جمال صفری

بنام شهیدان راه استقلال آزادی ایران و به یاد انسانهایی که در راه بشریت جان دادند

هان! ای دلِ عبرت بین! از دیده عِبَر کن! هان! ایوانِ مدائن را آیینهٔ عبرت دان!
(دیوان اشعار«خاقانی »)
«تردیدی نیست كه ترجمه تاریخ هردوت كه قدیمی ترین و مهمترین تاریخ در جهان محسوب می شود، بخصوص برای ما ایرانیان كه قسمت های مهمی از تاریخ پرافتخار اجداد خود را به کمک نوشته های هردوت آموخته ایم، امری است بسیار ضروری و اساسی. مایه تأسف و تعجب است كه تا این زمان، این نقصیۀ بزرگ در عالم علم و فرهنگ ما وجود داشت و یكی از بزرگترین و كهن ترین اسناد تاریخ جهان، به زبان فارسی ترجمه نشده بود. آثار هردوت و دیگر مورخین یونان باستان، بدون تردید یكی از مهمترین منابع تاریخ پرافتخار نیاكان ما است و باید تصدیق كرد كه اگر آثار این مورخین كهن برای ما باقی نمانده بود، امروز بسیاری از حقایق تاریخ ایران باستان، بر ما مجهول بود. با اینكه در كشور ما در تمام كتب تاریخ وقایع ایران باستان را به استناد گفته های هردوت نقل می كنند و اطفال ما از نخستین روزی كه با كتاب و كاغذ سر و كار پیدا می كنند، نام هردوت را بخاطر می سپارند» (تاریخ هردوت، مقدمه ج۱، ص: ۵)
«این امر در تاریخ نگاری باستان به سبک هرودوت کاملاً رایج بود. هیچ هدفی، هیچ جهتی در تاریخ و اساساً هیچ پیشرفتی هم وجود نداشت. تاریخ اتفاق می افتاد. یادگیری در مورد اعمال و کردار نسل های گذشته، در مورد قهرمانان و تبهکاران، جذاب و به نوعی آموزنده بود. اما هیچ کس فکر نمی کرد که این مطالعه اجداد بتواند راهنمایی برای زندگی بهتر در زمان حال ارائه دهد. دلیل دیگر این امر نیز این است که تاریخ فقط می تواند در نگاه به گذشته، انسجام و هماهنگی داشته باشد و بنابراین “قابل توضیح” شود. در حالی که هنوز در حال پیشرفت است، پیوسته از دوراهی به دوراهی دیگر می رود. و در هر یک از آنها، اوضاع می توانست متفاوت از آنچه که بود، باشد».
ویلی دورانت بر این نظر است:
«صاعقه، سپر، تریدنس (نیزه سه شاخه)، گرزهای آتشین، مارها، و غیره، همه از اساطیر اند، و در علم الاهی قدیم چیزی جز همین اساطیر دیده نمی شوند؛ ولی مؤسسان دولت ها از همین وسایل به عنوان عفریت هایی استفاده کرده و مردمان ساده دل را با آنها ترسانیده اند. حقیقت علم اساطیر همین است که ذکر شد، و چون همین اساطیر، گذشته از اهمیت تاریخی، نقش بزرگی در زندگانی اجتماعی و مدنی داشته اند، پیشینیان آنها را از وسایل تربیت اطفال قرار داده، بعدها دامنه استفاده از آنها را به زمان جوانی نیز رسانیده، و چنان اندیشیده اند که، با کمک امور شعری و خیالی، می توانند در تمام دوره های زندگی وسایل تهذیب و تربیت را فراهم آورند. اینک، پس از گذشتن آن دورۀ طولانی، تاریخ و فلسفه، بهترین وسیلۀ پرورش نسل ها به شمار می روند؛ مع ذلک، باید به خاطر داشت که فلسفه فقط برای عدل معدودی مفید فایده است، در صورتی که آنچه در توده خلق مؤثر می افتد، همان شعر است». ویلی دورانت ( تاریخ تمدن جلد ۱- ص ۶۹)
ازمنظرهگل: «اگر به مراحلی که تا اینجا (در سیر تاریخ) پیموده ایم دوباره بنگریم– و این کاری است که آن را چندین بار نتوانیم کرد- در چین، کل اخلاقی را در تمامیت خود می یابیم، ولی از ذهنیت در آن نشانی نمی بینیم– یعنی این تمامیت به اجزایی بخش شده است. ولی اجزاء گوناگون آن استقلالی از خود ندارند. در آنجا تنها نظم بیرونی این بیگانگی را می یابیم. در هندوستان جدایی ها نمایان می شوند؛ لیکن آیین جدایی در هندوستان باز خصلت غیر روحانی دارد. ذهنیت در آنجا به جلوه گری آغاز می کند، ولی چیزی که راه تکامل را بر آن می بندد، این است که جدایی میان (کاست ها یا طبقات اجتماعی) از میان برداشتنی نیست، و روح همچنان گرفتار محدودیت های پاکی روشنایی است که آیین ایرانیان است. و آن، نیکی انتزاعی و مجردی است که همگان توانایی یکسان برای دسترسی به آن دارند و همگان می توانند از آن یکسان برکت جویند: بدیسان در ایران، پیش از سرزمین های دیگر، یگانگی به گونه و آیینی (معنوی) و روحی در می آید، و نه به گونۀ پیوند بیرونی منظومه ای بی روح، و اینکه هر کس از این آیین بهره ای دارد به او آزرم و آبرویی شخصی می بخشد».
