بهگزارش فیگارو و لیبراسیون، در حالی که جمهوری اسلامی پس از سرکوب خونین اعتراضها در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد، دونالد ترامپ با وجود نمایش بیسابقۀ قدرت نظامی در پیرامون ایران، همچنان از آغاز جنگی مستقیم پرهیز میکند و بر راهبردی دوگانه میان تهدید و مذاکره تکیه دارد؛ رویاروییای که هدف اصلی آن نه تشدید درگیری، بلکه مهار تنش است و در این میان، اروپا به بازیگری حاشیهای بدل شده است.

بهگزارش فیگارو، با وجود آنکه جمهوری اسلامی ایران در یکی از ضعیفترین مقاطع حیات خود قرار دارد، دونالد ترامپ همچنان دربارۀ آغاز یک عملیات نظامی مستقیم آمریکا در خاک ایران مردد است. رئیسجمهوری آمریکا پس از صدور دستور اعزام یک ناوگان بزرگ دریایی به پیرامون ایران، اعلام کرده است که «امیدوار است با تهران به توافق برسد». این موضع به نوشتۀ فیگارو نشاندهندۀ راهبردی دوگانه میان نمایش قدرت و پرهیز از جنگی پرهزینه است.
فیگارو مینویسد در ماه ژانویه سال جاری، واشنگتن نیروی دریاییای در اطراف ایران مستقر کرده که از نظر حجم و قدرت، از زمان جنگ اقیانوس آرام در دهۀ چهل میلادی سابقه نداشته است. بهنوشتۀ این روزنامه، دونالد ترامپ این نمایش قدرت را «چماق بزرگی» میداند که برای واداشتن حاکمیت دینی ایران به مذاکره به آن نیاز دارد.
به نوشتۀ فیگارو این رویکرد یادآور دکترین تئودور روزولت، رئیسجمهوری پیشین آمریکا، است که معتقد بود باید «آرام سخن گفت، اما چماقی بزرگ در دست داشت». فیگارو تأکید میکند که اگرچه لحن دونالد ترامپ اغلب کنایهآمیز و تحریکآمیز است، اما در عمل بهروشنی به این منطق پایبند مانده است. پرسش اصلی، بهنوشتۀ این روزنامه، آن است که این «چماق بزرگ» دقیقاً برای چه هدفی بهکار گرفته میشود.
رئیسجمهوری آمریکا در گفتگو با رسانهها اعلام کرده است که خواهان توافقی با ایران است. فیگارو یادآوری میکند که این موضع ساعاتی پس از هشدار علی خامنهای درباره خطر «جنگی منطقهای» در صورت اقدام نظامی آمریکا مطرح شد. بهگزارش فیگارو، واشنگتن خواهان خلع کامل توان هستهای رژیم ایران است، خلع سلاحی که باید در هر زمان قابل راستیآزمایی باشد و شامل انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به کشوری ثالث، از جمله روسیه، شود.
فیگارو یادآوری میکند که توافق هستهای پیشین که در سال دو هزار و پانزده در وین امضا و به قطعنامه سازمان ملل متحد تبدیل شد، سه سال بعد بهطور یکجانبه از سوی دولت نخست ترامپ کنار گذاشته شد. اکنون، بهنوشتۀ این روزنامه، همان توافق بار دیگر به محور گفتگوهای جدید بدل شده است.
فیگارو تأکید میکند که فشار نظامی آمریکا بیتأثیر نبوده و اینبار حاکمیت ایران را به بازگشت به میز مذاکره مستقیم با آمریکا سوق داده است، بهویژه آنکه نفوذ منطقهای تهران در سالهای اخیر در لبنان، سوریه، یمن و عراق بهشدت تضعیف شده است. با این حال، این روزنامه هشدار میدهد که رسیدن به توافقی ملموس دشوار خواهد بود، زیرا ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بهشدت دچار شکاف میان جریانهای ایدئولوژیک و عملگراست.
در این میان، اسرائیل خواهان آن است که آمریکا فراتر از نمایش قدرت دریایی رفته و با مداخله نظامی مستقیم، زمینه تغییر حکومت در ایران را فراهم کند. فیگارو مینویسد بخشی از جامعه ایران نیز، بهویژه پس از سرکوب خونین اعتراضهای دیماه از چنین سناریویی استقبال میکند. با این حال، بهگزارش فیگارو، دونالد ترامپ تمایلی به ورود به جنگی با هدف تغییر حکومت ندارد. یکی از دلایل اصلی این تردید، پرهیز از گرفتار شدن در باتلاقی نظامی پیش از انتخابات میاندورهای کنگره است. رئیسجمهوری آمریکا تنها به حملات هوایی میاندیشد و هرگونه اعزام نیروی زمینی را منتفی میداند. اما تجربههای تاریخی، از آلمان نازی تا ویتنام شمالی، نشان دادهاند که بمباران هوایی بهتنهایی قادر به تغییر مسیر یک دیکتاتوری نیست.
