
امیر ابوالحسنی
مقدمه
ایران در آستانهی تجربهی یک دگرگونی بنیادین دیگر، در کمتر از نیمقرن، ایستاده است. بخش بزرگی از جامعهی امروز حافظهی زیستهای از نظم سیاسی پیش از ۱۳۵۷ ندارد؛ اما دربارهی نظم کنونی یک تجربهی ملموس و روزمره دارد: تبعیض حقوقی، سرکوب سازمانیافته، فساد ساختاری و انسداد مزمنِ مشارکت سیاسی. طبیعی است که در چنین وضعی، «خواستِ تغییر» از سطح اعتراض فراتر برود و به یک مطالبهی فوری تبدیل شود؛ اما پرسش محوری همان است: چه نیرویی میتواند گذار را مدیریت کند و کشور را به سوی یک نظم دموکراتیکِ پایدار ببرد؟
مسئلهی این مقاله نه «جنگِ بلوکها» است و نه جدلهای هویتی میان گرایشها. مسئله، خلأ یک سازوکارِ هماهنگیِ پاسخگو در اردوگاه جمهوریخواهان سکولار-دموکرات است: سازوکاری که بتواند همزمان دو کار را انجام دهد، نخست، بازتابدهی دقیق و مسئولانهی مطالبات آزادیخواهانه و کرامتطلب جامعه؛ و دوم، هماهنگی عملیاتیِ پروژههای ضروری برای گذار، بدون ادعای نمایندگیِ زودهنگام و بدون مصادرهی حق تعیین سرنوشت مردم.
در دو مقاله پیشین («قطبنما به جای پرچم» و «ابرپروژهی گذار») بر این نکته تأکید شده بود که در غیاب امکانِ «اتحاد هویتی»، راهِ واقعبینانهتر «همکاری وظیفهمحور» است: نیروهای جمهوریخواه قرار نیست هویتهای خود را حل کنند یا زیر یک پرچم واحد ذوب شوند؛ قرار است با حفظ تکثر، بر سر یک جهتگیری حداقلی و چند پروژهی مشترک همگرا شوند: برکناری نظم استبدادی موجود و گشودن مسیرِ یک جمهوری سکولار-دموکرات بر پایهی حقوق بشر و رأی آزاد مردم.
از همین زاویه، ایدهی «شورای راهبردی جمهوریخواهان ایران برای گذار» (یا هر سازوکار همتراز با آن) میتواند پاسخ به یک نیاز واقعی باشد، به شرط آنکه نقش خود را نه «دولت در تبعید» و نه «رهبر گذار»، بلکه «هماهنگکنندهای پاسخگو و زمانمند» تعریف کند؛ سازوکاری که مأموریتش رساندن کشور به نقطهای باشد که مردم، از طریق انتخابات آزاد و مجلس مؤسسان، شکل نهایی نظم سیاسی را تعیین کنند. این مقاله، بهجای نسخهپیچی، تهدیدهایی را بررسی میکند که میتوانند چنین پروژهای را از درون تهی یا از بیرون بیاعتبار سازند؛ تهدیدهایی که اگر دیده نشوند، حتی نیتهای خوب را هم به تکرار شکستهای گذشته تبدیل میکنند.
صورتِ مسئله: شکافِ انرژی و سازماندهی
بررسی شرایط این روزهای ایران نشان میدهد با یک خطرِ پرهزینه روبهرو هستیم: وقتی جامعه در فشار و خستگی است، «جایگزینِ آماده و پررسانه» جذابتر از «جایگزینِ دشوار اما نهادمند» به نظر میرسد. تجربهی گذارها نشان میدهد سقوط یک اقتدارگرایی بهتنهایی ضمانتِ دموکراسی نیست؛ اگر فرایندِ گذار بر قواعد پاسخگویی، مهار قدرت، و سازوکارهای تصمیمگیری جمعی بنا نشود، احتمال بازتولید اقتدارگرایی (با چهره و نماد متفاوت) بالا میرود و نتیجه، نه پایان چرخه، بلکه بازتولید بحران و تکرار ناخشنودی و خیزش در افق نهچندان دور است. هر جایگزینی که مهار قدرت را از روز اول جدی نگیرد، حتی اگر با شعار آزادی بیاید، در عمل مسیر بازتولید استبداد را هموار میکند.