بيهقی معيار گردآوری اخبار را راستگویی و ثقه بودن گوينده و گواهی دادن خرد بر درستی آن می داند و در اين باره می نويسد:
«و اخبار گذشته را دو قسم گويند كه آنرا سه ديگر نشناسند: يا از كسي ببايد شنيد و يا از كتابی ببايد خواند. و شرط آن است كه گوينده بايد كه ثقه و راستگوی باشد، و نيز خرد گواهی دهد كه آن خبر درست است، و نصرت دهد كلام خدا آنرا، كه گفته اند لاتصدقن من الاخبار ما لا يستقيم فيه الرأی. و كتاب همچنان است كه هر چه خوانده آيد از اخبار كه خرد آنرا رد نكند، شنونده آنرا باور دارد و خردمندان آنرا بشنوند و فراستانند. و بيشتر مردم عامه آنند كه باطل ممتنع را دوست تر دارند، چون اخبار ديو و پری و غول بيابان و كوه و دريا كه احمقی هنگامه سازد و گروهی همچنو گرد آيند و و گويد در فلان دريا جزيره ای ديدم و پانصد تن جایی فرود آمديم در آن جزيره و نان پختيم و ديگ ها نهاديم، چون آتش تيز شد و تبش بدان زمين رسيد، از جای برفت، نگاه كرديم، ماهی بود، و به فلان كوه چنين و چنين چيزها ديدم، و پيرزنی جادو مردی را خر كرد و باز پيرزنی ديگر جادو گوش او را به روغنی بيندود تا مردم گشت، و آنچه بدين ماند از خرافات كه خواب آرد نادانان را، چون شب بر ايشان خوانند. و آن كسان كه سخن راست خواهند تا باور دارند ايشان را از دانايان شمرند و سخت اندک است عدد ايشان و ايشان نيكو فراستانند و سخن زشت را بيندازند … ص ۱۰۹۹»
«و در تاريخی كه می كنم، سخني نرانم كه آن به تعصبی و تزيدی كشد و خوانندگان اين تصنيف گويند: شرم باد اين پير را بلكه آن گويم كه تا خوانندگان با من اندرين موافقت كنند و طعنی نزنند … ص ۲۲۶».
«و مرا چاره نيست از باز نمودن چنين حال ها كه ازين بيداری افزايد و تاريخ بر راه راست برود كه روا نيست در تاريخ تخسير و تحريف و تقتير و تبذير كردن … ص ۶۷۸».
بيهقی می كوشد كه قاعده و شرط تاريخ را همه جا رعايت كند و اخبار را بی كم و افزون ثبت و ضبط كند و بر تاريخ نويسانی كه رسم تاريخ را ناديده گرفته اند، خرده می گيرد:
«و تاريخ ها ديده ام بسيار كه پيش از من كرده اند پادشاهان گذشته را خدمتكاران (تاريخ بيهقی، مقدمه ج۱، ص: ۱۹) ايشان كه اندران زيادت و نقصان كرده اند و بدان آرايش آن خواسته اند … ص ۱۶۲»
ازهردوت تا ابوالقاسم منصور بن حسن توسی [یادداشت ۱] (۴۱۶–۳۲۹ ه.ق برابر با ۴۰۳–۳۱۹ ه.ش)، متخلص به فردوسی، و ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه.ق / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش در حارث آباد بیهق (سبزوار امروزی)، تا حسن پیرنیا (۱۲۵۰ – ۲۹ آبان ۱۳۱۴) ملقب به مشیرالملک که سیاستمدار، حقوقدان، تاریخ نگار و نخست وزیر ایران در اواخر عهد قاجار بود( او مؤسس مدرسه علوم سیاسی و از پایهگذاران آیین دادرسی کیفری و مدنی ایران است. کتاب تاریخ ایران باستان که در نوع خود اولین است نیز به قلم اوست). و از سیّد احمد حُکم آبادی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹ – ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تا ناصر تکمیل همایون (۲ آذر ۱۳۱۵ – ۲۵ آبان ۱۴۰۱) و گئورگ ویلهلم فریدریش هگل ( ۲۷ آگوست ۱۷۷۰ در اشتوتگارت؛- ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱ در برلین) که به عنوان مهمترین و آخرین نماینده ایدهالیسم آلمانی شناخته می شود. و تا ویلیام جیمز دورانت (۵ نوامبر ۱۸۸۵ آدمز شمالی، ماساچوست،- ۷ نوامبر ۱۹۸۱ لس آنجلس امریکا )، به ذهنیت تایخ بشریت خدمت کرده اند. و درود بر آنها باد.