فیگارو در پایان مینویسد حتی در صورت مداخله زمینی، مسئلۀ اصلی مدیریت دوران پس از سرنگونی حکومت است؛ معضلی که آمریکا در افغانستان و عراق در حل آن ناکام ماند و پیامدهای آن، از بازگشت طالبان تا ظهور گروه دولت اسلامی، هنوز ادامه دارد. بهگزارش این روزنامه، تاریخ بار دیگر یادآوری میکند که میان دیکتاتوری و مداخله نظامی، وضعیتی وجود دارد که میتواند از هر دو فاجعهبارتر باشد و آن هرجومرج و جنگ داخلی است.
در مطلبی جداگانه روزنامۀ لیبراسیون نوشته است : در حالی که ایران و ایالات متحد آمریکا در روزهای اخیر بهطور متقابل به تبادل تهدیدهای نظامی پرداختهاند، پیام اصلی این رویارویی نه حرکت بهسوی جنگ، بلکه تلاشی حسابشده برای مهار تنش و جلوگیری از ورود به درگیری ناخواسته بوده است که در آن اروپا، بهگفتۀ این روزنامه، به بازیگری حاشیهای بدل شده است.
بر اساس این گزارش، علی خامنهای در جریان این تنشها از احتمال «جنگی منطقهای» سخن گفته و هشدار داده که هرگونه اقدام نظامی آمریکا، از جمله استفاده از ناوگان سنگین مستقر در منطقه، میتواند پیامدهای گستردهای در پی داشته باشد. با این حال، لیبراسیون تأکید میکند که آنچه در عمل رخ داده، نوعی «در جا زدن» از سوی دو طرف بوده است : رقابتی برای نمایش کنترل بر نیروهای نظامی خود، بیآنکه خواهان ورود به جنگی تمامعیار باشند. بهنوشتۀ این روزنامه، اولویت تهران و واشنگتن در تمام طول این رویارویی، کاستن از شدت تنش، آرام کردن فضا و مهار جاهطلبیهای سیاسی بوده است.
لیبراسیون در ادامه میپرسد آیا این وضعیت میتواند به گشایش واقعی مسیر مذاکره میان ایران و آمریکا بینجامد، آنگونه که رئیسجمهوری آمریکا نسبت به آن ابراز تمایل میکند. این روزنامه یادآوری میکند که رئیسجمهوری آمریکا هفته گذشته از تغییر حکومت در ایران و حمایت از معترضانِ در معرض اعدام سخن گفته بود؛ موضعی که در داخل ایران چنین تعبیر شد که «به اعتراضها ادامه دهید، کمک در راه است». بهنوشتۀ لیبراسیون، اعتراضها ادامه یافت، اما کمکی در کار نبود و بنا بر برخی برآوردها، بهای این وضعیت جان باختن دهها هزار نفر بوده است.
در این میان، مسئلۀ هستهای بار دیگر به کانون گفتگوهای پشتپرده بازگشته است. لیبراسیون یادآوری میکند توافقی که در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما و با مشارکت فعال اروپا برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای حاصل شده بود، در دورۀ نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ از سوی آمریکا کنار گذاشته شد. با این حال، رئیسجمهوری آمریکا اخیراً اعلام کرده است که مسیر مذاکره بار دیگر گشوده شده است.
بهنوشتۀ لیبراسیون، در این مسیر، روسیه به بازیگری کلیدی بدل شده و پیشنهاد داده است مسئولیت نگهداری اورانیوم غنیشدۀ ایران را برعهده بگیرد. این اقدام بهگفتۀ این روزنامه، میتواند هم به نظارت بر برنامۀ هستهای ایران کمک کند و هم راهی برای مصالحه میان تهران و واشنگتن بگشاید. در کنار اورانیوم، نفت نیز همچنان یکی از محورهای اصلی چانهزنی میان آمریکا، روسیه و ایران به شمار میرود : موضوعی که بهنوشتۀ لیبراسیون، اهمیت آن در محاسبات قدرتهای درگیر بسیار فراتر از سرنوشت معترضان بازداشتشده است.
این روزنامه در عین حال تأکید میکند که بازندۀ بزرگ این معادله، اروپا است؛ قارهای که زمانی نقشی فعال و سازنده در پرونده هستهای ایران داشت، اما اکنون عملاً به حاشیه رانده شده است. بهگزارش لیبراسیون، واکنش تند علی خامنهای به تصمیم اتحادیۀ اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی، نشاندهندۀ نوعی تقابل دیپلماتیک متقابل و کنار گذاشته شدن اروپا از روند تصمیمسازی است.
فراتر از این رویارویی دیپلماتیک و نظامی، لیبراسیون پرسشی اساسی را مطرح میکند: چگونه میتوان ابعاد واقعی کشتاری را سنجید که بهگفتۀ شبکههای پزشکی و امدادی، جان بیش از سی هزار نفر را در سراسر ایران گرفته است. این روزنامه با یادآوری نمونههای تاریخی، مینویسد یافتن رخدادی با چنین شمار قربانی در چنین بازۀ کوتاهی، حتی در تاریخ معاصر نیز دشوار است.
در مقابل، رهبر جمهوری اسلامی اعتراضهای مردمی را نه جنبشی اجتماعی، بلکه تلاشی برای «کودتا» توصیف کرده است. این تعبیر بهنوشتۀ لیبراسیون، در ادبیات رسمی حکومت ایران جایگزین نامگذاری اعتراضهای مسالمتآمیز شده است.