در دو متن پیشین یعنی قطبنما به جای پرچم (ابوالحسنی، ۱۴۰۴الف) و ابرپروژهی گذار (ابوالحسنی، ۱۴۰۴ب) استدلال کردم که در غیاب امکان «اتحاد هویتی»، مسیر واقعبینانهتر «همکاری وظیفهمحور» است؛ اینجا همان منطق را، اینبار برای ضرورت ساختن یک سازوکار هماهنگکننده و پاسخگو، دنبال میکنم.
آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد صرفاً «کمبود شعار درست» یا «کمبود چهرهی مشهور» نیست؛ چالش بزرگ، شکاف میان انرژی اجتماعی و ظرفیت سازماندهی است. اعتراض و نافرمانی، بدون یک سازوکار هماهنگ و پاسخگو، یا فرسوده میشود یا بهسمت جایگزینهای آماده و چهرهمحور سوق پیدا میکند، جایگزینهایی که بهجای مهار قدرت، آن را بازتولید میکنند. همزمان، نبود یک چارچوب مردممحور قابل اتکا برای هماهنگی، امکان مدیریت تنش و کاهش خشونت را محدود میکند و خطر تداوم هزینههای انسانی و خونریزی را بالا میبرد. بنابراین، ساختن یک سازوکار اجراییِ گذار که زمانمند، پاسخگو، و متعهد به سپردن تصمیم نهایی به رأی مردم باشد شرط لازم برای تبدیل «خواست تغییر» به «گذار پایدار» است.
این سازوکار قرار نیست جای مردم تصمیم بگیرد و قرار نیست دولت در تبعید باشد؛ کارکردش محدود و عملیاتی است: کاهش ریسک خشونت از طریق روشن کردن مطالبات و خطوط قرمز و ایجاد سازوکارهای ارتباطی بدون ادعای نمایندگی. همچنین ایجاد همافزایی میان نیروهای دموکراسیخواه، صورتبندیِ یک زبان مشترک حداقلی، طراحی و اجرای پروژههای مشترک، تقسیم کار، و حفاظت از پیوند داخل و خارج؛ تا کشور به نقطهای برسد که مجلس مؤسسان و انتخابات آزاد، مسیر و شکل نهایی نظام سیاسی را تعیین کند.
این خلأ جدید نیست. از ۱۳۸۸ به بعد، موجهای پیدرپی اعتراض، نیاز به چنین سازوکاری را بارها به سطح آورد؛ اما در بیرون از کشور تلاشها عمدتاً در قالب شبکهها، همایشها و بیانیهها باقی ماند و کمتر به «ماشین اجرا» تبدیل شد. دلیلش فقط اختلاف سلیقه نبود؛ ترکیبی از چند عامل تکرارشونده مانع شد: هزینههای امنیتیِ اتصال واقعی به داخل، وسوسهی رهبریطلبی و رقابتهای هویتی، و نبود قواعد روشن برای تصمیمگیری و حل اختلاف. در داخل نیز فشار امنیتی و خطر نفوذ، شکلدادن به یک ساختار پایدار و قابل اتکا را دشوار کرده است. نتیجه این شده که بسیاری از کنشگران یا به فعالیتهای پراکنده بسنده کردهاند یا امید را به «جایگزینهای آماده» حواله دادهاند. درست در همین نقطه است که هر تلاش برای شکلدهی یک شورای راهبردی، هم یک فرصت است و هم یک میدان مین؛ و همین میدان مین موضوع اصلی این مقاله است.
اگر قرار است «شورای راهبردی» به یک پاسخ واقعی تبدیل شود، باید از ابتدا با چند اصل طراحی شود: نقشِ محدود و زمانمند، پیامِ شفاف و حداقلی، قواعد تصمیمگیری و پاسخگویی، و خروجیهای قابل سنجش. تجربه نشان داده بسیاری از کوششهای پیشین نه بهخاطر «کمبود نیت خیر»، بلکه بهخاطر خطاهای طراحی شکست خوردهاند. در ادامه، مهمترین تهدیدها و اشتباهات محتمل را مرور میکنم و برای هرکدام نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم را نشان میدهم.