نگارش وقایع دل خراش گدشته، درس عبرتی برای آیندگان است. روش حکومت ها و رژیم های گوناگون در تغییر و تطور است. اما در عمل می بینیم، سرنوشت گذشتگان برای آیندگان سرمشق نمی شود. یا اگر تأثیری بخشیده، ناچیز بوده است، اخلاق و طرز تفکر بشر به موازات پیشرفت های تمدن ظاهری، پیشرفت نکرده است، به فجیع وجهی می کشند که با قرون وسطی، هیچ فرقی نکرده است .
دیگر اینکه برای اینجا، تجول در اندیشه و تصمیم گیری مردم در مسیر عدالت و میهن دوستی، و آشنایی آنان با تاریخ اجتماع ضروری است. و «سه نسل دیگر حاضر، باید بداند که نظام سیاسی چگونه است و خلافکاری و جنایت پیشگی به چه شیوه هایی رواج داشته است. و اینکه چرا آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی که اصول دموکراسی و حاکمیت ملت اند، در عصر ما والایی و اعتبار پیدا کرده است؟– راهی که میرزا ابوالقاسم قائم مقام، امیر کبیر، مصدق، ابوالحسن بنی صدر، و پویندگان راه نهضت ملی ایران، طی کرده و می کنند. زیرا با استعانت از تجارب تاریخ، از دیر پای باستان تاکنون– بویژه رویدادهای تاریخ معاصر ایران-، و با «تنها مطالعه در احوال گذشتگان و وقوف بر سرگذشت پیشینیان»، می توان چراغ راه آینده را یافت، و به افراد و هیئت اجتماع، با خرد تجربی انتقادی خود، درس عبرت و راهنمایی آیندگان را آموزش داد. تا تاریخ را از خودشان شروع نکنند که در چنبرۀ منیت ها و عقل زورمدار، فریفتار و گرفتار شوند. در عصر معاصر، عمل کرد های هیتلر، استالین، پل پوت، خمینی، نتانیاهو، و علی خامنه ای، بازتاپ منش و روشی است که بر اساس خرد و «عقل زورمدار» انتخاب کرده اند.
حرص بط از شهوت حلقست و فرج / در ریاست بیست چندانست درج
از الوهیت زند در جاه لاف / طامع شرکت کجا باشد معاف
زلت آدم ز اشکم بود و باه / وآن ابلیس از تکبر بود و جاه
لاجرم او زود استغفار کرد / وآن لعین از توبه استکبار کرد
حرص حلق و فرج هم خود بدرگیست / لیک منصب نیست آن اشکستگیست
مولانا «مثنوی معنوی – دفتر پنجم»
امریکا شکست کودتا را قطعی می داند اما کاشانی و بهبهانی در تدارک کودتای ٢٨ مرداد اند:
١ – در خاطرات زنده یاد نصرت الله امینی از یاران مصدق آمده است: شروع مخالفت مرحوم کاشانی با آقای دکتر مصدق از اینجا شروع شد که عرض کردم همین ایشان می خواست در تمام شئون دخالت بکند و اشخاصی را منصوب کند، و اشخاصی را بردارد. بنده رفتم … پیش آقای کاشانی … آقای کاشانی با یک طرز عجیبی گفتند که «این فرماندار کی است که برای سبزه وار انتخاب کردند، این خیلی آدم مزخرفی است و …». گفتم: «آقا این از عوامل و از ارداتمندان شما بوده است که انتخاب شد، اتفاقاً اسم او را من داده بودم». گفت: «نه این حالا با من بد شده است». گفتم که «کی می تواند با شما بد باشد، شما مقامی دارید و حالا منظور چیست؟ فرماندار سبزه وار که اینقدر مهم نیست». گفتند: «[این به قول خودشان] آقای معال می خواهد از آنجا وکیل بشود، باید وکیل بشود. این [یکی] ممکن است، مخالفت کند». منظور او از آقای معال، آقای سید ابوالمعالی، پسر ایشان بود که بعد از مصطفی بود.
در رابطۀ کاشانی و بهبهانی، به دو سند اکتفا می کنم. در زیر، از منبع این سند که از سایت انقلاب در هجرت است، خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
به مناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندِ منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ نوشته بود، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی اش را به خوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد١٣٣٢، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایی ها رفته و درخواست کمک مالی کرده است، «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در بارۀ آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد …».
