر بر امواج جنبش مدنی ایران سوار شد — و آن را به بیراهه برد.
فصل نهم: صادرات هوادار — رژیمی که خیابانهای غرب را هم فتح کرد
اما شاید عجیبترین پدیدهای که از دل این جنگ بیرون آمد این بود: رژیمی که سالها تصور میکرد هواداران خارج از کشورش باید در سکوت و پنهان زندگی کنند، امروز با اطمینان و جسارت به خیابانهای پایتختهای غرب آمده است.
در شهرهای مختلف آلمان، صدها نفر با برپایی تظاهراتی در خیابانهای برلین، بر همبستگی خود با دولت جمهوری اسلامی ایران تأکید کردند.
این صحنهای بود که کمتر کسی پیشبینیاش میکرد. رژیمی که در داخل با گلوله به معترضان پاسخ میداد، در خارج از کشور هوادارانش را به خیابانهای برلین، لندن و پاریس فرستاده بود — همان خیابانهایی که سالها محل تجمع مخالفان بود.
این «هواداران صادراتی» پدیدهای جدید نیستند، اما جسارتشان تازه است. آنها میدانند که جنگ به رژیم یک هدیه داد: پوشش ناسیونالیستی. حالا دیگر نمیتوان به راحتی در اروپا گفت «مخالف رژیم هستم» — چون برچسب «طرفدار تجاوز خارجی» در کمین است. این مهندسی افکار، ابزار جدید رژیم در غرب است.
و در این میان، رضا پهلوی — که با کوبیدن طبل جنگ این فضا را ممکن کرد — در اتاقهای کوچک پارلمانهای اروپایی عکس یادگاری میگیرد و ادعای رهبری جنبشی میکند که خودش آن را به بیراهه برد.
ثمره جنگطلبی روشن است: مردم آواره، خیابان از دست رفته، رژیم قویتر، و «شاهزاده» در استکهلم — در اتاقی که درش به روی تاریخ بسته بود.
فصل دهم: برلین — سس قرمز، درهای بسته، و «شرمآور»
تور اروپایی به آلمان هم رسید. این بار برلین. و این بار، حتی قبل از آنکه نشست خبری تمام شود، ماجرا رنگ دیگری گرفت — به معنای واقعی کلمه.
هنگام ترک ساختمان نشست خبری، فردی به سوی رضا پهلوی سس قرمزرنگ پرتاب کرد. او دست تکان داد، سوار خودرو شد و رفت. پلیس آلمان مظنون را بلافاصله بازداشت کرد. رسانههای سلطنتطلب البته از این واقعه «حمله به شاهزاده» ساختند. اما ماجرای اصلی برلین، نه آن سس قرمز بود — بلکه درهای بستهای بود که هیچ سسی رنگشان را عوض نمیکرد.
دولت آلمان به رهبری فریدریش مرتس از دیدار رسمی با پهلوی خودداری کرد و اعلام کرد که او بهعنوان یک «شخصیت خصوصی» به این کشور سفر کرده است. این جمله کوتاه — «شخصیت خصوصی» — شاید تلخترین توصیفی بود که یک دولت اروپایی تا به حال از مردی که ۴۷ سال ادعای رهبری ملتی را داشته به کار برد.
برخی نمایندگان البته حاضر به دیدار شدند. اما همین دیدارهای محدود هم با موجی از انتقاد روبهرو شد — نه فقط از چپ و سبزها، بلکه حتی از درون احزاب محافظهکار.
جانسو اوزدمیر از حزب چپهای آلمان این دیدارها را «بسیار مسئلهدار» خواند: «پهلوی یک دمکرات قابل اعتماد نیست. او خود را از میراث اقتدارگرایانه دیکتاتوری شاه جدا نکرده و اخیراً نیز با اظهارات ضد کُردی توجه منفی جلب کرده است.»
لوئیزه آمستبرگ از حزب سبزها گفت که پهلوی جامعه ایرانی را بهشدت قطبی کرده و افزود: «ایرانیان بارها به من گفتهاند که از سوی هواداران پهلوی تهدید و تحت فشار قرار گرفتهاند.»
