بازگشت به عصر حجر؛ فرجام وعده‌های ترامپ به مردم ایران

جمعه, 14ام فروردین, 1405
اندازه قلم متن

وعده “عظمت” ترامپ برای ایران اکنون در سایه تهدید بازگرداندن کشور به “عصر حجر” رنگ باخته است؛ تهدیدی که با هدف گرفتن زیرساخت‌های حیاتی، به باور کارشناسان از مرز لفاظی سیاسی عبور کرده است.

دونالد ترامپ
وعده “عظمت” ترامپ برای ایران اکنون در سایه تهدید بازگرداندن کشور به “عصر حجر” رنگ باخته است عکس: Mark Schiefelbein/AP Photo/dpa/picture alliance

«ما آن‌ها را به عصر حجر برمی‌گردانیم؛ همان‌جایی که به آن تعلق دارند.» این جملات نه از زبان یک سردار جنگی در قرون وسطی، بلکه کلام رسمی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده در نطق تلویزیونی ۲ آوریل ۲۰۲۶ است.

مردی که تنها چند ماه پیش با کلاهی مزین به شعار “MIGA”  (عظمت را به ایران بازگردانید) در مقابل دوربین‌ها قرار می‌گرفت و خود را منجی ملت ایران می‌خواند.

در روزهای گذشته، اظهارات ترامپ در مورد “بازگرداندن ایران به عصر حجر ” از یک تهدید لفظی به یک واقعیت هولناک میدانی بدل شده است. انهدام پل استراتژیک ب۱ (عظیمیه) در کرج، در روز ۱۳ فروردین و در هفته پنجم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های مهندسی منطقه، نه یک هدف نظامی، بلکه شلیک مستقیم به قلب ترانزیت و زندگی روزمره میلیون‌ها شهروند بود.

حمله به انستیتو پاستور ایران در همان روز و مجتمع داروسازی توفیق‌دارو در روز ۱۲ فروردین، به عنوان حیاتی‌ترین مراکز تولید واکسن و داروهای خاص، از سوی ناظران بین‌المللی “فراتر از جنایت جنگی” توصیف شد؛ تهاجمی که زنجیره بقای بیماران سرطانی و صعب‌العلاج را در میانه آتش جنگ قطع کرده است.

در عین حال، غول‌های صنعتی ایران از جمله فولاد مبارکه اصفهان زیر آتش سنگین موشک‌ها به تلی از آهن‌پاره تبدیل شده‌اند تا اطمینان حاصل شود که “توان بازسازی ملی” ایران برای دهه‌ها فلج باقی می‌ماند.

این جنون تخریب، با توئیت پیت هگست، وزیر دفاع (جنگ) آمریکا، رسمیت یافت که در آن با ادبیاتی آخرالزمانی نوشت: «بازگشت به عصر حجر!»

این موضع‌گیری بلافاصله با موجی از اعتراض و انتقاد در فضای مجازی روبرو شد.

کنت راث، مدیر سابق دیدبان حقوق بشر، در واکنشی تند اعلام کرد که تهدید به نابودی تمدنی یک ملت، تروریسم دولتی و نقض آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی است.

در ایکس، کاربران ایرانی با هشتگ‌های #StoneAgeTrump به این ادعاها پاسخ دادند؛ کاربری نوشت: «آقای هگست! شما نمی‌توانید تمدنی را که بر شالوده‌های تاریخ استوار است، با موشک به عصر حجر برگردانید.»

کاربر دیگری با انتشار تصویر ویرانه‌های انستیتو پاستور نوشت: «این است آن عظمتی که وعده می‌دادید؟ کشتن بیماران با قطع دارو؟»

کامبیز غفوری، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی و سینا یوسفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر در گفتگو با بخش فارسی دویچه وله تاکید می‌کنند که امروز ایران نه میان یک جنگ نظامی، بلکه در میانه یک “انتقام تمدنی” ایستاده است که هدفش نه تغییر رژیم، بلکه محو کردنِ امکانِ زندگی برای نسل‌های آینده است.