گزارش سفارت ایران به وزارت امور خارجه:
تهران، ۲۰ اگوست ۱۹۵۱ (معادل با ۲۸ مرداد ۱۳۳۰)،
اخیراً آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در روابط عمومی ایران بیش از پیش مطرح شده است.
جاه طلب، فرصت طلب، متعصب، نفوذ کاشانی در درجۀ اول به حمایت طبقات فقیر تر و جاهل تر مردم ایران و عناصر متعصب تر بازار، بستگی دارد.
در میان طرفدارانش، کاشانی می تواند افرادی را به خدمت بگیرد که علیه مرتکبان جرائم واقعی یا خیالی، علیه دین اسلام، متوسل به اعمال خشونت آمیز می شوند. او در چندین ترور و قتل، دست داشته است.
به پیشنهاد دکتر مصدق، دوهفته پیش، دبلیو اورل هریمن با کاشانی تماس گرفت. همانطور که کاشانی در مطبوعات منتشر کرد، این مصاحبه عملاً یک مونولوگ کاشانی بود. چند نکته مرتبط از نسخه منتشر شدۀ این مصاحبه، به شرح زیر است:
«آقای هریمن باید صراحتاً به شما بگویم که پنجاه سال است که توسط شرکت نفت سابق تحت ظلم و ستم و دزدی هستیم …؛ اکنون چهار صد میلیون مسلمان امید خود را به کشور ما بسته اند…؛ همۀ کشورهای مسلمان از ما انتظار دارند که زنجیر استثمار امپریالیستی بر پای ما را پاره کنیم …؛ اگر دکتر مصدق مصالحه کند، حمایت صمیمانه ای را که اکنون از مردم دریافت می کند، از دست خواهد داد…؛ من اکنون برای اتحاد ملل مسلمان و همچنین برای اتحاد مردم شرق تلاش می کنم…؛ همانطور که به شما گفتم، من تمام تلاش خود را می کنم تا چهار صد میلیون برادر مسلمان خود را که باید متحد باشند و بی طرفی کامل را حفظ کنند، متحد کنم».
در کارنامۀ کاشانی، رشته نازکی از ثبات وجود دارد. او در سراسر جهان با دخالت انگلیس در امور ایران مخالفت کرده است. پایداری او، به جز فرصت طلبی، در همین جا متوقف می شود. CAS گزارش می دهد که او می تواند رشوه بگیرد. او حداقل در یک مورد به سفارت آمریکا در اینجا، برای حمایت مالی مراجعه کرده است که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند.
او هذیان های شگفت انگیزی از عظمت خود دارد که تا همین اواخر پایۀ چندانی در واقعیت نداشتند. وقایع اما به نفع او پیش رفته است. جایگاه سیاسی او به دلیل تبلیغاتی که در مطبوعات خارجی به او داده شده است، و اعتباری که به خاطر تماس آقای هریمن و استوکس به او داده است، افزایش یافته است. کاشانی از مصاحبه های آنها حداکثر بهره برداری را کرده است.
قدم بعدی این بود که ریچارد استوکس به دیدار او رفت. او نیز مانند آقای هریمن، مدت طولانی مورد خطاب قرار گرفت. درخواست های مکرر او برای اجازۀ خروج در حین صحبت کاشانی، نادیده گرفته شد. در این گفتگو بود که کاشانی چنین اظهار نظری را کرد:
«حتی دکتر مصدق که از حمایت همگانی مردم برخوردار است، در صورت انحراف از قانون ۹ ماده ای، نه تنها اعتبار خود را از دست می دهد، بلکه به سرنوشت رزم آرا ممکن است دچار شود».
از نظر کاشانی، این بدان معناست که هرکس از مسیر ملی شدن که اکنون توسط کاشانی ترسیم شده است، منحرف شود، «در خطر آنست که به سرنوشت رزم آرا دچار شود».
کاشانی و بهبهانی، اراذل و اوباش، افسران بازنشستۀ طرفدار شاه، فدائیان اسلام، مظفر بقایی واعضاء حزبش، دربار، امریکا و انگلیس در واقعه ٩ اسفند ١٣٣١، می خواستند دکتر مصدق را به قتل برسانند!، که گفتند: «مرغ از قفس پرید»!
