«میهن‌دوستی انسان‌گرا» و «وطن‌پرستی پرخاش‌گرا»

دوشنبه, 21ام آذر, 1401
اندازه قلم متن

یک بحث نظری مختصر

ع. گویا

تبلیغات رسمی فرهنگی و آموزشی در جمهوری اسلامی، تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی را عامدانه و به نحو مکرر به دو دوران متمایز “پیش و پس از اسلام” تقسیم می‌کند.

اگر چه این تقسیم معرف یک واقعیت تاریخی أست، اما تبلیغات مزبور بر جنبه‌های برجسته این تمدن در دوران پیش از اسلام چشم می‌پوشد و حتی آنها را مذموم می‌پندارد ولی در مقابل، به نحو اغراق‌آمیزی به بزرگ‌نمایی مؤلفه مذهبی اسلام در شکوفایی خیره‌کننده تمدن ایرانی – اسلامی در دوران پس از اسلام، می‌پردازد.

در مقام تقابل با این برخورد نامنصفانه، دهه‌های اخیر شاهد زایش و رشد شکلی از ملی‌گرایی خام و نوستالژیک در میان بسیاری ایرانیان در داخل و خارج از کشور بوده است. این برداشت هم به نوبه خود در بزرگداشت پرستش‌گونه شکوه تمدن پیش از اسلام راه اغراق می‌پیماید و نقش اندیشه اسلامی و مشارکت متفکران مسلمان غیر ایرانی در اعتلای تمدن در سرزمین‌های تاریخی ایران را کوچک می‌شمارد.

نگارنده در این گفتار کوتاه، این ملی‌گرایی نوین را که تا حدی ریشه در فرهنگ سیاسی دوران پهلوی دارد، وطن‌پرستی پرخاش‌گرا(*) می‌نامد و می‌کوشد که آن را با آنچه میهن‌دوستی انسان‌گرا می‌داند، مقایسه کند:

۱. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” تنوع قومی در درون فلات تاریخی ایران را می‌پذیرد و ارج می‌نهد. در متن این موزاییک قومی رنگارنگ و چشم‌نواز، اقوام گوناگونی زندگی می‌کنند که هر یک به زبان یا گویش ویژه خود سخن می‌گویند، مذهب، سنن و عادات خاص خود را دنبال می‌کنند، و حتی به لحاظ چهره و رنگ پوست از یکدیگر متمایزند و ممکن أست از تاریخ منطقه‌ای و حافظه جمعی خاص خویش برخوردار باشند. “میهن‌دوستیی انسان‌گرا”، این اقوام فارس، کرد، لر، بلوچ، عرب، ترکمن، و… را که در سرزمین ایران می‌زیند با یکدیگر کاملا برابر دانسته و برای همه آنان حقوق فردی، انسانی، زبانی، فرهنکی، اجتماعی، و سیاسی یکسان قایل است. اما “وطن‌پرستی پرخاش‌گرا” برای پذیرش و تحمل این گوناگونی، خواستار آن أست که همه این اقوام در لوای یک تعبیر و برداشت معین از تاریخ و فرهنگ ایران که عمدتا پرداخته سیاسی سده اخیر است، گرد آیند و تفاوت‌های زبانی، فرهنگی، مذهبی، و… خویش را درون یک دیگ جوشان وطن‌پرستانه فارسی ذوب و مخلوط کنند. این برداشت، هر گونه مخالفت با این شیوه آمیزش ملی را با برچسب “گریز از مرکز” و “جدایی‌طلبی” تحقیر و محکوم می‌نماید.

۲. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” با پذیرش مرزهای کنونی جغرافیایی کشور، بر بررسی ارزش تاریخی حوزه فرهنگ ایرانی و میراث بزرگ زبان و ادبیات فارسی و همچنین وجوه اشتراک فرهنگی با ملل همسایه تکیه می‌کند. اما “وطن‌پرستی پرخاش‌گرا” با رجوع به محدوده‌های تاریخی گذشته ایران که دیگر وجود عینی ندارند، به دفعات مدعی حق تاریخی تعلق سرزمین‌های مزبور به ایران می‌شود و در رهگذر این استدلال، از تحقیر و تخفیف ملل “غیر فارس” منطقه که اکنون از استقلال سیاسی برخوردارند، خودداری نمی‌‌کند. بنابراین، نه وسعت ارضی و کشورگشایی تاریخی، بلکه گستره و ژرفای فرهنگ و تمدن متنوع ایرانی و تاثیرش بر تمدن انسانی أست که به “میهن‌دوستی انسان‌گرا” احساس افتخار و سر بلندی می‌بخشد.

