شیرین سمیعی: قومی متشکل از دراکولاهای خون آشام!

شنبه, ۳ام خرداد, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

این روزها سرم با کتاب باورهای مردمی به فارسی گرم است، کار پرزحمتی که باید انبوهی از نوشته ها را ورق زنم و مدام در جستجو هستم، به دور خود می چرخم و صعب روزی دارم و پریشان عالمی! گاه ناچار به سراغ کامپیوتر هم می روم و دو روز پیش که به دنبال رویدادهایی در ایام کهن می گشتم، سایت ناآشنایی به زبان فارسی یافتم و آن گشودم، و از آنچه خواندم و تصویرهایی که درونش دیدم وحشت کردم!

تصاویر هولناک بود و نوشته، همانی که نازی ها در باره یهودیان می نوشتند: قومی متشکل از دراکولاهای خون آشام!

من که می پنداشتم با این تیره و طایفه دیگر کاری ندارند و این روزها تنها به سراغ بهایی ها می روند که از درگیری های شان با جمهوری اسلامی مرتب می خوانیم، با دیدن این سایت، نگرانی یهودیان ساکن ایران هم ــ هممیهنانی که قرنها در آن آب و خاک زندگی می کنند و همچنان غریب باقی مانده اند ــ بر سایر نگرانی هایم بخاطر آنچه که این روزها در آن دیار می رود، افزوده شد. باور کردنی نبود در ایران، سرزمین کورش ازاده شریف ما، پس از این همه سال به دنبال همان داستانها بروند! گواین که از رفتار پلید هموطنان بی مغز و بدکردار با أقلیت های دینی در گذشته ها به تفصیل شنیده بودم، اما می پنداشتم با گذشت زمان دیوانگان اندکی بر سر عقل امده اند و بی ادبان ادب شده اند! زهی خیال باطل!!

گویی حوادثی در آن کشور پایان ناپذیر است، چون می بینیم همچنان ادامه دارد، منتهی به صورت دیگری. امروز که یورش به محله ها و انتشار شایعاتی برای تحریک عوام، و توهین و تحقیر و کشتار بی گناهان چو گذشته نمی شود، از انترنت یاری می جویند که بازتابش از موعظه منبرنشینان بیشتر است. چه بسا آدمهایی در آن سرزمین ــ چو سایر سرزمین ها ــ که با خواندن چنین مقالاتی، بسان شنیدن سخنانی در مساجد به جوش آیند و بدون هیچگونه تآمل به جان مردم بی گناه بیفتند، همانطور که با شنیدن لاطائلات یک آخوند بی مقدار به روی دختران مدرسه اسید پاشیدند و آب از آب تکان نخورد و حکومت واکنشی نشان نداد! نه انگار که چنین فاجعه ای رخ داده است! امروز کشور، یک چنین کشوری ست و حکومت یک چنین حکومتی. فلک به مردم نادان زمام مراد داده است و محتسب تیز به مسلمان هم رحم نمی کند چه رسد به کافر! و کفار هم فراوانند و هر که چو آنان نیندیشد کافر است، و زندانها مملو از کأفران! دیگر از انسانیت و بزرگواری پادشاهی همچو کورش خبری نیست که تمامی مردم سرزمین پهناورش را، با ادیان و نژادهای گوناگون شان به یک چشم می نگریست، بی ان که باوری را به کسی تحمیل کند.

به یاد دارم اوایل انقلاب اسلامی، یک خانم زردشتی تعریف می کرد: پدرش خمینی را به خواب دیده بود که در رؤیایش او هم زردشتی بود و با او با مهر و به زبان زردشتی سخن می گفت و برایش شرح می داد: از برای احیای دین زردشت و برقراری عظمت پیشین ایران زمین آمده است. و او شگفت زده از این دیدار و شنیدن گفته های او، از خواب خوشش بیدار شد و شرحش را برای دیگران آورد. این خوابی که من تعرفش را سالها پیش شنیدم، همچنان یاد دارم. در آن زمان، خودم هم از شنیدنش شگفت زده شدم، اما هرچه زمان می گذرد، تعبیرش برایم روشن و روشن تر می شود. و امروز می اندیشم هیچ کس همچو خمینی نتوانسته بود حقیقت اسلام راستین را به ایرانیان، آنطور که خود او به مدد یارانش شناساند، بشناساند، و با شناساندنش بزرگترین خدمت را به ایران و ایرانیان کرد و بخاطر این کار، نام او در تاریخ ایران جاودان باقی خواهد ماند.

چون نه رضاشاه به رغم زور و ضرب، و نه فرهیختگان با قلم و سخن، قادر به انجام یک چنین کار خطیری در اجتماع ایران نشدند و نتوانستند تیشه به ریشه ی باورهایی که طی قرنها در مغز مردم کاشته شده بود، بزنند.

چه سرهایی که در این راه بر باد رفت و چه سخنانی که از ترس ناگفته ماند و یا در خفا گفته شد، با رمز و رازی که هر کس را توان درکش نمی بود. تنها خمینی توانست چنین کند، و با عمل به آنچه که باور داشت و حقیقت می پنداشت، توانست عاقبت حقیقت پندار راستین خود را با سخنان و عمکردش به مردم نیز بنمایاند و آنان را درآن حقیقت بغلطاند.

برای یاری به مردم فلسطین هم بهترین راه همان پاسداری از یهودیان در سرزمین آبااَجدادی خودشان است که در رفاه بسر برند و مجبور به مهاجرت نشوند تا مردم فلسطین بی خانمان شوند و مجبور به مهاجرت.

شیرین سمیعی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

یک نظر

  1. هیچ کس چون او اسلام را به مردم ایران نشناساند: دروغگویی، خیانت، خدعه، ستم، حرام خواری، رباخواری، تجاوز، شکنجه، بیگاری، بیدادگری، تبعیض، دزدی، فریبکاری، تکفیر و بسیاری هنرهای دیگر افزون بر این را در این سرزمین رواج دادـ