دکتر علی غلام آزاد
مقدمه: زبان اعتراض، آیینه تاریخ
جنبشهای اعتراضی در ایران، تنها واکنشی به وضع موجود نیستند؛ آنها حامل تاریخاند. تاریخِ استبداد، انقلاب، سرکوب، امید، شکست و تکرار. زبان این جنبشها — بهویژه شعارها — صرفاً ابزار بیان خشم نیست، بلکه نشان میدهد جامعه چگونه گذشته را می فهمد و آینده را تصور میکند
شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا و چپی و مجاهد» دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است: نقطهای که خشمِ انباشته با سادهسازی تاریخی پیوند میخورد. این مقاله میکوشد نشان دهد چرا این سادهسازی، اگرچه از نظر عاطفی قابل فهم است، اما از نظر سیاسی، اجتماعی و تاریخی خطرناک است؛ و چگونه میتوان بهجای آن، زبانی کوبنده اما سازنده، انتقادی اما آیندهمحور ساخت
خشم تاریخی و منطق حذفطلبی
جامعهای که بارها تجربه کرده قدرت — با چهرههای متفاوت — به سرکوب انجامیده، مستعد این نتیجهگیری است که «همه یکی هستند». حذفطلبی، در این معنا، نه محصول نفرت ذاتی، بلکه محصول بیاعتمادی عمیق و فقدان عدالت تاریخی است.
اما حذفطلبی یک خطای شناختی خطرناک دارد: تفاوتهای ساختاری را پاک میکند. نتیجه، نه رهایی از استبداد، بلکه بازتولید منطق آن است؛ منطقی که جهان را به «خوب مطلق» و «بد مطلق» تقسیم میکند
چرا «ملا»، «مجاهد» و «چپ» یکی نیستند؟ تمایزهای تاریخی و ساختاری
روحانیت حاکم: فاشیسم مذهبی در قالب دولت است. روحانیت شیعه در جمهوری اسلامی تنها نیرویی است که دولت، قانون، قوه قهریه و ایدئولوژی را یکجا تصاحب کرده; دین را به ابزار مشروعیتبخشی خشونت بدل ساخته; حذف فیزیکی، حقوقی و نمادین مخالفان را نهادینه کرده است. اینجا ما با یک ساختار تمامیتخواه دولتی مواجهایم، نه صرفاً یک جریان فکری
سازمان مجاهدین خلق: چرا همسان روحانیت نیست؟
نقد مجاهدین خلق ضروری است، اما باید دقیق باشد. این سازمان هرگز قدرت دولتی را در اختیار نداشت و محصول شرایط سرکوب و رادیکالیزاسیون دهههای ۴۰ و ۵۰ بود. این سازمان از ترکیب اسلامگرایی و عناصر چپ انقلابی زاده شد. در این راستا انحراف اصلی مجاهدین نه «حکومتداری»، بلکه فرقهایشدن سیاست; تمرکز مطلق رهبری; نفی فردیت و مشروعیت بخشی به خشونت درونسازمانی بود. اینها خطرناکاند، اما تفاوت بنیادین دارند با روحانیتی که دولت را قبضه کرد و جامعه را بازسازی اجباری نمود. یکسانسازی این دو، تحلیل را قربانی خشم میکند
چپ ایران: تکثر، سرکوب و نقش تاریخی
چپ در ایران هرگز یک بلوک واحد نبوده است. از حزب توده تا فداییان، از سوسیالیستها تا کنشگران کارگری و زنان، چپ ایرانی بیش از آنکه حاکم باشد، محکوم و سرکوبشده بوده است
خطاهای چپ واقعیاند: تحلیل نادرست از مذهب سیاسی; توهم نسبت به برخی نیروهای اقتدارگرا و گاه ایدئولوژیزدگی. اما نقش تاریخی چپ، عمدتاً در حوزه مطالبه حقوق کارگران; گسترش آموزش و آگاهی سیاسی و دفاع از عدالت اجتماعی بوده است. حذف چپ، حذف حافظه عدالتخواهی جامعه است
چرا سلطنتطلبی با چپ مسئله دارد؟
!یک تعارض تاریخی حلنشده