۳. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” به زبان و ادبیات فارسی و اساطیر ایرانی به مثابه ابزار تسلط و یا تفاخر قوم و فرهنگ فارسی‌زبان بر دیگر اقوام و ملل ایرانی نگاه نمی‌‌کند. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” زبان و ادبیات فارسی و اساطیر ایرانی را همچون ساروج مستحکمی می‌پندارد که این اقوام را در طی قرنها تاریخ متلاطم آنها و علیرغم تنوع زبانی و فرهنگی‌شان، به یکدیگر پیوند داده است. به عبارت دیگر، این برداشت انسان‌گرا از میهن‌دوستی، «ایران و ایرانی بودن» را در یک حوزه جهان‌شمول فرهنگی و نه در یک چارچوب محدود ارضی، بررسی می‌کند. در این چارچوب، میراث هنری، ادبی، و فلسفی متفکرانی که علاوه بر زبان فارسی، به زبانهای عربی، ترکی و… هم در این حوزه سروده و نوشته‌اند، همان اندازه به مجموعه تاریخی فرهنگ ایرانی تعلق دارند که آثار نوشته و سروده شده به زبان فارسی به آن متعلقند.

۴. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” تاریخ ایران را روایت زیست و بقای صدها میلیون انسانی می‌داند که در این محدوده ارضی که خود در طی تاریخ دستخوش تغییرات متوالی شده، قرن‌ها زیسته‌اند. آنها در طول این قرون متمادی، از زمان کوچیدن و استقرار در فلات ایران تا عصر حاضر، با تلاش خستگی‌ناپذیرشان، یکی از درخشان‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر را پی افکنده‌اند. آنها با عرق جبین ثروت‌های مادی عظیم تولید کرده‌اند و با نیروی فوق‌العاده ذهنی خود میراث فناناپذیری از تفکر و اندیشه انسانی را بر جا نهاده‌اند. بخش عظیمی از این انسان‌ها در طی تاریخ ستم کشیده‌اند، بر علیه ظلم اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی شوریده‌اند، کشتار شده‌اند، و اندوخته‌های مادی و فکری‌شان بارها به تاراج رفته است؛ ولی سرانجام با حفظ عمده هویت خویش در حافظه تاریخ باقی مانده‌اند.
“وطن‌پرستی پرخاش‌گرای” معاصر ایرانی، نقش اساسی انبوه مردمان عادی در طی تاریخ ایران را به حاشیه می‌راند و تاریخ این سرزمین را کم و بیش به روایت سلسله‌های پادشاهی ایرانی، مخصوصا در دوران باستان تقلیل می‌دهد. از این منظر، تاریخ ایران باستان عمدتا به داستان برآمدن و انقراض سلسله‌های پادشاهی، فتوحات و جهان‌گشایی‌های آنان، یادبودها و بناهای ساخته شده و رسم کشورداری‌هایشان تبدیل می‌گردد. حتی هنر، ادبیات، و دیگر انواع آفرینش‌های فکری در این نگرش به عنوان محصول دربارهای پرجلال و شکوه پادشاهان تلقی می‌شود. البته در اینجا قصد بر آن نیست که در نقش تعیین‌کننده بسیاری از دستگاه‌های حکومتی و پادشاهی باستان در سامان دادن به آبادانی و سازماندهی زندگی و تولید مادی و حتی حمایت از اهل ادب و هنر در گذشته این سرزمین، تردید روا داریم.
موضوع عمده آن است که “وطن‌پرستی پرخاش‌گرای” معاصر، دوران باستان را بهشتی برین تصور می‌کند و بر نقش اساسی آن ملیونها انسان مولد و روابط اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی حاکم بر آنان تحت سلطه این پادشاهان در آن بهشت برین، چشم می‌پوشد. این چشم‌پوشی موجب می‌گردد که تصلب ساختار اقتصادی و اجتماعی و وجوه ستمگرانه حکمرانی و سلطه پادشاهان، موبدان و اهل دین، اربابان، و سایر اقشار و طبقات برگزیده بر انبوه مردمان فرودست به فراموشی سپرده شود و داستان شورش‌ها و نهضت‌های حق‌طلبانه و سرکوب خونین آنها توسط همین پادشاهان و سایر طبقات و اقشار ممتاز، به زاویه‌های مهجور تاریخ سپرده شوند.
بر عکس، “میهن‌دوستی انسان‌گرا” می‌کوشد تا روایت دستاوردهای مادی و فرهنگی سلسله‌های پادشاهان گذشته و همچنین پیروزی‌ها و شکست‌های آنان را در متن ساختار‌های اقتصادی و اجتماعی معاصر آنها توضیح دهد. در این توضیح تاریخی، پی‌افکندن بناهای شگفت و لشکرکشی به سرزمین‌های دوردست بایستی همان اندازه بررسی گردد که به کشمکش اجتماعی بر سر نظام تقسیم ثروت مادی میان رعایای مولد با اربابان، مباشران، حکام، پادشاهان، و موبدان و روحانیان؛ توجه می‌شود. به عبارت دیگر، “میهن‌دوستی انسان‌گرا” مفاخر پر شکوه در گذشته ایران را ارج می‌نهد، اما این مفاخر را نه دستاورد منحصر به‌فرد شاهان، بلکه حاصل دسترنج انبوه عظیمی از مردمان می‌داند که سرگذشت اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی آنان نیز بایستی ضمیمه جدایی‌ناپذیر داستان‌سرایی در باره دستاوردهای سلسله‌های پادشاهی ایرانی و یادگارهای آنان باشد.

