
ایراندخت خلف صدیه
حسین فاطمی در سال ۱۲۹۶ در نائین متولد شد، پدرش سید علی محمد معروف به سیف العلما از روحانیون طراز اول نایین محسوب میشد. حسین یک خواهر به نام بانو سلطنت فاطمی و سه برادر به نامهای فرجالله مصباح فاطمی، نصرالله سیف پور فاطمی و سید محمد خان معصومی داشت. او تحصیلات دبستان خود را در نائین و دیپلم خود را در کالج استوارت اصفهان اخذ کرد و سپس برای ادامه تحصیلات به فرانسه رفت. او نخستین روزنامهنگار ایرانی است که در خارج از ایران، لیسانس روزنامهنگاری دریافت کرده است.
در دوران دبیرستان نخستین تجربههای روزنامه نگاریاش را در نشریه هفتگی «باختر» کسب کرد، «باختر» توسط برادر بزرگترش، نصرالله سیفپور، مدیریت میشد. در سال ۱۳۱۶ وارد دنیای مطبوعات ایران شد. در بدو ورودش به تهران در روزنامه ستاره به مدیرمسئولی احمد ملکی مشغول به کار شد و در مدت کوتاهی مورد توجه پیشکسوتان روزنامهنگاری قرار گرفت. ( نصرالله شیفته، زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر حسین فاطمی )
حسین فاطمی در ۲۱ سالگی اولین درگیری با شهربانی را در پی سوءظنی که شهربانی به مقاله «ای کبوترها» ی او پیدا کرد تجربه کرد. بعد به اصفهان بازگشت و سردبیر روزنامه «باختر» شد. در اصفهان در مقالهای نمایندگان مجلس را بهدلیل عملکرد ضعیفشان عروسکهای خیمهشببازی خواند و به همین سبب زندانی شد. با اشغال ایران از سوی متفقین، رفتن رضاشاه، حسین فاطمی نیز آزاد شد.
پس از شهریور ۲۰ با بازشدن فضای سیاسی حسین فاطمی اولین فعالیت آشکار سیاسی خود را آغاز کرد. در این زمان محمدعلی فروغی، نخستوزیر ایران طرحی با عنوان « پیمان سهجانبه » برای خارجکردن ایران از وضعیت اشغال و تبدیل آن به اتحاد با دولتهای متفق پیشنهاد داد. افکار عمومی ایران با این طرح مخالف بود و آن را قرارداد دوستی با دشمن اشغالگر میدانست؛ حسین فاطمی در روزنامه «باختر» مقالهای تند علیه قرارداد منتشر کرد و فروغی را عامل خارجی و دشمن ملت ایران خواند. در پی انتشار این مقاله روزنامه «باختر» توقیف و فاطمی بازداشت شد. ( رزا ناظم، سید حسین فاطمی و تحولات سیاسی ایران )
فاطمی پس از آزادی از زندان تصمیم میگیرد روزنامه «باختر» را به تهران منتقل کند و با کمک همفکرانش مخالفت با کابینه فروغی را ادامه دهد شماره اول «باختر» در ۱۴ تیر ۱۳۲۱ در زمان دولت اول علی سهیلی، منتشر میشود، فاطمی در این شماره در سرمقالهای با عنوان « خدا، ایران، آزادی » به شرایط دوران جنگ جهانی دوم و اهمیت حضور همه طبقات در صحنه سیاسی میپردازد. ( محمدعلی سفری، قلم و سیاست ) آشنایی با محمد مسعود، مطرحترین روزنامهنگار ایران پس از شهریور ۲۰، تأثیر زیادی در گامهای بعدی فاطمی گذاشت. در دهه ۲۰ «باختر» سرسختترین منتقد حکومت پهلوی بود و حملات تند فاطمی به پهلویها تا ۱۲ سال بعد ادامه یافت.
در آبانماه ۱۳۲۳ بحران نفتی در ایران پدید آمد، مجلس چهاردهم برقرار شد و محمد مصدق بهعنوان نماینده اول مردم تهران وارد مجلس شد. مجلس چهاردهم کانون حمله شدید علیه شاه بود. حسین فاطمی با دقت تحرکات درون مجلس را پیگیری میکرد و در این میان معتقد بود از میان رجال موجود تنها محمد مصدق و احمد قوام میتوانند رسالت تاریخی خود را برای حفظ کشور ایفا کنند؛ مصدق را بهعنوان کسی که بیمی از قدرت و امیدی به زر نداشت و قوام را بهعنوان چهرهای وطنپرست که نمیتواند منافع ملی را نادیده بگیرد میشناخت، از اینرو با همکاری ناصر یمین مردوخی کردستانی و روزنامه «باختر» حامی دولت اول و دوم قوام بود. در مجلس چهاردهم برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، طرح موازنه منفی از سوی دکتر مصدق که دولت از مذاکره دربارهٔ امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع میشد در مجلس چهاردهم به تصویب رساند که زمینهساز همراهی و همنظری میان حسین فاطمی و محمد مصدق شد. ( یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب )
در سال ۱۳۲۴، با پایان مجلس چهاردهم، حسین فاطمی جهت ادامه تحصیل به فرانسه رفت. وی در پاریس به فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی خود ادامه داد و پس از سه سال و اندی با دریافت مدارک دیپلم مدرسه مطالعات عالی بینالمللی، دیپلم مدرسه روزنامهنگاری، دیپلم مدرسه مطالعات عالی اجتماعی، دیپلم مدرسه اجتماعی و کسب مدرک دکترا در سال ۱۳۲۷ به ایران بازگشت.
در ۸ مرداد ۱۳۲۸ نخستین شماره روزنامه باختر امروز به سردبیری دکتر فاطمی منتشر شد. در جریان انتخابات مجلس شانزدهم، دکتر مصدق چند روز پیش از شروع انتخابات از مدیران جراید از جمله حسین فاطمی دعوت کرد تا جراید خود را در اختیار مردم بگذارند و از سلامت انتخابات مجلس شانزدهم دفاع کنند. از این تاریخ همراهی وفادارانه فاطمی با مصدق آغاز شد.
