حسین وصال: به مصدق بزرگ

دوشنبه, ۱۱ام اسفند, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

به مصدق بزرگ

دیدمش گویی بکام خود نبود – جرعه ای درفکر جام خود نبود

گرچه دربند غم عشاق لیک – یک سر مویی به دام خود نبود

بندگی ها داشت بردرگاه عشق – لحظه ای اما غلام خود نبود

درد عشاق جهان را می زدود – لیک اندر التیام خود نبود

همچو خورشید سحر بر هر دری – میدرخشید و به بام خود نبود

همچو شمشیری که در پیکار ظلم – لحظه ای اندر نیام حود نبود

با همه اسنادش از آفاق عشق – یک سر سوزن بنام خود نبود

زانهمه سنگی که در راهش فتاد – خارج از راه و مرام خود نبود

زانهمه ارسال احسنت و درود – ذره ای اندر سلام خود نبود

با همه زشتی دشمن در پی – جز محبت در کلام خود نبود

ختم او را گرچه برپا داشتند – تا ابد در اختتام خود نبود

ح-وصال


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.