ترامپ؛ خروج از پیله سیاستمدار متعارف

کامبیز غفوری در تبیین ابعاد تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر بازگرداندن ایران به عصر حجر معتقد است: «یک نکته بسیار حیاتی که باید در مورد دونالد ترامپ بدانیم و درک کنیم، این است که او یک سیاستمدار به معنای متعارف و عرفی که ما تا به امروز در فضای بین‌المللی می‌شناختیم، نیست و کاملاً با آن دسته‌بندی‌هایی که ما از سیاستمداران غربی در ذهن داریم، تفاوت دارد.»

کامبیز غفوری، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی
کامبیز غفوری: مسئله نگران‌کننده اینجاست که اکنون دکمه بمب اتم در دستان ترامپ است و رهبری یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان و قدرتمندترین اقتصادهای دنیا را بر عهده داردعکس: Privat

به گفته او، آن تیپ از سیاستمداران غربی که ما می‌شناسیم، مقید به رعایت یک سری اصول و چارچوب‌ها هستند؛ به عنوان مثال، آن‌ها همواره سنت‌های حقوق بین‌الملل را که از دوران پس از جنگ جهانی دوم به جا مانده است، محترم می‌شمارند. این افراد حتی اگر در باطن نخواهند به حقوق بشر عمل کنند، دست‌کم ژست‌های حقوق بشری را با دقت حفظ می‌کنند. آن‌ها هیچ‌گاه در عرصه عمل، به کارهایی افتخار نمی‌کنند که در مجامع جهانی و طبق قوانین بین‌المللی، “جنایت جنگی” شمرده شود.

غفوری می‌افزاید: «این توصیفات، تعریف یک سیاستمدار “تیپیکال” و سنتی غربی است. اما دونالد ترامپ دقیقا در خارج از این حوزه قرار می‌گیرد. او سیاستمداری است که در واقع می‌توان او را یک شخصیت خودشیفته دانست که حالا از روی اتفاق و شانس، به مقام ریاست‌جمهوری ایالات متحده آمریکا رسیده است.»

به زعم این تحلیلگر سیاسی، مسئله نگران‌کننده اینجاست که اکنون دکمه بمب اتم در دستان ترامپ است و رهبری یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان و قدرتمندترین اقتصادهای دنیا را بر عهده دارد. بنابراین، اگر زمانی احساس شود که او می‌خواهد تهدیدهای خود را عملی کند، “ما باید این خطر را به معنای واقعی کلمه جدی بگیریم” زیرا اساسا برای شخص او هیچ‌گونه “عار” و ننگی محسوب نمی‌شود که به او بگویند شما در حال ارتکاب جنایت جنگی هستید و حتی برای پیت هگست، وزیر جنگ او نیز چنین مفاهیمی مایه شرمساری نیست.

تهدید ترامپ در صورت اجرا در زمره “جنایت جنگی” است

از منظر حقوقی، کارشناسان هشدار می‌دهند که این ادبیات ترامپ فراتر از یک بلوف سیاسی است و صرفا یک موضع‌گیری تند نیست، بلکه بیان صریح تهدید به نقض فاحش حقوق بین‌الملل است.

سینا یوسفی در این باره توضیح می‌دهد: «در چارچوب منشور ملل متحد، تهدید به استفاده از زور نیز همانند خود استفاده از زور ممنوع است. اما مسئله در اینجا فراتر از اصل منع توسل به زور است. وقتی تهدید به‌طور مشخص متوجه نابودی زیرساخت‌های حیاتی یک کشور، از جمله نیروگاه‌های برق، شبکه‌های انرژی، پل‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، پژوهشکده‌ها و سایر تأسیسات عمومی باشد، این تهدید مستقیما وارد حوزه حقوق بشردوستانه بین‌المللی می‌شود.»

یوسفی با استناد به معاهدات بین‌المللی تصریح می‌کند: «مطابق پروتکل الحاقی ۱۹۷۷ به کنوانسیون‌های ژنو، زیرساخت‌هایی که برای زندگی روزمره مردم ضروری هستند، مثل برق، انرژی و خدمات عمومی، در اصل غیرنظامی محسوب می‌شوند و نباید هدف حمله قرار بگیرند. اگر این زیرساخت‌ها به‌طور گسترده و هدفمند مورد حمله قرار بگیرند، به‌ویژه با این هدف که زندگی عادی مردم مختل شود، این اقدام صرفا یک عملیات نظامی نیست، بلکه به این معناست که کل جامعه غیرنظامی تحت فشار قرار گرفته است.»