تهدید اول: پیامِ مبهم و چندپهلو
اگر «شورای راهبردی گذار» قرار است در ذهن جامعه بهعنوان یک گزینهی جدی جا بیفتد، اول از همه باید یک پیامِ روشن، کوتاه و بیگریز داشته باشد؛ پیامی که هم مردم عادی آن را بفهمند، هم رقبا و رسانههای جهتدار نتوانند آن را پیچوتاب دهند، و هم اعضا و حامیان شورا نتوانند هر روز با یک تفسیر تازه آن را شُل کنند. تجربهی جنبشهای سیاسی نشان میدهد وقتی پیام یک جریان چندپهلو باشد—یعنی همزمان چند معنا را حمل کند تا «همه را راضی نگه دارد»—در عمل هیچکس را قانع نمیکند: بخش خاکستری سرد میشود، نیروهای نزدیک دچار تردید میشوند، و رقیبِ سازمانیافتهتر با یک روایت سادهتر میدان را میگیرد. (Benford & Snow, 2000)
پیامِ مبهم فقط یک ضعف ارتباطی نیست؛ یک ضعف سازمانی است. چون وقتی هدفها و مرزها روشن نباشد، اختلافها به جای آنکه پشت درهای بسته حل شود، به سطح رسانه کشیده میشود؛ و شورا از همان روزهای اول به صحنهی توضیح و توجیه تبدیل میشود، نه هماهنگی و کنش. در چنین وضعی، کوچکترین تناقض—مثلاً تردید در ماهیت «جمهوری»، دوپهلوگویی درباره سکولاریسم، یا بازی با واژههایی که امکان سوءبرداشت دارد—بهسرعت دستاویز تمسخر یا تخریب میشود و مشروعیتِ نوپا را میسوزاند.
نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم: وقتی پیام شورا مبهم باشد، اولین علامت این است که هر عضو یا حامی شورا را با «تعریف متفاوت» معرفی میکند و متنهای رسمی هم بهجای چند گزارهی کوتاه و روشن، پر از واژههای چندتعبیری میشود؛ در نتیجه پاسخ به پرسشهای سادهای مثل «شما دقیقاً چه میخواهید؟» طولانی و توضیحی میگردد و شورا از همان روزهای اول وارد چرخهی توجیه و رفع سوءبرداشت میشود. در چنین وضعی، کوچکترین دوپهلوگویی درباره اصولی مثل جمهوریخواهی، سکولاریسم یا تمامیت ارضی، به دستاویز تخریب تبدیل میشود؛ مخاطب خاکستری سرد میشود، نیروهای نزدیک دچار شکاف میشوند، و جریانهای چهرهمحور با یک روایت سادهتر شورا را «نامشخص، مصلحتجو یا پنهانکار» معرفی میکنند—و مشروعیت نوپا پیش از آنکه شکل بگیرد، فرسوده میشود.
تهدید دوم: اعلام حضورِ شتابزده و «عرضهی ضعیف»
در فضای انقلابی، زمان فقط «فرصت» نیست؛ فشار هم هست. وقتی اعتراضها اوج میگیرد، وسوسهی طبیعی این است که هر سازوکاری هرچه زودتر «اعلام موجودیت» کند تا از موج عقب نماند. اما اگر اعلام حضور پیش از آن انجام شود که شورا حداقلِ پشتوانهی سیاسی، انسجام درونی، و بستهی آمادهی معرفی را فراهم کرده باشد، این شتاب میتواند به ضدخود تبدیل شود: انتظار جامعه بالا میرود، شورا هنوز ابزار پاسخگویی و عمل ندارد، و فاصلهی میان وعده و توان اجرا به سرعت دیده میشود. در چنین شرایطی، رقیبِ پررسانه دقیقاً همین نقطه را هدف میگیرد: «خودخوانده است»، «پشتوانه ندارد»، «چند نفر دور هم نشستهاند»، و خلاصه آن را از همان روز اول به یک پروژهی بیاعتبار تقلیل میدهد.
