»گلوگاه‌خفه‌گی»: محاصرهٔ دریایی، جنگِ استخوان‌سابِ جغرافیایی است

Wednesday, 29th April, 2026
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

باید یک واژهٔ تازه ساخت برای این لحظه. «تحریم‌زُدگی» کهنه شده، دیگر بوی انفعال و انتظار می‌دهد. آنچه بر گلوگاه‌های آبیِ این سرزمین می‌گذرد، «گلوگاه‌خفه‌گیِ راهبردی» نام دارد. نه یک سندِ تحریمیِ کاغذی که با لابی و امتیاز و پیچ و مهره بتوان دورش زد. نه یک تحریمِ بانکیِ سرد که با واسطه و حواله و دوراهی‌های شرعی میشود خواباند. این، «محاصره‌ی آهنینِ جاری» است؛ آبی که می‌خواهد به بندر برسد، نه در دفاترِ لویدز که در لولهٔ تفنگِ ناوچه‌های مهاجم تصمیم گرفته می‌شود. فرقِ محاصره با تحریم، فرقِ «خفه شدن تدریجی» با «گرسنگیِ قراردادی» است. تحریم را می‌شود با حیله و کریدور و کارتِ اعتباریِ جعلی دور زد. اما محاصره، یک «جنگِ استخوان‌سابِ جغرافیایی» است: هر روز که می‌گذرد، یک لایهٔ تازه از واقعیت، سخت و سفت، دور گردنِ اقتصادِ ملی گره می‌خورد. و هر گره، اهرمِ مذاکره را یک متر به سمتِ دهانِ دشمن هل می‌دهد.

بیایید صادق باشیم با این «بی‌بازگشتیِ تدریجی». روز اول محاصره، یک تهدیدست. ماه دوم، یک فشار. ماه ششم، «عرفِ تازهٔ سیاه» می‌شود؛ کسی دیگر یادش نمی‌آید که روزگاری نفتکش‌ها بی‌دردسر عبور می‌کردند. سرمایه‌گذارِ خارجی وقتی ببیند که خروجیِ بندر برای یک سال متوالی مسدود بوده، دیگر برای بیست سال آینده هم نقشه‌اش را عوض می‌کند. این «مرگِ خاموشِ فرصت‌ها» را نه با شعار که با ضرب‌آهنگِ هر روزِ محاصره می‌توان اندازه گرفت. بگذار واژه‌ی تازه‌ای قرض بدهیم به این بزنگاه: «ژئوپلیتیکِ چسبنده». یعنی هر اتفاقی روی نقشه، اگر به اندازه‌ای کافی تکرار شود، می‌چسبد به واقعیت و دیگر کَندنش ممکن نیست. محاصره هم چنین است. امروز که لبه‌ی تیغ هنوز تیز نشده، آمریکا شاید حاضر باشد در ازای «بازگشاییِ آزمایشیِ تنگه»، یک امتیازِ کوچک بدهد. اما فردا، وقتی گرسنگیِ بنزین و دارو از انبارهای جنوب بلند شود، آن روز، دشمن خواهد گفت: «لغو محاصره در برابرِ همه چیز». همه چیز یعنی برنامهٔ هسته‌ای، یعنی موشک‌های دوربرد، یعنی نفوذ منطقه‌ای، یعنی حتی رنگ پرچم. این «سیاه‌نماییِ واقع‌بینانه» نیست؛ این «بازیِ افزایشِ تدریجیِ خواهش‌ها»ست. هر روز محاصره، ده میلیون دلار به قبضِ مطالباتشان اضافه می‌کند.

حالا ببینیم تلهٔ استراتژیک کجاست. برخی می‌گویند: «محاصره را هم مثل تحریم دور می‌زنیم؛ از خاک عراق، از مرز پاکستان، از قاچاق هوایی.». اشتباه نکنید. تحریم، یک «حصارِ قانونی» بود با سوراخ‌های فراوان. محاصره اما یک «دیوارِ آهنیِ متحرک» است. تو نمی‌دانی فردا شب کدام مسیرِ زمینی را با پهپاد می‌بندند، کدام پروازِ باری را ساقط می‌کنند، کدام لنجِ قاچاق را در آب‌های بین‌المللی متوقف می‌سازند. فرقِ اساسی این است: تحریم را با «نه» می‌شکنی؛ محاصره را فقط با «آریِ» طرف مقابل. آریِ او به توافق. آریِ او به باز شدنِ دریچه‌ها. و هرچه زمان بگذرد، این «آری» گران‌تر فروخته می‌شود. این «نبردِ دوگانه» را باید فهمید: یک جنگِ نظامی-روشن در آب‌ها، و یک جنگِ اقتصادی-خاموش در گلوگاه‌ها. در این نبرد، «دور زدنِ تاکتیکی» فقط مسکن است؛ یک آدامسِ استراتژیک برای نگه داشتنِ نفس تا فروپاشیِ بعدی.

پس اگر از امروز چاره‌ای نیندیشیم، به استقبال «ماراتونِ امتیازدهیِ بی‌بازگشت» می‌رویم. از مسیرِ «توافقِ نیم‌بند» نترسید. از تداومِ «هیچ‌توافقی» باید ترسید. چون «هیچ» در این معادله، یعنی افزایشِ خودکارِ بهایِ هر «چیزی» در آینده. استراتژیِ درست، «شتابِ محتاطانه» است: تن دادن به باز شدنِ تنگه با کمترین هزینه، پیش از آنکه هزینه‌ی بسته بودن، همهٔ گزینه‌ها را بسوزاند. این «مبادلهٔ زودهنگام» را نه به عنوان عقب‌نشینی، که به عنوان «قفل‌شکنیِ زودهنگامِ زنجیرِ خفگی» بفهمید. همانگونه که در اتاقی در حال سوختن، در را با هر قیمتی باز می‌کنی، نه برای فرار که برای نفس کشیدن و طراحیِ نبردِ تازه. محاصره حل نمی‌شود، مگر با تصمیمی شجاعانه برای شکستنِ طلسمِ «امتیاز، واژهٔ ننگین است». طلسمی که خودِ محاصره دارد هر روز قوی‌ترش می‌کند. یادمان باشد: آبی که نبندد به بندر، بندر را می‌بندد به تاریخ.

حمید آصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.