و تیر خلاص را فلور بادنبرگ از حزب دمکرات مسیحی — یعنی همان حزب مرتس — زد: «خانواده پهلوی نماینده یک نظام اقتدارگرا پیش از سال ۱۹۷۹ است. پدر او مخالفان سیاسی را تحت تعقیب قرار میداد، شکنجه میکرد و به قتل میرساند. آزادی مطبوعات و یک دستگاه قضائی مستقل وجود نداشت. رضا پهلوی تاکنون هیچ فاصلهگیری روشنی از این گذشته انجام نداده است.»
این را داشته باشید: یک عضو حزب صدراعظم آلمان، همان حزبی که دولت را در دست دارد، در برلین نشست و از دیکتاتوری پدر پهلوی حرف زد.
واکنش رضا پهلوی؟ دولت آلمان را «شرمآور» خواند — چون حاضر به گفتگوی رسمی با او نشده بود.
شرمآور. بله. اما نه به آن دلیلی که او فکر میکرد.
در همین حال، تجمعات موافق و مخالف در خیابانهای برلین برگزار شد — یادآور همان قطبیشدنی که لوئیزه آمستبرگ از آن حرف زده بود. روزنامههای «تاگستسایتونگ» و «فرانکفورتر روندشاو» نوشتند که سفر پهلوی با واکنشهای گسترده سیاسی در آلمان همراه شده است.
الگو همان الگوی آشناست: چند نماینده راستگرا، انتقاد گسترده، درهای دولت بسته، و ماشین تبلیغاتی که از این مواد خام، «فتح برلین» میسازد.
فصل یازدهم : آتشبس، طناب دار، و دستهگلِ پهلوی
جنگ که به «توافق موقت» رسید، بسیاری گمان کردند شاید دستکم از شدت خشونت کاسته شود. اما آنچه رخ داد، نه آرامش، که تغییر شکل خشونت بود.
در فاصله کوتاهی پس از آتشبس، موجی از احکام اعدام به اجرا درآمد. پروندههایی که ماههاویالها معلق مانده بودند، ناگهان به جریان افتادند. احکامی که میتوانستند سالها به تعویق بیفتند، بیدرنگ اجرا شدند. این فقط اجرای حکم نبود — نمایش قدرت بود.
حکومتی که در طول جنگ زیر فشار خارجی قرار گرفته بود، اکنون در داخل با شدت بیشتری خود را تثبیت میکرد. پیام روشن بود: نهتنها تضعیف نشدهایم، بلکه بیپرواتر از پیش عمل میکنیم.
و اینجاست که باید از رضا پهلوی پرسید: آیا این همان «کمکی» بود که وعده داده بودی؟!!!
جنگی که با ادعای «تضعیف رژیم» توجیه شد، در عمل بهانهای شد برای انسجام بیشتر آن. فضای امنیتی تشدید شد. سرکوب، مشروعیت ظاهری یافت. و ابزارهای خشونت، با توجیه «شرایط جنگی»، گستردهتر به کار گرفته شدند. هر طناب داری که بالا رفت، تنها یک حکم قضایی نبود — نشانهای بود از بازگشت اقتداری که قرار بود فروبپاشد.
این همان تناقضی است که نمیتوان از آن گریخت: آنچه قرار بود راه را برای تغییر هموار کند، به عامل تثبیت وضع موجود بدل شد.
و این، در کنار اعدامها و آوارگی میلیونها نفر، بخشی است از دستهگلی که رضا پهلوی — با سالها طبلکوبی برای حمله نظامی به ایران، با سفر به تلآویو، با تشویق ترامپ، و با سکوت در برابر کشتهشدن کودکان میناب — به مردم ایران تقدیم کرد.
بهای این مسیر را مردم پرداختند.
دستاوردش را رژیم برداشت.
و «شاهزاده» هنوز در همان فاصله ایستاده است — با همان روایتها، و همان چمدان آماده.