منطقِ این شکست ساده است: در بزنگاههای سیاسی، بسیاری از مردم تصمیمشان را بر اساس این میگیرند که «دیگران چقدر جدی گرفتهاند و چقدر همراه شدهاند». در چنین وضعی، خیلیها تا زمانی که نشانهای قانعکننده از «همراهیِ کافی» نبینند وارد عمل نمیشوند؛ هر سیگنال ضعیف یا متناقض میتواند آستانهی همراهی را بالا ببرد و موج را بشکند. از سوی دیگر، در جوامع سرکوبشده، ترجیحهای واقعی پنهان میماند و جامعه منتظر یک علامت معتبر برای «آشکار کردن همراهی» است—پس کیفیتِ سیگنالِ رونمایی، تعیینکننده میشود. اگر رونمایی شورا نتواند نشانههای قابلباور از حمایت کافی و «جدیتِ سازمانی» بدهد، نهتنها موج ایجاد نمیکند، بلکه میتواند موج را بشکند یا به سمت جایگزینهای آمادهتر هل بدهد. به زبان دیگر، یک رونمایی ضعیف گاهی از سکوت بدتر است، چون به رقیب اجازه میدهد روی پیشانی شورا برچسب «بیوزن» بزند—و پاک کردن این برچسب بسیار سختتر از ساختن اعتبار از صفر است. (Granovetter, 1978؛ Kuran, 1991)
نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم: علامتِ اولِ عرضهی ضعیف این است که اعلام حضور بیشتر شبیه «نشست سیاسی» میشود تا رونمایی یک سازوکارِ جدی: سخن زیاد، تصویر زیاد، اما خروجی روشن و قابل سنجش کم. علامت دوم این است که پیش از رونمایی، طیفی از نیروهای معتبر جمهوریخواه یا چهرههای اثرگذار، یا سکوت میکنند یا فاصله میگیرند و این دقیقاً همان شکافی است که ماشین رسانهای رقیب با آن کار میکند تا شورا را «فاقد پشتوانه» جا بزند. هزینهی مستقیم این خطا، فرسایش سریع اعتبار در میان مخاطب خاکستری، تشدید شکافهای داخلی، و افتادن شورا در موضع دفاعی است؛ یعنی به جای اینکه شورا «سازوکار بسازد»، مجبور میشود دائماً توضیح بدهد که «چه هست و چه نیست»—و در سیاست، شروعِ دفاعی معمولاً به معنای باختن ابتکار عمل است. اینها دقیقاً همان سیگنالهایی هستند که آستانهی همراهی را پایین/بالا میبرند و میتوانند پنهانکاریِ ترجیحها را بشکنند یا تشدید کنند . (Granovetter, 1978؛ Kuran, 1991)
تهدید سوم: بیانیهزدگی و نبودِ «ماشین اجرا»
یکی از رایجترین خطاهای جریانهای دموکراسیخواه در بزنگاههای انقلابی این است که بهجای ساختن «ماشین اجرا»، در چرخهی بیانیه، نشست، ائتلافهای لفظی و تولید متن گرفتار میشوند. در حالیکه رقیبِ اقتدارگرا معمولاً از قبل شبکه، انضباط، و سازوکار اجرایی دارد، جریانهای مترقی اگر نتوانند انرژی اجتماعی را به تقسیم کار، پروژههای مشخص، و خروجیهای قابل لمس تبدیل کنند، بهتدریج فرسوده میشوند و جای خود را به بازیگران آمادهتر میدهند. مسئله این نیست که «بیانیه بد است»؛ مسئله این است که بیانیه وقتی جای کنش هماهنگ و تولید نتیجه را بگیرد، شورا را به یک ویترینِ اخلاقی تبدیل میکند، نه یک سازوکارِ اثرگذار . (McCarthy & Zald, 1977)
نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم: وقتی محصولِ اصلی شورا «متن» باشد نه «نتیجه»، نشانهها سریع دیده میشود: تعداد بیانیهها و نشستها زیاد میشود، اما مردم و کنشگران داخل، تغییر ملموسی در هماهنگی، پشتیبانی، یا پیشبرد پروژهها نمیبینند؛ و همین فاصله، سرمایهی اعتماد را میخورد. هزینهی مستقیم این وضعیت، از دست رفتن اعتبار در میان مخاطب خاکستری، ناامیدی نیروهای همراه، و باز شدن دست رقیب برای این روایت است که «این هم مثل بقیه، فقط حرف میزند»—روایتی که در فضای پرحجم رسانهای بهسرعت پخش میشود و بازگشت از آن دشوار است . (McCarthy & Zald, 1977)
تهدید چهارم: چندمرکزی و فلج تصمیمگیری
