
حمید آصفی
✍️ گرسنگی همیشه به شورش منجر نمیشود، اما همیشه بیاثر هم نمیماند. تاریخ نشان میدهد که میان مرگ خاموش و انفجار جمعی، مسیری پیچیده، انسانی و پرتناقض وجود دارد. فهم این مسیر، شرط دیدن آینده است؛ آیندهای که نه رمانتیک است و نه خطی، اما میتواند ناگهان سرنوشتساز شود.
✍️ در بسیاری از قحطیهای بزرگ تاریخ، از جمله جنگ جهانی اول، میلیونها انسان از گرسنگی جان دادند بیآنکه شورش سراسری شکل بگیرد. این واقعیت اغلب برای نفی امکان «شورش گرسنگان» بهکار میرود. اما این قیاس، اگر در همینجا متوقف شود، گمراهکننده است. زیرا آنچه در آن مقاطع رخ داد، «گرسنگیِ مطلق و فلجکننده» بود؛ وضعیتی که انسان را از کنش جمعی تهی میکند و او را صرفاً به بقا تقلیل میدهد.
✍️ شورشها معمولاً نه از دل قحطی مطلق، بلکه از مرحلهای پیش از آن زاده میشوند؛ جایی که هنوز نانی هست، اما دسترسی به آن ناعادلانه است. جایی که مردم زندهاند، اما تحقیر میشوند. نظریهپردازان جنبشهای اجتماعی بارها نشان دادهاند که اعتراض زمانی شکل میگیرد که شکاف میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» به سطح آگاهی جمعی برسد. این همان لحظهای است که گرسنگی، فقط فیزیولوژیک نیست؛ سیاسی میشود.
✍️ در چنین لحظهای، مسئله صرفاً خالی بودن شکم نیست، بلکه پر بودن صحنه از نشانههای تبعیض است. وقتی مردم میبینند که فقر عمومی است اما ثروت خصوصی، وقتی میبینند که کمبود هست اما برای همه نه، خشم جایگزین ترس میشود. پژوهشهای کلاسیک در جامعهشناسی اعتراض نشان میدهد که احساس «بیعدالتی قابل اجتناب» بسیار بسیجکنندهتر از رنج مطلق است.
✍️ ترس از مرگ، همیشه مانع اعتراض نمیشود. گاه دقیقاً برعکس، وقتی مرگ به تجربهای روزمره بدل میشود، ترس کارکرد بازدارندهاش را از دست میدهد. در چنین وضعیتی، جامعه ممکن است همزمان دچار خودفرسایی فردی (افسردگی، خودکشی، مهاجرت) و آمادگی برای انفجار جمعی شود. این دو روند متناقض نیستند؛ دو پاسخ متفاوت به یک فشار واحدند.
✍️ ایران امروز در وضعیت قحطی مطلق نیست، اما در وضعیتی خطرناکتر از نظر اجتماعی قرار دارد. جامعهای شهری، بههمپیوسته، آگاه و دارای حافظه اعتراض، که سطح انتظاراتش بالا رفته و سپس ناگهان سقوط کرده است. اعتراضات سالهای اخیر، از جمله جنبش ۱۴۰۱، صرفاً جنبش گرسنگان نبود؛ جنبشی بود علیه تحقیر، حذف و انسداد افق آینده. اما همین جنبش نشان داد که جامعه ایرانی تجربه کنش جمعی را از یاد نبرده است.
✍️ نظریههای جدید جنبشهای اجتماعی تأکید میکنند که شورشهای معاصر الزاماً ایدئولوژیک، سازمانیافته یا انقلابی نیستند. آنها میتوانند ناگهانی، پراکنده، خشن و بدون رهبری مشخص باشند. هدفشان هم لزوماً تغییر نظام نیست؛ گاهی فقط شکستن یک بنبست است. از این منظر، «شورش گرسنگان» بیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک واکنش اجتماعی است.
✍️ با این حال، هیچ جبر تاریخیای وجود ندارد. گرسنگی میتواند به شورش منجر شود، میتواند به سرکوب خونین ختم شود، میتواند جامعه را به تعادل شکنندهای در فلاکت عادت دهد، یا حتی به عقبنشینیهای موقت قدرت برای خرید زمان بینجامد. تاریخ پر است از نظامهایی که در آستانه بحران، انعطافهای غیرمنتظره نشان دادهاند؛ همانقدر که پر است از نظامهایی که همه هشدارها را نادیده گرفتند.
✍️ مسئله اصلی، نه پیشبینی قطعی آینده، بلکه درک لحظه اکنون است. لحظهای که در آن، گرسنگی دیگر فقط مسئله نان نیست؛ مسئله کرامت، معنا و امکان زندگی است. جایی که شکم، آرامآرام جای صندوق رأی را در معادله سیاست میگیرد؛ نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار.
✍️ در نهایت، ارزش این بحث نه در قطعیت پاسخها، بلکه در وضوح پرسشهاست:
آیا ساختار قدرت توان اصلاحات نجاتبخش را دارد؟
آیا جامعه فرسوده، هنوز انرژی کنش جمعی دارد؟
و اگر هیچکدام، چه شکلی از زیستن در پیش است؟
✍️ این پرسشها بیپاسخ ماندهاند، اما نادیده گرفتنشان پرهزینه است. تاریخ معمولاً با کسانی مهربان نیست که نشانهها را دیدند و گفتند «نخواهد شد».
#حمید_آصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo