سلطنت‌طلبی معاصر و نشانه‌های بازگشت فاشیسم

سه شنبه, 25ام آذر, 1404
اندازه قلم متن

بهروز ورزنده

حمله‌ی سازمان‌یافته‌ی جریانات دست‌راستیِ سلطنت‌طلب به مراسم ختم علی‌کردی – و سلسله‌حملات مشابهی که در ماه‌های اخیر تکرار شده‌اند – را نمی‌توان به بهانه‌ی «اختلاف نظر» یا «واکنش احساسی» تقلیل داد. این اقدامات، نشانه‌های آشکار پروژه‌ای سیاسی‌اند که بر حذف، ارعاب و تسخیر فضای عمومی استوار است؛ پروژه‌ای که در تجربه‌ی تاریخی اروپا، بارها و بارها مقدمه‌ی ظهور فاشیسم بوده است.

بخش قابل‌توجهی از گفتمان، شیوه‌های کنش، و حتی تخیل سیاسی سلطنت‌طلبان امروز را می‌توان بی‌واسطه با نظریات، عملکردها و مسیر تاریخی شکل‌گیری فاشیسم در اروپا مقایسه کرد: از تقدیس «رهبر» و نوستالژی اقتدارگرایانه، تا دشمن‌سازی، خشونت خیابانی، نفی تکثر و تحقیر آزادی‌های مدنی. این شباهت‌ها تصادفی نیستند؛ بلکه بیانگر خویشاوندی فکری و سیاسی‌ای هستند که اگر نادیده گرفته شوند، می‌توانند پیامدهایی خطرناک برای آینده‌ی جامعه داشته باشند.

از همین رو، پرداختن به مفهوم فاشیسم نه یک بحث نظریِ انتزاعی، بلکه ضرورتی فوری برای فهم وضعیت کنونی است. در ادامه، برای آشنایی مقدماتی با این مقوله، نوشته‌ای کوتاه برگرفته از فشرده‌ی مقاله‌ی آقای دکتر مهدی جباریان ارائه می‌شود؛ متنی که می‌تواند به روشن‌تر شدن ماهیت این گرایش‌ها و نسبت آن‌ها با تجربه‌های تاریخی فاشیسم کمک کند.

* * *

فاشیسم یعنی چه؛ (فاشیسم به زبان ساده)

فشرده‌ای از مقاله  دکتر مهدی جباریان

فاشیسم یک ایدئولوژی سیاسی پیچیده و قابل تغییر است که در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در اروپا مطرح شد. بدنام ترین نمونه های حکومت های فاشیستی حزب فاشیست ملی بنیتو موسولینی در ایتالیا از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ و حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) آدولف هیتلر از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ بوده است. تعاریف زیادی از فاشیسم وجود دارد. برخی آن را به عنوان مجموعه ای از کنش های سیاسی، یک فلسفه سیاسی یا یک جنبش توده ای توصیف می کنند. اکثر تعاریف موافق هستند که فاشیسم اقتدارگرا است و ناسیونالیسم را به هر قیمتی ترویج می کند.

فاشیسم بر اساس تقسیم قومی بین “ما” و “آنها” است، یک ناسیونالیسم قومی افراطی. این مبتنی بر نوستالژی برای گذشته اسطوره ای است، که معمولاً اعضای گروه قومی منتخب امپراتوری داشتند.

جنبه های خاصی از لفاظی فاشیستی و سازماندهی سیاسی در دهه های پس از جنگ جهانی دوم تغییر کرده است. و همانطور که مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده در کتاب خود “فاشیسم: یک هشدار ” (هارپر، ۲۰۱۹) توضیح داد، فاشیسم در چشم انداز سیاسی قرن بیست و یکم بیشتر تکامل یافته است. با این حال، ایدئولوژی‌ها و اهداف فاشیستی اصلی مورد حمایت امثال هیتلر و موسولینی هنوز در سازمان‌های پوپولیستی وجود دارند و همچنان به شکل‌دهی جنبش‌های فاشیستی در کشورهای سراسر جهان ادامه می‌دهند، به ویژه جایی که رهبران آن‌ها «کسانی هستند که ادعا می‌کنند برای یک ملت صحبت می‌کنند».

فاشیسم چگونه تعریف می شود؟ فاشیسم “شکلی از عملکرد سیاسی متمایز قرن بیستم است که با تکنیک های پیچیده تبلیغاتی اشتیاق مردم را برمی انگیزد.”

به گفته پکستون، فاشیسم از چنین تبلیغاتی برای ترویج موارد زیر استفاده می کند:

  • ضد لیبرالیسم، نفی حقوق فردی، ضد آزادی های مدنی و دموکراسی
  • ضد سوسیالیسم، رد اصول اقتصادی مبتنی بر چارچوب های سوسیالیستی
  • طرد گروه های خاص، اغلب از طریق خشونت
  • ناسیونالیسمی که به دنبال گسترش نفوذ و قدرت ملت است

کریس رایت، استادیار دانشگاه سیتی نیویورک، می گوید: از نظر تاریخی، فاشیست ها با مدرنیزاسیون مخالفت کرده اند “اگر این اصطلاح به معنای لیبرالیسم، دموکراسی، مارکسیسم، فردگرایی و فمینیسم باشد.”