بخشی از سلطنتطلبان معاصر، چپ را نه یک رقیب سیاسی، بلکه «عامل اصلی فاجعه ۵۷» معرفی میکنند. این روایت، چند واقعیت کلیدی را نادیده میگیرد که می توان به چند مورد کلیدی ان اشاره کرد
سلطنت مشروطه یا سلطنت مطلقه؟
در دوران محمدرضاشاه پهلوی، مسئله اصلی بسیاری از روشنفکران — از جمله بخش بزرگی از چپ — نه اصل سلطنت، بلکه نقض قانون مشروطه بود. مطالبه محوری این بود: شاه باید سلطنت کند، نه حکومت! اما روند تاریخی به سمت تمرکز فزاینده قدرت در شخص شاه; تضعیف نهادهای مستقل; حذف احزاب و مطبوعات پیش رفت. این نقد، نقدی دموکراتیک بود، نه الزاماً ایدئولوژیک
سرکوب چپ و تقویت ناخواسته مذهب سیاسی
سرکوب سیستماتیک نیروهای چپ، ملی و سکولار در دوران پهلوی، خواسته یا ناخواسته (!) میدان را برای تنها نیروی سازمانیافته باقیمانده — یعنی روحانیت را (سپر دفاعی و یا همان دکترین کمربند سبزدفاعی منطقه علیه گسترش کمونیسم!) — باز کرد. در این راستا این واقعیت تاریخی را نمیتوان نادیده گرفت که مساجد بسته نشدند; شبکه روحانیت حفظ نشد ولی اما نیروهای سکولار نابود شدند! نتیجه عدم توازن قوا در آستانه انقلاب بود
نقش غرب و آمریکا
حمایت دولتهای غربی — بهویژه آمریکا — از تمرکز قدرت در شخص شاه، بهنام «ثبات» و «مبارزه با کمونیسم»، نقش تعیینکنندهای در تضعیف مسیر دموکراتیک داشت. این حمایت، اصلاحات سیاسی را به حاشیه راند و هزینه تغییر مسالمتآمیز را بالا برد؛ شرایطی که انقلاب مذهبی را ممکن کرد
چپ در جهان: سپر اجتماعی در برابر فاشیسم
در تجربه جهانی، دستاوردهای زیر بدون جنبشهای چپ ممکن نبود: حقوق کار; تأمین اجتماعی حق رأی همگانی; جنبشهای ضدنژادپرستی و فمینیستی. در مقابل، راست افراطی — چه سکولار و چه مذهبی — بر اقتدار; هویتسازی کاذب و ناسیونالیسم و دشمنسازی استوار است. حذف چپ، راه را برای اشکال جدید اقتدارگرایی باز میکند
شعار «مرگ بر…»: از خشم قابل فهم تا بن بست سیاسی
این شعار خشم را بیان میکند، اما آینده نمیسازد; نقد را به نفی مطلق تبدیل میکند ومنطق حذف را نهادینه میسازد. جنبش دموکراتیک نیازمند مرزبندی معیارمحور است، نه مرگ محور
راهکارهای عملی: از نفی تا ساختن
معیار بهجای نام: نه به رهبری مادامالعمر; نه به ایدئولوژی دولتی; آری به حقوق بشر، سکولاریسم و گردش قدرت
خشم را سیاسی کنیم، نه تقدیس: خشم باید به مطالبه، برنامه و نهاد ترجمه شود
تمرین زبان آینده: باید آگاه باشیم زبانی که امروز بهکار میبریم، فردا به قانون و قدرت تبدیل میشود
نتیجهگیری: آینده با زبان حذف ساخته نمیشود
شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا و چپی و مجاهد» سندی از رنج است، نه نقشه راه! اگر هدف، رهایی از چرخه استبداد است، باید از اکنون از همان منطق فاصله گرفت. جنبش دموکراتیک، با حذف دیگری آغاز نمیشود؛ بلکه با پذیرش تکثر، نقد دقیق و وفاداری به آزادی آغاز میشود! راه پیروزی جنبش ملی مبارزان جان در کف را با افترا و ایجاد جدایی و نفرت پراکنی مبنی بر نفاق و تفکرهای انتقام جویانه مسدود و غیر قابل عبور نسازیم.