دکتر فاطمی در اول آبان ۱۳۲۸ به گروه متحصنین که در منزل دکتر مصدق گرد آمده بودند پیشنهاد میدهد که جبهه واحدی را تشکیل داده و عنوان « جبهه ملی ایران » را پیشنهاد میکند و به این ترتیب پایههای ایجاد سازمان جدیدی را بنا میگذارد. به پیشنهاد فاطمی روزنامه « باختر امروز » ارگان جبهه ملی ایران شناخته میشود و چند روز بعد اساسنامه و برنامه کار جبهه ملی اعلام شده و در ۱۰ آبان ۱۳۲۸ رسماً جبهه ملی ایران اعلام موجودیت میکند.
با تلاشهای جبهه ملی هشت نفر از اعضا به مجلس شانزدهم راه یافتند و دکتر مصدق نماینده اول تهران شد. در پاییز سال ۱۳۲۹ مبارزات برای تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید، فاطمی در « باختر امروز » مقالات تندی علیه مخالفان طرح ازجمله نخستوزیر وقت نوشت.
در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ طرح ملیشدن صنعت نفت ایران به تصویب مجلس شانزدهم رسید و پس از آن در اردیبهشت ۱۳۳۰ پیشنهاد نخست وزیری دکتر مصدق مطرح شد، مصدق موافقت خود را اعلام کرد و اجرای قانون ملیشدن صنعت نفت را در رأس برنامههای خود قرار داد. در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۰ مصدق اعضای کابینه خود را به مجلس معرفی کرد، حسین فاطمی را نیز در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ بهعنوان معاون سیاسی و پارلمانی خود معرفی کرد.
فاطمی بهعنوان سخنگوی دولت هر روز کنفرانس مطبوعاتی داشت و همچنین سرمقالههای « باختر امروز» را مینوشت تا از تشنجات ناشی از اخبار غیرموثق و شایعات جلوگیری کند. پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران، شرکت نفت ایران و انگلیس از دولت مصدق نزد دادگاه بینالمللی لاهه شکایت کرد. مقابله عملی و قلمی فاطمی در برابر فشار انگلیس در فضای بینالمللی ادامه داشت. فاطمی برای پیشبرد اهداف جبهه ملی از مقام معاونت سیاسی مصدق استعفا داد و در انتخابات مجلس هفدهم کاندیدای نمایندگی از تهران شد تا بتواند در مجلس بازوی حمایتی قویتری برای مصدق باشد، فاطمی رأی آورد اما در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ هنگام سخنرانی در مزار محمد مسعود به دست عبدخدایی از گروه فداییان اسلام ترور شد و به دلیل بستریشدن در بیمارستان نجمیه عملاً نتوانست در مجلس فعالیت خاصی انجام بدهد. ( فاطمی به روایت اسناد سیا، شیرین کریمی )
در مهرماه ۱۳۳۱ و در کابینه دوم دکتر محمد مصدق مذاکرات دولت با انگلیس پس از ۱۹ ماه به بنبست رسید و با تصویب هیئت وزیران قطع رابطه سیاسی ایران با انگلیس عملی شد. فاطمی در مهر سال ۱۳۳۱ با استعفای وزیر خارجه وقت به سمت وزیر امور خارجه دولت مصدق منصوب شد و بهدنبال کشف مدارک جاسوسی انگلیس بلافاصله سفارتخانه انگلیس را تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد. ( اسنادی از پیامدهای ملی شدن صنعت نفت ایران به مناسبت شصتمین سالگرد نهضت ملی نفت، به کوشش محمود طاهر احمدی ) وی طی ده ماه بعد از انتصاب یکی از کلیدیترین وزیران کابینه مصدق و تندروترین مخالف استعمار انگلیس و سلطنت بود. او در جریان نهضت ملی شدن نفت از همکاران نزدیک مصدق بود.
در شب ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ که کودتای نظامی توسط افسران و گارد شاهنشاهی اجرا شد دکتر حسین فاطمی دستگیر و در همان شب آزاد شد و در سه روز منتهی به کودتا در مقالات تندش مخالفت صریح و قطعی خود را با شاه اعلام کرد و با قاطعیت از حذف شاه و خاندان پهلوی نوشت. در صبح روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گروهی از اراذل و اوباش دفتر روزنامه «باختر امروز» را تخریب کردند. کودتاچیان پیروز مأموریت داشتند که هر جا فاطمی را دیدند، بکشند. دوره اختفای فاطمی از ۲۸ مرداد تا ۶ اسفند ۱۳۳۲ طول کشید.
دکتر فاطمی در زمان دادرسی و در ساعت ۲ بعدازظهر روز ۲۲ اسفند سال ۱۳۳۲ در حضور رئیس کل شهربانی سپهبد مهدیقلی علوی مقدم، تیمسار بختیار و سرتیپ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی، هنگام خروج فاطمی از ساختمان کاخ شهربانی در خیابان ملل متحد، که فرمانداری نظامی نیز در آن مستقر بود، مورد حمله گروه «جمعیت جوانمردان جانباز» به سرکردگی شعبان جعفری معروف به (بیمخ) قرار میگیرد. خواهر وی سلطنت فاطمی که در آنجا حضور داشت سپر بلا شده، خود را روی برادرش میاندازد. ضاربین ۸ ضربه چاقو به ریه و سینه فاطمی و ۱۱ ضربه به او وارد میکنند.
دکتر حسین فاطمی سرانجام پس از محاکمهٔ غیرعلنی در دادگاه نظامی در ۷ مهر ۱۳۳۳ به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت به اعدام محکوم شد و در سحرگاه روز ۱۹ آبان ۱۳۳۳ درحالی که بسیار ناخوش احوال و تب دار اعدام شد. پیکر دکتر حسین فاطمی با تلاش خواهرش سلطنت فاطمی در گورستان ابن بابویه شهر ری به خاک سپرده شد.
