هادی خرسندی: ماجرای تمام لاکچری «دبستان امام»

دوشنبه, ۲۲ام شهریور, ۱۴۰۰
اندازه قلم متن

آغاز سال تحصیلی بر همه دانش‌آموزان فرخنده باد!

بچه‌ها این مدرسه مال شماست- تا کجا درهم بریزد، با خداست

دبستان امام

(این سروده هرجا نقل بشود، باید همراه عکس کامل باشد.)

بچه ها این هم دبستان امام
شانس آوردید بهر ثبت نام
 در هزار و سیصد و  هشتاد و هشت
بهر تحصیل شما آماده گشت
درس باید خواند در این مدرسه
دیکته، انشا، حساب و هندسه
این بنا دارد فراوان قرب و ارج
بهر آن میلیاردها گردیده خرج
مدتی بنشستن و برخاستن
مبلغش افزوده خرجش کاستن
پیرو این مادّه، آن تبصره
رفت و آمد، بارها، بالاخره
نامه‌ها شد بابتش رد و بدل
عاقبت تأسیس شد در این محل
چون برایش بودجه آماده شد
زود ترتیبات لازم داده شد
اولش یک مبلغی پرداختند
در لواسان چند ویلا ساختند
دومش  یک بنز  خیلی بی‌نظیر
شد خریده بهر آقای وزیر
بعد استاندار آمد در سخن
گفت پس کو سهم پورسانتاژ من؟
سهم استاندار کاخ و قصر شد
مابقی، بهر معاون کسر شد
مبلغی بگرفت آخوند محل
تا بواسیرش به لندن شد عمل
آخرش وقتی که مبلغ ته کشید
ناگهان برق از فلانجاشان پرید
آی، این دزدید، آخ او زد به جیب
وای گندش دربیاید عنقریب
لاجرم گشتند در نزدیک و دور
جستجوگر هر طرف کردند عبور
بعدِ کلی قیل و قال و نق و نوق
یک طویله یافتند از عهد بوق
آغلی متروک مال گاو و خر
عمرش از صد سال هجری بیشتر
چونکه خالی بود، استاندارشان
نیک بگشادی گره از کارشان
گفت اینجا را دبستان می‌کنیم
رفع سوظن و بهتان می‌کنیم
باید الان طرح پردازی کنیم
بهر آن کلی سندسازی کنیم
از قضا از بابت آن لفت و لیس
گشت آگه شخص جمهوری رئیس
گفت سوءِ‌استفاده کرده‌اید
نقشه دزدی پیاده کرده‌اید
گفت می‌گویم به شخص رهبری
بابت این دزدی و غارتگری
گفت من تنبیه رندان می‌کنم
جملگی تان را به زندان می‌کنم
چون پرزیدنت این گفتار گفت
مدرسه دزدان همه کردند جفت
مشورت کردند چندی صبح و شام
تا رئیس جمهور را سازند رام
پس به او گفتند ناراحت نشو
یک عدد ویلا، لواسان، مال تو
یک عدد ویلا و استخر و سوئیت
که بنا گردیده مخصوص الیت
آن پرزیدنت با خشم زیاد
گفت رشوه؟ من کجا و این فساد
رشوه در جمهوری اسلام ما
تا ابد آلوده سازد نام ما
آن امام ما بلرزد توی قبر
اشک ریزد مثل باران، مثل ابر
با چه روئی با من این گفتید؟ هان؟
خاک بر فرق شما غارتگران
من همانا پاکدستم، اهل دین
پیرو مولا امیرالمومنین
رشوه ممنوع است با امر علی
من دو تا کمتر نمی‌گیرم ولی!
بنده یک ویلا بگیرم؟ آی زکی
گور بابای شما با آن یکی
من همین الانه غوغا می‌کنم
جمله را یکباره افشا می‌کنم
پس خِر آن عده را چسبید سفت
تا دو ویلای لواسان را گرفت
بعد، آن جای کلنگی، چکشی
آن طویله، مدرسه شد با خوشی
بسته تا باشد دهان خاص و عام
نام آن هم شد «دبستان امام»
آن امام حامی مستضعفان
جسم و جانش تشنه خون جوان

آن امامِ ختم روز و روزگار
این فساد و فتنه را بنیانگذار
بچه ها این مدرسه مال شماست
تا کجا درهم بریزد، با خداست
برحذر باشید از دیوار آن
تا نیفتد بر شما آوار آن
پیش از آنکه سقف آن آید  فرود
پیکر خود را برون آرید زود
کم کمک می‌ریزد اینجا ترستان
می‌رسید آنگه به مشق و درستان

***

برای کتاب تفریح المسائل www.tafrihbook.com

از: ایدیپندنت


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.