* دومین سند به نقل از «کتاب نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد»، نویسندگان ابوالحسن بنی صدر – جمال صفری می باشد (نگاه کنید به صص ۴۵۶ الی ۴۸۰)، که خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
بخش عمدۀ ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢، شرکت فعال داشتند. اسناد و مدارک، مواضع کاشانی بعد از ۳۰ تیر۱۳۳۱ را نشان می دهند:
◄ سند شمارۀ ۳۴۶ (واشنگتن، ۱۸ اوت ۱۹۵۳)، گزارش اسمیت کفیل وزارت امور خارجه امریکا به رئیس جمهوری، پیرامون شکست کودتا و خاطر نشان کردن به او که چاره، «بازگشت به ﺁغوش مصدق» است :
پیام پیوست به خودی خود گویا است و بطور فشرده و خلاصه وضعیت ایران را برای شما بیان می کند. اقدام به عمل ﺁمده بخاطر سه روز تأخیر و تردید و دو دلی ژنرال های دست اندر کار ایران، با شکست و ناکامی روبرو گشت. در طول ﺁن زمان، ظاهراً مصدق از همۀ ﺁنچه در شرف انجام بود، ﺁگاه گشت. در واقع یک ضد کودتا انجام گرفت … ما هم اکنون می بایستی با نگرش کامل دیگری به وضعیت ایران بنگریم و اگر بخواهیم چیزی را در ﺁنجا نجات دهیم، احتمالاً می بایستی به ﺁغوش مصدق نزدیک شویم و با او گرم بگیریم. من به جرأت می توانم بگویم که مفهوم این رویداد، کمی افزایش بر میزان مشکلات ما با انگلیسی ها است. (صفحه های ۱۱۸۲ و ۱۱۸۳ کتاب)

توضیح: گزارش سیا در باره شکست کودتای ۲۵ مرداد ١٣٣٢، مفصل است. چند جمله از ﺁن گزارش را می ﺁوریم:
افراد پايگاه سيا در تهران تمامى كوشش خود را بكار مى بردند تا تصميم هاى ۱۶ اوت (۲۵ مرداد)را به عمل درآورند و نيز خود را براى رويارویى با هر احتمالى آماده مى كردند. در پيامى به مركز سيا، پايگاه خواست وسائل لازم، براى تخليۀ مخفيانه حدود ۱۵ نفر از ايران را آماده كند.
مركز سيا روزى را با كز كردگى و نا اميدى به شب رساند. رشتۀ كار و رهبرى آن از يد شعبه و قسمت، بيرون رفت و در دست عالى ترين مقام ها قرار گرفت. مشتى از افراد مشغول تهيه پيامى شدند كه دستور متوقف كردن عمليات بود. عصر هنگام، پيامى كه فرستاده شد، بر مبناى نظر وزارت خارجه تهيه شده بود:
«نقشه به اجرا گذاشته شد و عمليات شكست خوردند».
موضع دولت انگليس اين بود:«ما بايد تأسف بخوريم از اينكه نمى توانيم وارد جنگ بشويم».
و موضع مركز سيا اين بود:«با وجود فقدان توصيه هاى قوى مخالف با پايان دادن به عمليات، از سوى هندرسون و کرمیت روزولت، عمليات بر ضد مصدق بايد متوقف شوند».
(نگاه کنید به کتاب سيا تاريخ كودتاى ننگين ٢٨ مرداد را منتشر مى كند، به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر. تاريخ نگارش مارس ۱۹۵۱، تاريخ انتشار: اكتبر ۱۹۹۹. ترجمه و کامل شده از ابوالحسن بنى صدر، انتشارات انقلاب اسلامى، تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى، صفحه های ۵۱ تا ۵۴)
بدين سان، در ظهر ۲۷ مرداد ١٣٣٢، وزارتخانه هاى خارجۀ انگليس و امريكا، و سيا، دستور توقف عمليات ضد حكومت مصدق را صادر کردند. از اين ساعت، ابتكار عمل بدست دو آيت الله، يكى بهبهانى و ديگرى كاشانى افتاد. گازيوروسكى، به درستی، يادآور مى شود كه در گزارش، نسبت به دستجاتى كه عوامل سيا براه انداختند، جز اشاره، نيامده است. علتى جز اين نمى تواند داشته باشد كه سيا و انتليجنت سرويس، در ظهر روز ۲۷ مرداد ١٣٣٢، شكست كودتایى را كه رهبرى كرده بودند، پذيرفتند. از آن پس، آیت الله ها بودند كه با استفاده از مبارزه با حزب توده، گروه هاى چماق بدست را بكار انداختند و شكست سيا و انتليجنت سرويس را به پيروزى برگرداندند.