مقالات آتشین دکتر حسین فاطمی در برابر کودتاگران مرداد ۱۳۳۲:
سخنرانی تاریخی زنده یاد دکتر حسین فاطمی در میدان بهارستان ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ :
مردم قهرمان تهران، مردم قهرمان تعظیم به احساسات پاک شما مردم تهران، تعظیم به وفاداری و ثبات شما، شما مردم قهرمان تهران موجب این اوضاع هستید، شما مردم قهرمان تهران پیش قدم و پیشاهنگ نهضت ملی ایران بودید، شما برای اولین مرتبه از همین میدان بهارستان فریاد بر آوردید و هم وطنان شهرستانی را متوجه حقوق از دست رفته خود کردید.
هموطنان عزیز، وضع مزاجی من طوری نیست که بتوانم زیاد صحبت کنم ولی در مقابل احساسات پاک، احساسات صمیمانه و سرشار شما چاره ای نداشتم، جز اینکه برای عرض تشکر و تعظیم در مقابل احساسات شما پشت میکروفن قرار گیرم.
هموطنان :
چو تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کش نیاید به کار
هموطنان دیشب وقتی شصت تیر گارد شاهنشاهی به طرف من نشانه روی می کرد، من چون به اراده شما، به ثبات و عقیده شما ایمان کامل داشتم می دانستم که نهضت ملی نخواهد مرد.
هموطنان، فرزند آن پدری که قرارداد ۱۹۳۳ را شصت سال تمدید کرد می خواست نهضت شما را از بین ببرد. پدرش بیست سال عامل کمپانی نفت جنوب بود و چهل سال دیگر را برای پسرش گذاشت.
هموطنان امروز وظیفه شما حساس تر و مشکل تر از هر روز است امروز شما باید نشان بدهید ملتی هستید که می توانید روی پای خود بایستید و هر مانع هرچه باشد از میان بردارید. هموطنان به آنها که می گویند نهضت ملی شما رنگ خارجی دارد بگویید ملت ایران برای نفوذ خارجی به قدر پشیزی ارزش قائل نیست برای شما آن کسی که خارج از مرز شماست خارجی است.
استعمار سیاه و سفید، استعمار سیاه و سرخ برای شما علی السویه است، هموطنان جنایات دربار پهلوی روی جنایات ملک فاروق را سفید کرد. هموطنان اسلحه ای که به قیمت عرق جبین شما تهیه شده بود فرزند عاقد قرارداد ۱۹۳۳ می خواست علیه نهضت شما به کار اندازد.
هموطنان – خائن همیشه خائف است روزی که صدای رادیو تهران بلند شد آن دقیقه ای که گفت نقش کودتای اجنبی قوای خائن نقش بر آب شد راه اولین سفارتی را که در انگلستان دارد در پیش گرفت.
هموطنان امروز روزی است که فرد فرد شما سرباز مراقب و بیدار وطن باید باشید. امروز شما آمدید و یک بساط ننگینی را که یک کلنل انگلیسی ۳۲ سال قبل برای حفظ منافع انگلیس در نفت جنوب در ایران پایه گذاری کرد واژگون و سرنگون کردید امروز شما باید دست در دست فرزند رشید وطن دکتر محمد مصدق بدهید و برای ایران نو، ایران آباد، ایران دور از حریکات اجنبی طرح آینده را بریزید هموطنان شکر خدا را که آخرین پایگاه سی ساله نفوذ انگلستان یعنی دربار ننگین پهلوی آنچنان منهدم شد که جز اراده شما، اراده دیگری نمی توانست بدون آنکه خون از دماغ کسی بریزد این کانون فساد، این کانون ننگ را منهدم کند.
هموطنان، وظایف سنگین این دقایق بحرانی را فراموش نکنید و از همین دقیقه که در اینجا هستید و از آن دقیقه ای که اینجا را ترک می کنید مواظب تر، مراقب تر، بیدارتر از همیشه باشید، خدای ایران بزرگ است، خدای ایران نخواست که نهضت شما واژگون شود.
فرزند پهلوی می خواست، فرزند عاقد قرارداد ۳۳ می خواست به جنگ خدا برود، می خواست به جنگ ملت، به جنگ اجتماع که نمونه عالی ترین مظهر اراده خداست برود خدا او ر آنچنان به زمین زد که هیچکس دیروز در چنین ساعت حتی در مخیله خود تصور نمی کرد، خدای ایران، خدای بزرگ وطن نگهدار و نگهبان شما باد.
منبع : روزنامه باختر امروز ۲۶ مرداد ۱۳۳۲

این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه ملک فاروق را سفید کرد
ساعت یازده و نیم دیشب چند افسر مسلح و قریب پنجاه شصت نفر سرباز گارد شاهنشاهی شصت تیر به دست مثل راهزنانی که در کنارهای افسانه قرون وسطایی خواندهاید به خانه من ریختند و بدون اینکه حتی اجازه دهند من کفش پا کنم در برابر شیون طفل یازده ماهه و مادرش مرا به سعدآباد – کاخ سلطنتی – توقیفگاه گارد شاهنشاهی بردند و در هر اطاق خانهام نیز تا ساعت چهار صبح دوازده سرباز بیتوته فرمودند. در این مقاله نمیخواهم ماجرای این جنایت – این کودتای ننگین – این دستبرد و تجاوز «شاهنشاهی» را به حقوق ملت شرح دهم بلکه میل دارم حقایقی را که تا امروز قسمت مهم آن از مردم مخفی مانده است ذکر کنم:
یک هفته بعد از واقعه نهم اسفند در جراید مرکز منعکس شد که من برای عرض گزارش درباره هیات اعزامی ایران به بغداد به حضور ملوکانه مشرف شدهام! آن روز که ملاقات من با شاه قریب دو ساعت و نیم طول کشید شاید تنها حرفی که نزدیم موضوع هیات اعزامی بغداد بود.
