حمله نظامی اسراییل به خاک ایران و آغاز جنگ، با ویرانی، بیخانمانی و آوارگی شمار زیادی از ایرانیان، خصوصا ساکنان تهران، همراه شده است. شماری از فرماندهای نظامی کشته شدهاند، رهبران سیاسی تهدید به ترور شده و آشفتگی در مدیریت کشور، مشهود است. جنگ بین ایران و اسراییل (و همپیمانان)، دو فرض بسیار محتمل را پیش روی ایران قرار داده است:
- طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها و مستاصل شدن حکومت در اداره کشور
- فروپاشی نظام سیاسی و ورود به دوره انتقالی
در هر دو حالت، آنچه مهم است و باید در دوره منازعه و پسامنازعه مورد توجه قرار گیرد، انسجام اجتماعی، همبستگی، حفظ تمامیت ارضی، کاهش آسیبها و جلوگیری از منازعات داخلی است. طبیعتا پرسش این است که این مهم بر عهده و مسوولیت کیست؟
بهطور طبیعی در دوره سقوط دولت مرکزی، مسوولیتهایی چون انسجام اجتماعی، همبستگی ملی، حفظ تمامیت ارضی و پیشگیری از جنگ و منازعه داخلی، بهشکل رسمی و نهادی میتواند در خلا قرار گیرد، لذا در چنین شرایطی، این مسوولیتها باید بهصورت توزیع شده و مشارکتی میان نهادهای مردمی، شوراها و گروههای مرجع و سازمانهای مدنی و یا ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای، تقسیم شود.
تضعیف نهادها مردمی و سازمانهای مدنی مثل تعطیلی «جمعیت امام علی» توسط حکومت طی دهههای گذشته، امید اندکی به نقشآفرینی این نهادها در خلا ناشی از استیصال یا فروپاشی حکومت باقی گذاشته است. لذا در چنین وضعیتی، بیشترین مسوولیت متوجه شوراهای شهر و روستاست که بهصورت متشکل و سازمانیافته در تمام روستاها، بخشها، شهرکها و شهرها حضور دارند. شوراها اگرچه در ساختار نظام جمهوری اسلامی نهادی مستقل از نهاد حکومت تعریف نمیشوند و با فروپاشی نظام سیاسی، دوره آنها نیز به سر میآید، ولی در دوره خلا قدرت میتوان به آن بهعنوان «ساختاری موقتی» در اداره مناطق مختلف کشور اتکا کرد و از آنها خواست تا نقشی کلیدی در انسجام اجتماعی، مدیریت منابع، میانجیگری در منازعات محلی و پاسخگویی به نیازهای فوری مردم ایفا کنند.
طبیعتا در خلا قدرت، هیچ نهادی به تنهایی مسوولیت اداره جامعه را ندارد. شوراها یکی از منابع قابل اتکا برای دوره گذار است. (در مقالات بعدی به نقش سایر نهادهای تاثیرگذار از جمله گروهها مرجع، شبکههای مردمی و سازمانهای مدنی پرداخته میشود.)
شوراها در دوره منازعه و استیصال قدرت مرکزی در پاسخگویی به نیازها و مطالبات
طولانی شدن جنگ، تخریب زیرساختها، افزایش جمعیت جنگزدگان و آوارگان جنگی و تمرکز دولت بر تامین و پشتیبانی جنگ و تامین نیازهای ضروری مردم، قطعا حکومت را در اداره کشور دچار استیصال خواهد کرد. در چنین شرایطی، شوراهای شهر و روستا مسوولیتی گستردهتر از آنچه تاکنون انجام میداده میتوانند عهدهدار شوند. آنها باید بتوانند:
انسجام اجتماعی را حفظ و اعتماد عمومی را افزایش دهند
اعضای شوراها در چنین مقطعی میتوانند با ارتباط مداوم به مردم مناطق مختلف، اختلافات احتمالی را حلوفصل و بین آنها در مقام میانجی ورود کنند و اجازه ندهند فروپاشی اجتماعی شکل گیرد. تزریق امید، اعتماد و انگیزه جمعی، یکی از اقداماتی است که اعضای شوراها در دوره بحران میتوانند انجام دهند.
به نیازهای اولیه و اساسی مردم پاسخ دهند
محدودیت منابع از جمله منابع آب، غذا و انرژی و ظرفیتهای محدود ارائه خدمات بهداشت و حملونقل، حکم میکند تا در دوره بحران، اعضای شوراها، کنترل توزیع عادلانه منابع و خدمات را در دست بگیرند و به نیازهای اولیه و اساسی مردم پاسخ دهند.
