چالش‌های مذاکره میان ایالات متحده و رژیم ولایی در لحظات التهاب

دوشنبه, 13ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

احمد علوی

۱. مقدمه: بازگشت فشار حداکثری در بستر بحران چندلایه

پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، سیاست ایالات متحده در قبال رژیم ولایی بار دیگر بر راهبرد فشار حداکثری استوار شد؛ راهبردی که پیش‌تر در سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ آزموده شده بود. در ژانویه ۲۰۲۶، ترامپ چهار شرط اصلی را به‌عنوان پیش‌شرط جلوگیری از اقدام نظامی مطرح کرد:

۱) توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم،

۲) تحویل ذخایر هسته‌ای،

۳) محدودسازی برنامه موشک‌های بالستیک،

۴) قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای.

اگرچه مذاکرات غیرمستقیم با میانجی‌گری عمان و قطر ادامه یافته، اما هم‌زمان اعزام گسترده ناوها و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه، پیام دوگانه‌ای از دیپلماسی همراه با تهدید مخابره کرده است. رژیم ولایی نیز ضمن اعلام آمادگی برای «مذاکره عادلانه»، هرگونه گفت‌وگو تحت تهدید را مردود دانسته است.

این وضعیت در شرایطی رخ می‌دهد که جامعه ایران با یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های مردمی پس از ۱۳۵۷ مواجه بوده و منطقه خاورمیانه نیز در وضعیت بی‌ثباتی مزمن قرار دارد. در این مقاله، چالش‌های مذاکرات در چهار سطح تحلیلی بررسی می‌شود.

۲. چالش‌های ساختاری مذاکرات

نخستین و بنیادی‌ترین مانع، ناهمخوانی ساختاری اهداف دو طرف است. ایالات متحده بر یک توافق جامع (Comprehensive Deal) تأکید دارد که حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای را هم‌زمان دربر گیرد؛ در حالی که رژیم ولایی همچنان بر محدودسازی مذاکرات به پرونده هسته‌ای اصرار می‌ورزد.

از منظر نظریه‌های چانه‌زنی بین‌المللی، این عدم تقارن در دامنه مطالبات، هزینه توافق را افزایش داده و احتمال بن‌بست را بالا می‌برد. افزون بر این، بی‌اعتمادی عمیق ناشی از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، اعتبار تعهدات واشنگتن را در نگاه رژیم ولایی به‌طور جدی تضعیف کرده است.

اگرچه گزارش‌هایی از تلاش‌های دیپلماتیک نظیر بحث انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم رژیم ولایی به کشور ثالث منتشر شده، اما تهدیدهای علنی ترامپ و تأکید مقامات آمریکایی بر «واقعی بودن گزینه نظامی»، فضای مذاکره را شکننده‌تر کرده است.

۳. چالش‌های گفتمانی و سیاسی

گفتمان ولایی که ستون فقرات نظم نمادین و مشروعیت‌بخش حاکمیت را تشکیل می‌دهد، مذاکره مستقیم با ایالات متحده–به‌ویژه تحت فشار–را به مسئله‌ای هویتی بدل کرده است. رهبر رژیم ولایی اعتراضات داخلی را «فتنه‌ای با طراحی خارجی» توصیف کرده و آن را مشابه کودتاهای نرم دانسته است.

در سوی مقابل، اظهارات ترامپ درباره «تغییر رهبری» یا بررسی حملات محدود برای «الهام‌بخشی به معترضان»، منطق امنیتی و بقامحور رژیم ولایی را تقویت کرده و انگیزه انعطاف سیاسی را کاهش داده است. در چنین فضایی، مذاکره نه به‌مثابه مسیر حل‌وفصل منازعه، بلکه به‌عنوان ابزاری تاکتیکی برای خرید زمان یا مهار فشار اقتصادی تلقی می‌شود.

