گزارش گردهمآیی به مناسبت بزرگداشت چهلمین سالگرد تشکیل دولت ملی شاپور بختیار

جمعه, ۱۹ام بهمن, ۱۳۹۷
اندازه قلم متن

بنا به دعوت نهضت مقاومت ملی ایران و سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا و به منظور بزرگداشت چهلمین سالگرد تشکیل دولت ملی دکتر شاپور بختیار، در روز یکشنبه ۱۴ بهمن ماه (سوم فوریه) با حضور جمعیت کثیری از هموطنان کشورهای مختلف اروپا در شهر کلن گردهمآیی بزرگی برگذارگردید.

در آغاز سرود ای ایران پخش گردید و سپس رییس جلسه آقای دکتر پرویز داورپناه از حاضران در جلسه خواستند که با یک دقیقه سکوت نسبت به خاطره ی همه ی جانباختگان راه آزادی و استقلال کشور در چهل ساله گذشته ادای احترام کنند. آنگاه رییس جلسه سخنرانی افتتاحیه ی خود را که در دنبال این گزارش منتشر می شود ایراد کرده، سپس دستور جلسه را به اطلاع حاضران رسانید. دستور جلسه شامل بخش های زیر بود:

۱ـ سخنرانی پنج سخنران

۲ـ پرسش های حاضران از سخنرانان و پاسخ آنان

۳ـ دو ساعت بحث آزاد

۴ـ ساعت ۱۷ پایان جلسه

آنگاه سه سخنران اول به ترتیب زیر، هر یک به مدت بیست دقیقه، به ایراد سخنان خود پرداختند :

ــ دکتر سعید بشیرتاش، در باره ی دولت بختیار؛ دولتی منطبق بر استانداردهای جهانی

ــ محمد امینی، در باره ی دولت بختیار؛ تبلور حکومت قانون

ــ پرویز دستمالچی، در باره ی  اولین انقلاب ارتجاعی تاریخ

سپس به مدت نیم ساعت استراحت داده شد. در میان سخنرانی ها نیز پیام های رسیده از سوی رییس جلسه قرائت می گردید. اولین پیام از سوی دکتر علی راسخ افشار، از بنیانگذاران سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا و رییس اولین کنگره ی آن، موسوم به کنگره ی ویسبادن، در سال ۱۳۴۱، بود.

پس از اعلام مجدد برنامه نوبت به علی شاکری زند و ابوالحسن نقیبی رسید.

علی شاکری زند ابتدا پیام شفاهی دکتر علی گوشه، از بنیانگذاران سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا و کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی و رییس کنگره ی اشتوتکارت (اولین پیش ـ کنگره ی سازمان های جبهه ملی ایران در اروپا، ۱۳۴۰)، را که به علت عارضه ی بیماری نتوانسته بود پیام کتبی خود را در زمان ارسال دارد، به اطلاع حاضران رسانید و از سوی وی برای گردهمآیی آرزوی موفقیت کرد.

وی سپس به ایراد سخنان خود تحت عنوان «این نظام رفتنی است. ما نمی گوییم. آنها خود می گویند.» پرداخت.

پس از این سخنران ابوالحسن نقیبی به عنوان آخرین سخنران سخنان خود را در باره ی « در این حکومت، قانون تبدیل به “حکم” شد و قانون‌مداری به “بیعت” فروکاسته شد.» به سمع حاضران رسانید.

در این وقت شمار بزرگی از حاضران پرسش های خود از سخنرانان را بیان داشتند و سخنرانان نیز هر یک به یک یا چند پرسش پاسخ دادند.

آنگاه ساعت بحث آزاد آغاز شد و هموطنان حاضر در جلسه در فضایی از آزادی بیان کامل به طرح نظرات خود پرداختند. این بحث ها به علت شرکت پرشور حاضران در آن تا دقایقی چند پس از ساعت ۱۷ ادامه یافت.

سخنرانی ها و پیام های قرائت شده یا آنها که بعداً رسیده، به تدریج منتشر خواهد شد.

متن نطق افتتاحیه دکتر پرویز داورپناه، رییس جلسه:

به نام ملت ایران

و به مناسبت چهلمین سال تشکیل دولت ملی شاپور بختیار جلسه امروز را افتتاح می نمایم.

من مرغ طوفانم نیاندیشم ز طوفان /// موجم، نه آن موجی که از دریا گریزد

خانم ها و آقایان محترم

دکتر بختیار در دولت دکتر مصدق کفیل وزارت کار بود و در سال های پس از کودتای مرداد ۱۳۳۲، یکی از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی در ایران بود.

در سال های میان کودتا و نخست وزیری، دکتر بختیار بارها به دلیل تلاش هایش در مقام رهبری حزب ایران و جبهه ملی به زندان افتاد و براثر این مرارت ها، زندگی خانوادگی و مالی اش دستخوش گرفتاری ها و مشکلات شد.