به عقیده این وکیل دادگستری، از نظر حقوقی، چنین رفتاری می‌تواند هم نقض قاعده تفکیک بین اهداف نظامی و غیرنظامی باشد، هم نوعی مجازات جمعی مردم تلقی شود و هم به‌دلیل خسارات گسترده، با اصل تناسب در تعارض قرار بگیرد.

آنچه این اظهارات را از یک تهدید نظامی صرف متمایز می‌کند، به گفته یوسفی، صراحت در هدف‌گذاری است: «چنین رویکردی، در صورت اجرا، به‌سختی در چارچوب “مزیت نظامی مشخص و مستقیم” قابل توجیه است و می‌تواند مصداق حمله عامدانه به اموال غیرنظامی باشد، امری که در حقوق بین‌الملل کیفری می‌تواند به‌عنوان جنایت جنگی طبقه‌بندی شود.»

“دیگر وقت سکوت نیست”

تحلیلگران بر این باورند که تخریب سیستماتیک شریان‌های اقتصادی، بخشی از یک دکترین بزرگ‌تر برای ایجاد یک “ایرانِ تضعیف‌شده” است؛ ایرانی که فارغ از نوع حکومت حاکم بر آن، دیگر توان رقابت و اثرگذاری در معادلات منطقه‌ای را نداشته باشد.

در این میان، به گفته کامبیز غفوری خطر اصلی متوجه جامعه‌ای است که بخشی از آن تحت تأثیر پروپاگاندای جنگ‌طلب، در سکوتی مرگبار فرورفته است: «من معتقدم که این پیام حتما باید خطاب به آن دسته از ایرانیانی صادر شود که تا به امروز ساکت مانده‌اند و شاید در ذهن خود فکر می‌کردند که حمله نظامی ممکن است در نهایت نتیجه مثبتی داشته باشد. این سکوت سنگین باید در رسانه‌های بین‌المللی شکسته شود. چون در حال حاضر، جریان‌های جنگ‌طلب تلاش می‌کنند این تصویر را به دنیا مخابره می‌کنند که گویا تمام مردم ایران دارند برای جنگ هورا می‌کشند و خطاب به قدرت‌های خارجی می‌گویند: بیایید بر سر ما بمب بریزید تا ما برقصیم!»

غفوری تاکید می‌کند که صدای ضد جنگ و صدایی که نه جمهوری اسلامی را قبول دارد و نه دونالد ترامپ را، باید بسیار بلندتر از این‌ها شنیده شود، زیرا این تهدید، دیگر یک تهدید معمولی نیست؛ این تهدیدی است که می‌خواهد یک کشور را به طور کامل ویران کند.

به عقیده این تحلیلگر سیاسی، آمریکا و اسرائیل جمهوری اسلامی را سر جای خود نگه می‌دارند؛ چرا که دستور کارشان از ابتدا این بود که ایران تا دهه‌ها نتواند سر بلند کند، فارغ از اینکه چه رژیمی بالای سرش باشد. این وضعیت یا از طریق یک حکومت تضعیف‌شده و فقر عمومی حاصل می‌شود و یا از مسیر ویرانگر “جنگ داخلی”.

این روزنامه‌نگار هشدار می‌دهد که ابعاد فاجعه می‌تواند از وضعیت فعلی هم فراتر رود. او با اشاره به هدف‌گیری شریان‌های انرژی می‌گوید: «باید چشمانمان را باز کنیم؛ اگر آمریکا تمام نیروگاه‌های ما را هدف قرار دهد و پالایشگاه بنزین ستاره خلیج فارس را بزند، ما عملا دیگر هیچ برقی نخواهیم داشت.»

مسئولیت رژیم در بن‌بست کنونی

به زعم کارشناسان، تقلیل دادنِ فاجعه کنونی به یک تهاجم صرفا خارجی، نادیده گرفتن دهه‌ها سیاستی است که ایران را به لبه‌این پرتگاه تاریخی کشانده است.