۴. چالش‌های منطقه‌ای و نقش بازیگران ثالث

سطح سوم چالش‌ها به پویش‌های منطقه‌ای و نقش بازیگران ثالث، به‌ویژه اسرائیل، بازمی‌گردد. دولت اسرائیل هرگونه احیای ظرفیت‌های هسته‌ای یا موشکی رژیم ولایی را تهدیدی وجودی تلقی کرده و به‌طور مستمر بر گزینه نظامی تأکید می‌کند. تداوم حملات اسرائیل به مواضع حزب‌الله در لبنان، علی‌رغم آتش‌بس‌های پیشین، نشانه‌ای از بحرانی بودن ترتیبات امنیتی منطقه است.

در یمن، تهدید نیروهای حوثی برای ازسرگیری حملات دریایی در صورت تشدید بحران غزه و در سوریه، استمرار درگیری‌ها علی‌رغم آتش‌بس‌های اعلامی، نشان می‌دهد که شرط ایالات متحده مبنی بر قطع حمایت رژیم ولایی از نیروهای نیابتی، در عمل با موانع جدی مواجه است. تهدید متقابل رژیم ولایی به استفاده از همین نیروها برای پاسخ به حملات احتمالی، خطر گسترش یک جنگ منطقه‌ای را افزایش داده است.

۵. چالش‌های داخلی و اثر آن بر مذاکرات

خیزش ملی ایرانیان از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ که با مطالبات اقتصادی آغاز شد و به اعتراضات صریح ضدحکومتی انجامید، یکی از تعیین‌کننده‌ترین متغیرهای جدید در معادله مذاکرات است. سرکوب گسترده، قطع اینترنت، بازداشت‌های وسیع و گزارش‌های متعدد از نقض حقوق بشر، فشار بی‌سابقه‌ای بر رژیم ولایی وارد کرده است.

از منظر تحلیل رژیم‌های اقتدارگرا، چنین فشار داخلی می‌تواند به‌طور هم‌زمان دو اثر متناقض داشته باشد:

از یک سو، حاکمیت را به مصالحه خارجی برای کاهش فشار اقتصادی سوق دهد؛

و از سوی دیگر، به‌دلیل ترس از فروپاشی مشروعیت، گفتمان ولایی و رویکرد امنیتی آن را سخت‌گیرانه‌تر کند.

گزارش‌های مربوط به تحرکات جدید در سایت‌های هسته‌ای و نسبت دادن اعتراضات به «دشمنان خارجی» نشان می‌دهد که کفه دوم این دوگانه، در وضعیت کنونی دست بالا را دارد.

۶. پیامدهای محتمل و پیشنهادهای سیاستی

در صورت تداوم وضعیت موجود، سناریوی شکست مذاکرات و حرکت به‌سوی درگیری نظامی–حتی به‌صورت محدود–قابل تصور است. برای کاهش این خطر، تمرکز بر مذاکرات غیرمستقیم، کاهش لفاظی‌های تهدیدآمیز و تقویت نقش میانجی‌هایی چون عمان و قطر اهمیت حیاتی دارد.

از منظر سیاست‌گذاری، ایالات متحده ناگزیر است میان اعمال فشار و حفظ مسیر دیپلماسی توازن برقرار کند؛ چرا که هرگونه جنگ، احتمال بی‌ثباتی فراگیر منطقه‌ای را به‌طور چشمگیری افزایش خواهد داد.

نتیجه‌گیری

مذاکرات میان ایالات متحده و رژیم ولایی در فوریه ۲۰۲۶ در تقاطع بحران‌های ساختاری، گفتمانی، منطقه‌ای و داخلی قرار گرفته است. خیزش ملی ایرانیان و تشدید تنش‌های منطقه‌ای، سطح بی‌اعتمادی را افزایش داده و امکان دستیابی به توافقی پایدار را به‌طور جدی کاهش داده است. به میزانی که از این امکان کاسته میشود، خطر حمله نظامی ایالات متحده به رژیم ولایی افزایش میابد.

از: گویا 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.