پس از حادثه نهم اسفند که دست خود شاه دخالت مستقیم در آن داشت من دیگر تا آن وقت به دربار نرفته بودم ولی ناگهان برای گفتن مطالبی تلفن کردم و یکسر گرسنه از وزارتخانه به کاخ اختصاصی رفتم دیدم شاه از دکتر مصدق گله میکند و میگوید مصدق از من رنجیده است به گمان اینکه در حادثه نهم اسفند من دست داشتهام. شما چه میگویید؟ بیپروا به او گفتم که من تردید ندارم اعلیحضرت به وجود آورنده این صحنه شرمآور بودهاید، بعد به دو چشمان او که خیلی داعیه معصومیت دارند نگاه کرده گفتم به من بفرمایید تا کجا میخواهید بروید. آیا اعمال فاروق برای شما درس عبرت نیست؟ فاروق تا توانست نوکری انگلیسها را کرده پشت به ملت خود تا آنجا رفت که تخت و تاج خویش را در روز موعود از دست گذاشت، آیا شما هم از آن راه میخواهید بروید؟
اینها که به شما نصیحت میدهند با نهضت مردم جنگ کنید چه کسانی هستند؟ مگر شما چه بدی از این ملت دیدهاید که در صف اول مخالفین او قرار میگیرید؟
آن روز خیلی صحبت کردیم بالاخره به او گفتم یکبار در سیام تیر به دستور سفارت انگلیس دکتر مصدق را مجبور به استعفا کردید و سزای آن را دیدید آیا خیال میکنید ممکن است آن آزمایش تلخ را تکرار کرد؟
دربار در تمام طول ده سال اخیر قبلهگاه هر چه دزد، هر چه بیناموس و هر چه واخورده اجتماع بوده قرار داشته و از همه بدتر تنها تکیهگاه خارجیان و نکته اتکاء سفارت انگلیس این دربار گند و کثیف و لعنتی بوده است.
من در طول دوازده سال اخیر هرگز به آستان این جوان خوش خط و خال که مثل مار افسرده موقع ضعف و جبن سر درهم میکشید و در فرصت مناسب نیش جانگزای خود را میزند سر فرود نیاوردهام و این آخرین دفعه هم که به ابتکار خودش نشان همایون به من داد هرگز نشان اهدایی او را بر سینه نزدم زیرا میدانستم که این «همایون» از قماش همان «همایونهایی» است که پنجاه شصت (راجه) نظیر او را انگلیسها در موقع اشغال هند در خاک وسیع آن کشور ایجاد کردهاند.
دربار دشمن همه آزادمردان، وطنپرستان و خصم مبارزین راه استقلال و آزادی است.
اگر اینطور نیست از او بپرسید من که در راه جهاد ملت ایران هنوز درد و رنج و درد گلوله اجنبی را بر جان و تن خود دارم و هنوز از بیمارستان خارج نشده در مذاکره با اجنبی دیگر صرف قوه و انرژی میکنم چه جرمی مرتکب شدم که نیمه شب باید اسیر تجاوزات افرادی غارتگر و قطاعالطریق بشوم؟
من از محمدرضا شاه پهلوی هرگز انتظار آن را ندارم که این شجاعت و شهامت خودش را در برابر بیگانگان بکار ببرد، من حتی به قدر سلطان مراکش و بیک تونس هم از او حمایت از حقوق ملت را نمیخواهم ولی اعتراف میکنم که تا این درجه او را حقیر و کوچک فکر و ضعیفالعقل نمیشمردم که شبیخون بر مبارزات و جهاد ملت خود بزند و تمام محصول فداکاریها و جانفشانیهای مردم محروم و بینوای کشور را قربانی هوسبازی و لاس زدن با اجانب کند.
یکی نیست از او بپرسد دیگر شما و فامیل شما از این یک مشت پا برهنه و لختی که بیست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زیر نظر مستقیم خویش فروخت و برای چهل سال بعد از خود نیز قرارداد ۱۹۳۳ را باقی گذاشته چه میخواهید؟
ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس مردم از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده، حالا هم مثل دزدها و بدکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده میکنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف میبرید؟
آمدن هژیر و ساعد و رزمآرا محصول همین مسافرتهای کلاردشت و مشاوره با عوامل مستقیم اجنبی بود. این کودتای مسخره دیشب نیز بدون شک از آنجا سر چشمه گرفته است. اگر راست میگفتید و نشانهای از حمیت در شما وجود داشت در پناه تاریکی شب دست به این جنایت هولانگیز نمیزدید و تفنگ سربازانی را که از مالیات علفخوارهای ایرانی تهیه شده و گارد شاهنشاهی شما را تشکیل داده است بروی وطنخواهان نمیکشیدید.
پدر شما یک مرتبه به دستیاری «آیرنسید» کلنل انگلیسی، به روی هموطنان خود شمشیر کشید و عاقبت در منتهای نکبت در گوشه «ژوهانسبورگ» چشم بر هم گذاشت. او از این جنایت چه چیزی دید که امروز شما از روی نقشه فرستادههای سفارت انگلیس بغداد و ایادی جیرهخوار اجنبی همان راه نکبتبار و ملعنتآمیز را از نو میپیمایید!؟
آقای دکتر مصدق! چقدر باید صبر و تحمل کرد و تا کی باید شاهد این فجایع و رسواییهای پنهانی و آشکار دربار بود.
دربار با رفتار ننگآوری که دیشب مرتکب شد آخرین خط وصلی را که با ملت داشت برید. دیگر باید به دوازده سال توطئه، دوازده سال تحریک برادران و خواهران و مادر و دوازده سال اغراض و شهوات اجنبی خاتمه داد و به گارد شاهنشاهی کاملا ثابت کرد که ملتی وجود دارد و این مردم توطئهها و تحریکات ننگین دربار را فقط تا مدت محدودی میتوانند تحمل کنند. کاسه صبر ایرانی لبریز شده و فریاد انتقام از این جنایات که داستانهای فاروق را کهنه کرده از گلوی کوچک و بزرگ بر میخیزد.