۵. زبان “وطن‌پرستی پرخاش‌گرا” در توضیح چگونگی تسلط یافتن تازیان بر سرزمین‌های تحت سلطه آخرین امپراطوری ایرانی و انقراض این سلسله پادشاهی پرقدرت و شکوهمند، تا حدی قاصر است. چگونه یکی از دو قطب قدرتمند سیاسی و اقتصادی جهان باستان نتوانست از قدرت و شکوه خود در رویارویی با هجوم ارتش برخاسته از اقوام بدوی و عقب‌مانده تازی، پاسداری کند و به شکست و ازهم‌پاشیدگی تن در ندهد؟ آیا این تراژدی دوران‌ساز فقط حاصل جنایت آن آسیابان آزمندی بود که در روایت به طمع تصاحب جامه زربافت آخرین شاهنشاه ساسانی، او را ناجوانمردانه به قتل رساند؟ و یا این تراژدی حاصل سرخوردگی و بی‌تفاوتی انبوه عظیم مردمانی بود که خسته از قرنها بهره‌کشی و سرکوب از سوی اربابان، موبدان، و شاهان و مباشرانشان، سودی در جانفشانی برای نگاهداری از نظام موجود نمی‌دیدند و به استقبال از یک مذهب نوظهور که فقط در کلام وعده عدالت و برابری میان مومنان را می‌داد، شتافتند؟ همان مردمانی که به فروپاشی نظام شاهنشاهی هم‌عصر خود با بی‌تفاوتی نگریستند، در طول قرون اولیه پس از سلطه سلسله تازیان، بزرگترین حماسه‌های میهن‌دوستانه را در رویارویی با سلسله‌های فاتحان ستمگر و غارت‌پیشه جدید، رقم زدند. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” با دید انتقادی به تصلب اجتماعی و سیاسی ایران در دوران باستان می‌نگرد و فروپاشی دردآور و تاثرانگیز تمدن آن را ناشی از این تصلب می‌انگارد و به نحو همزمان با افتخار و سربلندی به جنبش‌های استقلال‌طلبانه نظامی، فلسفی، و فرهنگی ایرانیان در مقابله با سلطه‌گران تازی می‌نگرد.

۶. ایرانیان در طی قرون پس از سلطه اعراب بر سرزمین‌هایشان، اشکال پرشکوهی از مقاومت در رویارویی با سلطه‌گران جدید را از خود بروز دادند. مقاومت فرهنگی آنها حتی به آنجا رسید که با مددگرفتن از برخی مفاهیم مذهب باستانی خود و تکیه بر اختلافات درونی فاتحان تازی، شالوده تفسیر و برداشت ویژه خود از این دین جدید را بنیان نهاده و آن را گسترش دادند. مقاومت فرهنگی شکوهمند ایرانیان در طی قرون متمادی نه تنها خود را در شکل گسترش و پاسداری از زبان و ادبیات درخشان فارسی نشان داد، بلکه اندیشمندان، بزرگان، و برگزیدگان ادبی، علمی، و فلسفی ایرانی را به بخش عمده‌ای از بزرگترین پایه گذاران تمدن درخشان ایرانی-اسلامی تبدیل کرد.
اما “وطن‌پرستی پرخاش‌گرای” معاصر، ابراز تنفر از اعراب را به پرچمی تبدیل می‌کند که در لوای آن اهمیت تاریخی تمدن اسلامی و نقش برجسته ایرانیان در اعتلای آن با بی‌اعتنائی مواجه می‌شود. اغراق پرستش‌وار ‌و در مواردی غیرمستند، در باره ایران باستان چنان انجام می‌گردد که گویی هجوم اعراب به ایران به قول فوکویاما “پایان تاریخ” را رقم زده و همه‌چیز پس از آن در ظلمت و تباهی فرورفته است! این همان شیوه استدلالی أست که تبلیغات فرهنگی رسمی در جمهوری اسلامی به نحو متقابل به آن می‌پردازد و حمله اعراب و ظهور اسلام را به مثابه “آغاز تاریخ” در ایران می‌پندارد!