در واقع، بن‌بست نظامی امروز، امتداد منطقی انسداد سیاسی در تهران است؛ جایی که هزینه‌بقای قدرت، عملا به قیمت بی‌دفاع کردن یک ملت در برابر جنون خارجی تمام شده است. با این حال، پرسش کلیدی اینجاست: آیا کارنامه سیاه یک استبداد داخلی، مجوزی اخلاقی برای نابودی یک کشور توسط یک قدرت خارجی صادر می‌کند؟

کامبیز غفوری در این باره معتقد است که رژیم جمهوری اسلامی در این زمینه “کاملا مقصر است” و باید “صد در صد ملامت شود”. با این حال او تصریح می‌کند: «ما نمی‌توانیم بگوییم چون جمهوری اسلامی یک رژیم دیکتاتور، خونخوار و ضد بشر است، پس حمله به ایران و کشتن انسان‌ها هم موجه است.»

بخش دیگری از تحلیل غفوری به نقد جریانی می‌پردازد که از آمارهای انسانی برای توجیه بمباران زیرساخت‌ها بهره‌برداری می‌کنند. او با اشاره به ادعای کشته شدن “چهل هزار نفر” در اعتراضات دی‌ماه، این منطق را به چالش می‌کشد: «این دقیقا یعنی چه؟ منظورشان این است که چون رژیم این تعداد را کشته، پس آمریکا و اسرائیل هم اگر بمباران کنند، تا سقف چهل هزار نفر می‌توانند جان بگیرند؟»

به باور این روزنامه‌نگار، تکرار مداوم این عدد، بیش از آنکه مستند باشد، “دستاورد پروپاگاندا” است؛ عددی که در فضای قطبی‌شده فعلی کسی جرأت زیر سؤال بردن آن را ندارد. غفوری هشدار می‌دهد که هرگونه تردید در صحت این آمار، بلافاصله فرد را با اتهامات سنگینی روبرو می‌کند از جمله این که “شما می‌خواهید خون را از دستان جمهوری اسلامی بشویید! شما با جمهوری اسلامی هستید یا هر اتهام بی‌پایه دیگری”. به باور او، این اتمسفر اتهام‌زنی، عملاً راه را بر هرگونه صدای ضدجنگ که همزمان منتقد استبداد داخلی نیز هست، می‌بندد.

واقعیت بقای رژیم و توهمات اپوزیسیون

غفوری با نگاهی واقع‌بینانه به توان رژیم می‌گوید: «جمهوری اسلامی رژیمی است که بشار اسد را در کشوری که اصلا کشور خودش نبود، نزدیک به ده سال نگه داشت؛ آن هم در نبرد زمینی علیه مخالفان مسلح و هم زیر بمباران‌های مداوم اسرائیل. حالا در ایران، کشوری با مساحت یک میلیون و ششصد و چهل هزار کیلومتر مربع، که در هر گوشه‌اش زرادخانه دارد و در هر گوشه‌اش شهر موشکی ساخته شده، اصلا چرا باید تسلیم شود؟»

به گفته او، مقامات این حکومت جایی ندارند که بروند. آن‌ها تا آخرین گلوله‌شان می‌جنگند، چون واقعا راه بازگشتی ندارند و اگر تسلیم شوند، همه‌چیزشان را از دست می‌دهند. بخصوص که یک اپوزیسیون بی‌خرد هم وجود دارد که مدام به آنها وعده اعدام داده و تهدید کرده که “ما همه شما را از درخت‌های خیابان پهلوی (ولی‌عصر) آویزان می‌کنیم”.

به زغم این تحلیلگر سیاسی مشخص است که در چنین شرایطی سپاه ترجیح می‌دهد بماند و تا آخرین لحظه بجنگد: «متاسفانه اپوزیسیون در خارج از ایران این توهم را دارد که جمهوری اسلامی ۲۴ ساعت دیگر سقوط می‌کند. هر روز تریبونی می‌گیرند و یک ساعت خطاب به مردم حرف می‌زنند. مردم هم با خود می‌گویند: لابد یک چیزی می‌داند که می‌گوید ۴۸ ساعت دیگر رژیم می‌افتد. و حالا این ۴۸ ساعت‌ها تبدیل شده است به ماه‌ها بدبختی، تعلیق و هفته‌ها جنگ.»