عیاشی و شهوتپرستی و بیاعتنایی به سرنوشت میلیونها مردم تا همین جا کافیست. از دربار بپرسید دیگر از جان مردم و مملکت چه میخواهید؟ تا پای انقراض تاریخ و سقوط وطن اکنون شما جلو رفتهاید و به دست خود آن گور بدنامی و سیاهکاری و اجنبیپرستی را کندید.
دیشب در همان موقعی که شصت تیرهای افسران و سربازان گارد شاهنشاهی به طرف من نشانه گرفته بودند و مرا به توقیفگاه سعدآباد میبردند من با کمال خونسردی زیر لب این شعر سعدی را زمزمه میکردم:
چو تیره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نیاید بکار
منبع : روزنامه باختر امروز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲

خائنی که میخواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد
قرار کودتاچیان با فرزند عاقد قرارداد ۱۹۳۳ این بود که اگر در خفه کردن صدای ملت، در نابود کردن حکومت ملی توفیق پیدا کردند و توانستند بر دست و پای افراد وطنپرست و آزادیخواه زنجیر بگذارند رادیو تهران در ساعت مقرر برنامه معمولی خود را شروع نکند تا سردسته خیانتکاران خود را از کلاردشت پس از چند دقیقه با هواپیما به تهران برساند و مزد فروش وطن و تجدید عهد اسارت و مرگ استقلال و محو حاکمیت مملکت را از انگلستان بستاند.
این جوان هوسباز با یک چنین اندیشه خام و احمقانهای فراموش کرده بود ملتی وجود دارد که همه این مبارزات و افتخارات وطن، تمام جهاد ملی شدن نفت و مجموع عملیات چند سال اخیر در طرد نفوذ شوم و خانه برانداز استعمار انگلستان از اوست و هم اوست که در مقابل توطئههای رنگارنگ ضد ملی دربار، در برابر مجلسسازی اشرف، در اقلیتسازی مادر، در جلو مداخلات برادرها و در تحریکات و مداخلات علنی و آشکار خود شاه بر ضد منافع کشور سد آهنین مقاومت بسته و نمیگذارد که حاصل زحمات و جانبازیهایش را یک کانون فساد و ناپاکی و یک مرکز فحشا بآتش هوسبازی و نوکری لندن اندازد و یک خط ننگ و بدنامی ابدی روی افتخارات میلیونها مردمی که دیگر حاضر نیستند تحت نفوذ و اراده خدایان کمپانی سابق باقی بمانند بکشد. من همیشه گفتهام که حق این بود پیش از بستن کنسولگریها در شهرستانها و سفارت فخیمه در تهران آن مرکز ننگ و رسوایی که انگلستان را خالق خود میداند و ساخته و پرداخته شده «آیرنسید» – کلنل انگلیسی – و «هاوارد» معروف است کوبیده شود و درب این خانه مجری اراده اجنبی را گِل بگیرند.
عدهای که مستقیما از آن خوان یغما بهرهمند میشدند و گروهی که نفع خود را در بقای سیاست انگلیس در ایران میدانستند سم تبلیغات ظاهر فریب را آن طور باعصاب میرسانیدند که اگر دست به ترکیب این هیولای شهوت بخورد تمام تار و پود ما از هم گسیخته میشود. خوب شد که تفضل و عنایت خدای ایران و حوصله بیحساب و صبر و بردباری و متانت دکتر مصدق بالاخره این پرده پندار را پاره کرد و مردم – دوست و دشمن فهمیدند که این «آقازاده» خلفالصدق همان پدریست که بیست سال ایران را غارت کرد. نصف مملکت را به صورت املاک اختصاصی درآورد و مرض زمینخواری او شهره دنیا شد و عایدات سالیانه او سر به دهها میلیون گذاشت سرانجام در روزی که باید از منافع کشورش دفاع کند مردم بیپناه را به تانک و توپ بمباران دو دشمن قوی، بلاتکلیف سپرد و خود با کامیونهای جواهرات راه فرار را در پیش گرفت با این تفاوت که از کودتای انجام شده پدر در سوم شهریور، بیست سال گذشته بود و پسری که وارث آن کودتای ننگین بود برای تحکیم پایههای لرزان و سست سلطنت جنایتآمیز خویش به نهضت ملی وطن که با خون فرزندان سی تیر آبیاری شده بود شبیخون ناجوانمردانه زد ولی چون نقش ابلهانه او نگرفت بعد از یک ساعت بر هواپیما نشست و در کنار سفارت انگلیس بغداد فرود آمد.
برو ای خائن که تو را آن قدر اجانب نیز پست و حقیر شناختهاند که دیگر برای این جنایت هولناک که ورق آخر و برگ نهایی دوازده سال سلطنت تست و باشاره و دستور مستقیم آنان صورت گرفت مزدی به تو نخواهند پرداخت.
اکنون از غارتیهای پدر و از دلارها و لیرههای یغما شده خویش باید خرج کابارههای اروپا را تامین کنی.
ملت ایران تشنه انتقام است و میخواهد تو را که به هیچ چی او ابقا نکردی در روی میز متهمین دادگاه و آنگاه بر چوبه دار ببیند. تو نیز چون از بغض و نفرت مردم خبر داشتی و هم میدانستی که چقدر بیشرمانه فرمانبردار و آلت بیاراده اجنبی هستی پس از آنکه دستور «ارباب» در برابر بیداری و مقاومت عمومی نقش بر آب شد به بیرون از مرزهای مملکت فرار کردی.
برو ای اسیر اراده اجنبی که تاریخ جنایتآمیز دودمان سی ساله پهلوی را تکمیل کردی، آن سفاکی و خونریزی و چپاول پدر و خیلی از خصوصیات دیگر «خاندان – جلیل» این فصل شرمآور و این ورق سراپا ننگ آخر را نیز لازم داشت. از مولود کودتای «آیرنسید» جز اینکه در سوم شهریور فرار کند و از مخلوق سوم شهریور نیز غیر از اینکه به نهضت ملی ایران خیانت نماید هیچ انتظار دیگری کسی نداشت.