۷. “وطن‌پرستی پرخاش‌گرا” خواستار نوعی پالایش افراطی زبان موجود فارسی از واژگانی با ریشه عربی است. آنها در این مسیر پالایش زبانی و ساختن واژگان جدید بر اساس ریشه‌های زبانی ایران باستان چنان به افراط می‌گرایند که برخی کلمات ابداع شده‌شان راهی به درون زبان گفتاری و نوشتاری کنونی باز نمی‌‌کند و ملیون‌ها مردم فارسی‌زبان در جریان ارتباطات روزمره خود بر آنها چشم می‌پوشند.
“میهن‌دوستی انسان‌گرا” اما زبان فارسی گفتاری و نوشتاری موجود را همانند ارگانیزم زنده‌ای می‌داند که بازتاب دگردیسی تاریخی نیازهای مردمان ایرانی برای ارتباط با یکدیگر و بیان احساسات و پندارهایشان بوده است. در این راه پر فراز و نشیب، این مردمان و فرهیختگان و اندیشمندان بلندپایه آنان با استفاده از بسیاری واژگان غیر “پارسی” که در دسترس داشتند، سخن گفته و یا به آفرینش علمی و ادبی پرداخته‌اند. بسیاری از آن واژگان “عرب‌زده” در چشمه‌های جوشان و دل‌انگیز ذوق و اندیشه نوابغی چون فردوسی، خیام، حافظ، سعدی، مولانا، نظامی و… غسل تعمید یافتند و آنگاه به زبان فارسی موجود راه گشودند. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” زبان فارسی واقعا موجود را پاس می‌دارد و با پیوند زدن مصنوعی واژه‌های خلق‌الساعه “پارسی” و یا “معرب” به آن، که بازتاب جدال‌های سیاسی و فرهنگی زودگذر امروزی هستند، مخالف است.

۸. “وطن‌پرستی پرخاش‌گرا” با تعمیم نفرت تاریخی از تازیان و به بهانه مخالفت با سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی  نابخردانه جمهوری اسلامی، میلیون‌ها مردم محروم عرب و عرب‌زبان در دنیای کنونی را پیوسته تحقیر می‌کند و با تکیه بر این روش، خود را در کنار محافظه‌کارترین محافل سیاسی بین‌المللی  قرار می‌دهد. این نحوه از تفکر، با تکیه و افتخار به ایران و ایرانی بودن، بر سیاست‌های غیرانسانی و جنگ‌طلبانه محافل مزبور در تحقیر و سرکوب مردم محروم و فقیر عرب و مسلمان و گسترش بی‌پایه اسلام هراسی بین‌المللی، مهر تایید می‌زند.

۹. “میهن‌دوستی انسان‌گرا” با ارج نهادن به میراث درخشان تمدن ایرانی، چه قبل و چه بعد از ظهور اسلام، این میراث را بخشی از تمدن انسانی بر این کره خاکی می‌پندارد که در غنای میراث تمدنی دیگر ملل و مردمان به نحو تاریخی مشارکت کرده و در عین حال از آنان تاثیر پذیرفته است. این برداشت، فارغ از هر گونه قضاوت ارزشی در باره برتری فرهنگی و یا نژادی قوم یا ملتی بر اقوام و ملل دبگر است. بزرگداشت و حمایت از حقوق بنیادین و جهانشمول انسانی در اشکال فردی، سیاسی، اقتصادی، قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی، و جنسی و همچنین احترام به همزیستی صلح آمیز، مهمترین معیارهائی هستند که “میهن‌دوستی انسان‌گرا” برای ارزیابی نظام روابط میان اقوام و ملت‌های گوناگون در حهان کنونی، از آن استفاده می‌کند.

***

(*) در این مختصر، بنا به پیشنهاد دوستی جامعه‌شناس، واژه «پرخاش‌گرا» عامدانه در مقایسه با واژه‌های متداول‌تر «پرخاش‌گر» و یا «پرخاش‌جو» برگزیده شده است زیرا هر فرد «پرخاش‌گرا» لزوما در عمل «پرخاش‌جو» و یا «پرخاش‌گر» نیست. نگارنده در اینجا قصد نقد نحله معین و مشخصی از «وطن‌پرستی» معاصر ایرانی را ندارد، بلکه محمل بحث بر عناصر و مولفه‌های پراکنده‌ای از آن «گرایش‌های» فکری قرار دارد که در اظهارات و نوشته‌های افراد و گروه‌های متنوع و بعضا نامتجانس از «وطن‌پرستان» ایرانی به‌ویژه پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران، دیده می‌شوند. بسیاری از این «گرایش‌ها»که عملا «پرخاش‌جو» و یا «پرخاش‌گر» نیستند، تا حد زیادی در واکنش به تحمیل افراطی نگرش‌های کهنه‌گرای اسلامی در تقابل با مدرنیزاسیون اجتماعی و فرهنگی در جامعه معاصر ایران، پدیدار گشته‌اند.

از: ایران امروز 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.