انتشار گزارشهای مستند و تصاویر تکاندهنده از جانباختن یکی از شهروندان در جریان اعتراضات شهر قم بر اثر انفجار ادوات نظامی، بار دیگر پرسشهای هولناکی را درباره مرزهای خشونت و بهکارگیری ابزارهای سرکوبگر غیرمتعارف در کانون توجهات بینالمللی قرار داده است.
تراژدی در کوچه پسکوچههای قم؛ روایت یک مرگ زیر آوارِ ابهام و باروت
مرگ جانکاه یک معترض جوان در قلب شهر قم بر اثر آنچه در گزارشهای میدانی «انفجار نارنجک» توصیف شده، فراتر از یک حادثه، به نمادی از غلبهی زبانِ خشونت عریان بر فضای مدنی تبدیل شده است. این واقعه که در اتمسفری آکنده از تدابیر امنیتی رخ داد، لایهای از ابهام را با خود حمل میکند که میان دو روایتِ متضاد سرگردان است؛ از یک سو روایتهای رسمی با شتابی معنادار سعی در انتسابِ مالکیتِ پرتابه انفجاری به خودِ مقتول و ترویج فرضیه «انفجار بمب دستساز» دارند، و از سوی دیگر، شهادتِ شاهدانِ عینی و مستنداتِ تصویری، از اصابتِ مستقیم نارنجکهای صوتی یا تدافعی توسط نیروهای ضابط در فواصل نزدیک سخن میگویند. این تقابلِ روایتها، پیکرِ بیجان این شهروند را به میدان جنگی نابرابر بدل کرده است که در آن، حقیقت پیش از مقتول قربانی شده و جسد، به جای آنکه سندی برای دادرسی عادلانه باشد، به ابزاری برای ارعاب و کنترلِ امنیتیِ فضا تبدیل گشته است.
تحلیلگرانِ حقوقی با واکاوی نوعِ جراحاتِ وارد شده بر کالبدِ این جوان، به الگوهای نگرانکنندهای از بهکارگیریِ سلاحهای انفجاری در محیطهای پرتردد شهری اشاره میکنند؛ رویکردی که نشاندهنده عبورِ سازمانیافته از پروتکلهای مهارِ شورش و توسل به ابزارهای جنگی برای سرکوبِ نارضایتیهای خیابانی است. تلاشِ سیستماتیک برای کنترلِ روایت مرگ و ایجاد فشار بر خانواده جهت پذیرش سناریوهای دیکتهشده، بخشی از یک مکانیسم پیچیدهی حذف است که میکوشد داغِ بازماندگان را با اتهاماتِ امنیتی در هم آمیزد تا بدینوسیله، از تبدیل شدن مراسم سوگواری به کانونِ جدیدی از اعتراضات جلوگیری کند. در این میان، مزارِ این جانباخته در قم به جایگاهِ خاموشِ اعتراضی بدل شده است که علیرغمِ حضورِ سنگینِ نیروهای امنیتی، پیامی رسا درباره هزینههای گزافِ مطالبهگری در ساختار کنونی به جامعه مخابره میکند.
در نهایت، پرونده این معترضِ قربانیِ انفجار، آینهای از وضعیت عمومی عدالت و پاسخگویی در ایران است که در آن، در غیابِ نهادهای نظارتی مستقل، حقیقت در هزارتویِ مصلحتهای امنیتی دفن میشود. جانباختنِ او تنها پایانِ یک زندگی نیست، بلکه گسستی عمیق در پیوند میانِ جامعه و ساختار قدرت است که پیامدهای آن، همچون ترکشهای همان انفجار، تا مدتها بر کالبدِ حافظه جمعی باقی خواهد ماند. این واقعه بار دیگر ضرورتِ انجام تحقیقات مستقل برای شفافسازی درباره ابزارهای مورد استفاده در سرکوبهای اخیر و اعاده حیثیت از قربانیانی را برجسته میسازد که حتی پس از مرگ نیز از حقِ داشتنِ یک روایتِ صادقانه محروم ماندهاند.
منابع مورد استفاده برای تدوین این گزارش: این گزارش بر پایه گزارش تحقیقی و مستند بیبیسی فارسی پیرامون نحوه کشته شدن محمد همت در قم، مستندات حقوقی منتشر شده در وبسایت سازمان حقوق بشری هرانا درباره جزئیات جانباختن و دفن امنیتی مقتول، و گزارشهای خبری رادیو فردا پیرامون فشارهای امنیتی بر خانوادههای معترضان کشتهشده تنظیم شده است.