صدای تنفر دهها هزار مردم تهران که دیروز در بهارستان بر ضد کودتای خائنانه فرزند قراردادی ۱۹۳۳ بلند بود، غریو شادی که از شنیدن خبر فرار او از جمعیت برخاست نشان داد که ملت ایران در راه به ثمر رسانیدن نهضت مقدس خویش تا چه حد مصمم و ثابت و پایدار است.
دکتر مصدق از روز نخست میدانست که فرزند رضاخان هرگز نمیتواند با ملت همقدمی کند، میدانست که تمام عناصر ضدملی نقشهها و توطئههایشان را از دربار منحوس میگیرند و آنجا نیز جز «لندن» کعبه دیگری نمیشناسد. در طول ۲۸ ماه زمامداری خود مصدق، هر روز با این پایگاه استعمار خارجی در کشاکش بود ولی از آنجایی که نمیخواست از کوچکترین شکاف اجنبی استفاده کند دندان به جگر گذاشت، تمام حوادث گذشته را تحمل کرد و حتی با علم به اینکه میدانست روز نهم اسفند مستقیما موجبات قتل او را دربار چیده بود تنها به این اکتفا کرد که از مجلس هفدهم بخواهد گزارش ۸ نفری را تصویب کند و همین امر را شاه فراری حمل بر ضعف ملت و تقویت جبهه سفارت شمرد و دیدید که تا کجا بیشرمی و وقاحت را اقلیت وابسته به او جلو بردند.
دکتر مصدق در این جریان شاید گمان میکرد کسانی ممکن است در میان مردم باشند که هنوز به خیانتکاری و سرسپردگی «شاه فراری» واقف نیستند، او میخواست عامه ملت از کوچک و بزرگ، در هر صف و هر طبقه هستند بفهمند که این جوان تا چه پایه برای محو و نابودی تمام افتخارات وطن ما تلاش میکند.
دکتر مصدق به قدری در این رویه خود حسن نیت به خرج میداد و اکراه داشت از اینکه قسمتی از اوقات گرانبهای مملکت را به یک مشکل دیگر صرف کند که روشن و آشکار (فراری بغداد) دست به کار کودتا شد.
هیچ فراموش نمیکنیم آن اوقاتی را که «فراری بغداد» به عنوان مسافرت و سرکشی به خوزستان میرفت من یکشب در روزنامههای درباری برنامه پذیرایی مسافرت را خواندم و دیدم مثل اینکه فاتحی وارد سرزمین مسخر شدهاش میشود، بعد از جلسه دولت پیش دکتر مصدق رفتم و نظریات خود را در این خصوص بیان کردم و اضافه نمودم که این خوزستان سرزمینی است که پدر این «آقا» برای شصت سال دیگر در سال ۱۹۳۳ به انگلیسها فروخت و بر اثر مبارزات و فداکاریهای متوالی مردم و همچنین مقابله با کارشکنیهای مدام و شبانه روزی دربار از صورت دوکنشین انگلیس بیرون آمده است، حالا ایشان به چه عنوان میخواهند به خوزستان بروند، با کدام قیافه به روی مردمی که در راه وصول به آمال ملیشان این همه سنگاندازی کرده است نگاه میکند؟
دکتر مصدقی که نمیتواند باور کند کسی ممکن است به وطنش خیانت کند اگر چه آن را مکرر شنیده باشد، دکتر مصدقی که در راه پیشرفت مقاصد ملت عزیز خود حاضر به قبول هرگونه خفت و دشنام شده و بر احساسات شخصی خود همیشه غلبه میکند، روی مصلحتاندیشیهای مختلف که همیشه جلو چشم دوربین اوست آن شب به شدت تمام به من جواب داد و شاید در طول این مدت که افتخار خدمتگزاری در کنار او را دارم اولین دفعهای بود که دکتر مصدق با آن تندی با من حرف زد.
مطلب دیگری به حرفهای گذشتهام نیفزودم فقط وقتی از اطاق بیرون میرفتم، اضافه کردم که اگر این جوان از سفر خوزستان فروش رفته پدرش برگشت رویه مداخله در امور را دنبال خواهد کرد و تملق و یاوهگویی افکار مالیخولیایی را در دماغ او قوت بیشتر خواهد داد.
نخستوزیر نمیتوانست قبول کند که در مقابل صمیمیت و صداقت او و همکارانش «فراری بغداد» از تحریکات و توطئهچینی دست برنخواهد داشت و تا پای هستی و استقلال وطن ما نشسته است.
به هر حال امروز مملکت در برابر وضعیت موجود قرار دارد.
مردم در قطعنامه میتینگ با شکوه بیسابقه دیروز تهران خواستار شدهاند که وظایف «فراری بغداد» به یک شورای موقتی واگذار شود.
خدای بزرگ ایران خواسته است که ملت ما پس از قرنها محرومیت و ناکامی امروز که فرصت به دست آورده در راه سعادت و ترقی کامیاب شود، هر کس با این خواسته او از در جنگ درآید مقهور و شکست خورده و منکوب میشود.
وظیفه امروز مردم سنگینتر از همیشه است، به هیچکس، به هیچ دسته سیاسی نباید فرصت سواستفاده از جهاد خود را بدهند زیرا هرگز نباید فراموش کنند که همه این مبارزات بر ضد نفوذ اجنبی است و اجنبی برای ما هر کسی است که خارج از مرزهای ایران باشد.