شین برلی روزنامه نگار اعتقاد دارد: دنیای مدرن بر اساس اسطوره ای از برابری انسانی ساخته شده است – حتی اگر برابری به دست نیاید، و حتی اگر افراد درگیر هیچ قصدی برای رسیدن به آن نداشته باشند، باز هم روایت اساسی در جوامع مدرن این است که انسان ها برابر هستند.

برلی می‌گوید، با این حال، فاشیسم مفهوم نابرابری ذاتی و سلسله مراتب اجتماعی اجتناب ناپذیر بین گروه ها را ترویج می کند. برلی توضیح می‌دهد که زیربنای این سلسله مراتب این ایده است که رتبه یک فرد در جامعه توسط جنبه هایی از هویت که خارج از کنترل آنها است، مانند قومیت یا جنسیت تعیین می شود.

چرا تعریف فاشیسم دشوار است؟

استنلی می‌گوید: “استفاده از “فاشیسم” به عنوان یک اصطلاح عمومی برای اقتدارگرایی یک مشکل بزرگ است. فاشیسم یک نوع خاص از اقتدارگرایی است.” “فاشیسم یک چیز بسیار خاص است – این نامی برای هر زمانی که یک شخصیت مقتدر نادرست عمل می کند نیست.”

تعریف فاشیسم در مورد قدرت است – این در مورد اعتقاد نیست. فاشیسم به عنوان مجموعه ای خاص از تاکتیک ها برای به دست گرفتن قدرت است. فاشیست ها نیازی به این باور ندارند که وحشتی که به عنوان مثال در مورد مهاجران منتشر می کنند، موجه است. فقط استفاده از آن است که یک تاکتیک فاشیستی است.

اگرچه تعریف فاشیسم می تواند مبهم باشد، اما همه جنبش های فاشیستی در برخی از باورها و اقدامات اصلی مشترک هستند.

چه چیزی یک فاشیست را می سازد؟

فاشیسم نیازمند برخی وفاداری های اساسی است، مانند ملت و یک «نژاد برتر». چیزی که به عنوان تنها تعریف فاشیسم از اخلاق تعریف می‌شود این است که ملت را قوی‌تر، قدرتمندتر، بزرگ‌تر و موفق‌تر کنیم. از آنجایی که فاشیست ها قدرت ملی را تنها چیزی می دانند که یک ملت را “خوبِ” می کند، از هر وسیله ای که لازم باشد برای رسیدن به آن هدف استفاده خواهند کرد. در نتیجه، هدف فاشیست ها استفاده از دارایی های کشور برای افزایش قدرت است.

جورج اورول نویسنده در مقاله خود با عنوان “فاشیسم چیست؟” می‌نویسد، رژیم های فاشیستی با هدایت اصل ناسیونالیسم افراطی، تمایل به انجام اقدامات مشابه دارند، اگرچه جزئیات آن متفاوت است. “آناتومی فاشیسم” این است که این رژیم ها از ژست های بزرگ مانند رژه ها و ورودی های نمایشی رهبران استفاده می کنند.

فاشیست ها در تبلیغات نیز برتری می یابند و از آن به عنوان ابزاری برای قربانی کردن گروه های خاص استفاده می کنند. با این حال، این گروه ها ممکن است از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشند. برای مثال، رژیم نازی‌ها یهودیان و دیگر اقلیت‌های قومی مانند مردم رومی را شیطانی جلوه می‌داد، در حالی که رژیم موسولینی ایتالیا بلشویک‌ها – مارکسیست‌های رادیکال و چپ افراطی را هدف قرار می‌داد.

پکستون همچنین می‌گوید که فاشیسم بیشتر بر احساسات مبتنی است تا ایده های فلسفی. او هفت “علاقه بسیج” را برای رژیم های فاشیستی تعریف می‌کند. آن ها عبارتند از:

  • تقدم گروه. حمایت از گروه مهمتر از حفظ حقوق فردی است.
  • باور به اینکه گروه خود قربانی است. این امر هرگونه رفتار علیه دشمنان گروه را توجیه می کند.
  • اعتقاد به اینکه فردگرایی و لیبرالیسم انحطاط خطرناک را امکان پذیر می کند و تأثیر منفی بر گروه می گذارد.
  • احساس قوی از جامعه یا “برادری”.
  • عزت نفس فردی که با عظمت گروه گره خورده است. پکستون این را «احساس هویت و تعلق تقویت‌شده» نامید.
  • حمایت شدید از یک رهبر «طبیعی» که معمولاً مرد است. این باعث می شود که یک مرد نقش ناجی ملی را بر عهده بگیرد.
  • علاقه به “زیبایی خشونت و اراده، زمانی که آنها وقف موفقیت گروه در مبارزه داروینی هستند.” ایده یک گروه طبیعی برتر یا نژادپرستی بیولوژیک، به ویژه در مورد هیتلر.

