
کوکب بداغی پگاه -معلم، #ایذه
سند رسمی شکست سیستمی که سالهاست وانمود میکند زنده است، اما جز جنازهای متحرک از آن باقی نمانده.
وقتی نظام آموزشی از تربیت فاصله گرفت و به مهندسی ذهن روی آورد، وقتی مدرسه از بستر پرسش و تفکر،
به
میدان پادگانی برای اعمال ایدئولوژی
تبدیل شد، نتیجه همین است. طبیعیست؛
جایی که مهمتر از یادگیری، فرم یقه دانشآموز و جهت نگاه معلم باشد، نمره ۹.۹۴ نه فاجعه، که انتظار حداقلی است.
وقتی به جای حل مشکلات واقعی، انرژی بیکران صرف نظارت بر موی سر و لاک ناخن دختران میشود، چطور میتوان انتظار داشت آموزش پرورش پیدا کند؟
وقتی ردیف اول مسائل، رنگ لاک و طول موست، معلوم است که در ردیفهای بعدی چه فاجعهای جریان دارد.
«طرح امین» تنها یک اسم نیست؛ نام دیگر گماشتن ناظر بر کلاس است،
نه برای کیفیت، بلکه برای وفاداری. نه برای آموزش، بلکه برای مراقبت از عدم انحراف از مسیر مورد نظر.
اگر این طرح برای هدایت است،
چرا بدون انتخاب وارد میشود؟ دانشآموزان اگر علاقه مند به این آموزه ها بود مسیر حوزه را بلد بود،
چرا باید در مدرسهی عمومی، تحت تعلیم غیرآموزشی قرار گیرند؟
معلم نه فرصت نفس کشیدن دارد، نه مجال تدریس. بار اداری، مستندسازی، ارزشیابی، سازماندهی، گزارشنویسی، ضمنخدمتهای پوچ، چنان او را در خود بلعیدهاند که دیگر حتی فرصتی برای آموختن ندارد.
معلمی که نتواند خودش را تغذیه فکری کند، چگونه نسل آینده را رشد دهد؟
خلاقیت
در گلو خفه شده؛ نه از سر ناتوانی معلم، بلکه از نفس تنگ ساختاری که خلاقیت را «مشکوک» میداند.
در مدارس، شادی جرم است. موسیقی ممنوع، تحرک محدود، لباس فرم اجباری، حتی زنگ ورزش هم با سکوت برگزار میشود.
نوجوانی که باید بجنبد، بخندد، فریاد بزند، زیر سایه انضباط اجباری و ترس از توبیخ، منقبض و افسرده میشود. بعد از همین نوجوان، انتظار دارند شاد باشد، مشارکت کند، خلاق باشد، مسئولیتپذیر شود؛ چگونه؟
و معلمانی که اینها را گفتند، نوشتند، هشدار دادند، سرکوب شدند؛ با توبیخ، کسر حقوق، تهدید، پروندهسازی اخراج انفصال احکام قضایی و…
آنها که پیشتر دیده بودند، پیشتر سوخته بودند.
امیدوارم بابت این نوشته پروندهی جدیدی گشوده نشود؛ چرا که این نه مصداق «تبلیغ علیه نظام» است، نه «تشویش اذهان عمومی»، نه «نشر اکاذیب»؛ فقط تکرار آماریست که خودتان منتشر کردهاید.
این عدد، دیگر نمره دانشآموز نیست؛ نمره خودتان است. نمره سیستمی که دیگر «آموزش» نمیدهد، فقط کنترل میکند. سیستمی که
از درون فروپاشیده، اما همچنان ایستاده؛ همچون بنایی متروک که همه از کنار آن با احتیاط عبور میکنند، بیآنکه جرات کنند صدای ریزش را فریاد بزنند.
اما این صدا، حالا دارد بلند میشود. و دیر یا زود، شنیده خواهد شد.