دکتر بختیار می گوید:

ما در مبارزات خودمان بعد از سقوط دولت دکتر مصدق، همواره طرفدار انتخابات آزاد مجلس منتخب از طرف مردم، حکومتی که به قوانین کشور احترام بگذارد و یک سلطنتی که شاه بدون مسئولیت خاص و بدون قدرت تغییر و تبدیل در قوانین، مظهر استقلال و وحدت ملی باشد، بودیم.

وقتی که دکتر مصدق قبول کرد نخست وزیر همان پادشاه بشود، برای یک دگرگونی عظیم در مملکت بود، برای انتخابات آزاد بود، برای ملی کردن صنعت نفت بود و برای رفورم های اساسی دیگر.

من سعی کردم در آخرین دقایق، وقتی که هیچ کس جرات قبول چنین مقامی را نمیکرد، قبول مسئولیت بکنم و نهراسم از اینکه عده ای مرا سرزنش کنند.

دکتر بختیار روز ۱۶ دیماه ۱۳۵۷ در سخت ترین شرایط، دولت خود را تشکیل داد و تا ۲۲ بهمن ماه کوشش کرد تا حکومت قانون را، که آرمان همیشگی اش بود، جانشین بی قانونی و هرج و مرج سازد. ولی بر اثر یک توطئه عظیم داخلی به کمک قدرت های خارجی، جنبش آزادیخواهانه مردم ایران، که به تشکیل یک کابینه ملی انجامیده بود، به بیراهه کشیده شد. تلاش دکتر بختیار ناموفق ماند و او مجبور شد که در سنگر تازه ای به مبارزه خود برای آزادی و استقلال ایران ادامه دهد.

دکتر بختیار علت قبول نخست وزیری را چنین توضیح می دهد:

نخست وزیری من مولود جبر تاریخ بود، نه چیز دیگر. در مدت ۲۵ سال یعنی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، همانطوریکه همه میدانند، من در حال مبارزه مستمر برای استقرار یک حکومت مشروطه بر طبق قانون اساسی بودم و وقتی که وضعی پیش آمد که نخست وزیری برای من میسر شد، دیدم که اگر در آن شرایط مخصوصا َ شانه خالی بکنم، این بیشتر شبیه به یک خیانت است، شانه خالی کردن از زیر بار یک مسئولیتی که هر ایرانی وطن دوست باید در این موارد و مواقع قبول کند.

 آنچه را که ملت آنروز میخواست همان چیزهائی بود که در ۲۵ سال مبارزه دائما ً میخواست:

 آزادی قلم، آزادی بیان، آزادی مسکن و کار، عدالت اجتماعی، تعیین حدود اختیارات شاه از نظر قانونی، انحلال یک دستگاهی که بجای امنیت، وحشت ایجاد میکرد و بجای اطلاعات تمام همّ و نیروی خود را صرف آزار مردم در داخل و خارج کشور میکرد، بنام ساواک، و جایگزینی آن بصورت یک سازمان اطلاعات و امنیت واقعی.

برنامه دکتر بختیار با هدف احیای مشروطیت و اجرای قانون اساسی دارای ماده های اصلی آزادی زندانیان سیاسی و اعاده حیثیت و پرداخت غرامت به آنها، انحلال ساواک، محاکمه متجاوزان به حقوق مردم و “پشتیبانی بدون قید و شرط از اصول منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های مربوط” بود.

دکتر بختیار از آزادی بیان نشریات اعلام پشتیبانی کرد و به پیروی از دکتر مصدق گفت که هر چه علیه وی در مقام نخست وزیری گفته شود، ولو نادرست، او نویسنده و نشریه را مورد تعقیب قانونی قرار نمی دهد.

دکتر بختیار به شاه و آیت الله خمینی به روشنی گفت که در “اصول نه با شاه سازش می کنم و نه با خمینی.”

در سی و هفت روز نخست وزیری، شاپور بختیار پی در پی در مورد جایگزینی “دیکتاتوری چکمه با دیکتاتوری نعلین” هشدار داد.

دکتر بختیار در پایان کتاب یکرنگی می نویسد:

یکی از وطن پرستانی که اخیراً به دیدار من آمده بود و گفته های مرا از فرستنده ای که هر پانزده روز حدود ۱۲ دقیقه حرف های مرا پخش می کند، شنیده بود، احساسی را که از شنیدن این حرفها داشت به این صورت برایم شرح داد:

ــ  ما مثل مردمی هستیم که به قعر چاه افتاده ایم. ناگهان می بینیم که ریسمانی پایین می آید، ولی ما قادرنیستیم بگیریمش، دستمان را دراز می کنیم، کوشش داریم خودمان را به آن بیاویزیم، ولی طناب هیچ وقت درست در دسترس ما واقع نمی شود.

آیا باید این ریسمان را هم قطع کرد؟

قطع این طناب به مفهوم قطع تاریخ خواهد بود، به معنای رها کردن این افراد در قعر ظلمت.

ما باید امید را در دل آن ها زنده نگه داریم تا روزی که طنین شیپور تند و رسا برخیزد.

چُنین باد

ایران هرگز نخواهد مرد.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.