امنیت محلی را تضمین کنند
در مقاطع بحرانی، احتمال مداخله نیروهای خودسر و خرابکار افزایش مییابد. اعضای شوراها باید با سازماندهی نیروهای مردمی و ایجاد سامانههای هشدار محلی، مردم را در برابر بینظمی، هرج و مرج و یا احیانا تهاجم، محافظت کنند.
از تعطیلی آموزش و بهداشت عمومی جلوگیری کنند
جنگ و درگیریهای نظامی، موجب غفلت دولت از پیگیری برنامههای آموزشی و بهداشت عمومی میشود. اعضای شوراها باید با پیگیری امور آموزشی و بهداشتی، به این نیاز اساسی مردم در دوره بحران پاسخ دهند و اجازه ندهند آموزش کودکان و بهداشت عمومی از جمله برنامههای واکسیناسیون، مراقبت از سالمندان و کنترل بیماریهای واگیردار، دچار اختلال شود.
شوراها در دوره خلا قدرت؛ بازوی اجرایی شورای انتقالی
شوراها در جمهوری اسلامی اگرچه نمایندگان واقعی مردم (خصوصا در کلانشهرها) نیستند و بهطور عموم اقلیتی را نمایندگی میکنند، ولی در بسیاری از شهرهای کوچک، از نفوذ و وجاهت لازم برای ایفای نقش دولت محلی در دوره انتقالی برخوردارند. شورای انتقالی برای کنترل خشونت در دوره خلا قدرت، پاسخ به نیازهای فوری مردم، برگزاری انتخابات و ترویج مشارکت دموکراتیک مردم در پروسه انتقال قدرت، به همکاری شوراهای محلی نیازمند هستند و بدون این همکاری، تضمین صلح، امنیت و آشتی، با چالشهای جدی مواجه خواهد بود. از این رو، اعضای شوراها با درک این مسوولیت، پیش از وقوع خلا قدرت، باید خود را آماده و با تقویت ارتباطات مردمی، نقشی سازنده ایفا کنند.
نقش اعضای شوراها در دوره پسا منازعه و خلا قدرت، محدود به این موارد نیست، ولی اهم وظایف آنها عبارتند از:
- ترویج مشارکت دموکراتیک؛ ایجاد زمینه مشارکت زنان، اقلیتها و گروههای بهحاشیهرانده شده در شکلدهی فرایندهای حکومتی
- ایفای نقش هماهنگکننده میان مردم و ساختارهای جدید
- تقویت نمایندگی و پاسخگویی؛ ایجاد سازوکارهای نظارتی بر سیستم بوروکراسی در سطح محلی
- مداخله مسوولانه در منازعات محلی؛ ترویج فرهنگ گفتوگو و آشتی، ارائه خدمات عمومی (آب، برق، بهداشت، آموزش و …) و حفظ ثبات در سطح محلی
- همکاری با جامعه مدنی و سازمانهای مردم نهاد برای پاسخگویی به نیازهای فوری مردم
- رتقوفتق امور اقتصادی و کسبوکارها و اشتغال مردم
- همکاری با نیروهای انتظامی و مردمی در تضمین امنیت و حاکمیت قانون در سطح محلی
- انتقال تجربههای مقاومت، حفاظت، و همیاری در شکلدهی به ساختارهای جدید
جمعبندی
نهاد شوراها بهعنوان دولت محلی، هم در دوره استیصال دولت بهدلیل درگیری در جنگ و هم در دوره پسامنازعه (خلا قدرت)، جایگاه مهمی دارد. شوراها هم میتواند نقش مهمی در انسجام اجتماعی و همبستگی، و هم میتواند نقشی کلیدی در اجرای تصمیمات شورای انتقالی در سطح محلی ایفا کند؛ چراکه هم در دوره استیصال دولت و هم در دوره نبود دولت مرکزی، شوراها هستند که میتوانند منبع ثبات در سطح محلی باشند.
مداخله و میانجیگری برای فیصله بخشیدن به خشونتها، منازعات و ناآرامیها در مناطق مختلف شهری و روستای در دوره خلا قدرت، مسوولیت سنگینی برای شوراهاست. آنها باید بتوانند در این مقطع با ترویج آشتی، نقشی سازنده در تحول ملی و شکلگیری بنیانهای دولت جدید بهشکلی دموکراتیک و مشارکتی اقدام کنند. آنها میتوانند حلقه واسط نخبگان محلی با شورای انتقالی باشند.