پکستون ادامه می دهد: «دیکتاتوری‌های فاشیستی به محض به قدرت رسیدن آزادی‌های فردی را سرکوب کردند، مخالفان را زندانی کردند، اعتصاب‌ها را ممنوع کردند، قدرت پلیس نامحدود را به نام وحدت و احیای ملی مجاز کردند، و مرتکب تجاوز نظامی شدند».

رهبر حزب فاشیست ایتالیا

فاشیسم موسولینی در سال ۱۹۱۹ گسترش شدید ناسیونالیستی را با برنامه های اجتماعی مانند حق رای زنان و حقوق کارگران آمیخت و با ایجاد اتحاد با محافظه کاران و جناح های دولتی موجود، قدرت را انباشته کرد. موفقیت فاشیسم در ایتالیا باعث ظهور جنبش‌های فاشیستی در سراسر اروپا شد، مانند حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی)، اتحادیه فاشیست‌های بریتانیا، اتحادیه ملی پرتغال، اتحادیه رادیکال یوگسلاوی در یوگسلاوی، و جبهه میهن اتریش.

طبق گزارش AHA ، در سال ۱۹۲۲ در ایتالیا، جوخه های قوی مسلح به نام شبه نظامیان پیراهن سیاه، که توسط صنعتگران تامین مالی می شدند، با سازمان های کشاورزان سوسیالیستی مبارزه کردند، به روزنامه های سوسیالیستی یورش بردند و شهرهای تحت رهبری سوسیالیست ها را اشغال کردند. آنها تهدید کردند که در سال ۱۹۲۲ به رم راهپیمایی خواهند کرد.

دولت سعی کرد با معرفی موسولینی به نخست وزیری او را آرام کند، اما در سال ۱۹۲۵، او خود را به عنوان دیکتاتور معرفی کرد. خدایی شدن موسولینی؛ گسترش خشونت آمیز به اتیوپی، آلبانی و سایر کشورها؛ و در سال ۱۹۳۹ اتحاد با آلمان نازی و شرکت در جنگ جهانی دوم.

هیتلر از موسولینی درس های زیادی از جمله اهمیت تبلیغات و خشونت آموخت. پکستون نوشت، در دهه ۱۹۲۰، او حزب نازی خود را از طریق سخنرانی های نمایشی، نمایشات بزرگ و لفاظی های پرشور علیه یهودیان، مارکسیست ها، لیبرال ها و انترناسیونالیست ها – کسانی که از همکاری اجتماعی و اقتصادی بین ملت ها حمایت می‌کنند – رهبری کرد.

در ژانویه ۱۹۳۳، رئیس جمهوری وایمار، پل فون هیندنبورگ، هیتلر را به عنوان صدراعظم منصوب کرد، به این امید که هیتلر جلوی رشد حزب کمونیست را بگیرد. در تابستان، حکومت هیتلر به یک دیکتاتوری تبدیل شده بود. هیتلر با نقض معاهده ورسای، آلمان را دوباره مسلح کرد و شروع به حمله به سرزمین های همسایه کرد. حمله به لهستان در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، جنگ جهانی دوم و هولوکاست را آغاز کرد.

ایده های فاشیستی اروپایی الهام بخش رژیم های سراسر آمریکای لاتین، از جمله در بولیوی و آرژانتین بود.

رژیم های فاشیستی در قرن بیستم نیازمند بحران های شدید ملی برای کسب محبوبیت و قدرت بوده اند.

فاشیسم همچنین مستلزم این باور عمومی است که احزاب و نهادهای دولتی مستقر در بهبود وضعیت ملی ناتوان هستند.

برای قدرتمند شدن یک حزب فاشیست، ترکیب یک هویت ملی قوی و سرخوردگی از دولت، هنوز نیاز به یک کاتالیزور دارد تا مردم را متقاعد کند که با آنچه اغلب به عنوان جنبش‌های حاشیه‌ای کوچک شروع می‌شود، طرف شوند. در آلمان و تا حدودی ایتالیا، این کاتالیزور رکود بزرگ بود.

پکستون سرکشی فاشیستی محافظه کاران را به عنوان عامل دیگری در زمینه سازی برای یک رژیم فاشیستی معرفی کرد. او نوشت: «تنها راهِ در دسترس فاشیست ها از طریق نخبگان محافظه کار است.

در آلمان و ایتالیا، دولت های آن زمان تصمیم گرفتند خود را با فاشیست ها هماهنگ کنند. زیرا از انقلاب سوسیالیستی می‌ترسیدند. رؤسای دولت در هر دو کشور به فاشیست ها پست ریاست دولت را پیشنهاد کردند، زیرا گزینه های دیگر، چون احزاب سنتی پارلمانی، شکست خورده بودند.

دولت های آلمان و ایتالیا که با فاشیست ها همسو شده بودند و از انقلاب سوسیالیستی می ترسیدند، از همکاری با چپ خودداری کردند. این به بن بست سیاسی منجر شد، یعنی یکی دیگر از عواملی که پکستون گفت برای به قدرت رسیدن فاشیسم لازم است.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.