«اما چرا سازمان هاى سياسى هوادار مصدق وارد عمل نشدند؟ با توجه به گزارش سيا، مسلم است، اگر آنها وارد عمل مى شدند، عمليات دوم به رهبرى آيت الله ها نيز همان روز ٢٧ مرداد ١٣٣٢شكست مى خورد. بنا بر مدارك تاريخى، براى نيروى سوم، خطر اصلى و عاجل، حزب توده بود. موضوع گفتگوهاى رهبرى اين سازمان اين بوده است كه تجهيزات را براى زد و خورد با حزب توده فراهم و در محل حزب انبار كنند. زمان می گوید که حق با مصدق است و هرگاه کودتا نمی شد، ایران با پیروزی فاصله زمانی بسیار کوتاهی داشت». فخرالدین عظیمی «بحران دمکراسی در ایران»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نوذری – نشر البرز ۱۹۷۲- ص ۴۵۵
در خلال این رویدادها، نرن و سیلی، دستجات متعددی را اجیر کردند و روز ۱۷ اوت (۲۶ مرداد) با سر دادن شعارهای حزب توده و حمل آرم هایی که در آنها شاه تقبیح و سرزنش شده بود، در خیابان های تهران به راه پیمایی پرداختند. این جمعیت توده ای “قلابی” که عصر روز قبل، مبلغ ۵۰ هزار دلار دستمزد آنها، بوسیله یکی از مأموران “سیا” به نزن و سیلی پرداخت شده بود، وظیفه داشتند با ایجاد بیم و هراس از خطر به قدرت رسیدن توده ای ها، موقعیت زاهدی را تقویت کنند. طولی نکشید که اعضای واقعی حزب توده، بی خبر از نقش “سیا” در ایجاد این تظاهرات و هدف آنها، به صفوف تظاهر کنندگان پیوستند و با آنان هم آواز شدند. مجسمه های شاه و پدرش را پاین کشیدند و به مقبره رضا شاه هجوم بردند. این تظاهرات روز بعد نیز ادامه یافت، به نحوی که هندرسون، سفیر آمریکا درخواست کرد نیروهای پلیس که در قرارگاه های خود ناظر اوصاع بودند، برای پراکنده کردن تظاهر کنندگان، وارد عمل شوند.
با پخش فرامین شاه بین مردم و جلب حمایت نظامیان از زاهدی، برانگیختن شورش علیه مصدق آغاز شد. موثرترین وسیله برای دستیابی به چنین مقصودی می توانست با توسل به روحانیون سرشناس و مورد توجه مردم، مانند کاشانی میسر گردد. گروه “سیا” با کاشانی رابطۀ مستقیم نداشت. در اینجا از رشیدیان ها خواسته شد که از طریق همدستان روحانی خود این ارتباط را برقرار کنند. رشیدیان ها گزارش دادند که ترتیب چنین شورشی، تا پیش از جمعه، که روز نیایش هفتگی (نماز جمعه) است، میسر نمی باشد. “روزولت” (مأمور مستقیم امریکا برای کودتا که در تهران مستقر شده بود) نگران از اینکه مصدق طی مدت کوتاهی عرصه را بر او تنگ کند، با رشیدیان ها در مورد چگونگی برقراری ارتباط با کاشانی مشورت کرد. بدین منظور، کرمیت روزولت به یکی از همدستان رشیدیان ها، به نام “احمد آرامش”، معرفی شد.
صبح روز چهارشنبه ۱۹ اوت ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد ١٣٣٢) دو تن از مأموران “سیا” با “احمد آرامش” ملاقات کردند و مبلغ ١٠ هزار دلار در اختیار او گذاشتند که به کاشانی بدهد. چنین به نظر می آید که کاشانی ترتیب آن را داد تا یک گروه ضد مصدقی، از ناحیۀ بازار به مرکز تهران روانه گردد. احتمالاً دسته های مشابهی نیز مستقلاً توسط رشیدیان ها، نرن و سیلی و همچنین از طریق آیت الله بهبهانی و شعبان بی مخ، سازمان داده شدند.
این جمعیت، با افراد یکان های ارتش و شهربانی و بخشی از مردم نظاره گر که از تظاهرات روز پیش توده ای ها خشمگین شده بودند و یا از مصدق سرخورده بودند، به یکدیگر پیوستند و ساختمان های دولتی و دفاتر احزاب و روزنامه های طرفدار مصدق را مورد حمله قرار دادند. مصدق حاضر نشد یکان های ارتش یا شهربانی را برای متفرق کردن این تظاهرات به خیابان ها بفرستد. یکی از واحدهای نظامی هوادار سرلشگر زاهدی، ایستگاه فرستنده رادیو را اشغال کرد و به پخش بیانیه هایی به هواداری از زاهدی پرداخت. سرتیپ هوایی “گیلان شاه” نیز، در رأس یک ستون تانک، به خانه ای که “سیا” زاهدی را در آن مخفی کرده بود رفت. این نیروها، همراه بخشی از تظاهر کنندگان طرفدار شاه، قرارگاه های ارتش را اشغال کردند و رهسپار خانه مصدق شدند. در آنجا نبردی روی داد که ۹ ساعت طول کشید و ۳۰۰ کشته برجای گذاشت. دیوارهای خانه مصدق، زیر آتش تانک و توپخانه فرو ریخت. منزل وی نیز مورد تهاجم قرار گرفت، مصدق از روی بام گریخت و روز بعد، خود را تسلیم زاهدی کرد.
