هادی خرسندی: شعر آقا برای سنگ قبر قاتل

چهارشنبه, ۲۷ام شهریور, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن

خاطرات وحیدالعظما، علمدار آقا (۲۹)

شرف بیت یافتم. بی‌مقدمه فرمودند:
دلم خنک شد علمدار. سنگ قبر قاتل امام جمعه کازون کنده شد. یارو زده امام جمعه را با چاقو کشته، ابراز ندامت هم نکرده، بخشش هم نخواسته، کرکری هم خوانده، اعدام شده، ببین چی حک‌شده روی سنگ قبرش:

دریغا و دردا که مردان پاک
یکایک نهادند بالین به خاک
یکی مرد خوابیده در این مزار
که کم دیده همتای خود، روزگار

فرمودند: البته باید می‌گفت که کم‌دیده همتای (او) روزگار

ز گردون دلی گرچه پر درد داشت
ولی جسم و جانی جوانمرد داشت

ببین علمدار! پدرسوخته‌ها حماسه نوشته‌اند برایش. من تا دیدم، گفتم بگویند مردم اعتراض کرده‌اند، احساسات عمومی جریحه‌دار شده، سنگ را بشکنند.
بعد فرمودند: من همه خبرهایش را با جزئیاتش از روز اول خواندم. برای همین، طبع شعر هم که دارم، این شعر را برای سنگ قبر یارو نوشته‌ام. دستور داده‌ام ظرف ۲۴ ساعت این را بنویسند روی سنگ قبرش.

حضرت آقا فاتحانه کاغذ از بغل عبای مبارکشان درآوردند و با غروری فردوسی‌وار قرائت فرمودند:

فلان شخص را نام رخشنده بود
که بد با امام‌جمعه بنده بود

به چاقو سوی آن امام جمعه تاخت
به ناگه از او ده امام جمعه ساخت

به خونسردی و خشم این کار کرد
امام جمعه‌ام را لت و پار کرد

به نزدیک او رفت روز عزا
بادیگارد آنجا نبود از قضا

بگفتا که یک عکس سلفی تمیز
بگیریم با این آخوند عزیز

بینداختی دست بر گردنش
لباس امامِ زمان بر تنش

درآورد آنگاه چاقو ز جیب
امام جمعه را کشت آن نانجیب

امام جمعه مردی خردمند بود
یکی حجت اسلام خرسند بود

گرفتند آن ضارب بدنهاد
به زندان کتک هم زدندش زیاد

ولی او به بدگویی آغاز کرد
پشیمانی اصلاً نه ابراز کرد

سخن از قصاصش بیامد به پیش
که عیناً ببیند مجازات خویش

که یعنی همان کار که کرده بود
سرش آورندی چه دیر و چه زود

که یعنی امام جمعه روی قصاص
به چاقو کند قاتلش را خلاص!

ولی این محقَق نشد در عمل
نبودی امام جمعه‌ای در محل!

بگفتند وُرّاث، قاتل اگر
بگوید پشیمان شد از کار شرّ

چنانچه تمنّا و خواهش کند
گر از ما تقاضای بخشش کند

بگوید چه در پشت آن پرده بود
چه شد تا که او این عمل را نمود؟

همانا نخواهیم اعدام او
ببخشیم اعمال و اقدام او

ولی باز آن قاتل کلّه شقّ
پشیمان نبود و به خود داد حقّ

بسی نطق کرد و حماسه سرود
بطوریکه یکذرّه نادم نبود

بگفتا ندادم به یارو امان
از آنجا که هستم امامِ زمان!

ز بس ظلم دیدم از این بد گهر
همی کشتمش همچو یک شیر نر

چنان شد که آن مرد پر قال و قیل
شد اعدام یکباره با جرثقیل

اگرچه که این جرثقیل گران

بود بهر عمرانی و ساختمان

ولی ما گرفتیم آن را به کار
برای کسان را کشیدن به دار

چنین است آیین اسلام ما
مکانیزه گردیده اعدام ما

نداریم از این عمل اجتناب
شتر پنبه دانه ببیند به خواب!

حضرت آقا این را که خواندند با یک کیفی، فاتحانه سؤال فرمودند «چطور بود علمدار؟»
جسارتاً عرض کردم «قربان عالی است، ولی روی سنگ قبر جا نمی‌گیرد!»

انگار بلانسبتشان یک سطل آب یخ روی آقا ریخته باشم. با دلخوری فرمودند «تو آدم نمیشی وحید!»

از: رادیو فردا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.