حتی اگر پیام روشن باشد و اعلام حضور هم خوب انجام شود، شورا بدون قواعد روشنِ تصمیمگیری و حل اختلاف، خیلی زود به «چند مرکزِ همزمان» تبدیل میشود: هر گروه یا چهرهای خود را صاحبنظر نهایی میبیند، تصمیمها کند و فرسایشی میشوند، و اختلافهای کوچک به بحرانهای رسانهای بدل میگردند. در چنین وضعی، شورا به جای اینکه یک سازوکار برای همافزایی باشد، تبدیل میشود به میدان کشمکشِ دائم؛ و رقیبِ اقتدارگرا دقیقاً از همین نقطه سود میبرد، چون میتواند نشان دهد که جریانهای دموکرات «نمیتوانند حتی بین خودشان تصمیم بگیرند». تجربههای گذار نشان میدهد در دورههای بیثباتی، بازیگری که سریعتر و منسجمتر تصمیم میگیرد، دست بالا را پیدا میکند، حتی اگر از نظر اخلاقی و سیاسی عقبتر باشد . (O’Donnell & Schmitter, 1986)
نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم: علامتها روشناند: تصمیمها مرتب عقب میافتد چون «همه باید راضی شوند»، موضعهای رسمی با تأخیر و تناقض بیرون میآید، و اختلافهای درونی از طریق یادداشتها و مصاحبهها به بیرون نشت میکند. هزینهی مستقیم این وضعیت، از دست رفتن ابتکار عمل و تبدیل شدن شورا به یک موجود کند و واکنشی است؛ یعنی دقیقاً برعکسِ چیزی که جامعه از یک سازوکارِ گذار انتظار دارد. در نهایت، این فلج تصمیمگیری هم اعتماد عمومی را فرسوده میکند و هم به رقیب فرصت میدهد شورا را به بیکفایتی و بیوزنی متهم کند، اتهامی که در فضای قطبی و پرسرعت، بهسادگی جا میافتد . (O’Donnell & Schmitter, 1986)
تهدید پنجم: خطاهای امنیتی، نفوذ و آسیب به داخل
در شرایط ایران، هیچ خطایی به اندازهی خطای امنیتی «غیرقابل جبران» نیست. هر سازوکاری که بخواهد میان داخل و خارج پیوند بزند، بهطور طبیعی در معرض نفوذ، ردیابی و بهرهبرداری امنیتی قرار میگیرد؛ و اگر مرز میان «آنچه باید علنی باشد» و «آنچه باید محرمانه بماند» از روز اول روشن نباشد، شورا ناخواسته به کانالی برای شناسایی افراد و شبکههای داخل تبدیل میشود. این خطر فقط متوجه افراد نیست؛ متوجه اعتبار کل پروژه هم هست، چون یک ضربهی امنیتی میتواند شورا را در چشم جامعه به «بیاحتیاطی» یا حتی «مشکوک بودن» متهم کند و بسیاری را از نزدیک شدن به آن بترساند. در تجربهی گذارها، دستگاههای امنیتیِ رژیمهای اقتدارگرا معمولاً دقیقاً روی همین نقطه سرمایهگذاری میکنند: ایجاد ترس، بیاعتمادی، و هزینهی شخصی برای مشارکت تا اپوزیسیون از درون دچار انجماد شود. (Bellin, 2004)
نشانههای هشدار و هزینهی سیاسیِ مستقیم: علامتهای هشدار معمولاً قبل از فاجعه دیده میشوند: عجله برای اعلام اسامی، نمایش پیوندها و «عکس و فهرست»، ارتباطات ناامن، و تبدیل کردن کنشگران داخل به نمادهای رسانهایِ قابل ردیابی. هزینهی مستقیم چنین خطاهایی فقط یک شکست ارتباطی نیست؛ میتواند به بازداشت، فشار بر خانوادهها، و قطع کانالهای واقعی ارتباطی منجر شود و شورا را در موقعیتِ شرمآورِ «آسیب رساندن به همان کسانی که قرار بود کمک کند» قرار دهد. نتیجهاش هم دوگانه است: از یک سو، شبکهی داخل لطمه میبیند؛ از سوی دیگر، فضای عمومی پر میشود از ترس و بدگمانی، و مشارکتپذیری پایین میآید یعنی همان چیزی که دستگاه سرکوب میخواهد . (Bellin, 2004)
تهدید ششم: نبودِ سازوکار دموکراتیکِ درونی و چرخش مسئولیتها
اگر شورا از ابتدا قواعد روشن برای گردش مسئولیتها، شفافیت تصمیمها، و امکان «نقد و اعتراضِ درونی» نداشته باشد، خیلی زود به حلقهی بسته تبدیل میشود؛ و این یعنی دلخوریهای انباشته، ریزش سرمایه انسانی، و شکلگیری شکافهایی که در لحظهی بحران، به انشعاب یا بیعملی میانجامد. شورا اگر درون خود نتواند تمرین دموکراسی کند، بیرون از خود هم نمیتواند اعتماد لازم برای گذار را بسازد.