منبع : روزنامه باختر امروز ۲۶ مرداد ۱۳۳۲

شرکت سابق و روزنامههای محافظهکار لندن دیروز عزادار بودند
لحن دیروز اخبار و تفسیرهای مطبوعات و رادیوی انگلیس بسیار غمانگیز، ماتمخیز و سوزناک بود. همین که به لندن خبر رسید که دستور «ارباب» نتوانست کاملا به موقع اجرا درآید و نوزاد ناپاک «کودتا» در مشیمه مادر خفه شد تاثر عمیق همه آن مجالس را که هنوز از محصول کودتای «آرنسید» کلنل همراه و الهام دهنده رضاخان – بهره میبردند و دربار را مجری اراده و تعالیم خود میدانستند فرا گرفت و بیشتر از همه روزنامههای محافظهکار برای «فراری بغداد» گریه و نالان سردادند و نوشتند آخرین حربهای را که ممکن بود با کمپانی سابق قرار و مدار سازش بگذارد از دست ما بیرون رفت و فرار او قدرت و قوت بیشتری به ملت ایران داد تا شانههای خودش را به هر قیمتی که هست از نفوذ خارجی رهایی دهد.
لندن که یک صد و پنجاه سال است در شرق تاج میدهد و تاج میستاند، سلسله منقرض میکند، دودمان پادشاهی میسازد، خرابهنشین را به کاخ سلطنتی میکشاند و دوستان ملتها را به خاک سیاه مینشاند، چند سال است از قیام مردم ما سخت رنج میبرد و نه تنها جزیره آبادان و خاک زرخیز خوزستان و نفوذ در تمام کشور پهناور ایران را از دست داده بلکه رستاخیز ملی ما سرچشمه و منشاء قیامهایی شده که تمام شرق میانه و آفریقا را زیر نفوذ معجزآسای خویش گرفته و قدرت خدایان نفت را آنچنان درهم شکسته که تاریخ امپراطوری «ملکه الیزابت» یک چنین حادثه عجیب و حیرت بخشی را تا به امروز هرگز به یاد ندارد.
انگلیسها هنوز خیال میکردند از دربار بیشرم، از دربار منفور، از دربار دشمن ملت و از یک قانون پلیدی و انقراض کاری ساخته است و «فراری بغداد» برای آخرین نفس خواهد توانست جنبش مردم قهرمان ما را در جلوی پای لردان غارتگر قربانی کند و مزد این خیانت عظیم به منافع و استقلال و آزادی مردم خویش را یکبار دیگر از ایشان بستاند.
اما از کابینه حکیمالملک که مسافرت شاه به لندن فراهم آمد و او توانست پس از فرار پدر و پیشآمد جنگ دوم جهانی از نو با کعبه آمال دربار تجدید عهد کامل کند و در طی همین مسافرت بود که طرح قرارداد الحاقی ریخته شد و موجبات فشار و تهدید به ملت از نو فراهم آمد و نقشه «بوین از دنیا رفته» برای تغییر قانون اساسی و افزایش اختیارات شاه مورد بحث و مذاکره قرار گرفت. «کمدی» پانزده بهمن فقط از این نظر درست شد که زمینه برای تصویب قرارداد الحاقی و ایجاد «موسسان» قلابی و حبس و تبعید زجر آزادیخواهان و مخالفین انگلیس کاملا حاضر و مهیا گردد.
آن کسی که برای درهم شکستن قدرت ملت چندین اصل از قانون اساسی را به وسیله موسسان «نصرالملک» و با آرا پارویی سپورهای شهرداری تهران و ولایات تغییر داد و اختیار انحلال مجلس را در هر لحظه و هر وقت که بخواهد منحصر به اراده لرزان و متغیر خود ساخت و راه فشار اجنبی را به مملکت صاف و هموار کرد و لیست انتخاباتی هر دوره تقنینیه را با نظر وابستههای کوچک و گمنام سفارت انگلیس فراهم میآورد امروز در نظر تایمز «بر اثر تعلیم و تربیت غربی خود یکی از پشتیبانهای پرحرارت رژیم پارلمانیست».
برای انگلیسها رژیم پارلمانی یعنی رژیمی که یک لیست صد و بیست سی نفری را کلنل «ویلر» و دکتر اقبال بنشینند و به تصویب شاه برسانند و به وسیله پادگانهای نظامی صورت مجلس انتخابات آنها را تهیه و به منظور تصویب قرارداد الحاقی یا عهدنامه اسارت نظیر آن پیمان به وکلای فرمایشی عرضه نمایند.
آن رژیم پارلمانی که «تایمز» «فراری بغداد» را هواخواه آن میشناسد عبارت از آنچنان رژیمی است که چند اصل از قانون اساسی حقوق ملت را اراده هوسباز درباریان لگدکوب کند و در روزهایی که سیل اعتراض و طوفان نفرت از این اعمال زشت و قبیح بر میخیزد همین «تایمز» مینویسد که فقط صد و هشتاد نفر برای اعتراض به انتخابات به پیشوایی دکتر مصدق به دربار رفتند.
در روزهایی که انتخابات دوره پانزدهم انجام میشد و تهران یک بار دیگر به وضع انتخابات دوره سردار سپه افتاده بود این «پشتیبان پرحرارت رژیم پارلمانی» همه آن خطاکاریها را با فرستادن چند وکیل شخصی نادیده گرفت و هنگامی که ساعد و اقبال و هژیر کمپانی انتخابات دوره شانزدهم را به وجود آورده بودند و لیست «سفارت» در شهرستانها توفیق کامل پیدا کرد در آن دو سه روزی که ما متحصن شده بودیم فقط جوابی که «پشتیبانی پرحرارت رژیم پارلمانی» به دکتر مصدق داد این بود که اعتراضی اگر هست در موعد مقرر به انجمنها بدهند!
مردم قهرمان تهران که از نزدیک جنایات دربار را به چشم خود میدیدند و مداخلات علنی شاه و اشرف و ملکه مادر هر دقیقه چون خار در چشم آنها فرو میرفت بپا خاستند و تصمیم گرفتند که نگذارند به حقوق آنها تجاوز شود و با همه صندوقسازیها و رسواییهای عوامل درباری بالاخره موق شدند هفت نفری را که هواخواه «دکتر مصدق» شناخته شده بودند به بهارستان روانه نمایند.
