
پارسا زندی
حکایت کنند که در این سرزمین، هیچ اندیشه ای بی هزینه زاده نشد و هیچ فریادی بی پاسخ نماند؛ یا در زندان خفه شد، یا بر چوبه دار آرام گرفت. تاریخ معاصر ایران، دفتر قطوری است از خون و امید و خطا. و در این میان، اگر سخن از سازمان مجاهدین خلق و جنبش های چپ به میان اید، انصاف ان است که هم از مبارزه بگوییم و هم از لغزش.
⬤ در تبار فکری و خوی تشکیلاتی
خاستگاه فکری مجاهدین خلق بر ترکیبی شکل گرفت که میان دین ایدئولوژیک و چپ انقلابی در نوسان بود و در عمل، بیش از انکه اجتماعی باشد، سازمان محور شد. در این چارچوب، تشکیلات در مرکز نشست و انسان در حاشیه ماند؛ فرد نه شهروند، که ابزار شد و پرسش نه فضیلت، که جرم. دیگر گروه های چپ نیز، هر یک به نوعی گرفتار همین بیماری بودند؛ عدالت را میخواستند بی انکه ازادی را به رسمیت بشناسند و دولت را بزرگ میکردند، بی انکه جامعه را بفهمند.
این جریان ها، به جای تمرین دموکراسی، به انضباط اهنین خو گرفتند و سیاست را با پادگان اشتباه کردند. حاصل ان شد که سازمان فربه گشت و جامعه از ان فاصله گرفت.
⬤در حرمت خون و بطلان مصادره تاریخ
انصاف ان است که گفته شود مبارزان مجاهد و نیروهای جنبش چپ، در مقاطعی مهم از تاریخ معاصر، با استبداد درافتادند و هزینه های سنگینی پرداختند؛ زندان رفتند، شکنجه شدند و جان باختند. این واقعیت را نه میتوان انکار کرد و نه شایسته است به فراموشی سپرد. خون این جوانان بر زمین نرفت؛ چراکه بهای ایستادن در برابر حکومتی بود که با سرکوب و حذف، نفس کشیدن را جرم میداند.
اما حقیقت تلخ ان است که بخش بزرگی از این سرمایه انسانی، نه فقط قربانی خشونت حکومت، بلکه قربانی بی تدبیری و خودحق پنداری رهبرانی شد که زمانه را نفهمیدند و انسان را فدای تشکیلات کردند. جوانانی که میتوانستند امروز سازندگان ایران ازاد باشند، در گرداب تصمیمات خطا و لجاجت ایدئولوژیک سوختند.
مردم امروز، همزمان که به خون ریخته شده حرمت می گذارند، اجازه نمیدهند این خون دستاویز مشروعیت طلبی سازمان ها و جریان های از نفس افتاده شود. تاریخ، ملک شخصی هیچ گروهی نیست و رنج مردم، سند مالکیت سیاسی صادر نمیکند.
⬤ در حکایت تفرقه اهل مخالفت و فراموشی دشمن مشترک
چنین گویند که چون خصم بر در ایستاده باشد، خردمندان به نزاع درونی نپردازند؛ لیک روزگار ما را حکایتی دیگر است. اپوزیسیون ایران، سال هاست بیش از انکه روی به دشمن اشکار اورد، درگیر خصومت با خویش است.
گروه پادشاهیخواه سلطنتطلب به رهبری رضا پهلوی، به جای پاسخ گویی روشن به کارنامه استبداد گذشته، غالباً به نوستالژی و اسطورهسازی پناه بردهاند؛ گویی بازگشت به دیروز، درمان زخم امروز است. سازمان مجاهدین خلق همچنان در منطق سازمان محور اسیر مانده و نقد درونی را برنمی تابد. بخشی از جریان های چپ نیز، علی رغم تجربه های پرهزینه قرن پیش، هنوز با ازادی های فردی، تکثر سیاسی و دموکراسی نهادینه سر سازگاری کامل ندارند.
این همه سبب شده است که حتی در هنگامی که هزاران انسان در خیابان ها به خاک افتاده اند، انرژی اپوزیسیون به جای هم صدایی حداقلی، صرف تخطئه یکدیگر شود. هر گروه، خود را وارث حقیقت میداند و دیگری را یا خائن میخواند یا ناآگاه. و در این میان، دشمن مشترک، حاکمیتی که بی وقفه میکشد، گاه به حاشیه رانده میشود.
⬤ در حکایت دیماه خونین ۱۴۰۴
چون دیماه خونین ۱۴۰۴ فرا رسید، مردم بی پرچم و بی پیشوا به خیابان امدند. نه از تشکیلات فرمان گرفتند و نه از رهبران تبعیدی. اعتراضات ان ماه، محصول زندگی روزمره مردمی بود که فقر، تحقیر و بی ایندگی را تاب نیاورده بودند. این جنبش نه رهبر میخواست و نه مراد؛ صدا صریح بود و خواسته روشن.
نسل نو، اگرچه حرمت خون گذشتگان را میشناسد، اسیر نسخه های کهنه نیست. یاد جان باختگان را پاس میدارد، اما راه خود را از سازمان هایی که در گذشته منجمد شده اند جدا میکند.
⬤ در عبور از شیخ، شاه و قیم
چنان که مردم از شیخ عبور کرده اند، از شاه نیز گذشته اند. نه عمامه پاسخ امروز است و نه تاج. همان گونه که تشکیلات بسته و رهبران مادام العمر نیز جایی در خیال جمعی ندارند. مردم دیگر جوانان خود را نذر ایدئولوژی نمی کنند؛ نه در معبد دین، نه در نوستالژی سلطنت، و نه در قربانگاه سازمان.
انان حکومتی میخواهند که نکشد، دروغ نگوید، تحقیر نکند و اینده را گروگان نگیرد؛ و این خواست، با هیچ قیم تازه ای جمع نمیشود.
⸻—————————————————-
⬤ در ختم کلام
اگر به رسم سعدی گفته شود
درختی که ریشه در خاک امروز ندارد، هرچند نام ازادی بر خود نهد، میوه اش تلخ است
ایران فردا، ان گونه که مردم میخواهند، وطنی است ازاد و دموکراتیک؛ با حرمت به خون ها، اما بی پرستش گذشته. راهی که از خرد جمعی میگذرد؛ نه از شیخ، نه از شاه، و نه از سازمان هایی که زمان مصرفشان سال هاست گذشته است.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)