تهدید هفتم: مدیریت بدِ اختلاف و خروج—و لغزش به اقتدارگراییِ ناخواسته در لباس نظم
خروج، حق هر گروه و فرد است؛ اما خروج مخرب از شورا (نشت اطلاعات، تخریب علنی، و بازی در زمین رقیب) میتواند کل سازوکار را زمین بزند. همزمان، هرگونه تلاش برای «بستن در خروج» یا تهدید به مجازاتهای سنگین، نهفقط مسئله را حل نمیکند، بلکه خود بهعنوان نشانهای از اقتدارگرایی تعبیر میشود و مشروعیت را میسوزاند. از سوی دیگر، اگر مسیرهای حل اختلاف و رفتار جمعی روشن نباشد، اختلافها بهجای حل شدن درونسازمانی، به رسانه کشیده میشود و شورا به میدان تسویهحساب و چنددستگی تبدیل میگردد.
تهدید هشتم: هوادارانِ بیانضباط، خشونت کلامی، و سوختن اعتبار شورا با رفتار حاشیهها
در فضای قطبی، یک اقلیت پرصدا میتواند تصویر شورا را بسازد حتی اگر اکثریت اهل گفتوگو باشند. اگر شورا مرز اخلاق سیاسی را شفاف نکند و نسبت خود را با تهدید، توهین، حذفگری و تسویهحساب روشن نسازد، رقیب دقیقاً همین رفتارها را بزرگ میکند تا شورا را «غیردموکراتیک» جا بزند. این تهدید نیاز به شرح طولانی ندارد؛ فقط نیاز دارد شورا از روز اول نشان دهد که «هدف دموکراتیک» با «روش دموکراتیک» همراه است.
در نهایت، چالش اصلی «شورای راهبردی گذار» کمبود نیت خیر نیست؛ خطر لغزشهای طراحی است. پنج تهدید اصلی؛ پیامِ مبهم و چندپهلو، اعلامِ حضورِ شتابزده و عرضهی ضعیف، بیانیهزدگی و نبود «ماشین اجرا»، چندمرکزی و فلجِ تصمیمگیری، و خطاهای امنیتی، میتوانند شورا را یا بهسرعت بیاعتبار کنند یا از درون فرسوده سازند. در کنار اینها، سه لغزش کمصدا اما پرهزینه هم هست: نبود سازوکار دموکراتیک درونی و چرخش مسئولیتها، مدیریت بدِ اختلاف و خروج که شورا را به اقتدارگراییِ پنهان میلغزاند، و بیانضباطی اخلاقیِ هواداران که اعتبار شورا را با رفتار حاشیهها میسوزاند. اگر این خطرها جدی گرفته نشوند، شورا در بهترین حالت به «یک عنوان دیگر» در کنار دهها تلاش ناکام گذشته تبدیل میشود؛ و در بدترین حالت، با سوزاندن سرمایهی اعتماد، راه را برای «جایگزینهای آمادهتر اما کمپاسخگوتر» هموار میکند. امیدوارم این نوشته به جمهوری خواهان سکولار دموکرات در مسیر ساختن شورای راهبردی گذار کمک فکری کوچکی بکند.
فهرست منابع
Benford, R. D., & Snow, D. A. (2000). Framing processes and social movements: An overview and assessment. Annual Review of Sociology, 26(1), 611–۶۳۹.
Bellin, E. (2004). The robustness of authoritarianism in the Middle East: Exceptionalism in comparative perspective. Comparative Politics, 36(2), 139–۱۵۷.
Granovetter, M. (1978). Threshold models of collective behavior. American Journal of Sociology, 83(6), 1420–۱۴۴۳.
Kuran, T. (1991). Now out of never: The element of surprise in the East European revolution of 1989. World Politics, 44(1), 7–۴۸.
McCarthy, J. D., & Zald, M. N. (1977). Resource mobilization and social movements: A partial theory. American Journal of Sociology, 82(6), 1212–۱۲۴۱.
O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. (1986). Transitions from authoritarian rule: Tentative conclusions about uncertain democracies (Vol. 4). Johns Hopkins University Press.
ابوالحسنی، امیر. (۱۴۰۴الف، ۲۵ تیر). قطبنما به جای پرچم، پیشنهاد نقشه راهی فازبندیشده وقتی اتحاد شدنی نیست. ملیون. https://melliun.org/iran/484801
ابوالحسنی، امیر. (۱۴۰۴ب، ۸ مرداد). ابرپروژهی گذار: ساختن پل، نه انتظار پرچمدار. ملیون. https://melliun.org/iran/486910