فرجام زمین سوخته و سقوط هنجارهای جهانی

پس از آنکه دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، تهدید خود را برای حمله به نیروگاه‌های برق و آب‌شیرین‌کن ایران تکرار کرد، حدود ۱۰۰ کارشناس حقوق بین‌الملل در ایالات متحده، نامه‌ای سرگشاده امضا کرده‌اند که در آن آمده است حملات آمریکا به ایران ممکن است به منزله جنایات جنگی باشد.

به نوشته رویترز، این کارشناسان از دانشگاه‌هایی مانند هاروارد، ییل، استنفورد و دانشگاه کالیفرنیا، در این نامه‌ که پنج‌شنبه ۲ آوریل (۱۳ فروردین) منتشر شد، گفته‌اند رفتار نیروهای آمریکایی و اظهارات مقامات ارشد ایالات متحده “نگرانی‌های جدی در مورد نقض قوانین بین‌المللی حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه، از جمله جنایات جنگی بالقوه را ایجاد می‌کند”.

امضاکنندگان این نامه همچنین به سخنان چند هفته قبل پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، اشاره کردند که قوانین بشردوستانه جنگی را  “احمقانه” دانسته و تصریح کرده بود که آمریکا تحت این “قوانین احمقانه نمی‌جنگد”.

این کارشناسان گفتند که به شدت نگران حملاتی هستند که مدارس، مراکز درمانی و خانه‌ها را هدف قرار داده‌اند و به حمله‌ای به مدرسه‌ای در میناب اشاره کردند.  

سینا یوسفی بر این باور است که ابعاد تهدیدهای ترامپ در مورد بازگرداندن ایران به عصر حجر فراتر از مرزهای ایران است: «ابعاد چنین اظهارات و اقداماتی صرفاً متوجه ایران نیست. این‌گونه تهدیدات، عملا بنیان هنجاری حقوق بین‌الملل را تضعیف می‌کنند. قواعدی که پس از دهه‌ها تجربه جنگ‌های ویرانگر، از جمله جنگ جهانی دوم، برای محدود کردن خشونت و حفاظت از غیرنظامیان شکل گرفته‌اند، با چنین ادبیاتی به حاشیه رانده می‌شوند.»

سینا یوسفی، وکیل دادگستری
سینا یوسفی بر این باور است که ابعاد تهدیدهای ترامپ در مورد بازگرداندن ایران به عصر حجر فراتر از مرزهای ایران استعکس: Privat

به گفته این وکیل دادگستری، به عبارت دیگر، این نوع موضع‌گیری‌ها نه‌تنها یک کشور خاص، بلکه کل نظام حقوقی مبتنی بر محدودسازی جنگ و حمایت از غیرنظامیان را هدف قرار می‌دهد. همچنین اگر تهدید به نابودی زیرساخت‌های حیاتی یک ملت بدون هزینه سیاسی و حقوقی باقی بماند، مرز میان “اقدام نظامی مشروع” و “خشونت نامحدود علیه جامعه غیرنظامی” عملا فرو می‌ریزد.

در پایان، کامبیز غفوری به پیامد نهایی این استراتژی اشاره می‌کند: «وقتی که ترامپ بگذارد و برود و بگوید: “من دیگر ایران را تبدیل به زمین سوخته کردم و به عصر حجر تبدیل کردم”، از آنجا مصیبت اصلی شروع می‌شود. تازه از آن لحظه است که باید ببینیم چه کسانی آب لوله‌کشی آشامیدنی‌شان قطع است، چه کسانی برق ندارند و چه کسانی به دارو دسترسی ندارند. آن‌هم وقتی چند کمپانی داروسازی ما از بین رفته‌اند.»

این روزنامه‌نگار معتقد است که ما تازه بعد از جنگ باید بنشینیم و زخم‌هایمان را بشماریم. مردم ایران از یک طرف زیر ظلم رژیمی هستند که هر روز دارد زندانیان سیاسی را اعدام می‌کند، و از آن طرف هم شاهد بمب‌ها و موشک‌هایی هستند که ادعا می‌کنند می‌خواهند برایشان آزادی بیاورند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.