ولی آنچه همۀ مردم و اکثریت مبارزان راه آزادی و استقلال از آن غافل شدند، “هشدار دکتر مصدق بعد از قیام خرداد ۱۳۴۲ (١) دربارۀ آخوندها بود. دیگر اینکه، بررسی نکردن زندگی نامه سیاسی و طرز فکر آقای خمینی از شهریور ۱۳۲۰ و حمایت خمینی از سید ضیاء الدین طباطبایی– یکی از رهبران کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹- (٢)، و همچنین بررسی نکردن «خط مشی سیاسی سید محمد بهبهانی»، همان دنبالۀ به اجرا درآمدن خط سید ضیا (سید ضیاء الدین طباطبایی)، عامل انگلیس، در زمان نهضت ملی، شد. به گفتۀ زنده یاد مهدی حائری، «در روش های سیاسی آقای بهبهانی، کاملاً آقای خمینی، همانطوری که بنده یادم هست، پشتیبان آقای بهبهانی بود. خیلی بیشتر از اینکه اصلاً به افکار سیاسی آقای کاشانی وقعی بگذارد. و از این جهت، از نقطه نظر مشی سیاسی، در خط مشی سیاسی مرحوم بهبهانی بود، یعنی همان خطی که آقای بهبهانی با دربار و با دولت وقت و این ها داشت. تقریباً در همان خط بود، نظریات کلی سیاسی آقای خمینی» (٣). بدین سان، خمینی در جبهۀ کودتاچیان بر علیه حکومت ملی دکتر مصدق بود، که ما مصدقی ها، از آن اطلاع نداشتیم.
پاورقی ها:
۱- مصدق، بعد از جنبش خرداد ١٣۴۲، به برخی پویندگان راه آزادی و استقلال ایران، جواب داده بود. وی که چند روز بعد از ۱۵ خرداد ١٣۴٢، نوار سخنان آقاى خمينى را گوش كرده بود، شجاعت او را ستوده بود و اظهار اميد كرده بود كه اين تجربه نيز مثل تجربه هاى قبلى از آب درنيايد. گفته بود، تجربۀ طولانى ما اينست كه آقايان روحانيان تا به آخر نمى آيند و اگر هم بيايند، آخر سر خراب مى كنند.
اين بيم، تنها بيم مصدق نبود، مصدق تجربۀ یک قرن بود. در اين قرن روشنفكران هر نوبت از وحدت زيان كرده بودند، چرا كه روحانيانِ شاخصِ حركت، يا به راه سازش رفته بودند، و يا از بيان و قرار، عدول كرده بودند.
خمینی از مصدقی ها در بدو انقلاب ۱۳۵۷، استفاده کرد و بعد از کودتای خرداد ۱۳۶۰، آنها را سرکوب، و خانه نشین کرد، و یا به قتل رساند.
٢ – مرحوم حاج شیخ محمد علی معزالدینی (داماد آیت الله محمد صدوقی). در خاطرات خود می گوید:
٣ – فیلسوف فقید، دکتر مهدى حائرى (فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بنيانگذار حوزه علميه قم) در خاطرات خود (به کوشش آقای حبیب لاجوردی رئیس «طرح تاریخ شفاهی ایران در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد – آمریکا)، از جمله این اطلاع مهم را دراختیار ایرانیان می گذارد :
«از طرف دیگر آقای خمینی با آقای بهبهانی هم خیلی مربوط بود و خیلی معتقد به عقل سیاسی آقای بهبهانی بود و معتقد بود که آقای بهبهانی در عقل سیاسی اش قابل مقایسه با آقای کاشانی نیست. در روش های سیاسی اش قابل مقایسه ب اآقای کاشانی نیست. در روش های سیاسی آقای بهبهانی، کاملاً آقای خمینی، همانطوری که بنده یادم هست، پشتیبان آقای بهبهانی بود. خیلی بیشتر از اینکه اصلاً به افکار سیاسی آقای کاشانی وقعی بگذارد. و از این جهت، از نقطه نظر مشی سیاسی در خط مشی سیاسی مرحوم بهبهانی بود، یعنی همان خطی که آقای بهبهانی با دربار و با دولت وقت و این ها داشت. تقریباً در همان خط بود، نظریات کلیِ سیاسیِ آقای خمینی».
