
ایران وایر
از میدان تجریش به سمت دربند که بالا بروی، پس از عبور از چند کوچه در سمت راست، به کوچه «ظهیرالدوله» میرسی. انتهای کوچه یک در میلهای زنگ زده دیده میشود. روی این در و دیوارهای اطرافش هیچ نشانی از این که اینجا یه آرامستان تاریخی است، وجود ندارد.
آرامستان ظهیرالدوله، یکی از آرامستانهای تاریخی تهران است که بازدید از آن بسیار محدود و به صورت زنانه و مردانه است.
فقط روزهای پنجشنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲:۳۰، زنان و از ساعت ۱۳ تا ۱۶، مردان اجازه بازدید از این آرامستان را دارند.
یک شهروند خبرنگار در روز و ساعت مقرر به این آرامستان سر زده است. گزارش زیر روایت اوست.
****
ساعت نه و نیم روز پنجشنبه است. کنار در ورودی آرامستان، سه دختر جوان که بعدا متوجه میشوم دانشجوی ادبیات فارسی هستند، ایستادهاند تا متولی آرامستان در را برای بازدید باز کند. یکی از آنها تند تند نام هنرمندان و ادیبانی که در این آرامستان به خاک سپرده شدهاند، به زبان میآورد و برخی از آنها را هم با عناوین به دوستانش معرفی میکند؛ «فروغ فرخزاد»، «ملک الشعرا بهار»، «رهی معیری»، «ایرج میرزا»، «روحالله خالقی» شاعر سرود «ای ایران»، «قمرالملوک وزیری»، «داریوش رفیعی» و… یکی دیگر از دخترها به میان حرفش میپرد و میگوید: «شنیدهام برخی افسران و درجهداران دوران شاه هم اینجا به خاک سپرده شدهاند. آرامگاه دراویش نعمتالهی هم در اینجاست.» هنوز حرفشان تمام نشده که راس ساعت ۱۰، در میله ای بازمیشود و وارد راهرویی میشویم که ما را به در اصلی آرامستان میرساند. در بدو ورود نگار وارد یک خانه باغ قدیمی و متروکه شدهایم. درختان هرس نشده، سنگ قبرهای ویران شده و موزاییکهای خراب و ترکخورده در همان نگاه اول جلب توجه میکند. آرامستان سرسبز و زیباست اما انگارسالهاست به حال خود رها شده است مثل یک بهشت متروکه.
هنوز مشغول خواندن نام روی سنگها و گشتن هستم که چند نفر دیگر وارد آرامستان میشوند. بعدتر متوجه میشوم از دراویش نعمتاللهی هستند که برخی بستگانشان در این آرامستان به خاک سپرده شدهاند. میگویند خواهرشان از اروپا به ایران آمده و دلش میخواسته حتما به اینجا بیاید و به آرامگاه پدربزرگش سر بزند.
سلسلهٔ نعمتاللهی یکی از طریقتهای تصوف است که از قرن هشتم هجری به بعد، به دلیل اجتهادات و خدمات شاه نعمتالله ولی، از معروفیه به نعمتاللهی شهرت یافت. سلسلهٔ نعمتاللهی در عصر حاضر از معروفترین شاخههای تصوف به شمار میآید.
از سالهای دهه ۱۳۴۰ به بعد دفن اموات در آرامستان ظهیرالدوله ممنوع شد. فقط دفن برخی افراد د تا سال ۱۳۵۰ با اجازهنامه خاص و آن هم به صورت محدود انجام شد. اگرچه آخرین متوفای رسمی این آرامستان، سرلشکر «علی نشاط» اعدامی سال ۱۳۵۸ بود. اما جسته و گریخته تا همین سالهای اخیر هم چند تن از رهبران دراویش نعمتالهی در اینجا به خاک سپرده شدند.
یکی از متولیان آرامستان ظهیرالدوله میگوید: «نه شهرداری و نه هیچ نهاد دولتی، حتی یک ریال برای کمک به حفظ این میراث تاریخی هزینه نمیکند، اگر به خیال آنها بودیم، بعد از سیل ویرانگری که سال ۱۳۶۶ آمد و خیلی از سنگ قبرها رو ویران کرد و متاسفانه تا امروز هم ترمیم نشده، باید این آرامستان کاملا متروکه اعلام و تعطیل میشد. اما از آنجا که این بسیاری از خفتگان در این باغ، از هم مسلکان درویش هستند، هزینه نگهداری این محل توسط خانوادههای این افراد از جمله خانواده «صفایی» مالک باغ، تامین میشود.»
به گفته او ظهیرالدوله، مالک این باغ، داماد ناصرالدین شاه و جانشین صفیعلیشاه ( از رهبران دراویش صفی) بود. پس از مرگ و دفن او در همین محل، اینجا به آرامستان و البته گردهمایی دراویش تبدیل شد.
با این حال حکومت سالهاست که اجازه برگزاری گردهمایی و انجام مراسم در این مکان را به دراویش نمیدهد.خانواده دراویشی که عزیزانشان در این آرامستان آرامیدهاند، میگویند: «بازدید زنانه و مردانه هم به خواسته ما و مالک اینجا نبوده، حکومت دستور داده یا این قوانین را رعایت کنید یا در اینجا برای همیشه بسته خواهد شد.»