جمعبندی:
۴۷ سال و یک اتاق خالی!
الگوی این تور بسیار آشناست و دقیقاً همان الگوی ۴۷ سال گذشته است: ادعای بزرگ، واقعیت کوچک، و ماشین تبلیغاتی که فاصله میان این دو را پر میکند.
یک اتاق ۴۸ صندلی در یک روز تعطیل به «سخنرانی در پارلمان سوئد» تبدیل میشود. ۱۳۲ رأی از ۶۰۰ به «حمایت پارلمان اروپا» تبدیل میشود. چند نماینده راستگرا به «دیپلماسی بینالملل» تبدیل میشود. و طبل جنگ به «کمک در راه» تبدیل میشود — تا زمانی که موشک فرود بیاید و کودکی هفتساله زیر آوار بماند.
۴۷ سال گذشته. رویای ترامپ نشد. رویای نتانیاهو نشد. رأی پارلمان اروپا «نه» بود. روزنامههای سوئد انتقاد کردند. دانشگاهیان نامه اعتراضی نوشتند. اعدامها پس از آتشبس شتاب گرفت. و بزرگترین دستاورد این همه سال، یک عکس یادگاری در یک اتاق ۴۸ صندلی بود — در روزی که پارلمان تعطیل بود.
شاید وقت آن رسیده که این پروژه با خودش روراست باشد: وقتی بزرگترین حامیانت رسانههایی هستند که خودت تأمین مالیشان میکنی، و معتبرترین روزنامه کشور میزبانت سرمقاله انتقادی بر علیه ات مینویسد، و اعدامهای پس از جنگ نشان میدهد که رژیم را تقویت کردی نه تضعیف — شاید مشکل از «دشمنان» نباشد.
حاصل این قصه آن است که از پس این همه غوغا و تبلیغ، نه دری گشوده شد و نه مجلسی آراسته گشت؛ بلکه اتاقی کوچک ماند و چند صندلی نیمهخالی و سخنانی که بیش از آنکه شنیده شود، در پژواک خود گم شد.
آن که سالیان در انتظار تخت نشسته بود، سرانجام به نیمکتی رسید — آن هم در اتاقی که درش به روی تاریخ بسته بود.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)
یادداشت:
گوبلزی: اصطلاحی برگرفته از نام یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نازی در دوره آدولف هیتلر. این واژه در ادبیات سیاسی معاصر به شیوههایی از تبلیغات سازمانیافته، اغراقآمیز و جهتدار اشاره دارد که هدف آن شکلدهی به افکار عمومی از طریق تکرار، بزرگنمایی یا تحریف واقعیت
——————————————————-
منابع
۱. سایت خبری SNN — https://snn.ir/fa/news/1393971
۲. جوان آنلاین — https://www.javanonline.ir/fa/news/1352320
۳. ملیون ایران — https://melliun.org/iran/522618
۴. استکهلمیان — https://stockholmian.com/news/persiska/2026/0736.htm
۵. بالاترین — https://www.balatarin.com/permlink/2026/4/15/6449881
۶. تریبون زمانه — https://www.tribunezamaneh.com/archives/400002
۷. ایران گلوبال — https://iranglobal.info/fa/node/200965
۸. گویا نیوز — https://news.gooya.com/2026/04/post-108728.php
۹. ایرانین یوکی — https://iranianuk.com/20260420221844043
۱۰. داگنز نیهیتر (ترجمهشده) — https://news.mojahedin.org/i/سرمقاله-داگنز-نی-هیتر
۱۱. یورونیوز — https://www.euronews.com/my-europe/2026/03/03/european-parliament-considers-invitation-to-reza-pahlavi
۱۲. اخبار روز — https://akhbar-rooz.com/1405/01/23/47512
۱۳. رادیو فردا — https://www.radiofarda.com/a/paragraph-aval-war-future-opposition-reza-pahlavi/33733647.html
۱۴. هرانا — https://www.radiofarda.com/a/iran-killed-statistic/33661259.html
۱۵. ویکیپدیا فارسی — کشتهشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