ایران ریشه دار در برابر نعره های توخالی ترامپ کژدم صفت، از هیاهوی عصر حجر تا حقیقت تمدنی کهن

Saturday, 4th April, 2026
اندازه قلم متن



پارسا زندی

در نکوهش دو جانی خودشیفته و پیروان بی خردشان

مقدمه

ای سرزمین کهن، که ریشه ها در خاک تاریخ فرو رفته و شاخه ها در اسمان خرد می رسند! اینک در روزگاری که هیاهوی جاهلان و نعره های بی مایه کژدمان زرد، گوش جهان را اذیت می دهد، سزاوار است که صدا بر اوریم و حقیقت را فریاد کنیم, که ایران، نه میدان نمایش جاه طلبان است و نه شکارگاه تهدیدهای پوچ. امروز قلم را بر دست می گیریم تا پرده از چهره دیوانگان برداریم و هم زمان به یاد بیاوریم که خرد و تدبیر، سلاحی است پایدار در برابر هیاهوی زور و ابتذال.

حکایت شوم قدمان عصر و رقص مگسان بر خوان وقاحت

چنین گوید کاتب دیوان روزگار: در این سده پر آشوب، حادثه ای دشوار و سترگ بر جهان فرود امد، و ان بر امدن مردی است نارنجی قبا و کج رای که او را دونالد نامند. مردی که از فضیلت انسانی جز جامه بر تن ندارد و از خرد جز حیله معامله گران. وی پندارد که کائنات بنگاه خرید و فروش است و ادمیان کالایی که بر سر بازار به ثمن بخس توان خرید.

شنیدم که این بوالعجب بر منبر تکبر بر امد و با دهانی که بوی بلاهت از ان استشمام می شد، بانگ بر اورد: ایران را به عصر حجر باز گردانم!

در بی ثباتی ان زردروی غوغاگر و این مرد خصلتی است که در هیچ مکتوبی از سیر ملوک نیامده، نه ثباتی در سخن دارد و نه وقاری در رفتار. بامدادی عهدی می بندد و شامگاهی همان عهد را به خامی می شکند. او رهبران عالم را به طعنه رنجاند و بزرگان دول را به سخره گیرد، غافل از انکه بزرگی به عقل است، نه به پیل و پیل تن.

و از این بدتر، ان است که این خودشیفته بی مایه را هم پیمانی است در دیار قدس، که او را نتانیاهو گویند، مردی که مکر روباه دارد و درنده خوئی گرگ. این دو مانند دو کرم در یک سیب یا دو کژدم در یک کفش اند. این شیطان یاهو که سالیان دراز دستش به خون اطفال و بی پناهان رنگین گشته، چنان به فتنه خو کرده که صلح در چشم او کابوسی هولناک است.

این دو بیمار روانی، یکی از مستی ثروت و دیگری از غایت قساوت، هم پیمان گشته اند تا زمین را به اتش کشانند. یکی فرمان تحریم دهد و دیگری بمب بر سر مظلومان بارد. اینان نه تنها دشمن ملل، که دشمن زیست بوم و ارامش کره خاکی اند. هر جا قدم نهند، سبزه بخشکد و خون جاری گردد.

قطعه

یکی لاف زر زند، ان یک به خون تشنه

جهان را خسته کردند، ز تیغ و ز دشنه

دو بی ابرو در میانه میدان

ببستند عهدی، به ایین شیطان

 

در احوال سفلگان و عنتران پایکوب

و اما طرفه حکایتی است احوال ان دسته از پیروان بی خرد و ابله که در میان ما زیست کنند و دل به سخنان این دو جانی خوش کرده اند. کسانی که از غایت بی شعوری و دریوزگی، چون خبری از تجاوز این دو جانی شنوند، همچون عنتران در مقابل ارباب به رقص ایند و از شادی، گریبان درند.

بوالعجبا! ادمی به چه مرتبه از پستی رسد که بر ویرانی خانه خویش و اوارگی برادرانش، سوت و کف زند!؟ اینان که برای خوش امد ان ارباب زرد، هویت خویش را به حراج گذارده اند، ندانند که سگ درگاه  قصاب، هر چند دم بجنباند، باز هم در چشم صاحبش جز حیوانی جیره خوار نیست.

 

سخن مسجع در نکوهش پیروان بی مایه

زهی بی شرمی و غایت نادانی! ادمی زاد، بخت خویش را در بختک بیگانه جوید. این پایکوبان بی مایه، مگسانی اند بر گرد مزبله، که گمان می برند از این نمد کلاهی برای ایشان ساخته خواهد شد. اما حقیقت ان است که چون خمن اتش این دو دیوانه شعله ور گردد، نخستین کسانی که سوخته خواهند شد، همین جیره خواران خوش رقص اند.

 

پایان سخن و پند روزگار

ای انکه تهدید به عصر حجر می کنی! بدان که ایران زمین ریشه ای دارد که از خون سیاوشان و تدبیر بزرگان ابیاری شده است. تو خود در عصر حجری، چرا که منطق تو زور است و ایین تو توهین، و این منش غارنشینان قدیم است که در کالبد مردی با کراوات فرنگی ظهور کرده است.

جهان خرد، این غبارها را فرو خواهد نشاند و تاریخ، نام تو و ان هم پیمان خون ریزت را در سیاهه مجانین قدرت ثبت خواهد کرد. و اما ان عنتران رقصان نیز، فردا روزی که پرده برافتد، چنان در پیشگاه خلق شرمسار گردند که راهی جز گریز به دخمه های فراموشی نداشته باشند.

پس بپاید و بنگر که خرد، پناهگاه ابدی است و حقایق تاریخ، سپر هر ملت است. نه ظالم بماند و نه ان خیره سر، بلکه ننگ و رسوایی از ان کسانی است که بر خون هم میهنان خویش رقصیده اند.

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.