سپاسگزار،
جمال صفری،
فرانکفورت – ۲۰۲۵.۰۸.۱۴
** سخنرانی جمال صفری: (نقش کاشانی و بهبهانی در کودتا ۲۸ مرداد 1332)، «کودتای ۲۸ مرداد نقطه عطفی در سرنوشت یک ملت» – برگزار کننده حزب جمهوریخواه سوسیال دمکرات و لائیک ایران در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴٠۴
*توضیح:
۱- محسن پزشکپور، لیدر فراکسیون پان ایرانیست در مجلس با سخنرانی شدید لحن خود در جدایی بحرین از ایران مخالفت کرد.
۲- بعد از۲۱ فروردین اعلامیه مجدد از طرف حزب ملت ایران صادرشد ، چهار نفر دیگر را بازداشت کردند؛ که عبارت بودند از: فرزین مخبر، منصور رسولی، دکتر نصرت الله جمشیدی و بهرام نمازی، قبل از دستگیریِ این چهار نفر، علیاصغر بهنام را، که تقریبا معاون آقای فروهر در حزب به شما میرفت، بازداشت کردند.
متن اعلامیه حزب ملت ایران در اعتراض به جدایی بحرین
[اعلامیه شماره ۱ – تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۴۹]
پاینده باد ایران
هممیهنان
نبود آزادیهای فردی و اجتماعی و پایمال شدن حقوق اساسی مردم به هیات حاکمه ایران این فرصت را داده است که بیاعتنا به خواستهای ملی تنها برای ادامه زمامداری خود تن به هرگونه سوداگری سیاسی با هر بیگانهای بدهد.
گزارش روز نهم فروردین ماه وزیر خارجه [اردشیر زاهدی – انتخاب]پیرامون سرنوشت «بحرین» به دو مجلس شورای ملی و سنا که کرسینشینان آنها خلقشده انتخاباتی نادرست و فرمایشی هستند و به ناچار نمیتوانند عنوان نمایندگی ملت را داشته باشند نمونه آشکاری از طرح یک توطئه جدید علیه حق حاکمیت ملی ایران بود.
در زمان شکوفایی آیین ملتگرایی که مفهوم استقلال در یگانگی ملی و تمامیت ارضی تجلی میکند و در سراسر گیتی ملتها برای زیست آزاد و پایان دادن به سلطه بیگانه سرسختانه تلاش میکنند، دولت گستاخانه به خود اجازه داده است که به جای کوشش هرچه بیشتر برای استیفای حقوق از دست رفته ایرانیان راه قانونی و منطقی حل مسئله بحرین را کسب تمایل باطنی و آمال واقعی مردم آن به وسیله سازمان ملل متحد اعلام نماید.
بحرین سالیان دراز است زیر سلطه شوم امپریالیسم انگلستان و خاندان غاصب «آل خلیفه» قرار دارد و هرگاه مردم بحرین برای ریشهکن ساختن «استبداد و استعمار» به پا خاستهاند، به سختی سرکوب و گروه گروه از زادگاه خود آواره و یا به زندانها و شکنجهگاهها فرستاده شدهاند.
ایرانیهای بومی بحرین و سایر ایرانیهایی که در پنجاه سال گذشته از کنارههای شمالی خلیجفارس به این جزیره کوچ کردهاند از مدتها پیش زیر فشارهای پلیس قرار گرفتهاند و کوشش میشود که هرگونه پیوند آنها با هممیهنانشان گسسته گردد. هماکنون زندانهای شیخ خودفروخته بحرین که ارتش اشغالگر بریتانیا پاسدار اقتدار مضطرب آن است انباشته از مبارزان ضداستعمار میباشد و حتی بعضی از این مبارزان به زندانهای دورافتاده «سنت هلن» فرستاده شدهاند.
در چنین وضعی چگونه سازمان ملل متحد که خود بارها دستخوش دسیسههای استعمارگرانه بر ضد حق حاکمیت ملتها شده است میتواند خواست واقعی مردم بحرین را روشن سازد؟
حزب ملت ایران که همواره برای دست یافتن به استقلال کامل سیاسی اجتماعی و اقتصادی کشور کوشیده است اعلام میدارد: قرار و مدارهای دولت کنونی با امپریالیسم انگلستان با پادرمیانی سازمان ملل متحد نمیتواند اصل حق حاکمیت ملی را نادیده انگارد و بحرین برای همیشه ایرانی باقی خواهد ماند و پیوند جاودانه مردم آن با سایر ایرانیان گسستنی نیست.
در این هنگامه فضیلتسوز حزب ملت ایران از همه مردم، همه مبارزان ضداستعمار، همه حزبها و سازمانهای ملی میخواهد علیه این توطئه شوم بانگ اعتراض بردارند، باشد که با در هم شکستن آن خود سرفصل پیکاری گستردهتر برای رهایی ایرانیان از بندهای استعمار و استبداد گردد.
چهارشنبه دوازدهم فروردین ماه
یک هزار و سیصد و چهل و نه
کمیته مرکزی حزب ملت ایران