شاه که از حامیان جدی و سر سخت قرارداد الحاقی بود و جلسات کابینه در آن وقت در حضور خودش تشکیل میشد ساعد و وزرای بیارادهاش را به تقدیم لایحه الحاقی ماموریت داد و میخواست وعدهای را که در سفر «لندن» به اربابان خود داده است هر چه زودتر وفا کند و چون تصویب آن به آخر دوره پانزدهم نرسید اطمینان داشت که در دوره شانزدهم خواهد توانست با در دست داشتن اختیار انحلال مجلس کار را یکسره کند.
سنای اشرافی مرکب از اکثریت سرسپردگان سفارت انگلیس را هم برای تحدید حقوق ملت در قلب بهارستان به وجود آورد و عدهای منفورترین و کثیفترین پادوهای چهل پنجاه ساله سفارت را به آنجا فرستاد و به جای دکتر مصدق که وکیل اول انتخابات سنا بود ابراهیم خواجهنوری را که مورد حمایت و سفارش «لله آقا» و نفر هفتاد و پنجم قرارداشت به سنا فرستاد و مجلس مشورتی «فراماسیونها» به این صورت به ملت محروم ایران تحمیل گردید.
شاه با همه تلاش و کوششی که به کار میبرد و یکایک وکلا را برای تصویب قرارداد الحاقی به کاخ احضار میکرد در برابر اراده ملت مقهور شد و جبهه دکتر مصدق ابتدا توانست قرارداد الحاقی را در کمیسیون رد کند و بعد پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را از مجلس بگذارند.
همان روزی که دکتر مصدق از مجلس رای تمایل گرفته بود تقیزاده و حکیمالملک و رجال دیگری که از آستین سفارت درآمده بودند بلافاصله شاه را ملاقات و به او گفته بودند فرمان نخستوزیری دکتر مصدق را امضاء نکن. گمان میکنم غروب شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۳۰ بود که من شاه را ملاقات کردم و حتی از در اطاق وارد شدم رو به من کرد و گفت: پیشوایتان هم که آمد، با آن نطق کذایی بر ضد موسسان از من فرمان نخستوزیری میخواهد؟ گفتم، حوادث بیشمار سبب شده که دکتر مصدق امروز زمامدار بشود، به دکتر مصدق نمیشود فرمان نخستوزیری نداد زیرا معمولا در جاهای دیگر رییسالوزرا باید مورد اعتماد ملت باشد و همین شرط اساسی و اصلی کار اوست و چون دکتر مصدق مورد اعتماد مردم ایرانست خیلی به نفع اعلیحضرت نخواهد بود که حرفهای مغرضین و مخالفین را بشنوید.
گفت: با موسسان چه خواهد کرد؟ گفتم این موضوع فعلا مورد بحث نیست. صحبتهای او این طور نشان میداد که از قدم اول سرسازگاری با ملت را ندارد و فقط کسی را میخواهد که مطیع صرف و غلام حلقه به گوش اداره اجرایی سفارت یعنی «دربار» باشد.
حوادث بعدی نشان داد که او مرد میدان همراهی با ملت نیست و هر وقت بتواند خنجر را به قلب هموطنان خود فرو میبرد.
مگر مسوول حقیقی کشتار سیام تیر و روی کار آوردن حکومت منفور چهار روزه قوام غیر از او دیگری میتواند باشد؟
سفارت از او خواست و «فراری بغداد» نیز که هر روز و هر دقیقه عظمت امپراطوری را به گوشش میخواندند خیال میکرد تخلف از دستور سفارت برای بشر ذیروح امکانپذیر نیست. اگر یک روز اوراق و اسناد پولهایی که در راه کشتن نهضت مردم ما از طرف «دربار» پخش شده کاملا کشف شود آن وقت خواهید فهمید که فحشهای روزنامهها و اعلامیههای اقلیت و مخالفتهای این و آن از چه «منبع موثق» آب میخورده است.
اکنون مطبوعات انگلیسی و «سرویلیام فریزر» در «بریتانیک هاوس» در عزا و ماتم فرو رفتهاند زیرا کاخی را که سی و دو سال پیش «آیرنسید» خشت اول آن را بنا گذاشت پریروز در برابر قوای ملت تسخیر شد و بزرگترین پایگاه انگلیس در ایران درهم فرو ریخت.
«پشتیبان پرحرارت رژیم پارلمانی» تایمز اکنون در آن سوی مرزهای ایران در انتظار سرنوشت «محمدعلی میرزا» است، اگر روزی در گوشه غربت فرصت فکر کردن پیدا کند ممکن است وجدان خفتهاش بیدار شود و به او اندکی مجال مرور در حوادث گذشته را بدهد. بدبختترین و ننگینترین مردم آن کسی است که راه خدمت به وطن را از دست بگذارد و طریق خیانت علنی و آشکار را اختیار کند.
«فراری بغداد» نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت خود ترجیح داد.
سعدی چه خوب مکنون ضمیر مرا در این شعر آورده است:
عاقبت گرگزاده گرگ شود / گر چه با آدمی بزرگ شود
منبع : روزنامه ۲۷ مرداد ۱۳۳۲

منابع :
۱ – نصرالله شیفته، زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر حسین فاطمی،
۲ – رزا ناظم، سید حسین فاطمی و تحولات سیاسی ایران
۳ – محمدعلی سفری، قلم و سیاست
۴ – شیرین کریمی، فاطمی به روایت اسناد سیا، روزنامه شرق، ۱۷ آبان ۱۳۹۶
۵ – یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب
۶- آرشیو روزنامه باختر امروز در روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد ۱۳۳۲.
۷ – اسنادی از پیامدهای ملی شدن صنعت نفت ایران ( به مناسبت شصتمین سالگرد نهضت ملی نفت )، به کوشش محمود طاهر احمدی، انتشارات کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران، ۱۳۹۰
ایراندخت خلف صدیه
۳۰ مرداد ۱۴۰۴