مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

دوشنبه, 27ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

دکتر شهناز قراگزلو – پرفسور دانشگاه اسلو:

 

مصاحبه‌ای که در حاشیهٔ کنفرانس امنیتی مونیخ میان کریستین امانپور و نازنین بنیادی با رضا پهلوی انجام شد، فراتر از یک مصاحبهٔ معمولی بود؛ این گفت‌وگو در عمل به آزمونی برای سنجش توان سیاسی فردی تبدیل شد که خود را در قامت آلترناتیو یا هماهنگ‌کنندهٔ اپوزیسیون معرفی می‌کند.

در چنین جایگاهی، انتظار طبیعی آن است که پاسخ‌ها روشن، مشخص و همراه با پذیرش مسئولیت باشند.

 

امانپور پرسش‌هایی را مطرح کرد که سال‌هاست در ذهن بخش بزرگی از جامعه وجود دارد:

نقش شما دقیقاً چیست؟

برنامه‌تان چیست؟

چگونه می‌خواهید اعتماد عمومی را جلب کنید؟

و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از تکرار چرخهٔ خشونت و استبداد جلوگیری کرد؟

این‌ها پرسش‌های پیچیده‌ای نیستند، بلکه حداقل‌هایی هستند که هر چهرهٔ سیاسی باید برای پاسخ‌گویی به آن‌ها آماده باشد.

در این مصاحبه، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه کرد نه قدرت پرسش‌ها، بلکه ضعف پاسخ‌ها بود. او در لحظات حساس به‌جای ارائهٔ موضعی روشن، به کلی‌گویی و عباراتی زیبا اما بی‌تعهد پناه برد و به‌جای پاسخ به «چگونه»، مدام از «چه باید باشد» سخن گفت. از دموکراسی، سکولاریسم و آزادی حرف زد، اما این‌ها پاسخ به پرسش نبودند؛ بدیهیاتی بودند که هر مخالف وضع موجود می‌تواند تکرار کند.

پرسش واقعی این است که در شرایط سرکوب، مردم با چه ابزار، چه سازماندهی و با چه تضمینی باید پیش بروند.

 

نکته‌ای که در پرسش‌های نازنین بنیادی برجسته شد، انتقال بحث از سطح سیاست انتزاعی به سطح انسانی بود. مسئله دیگر صرفاً تغییر سیاسی نبود، بلکه نسبت این سخنان با جان‌هایی بود که از دست رفته، با خانواده‌هایی که عزادارند و با نسلی که هزینه داده است. این زاویه، پرسشی اخلاقی را پیش می‌کشد:

وقتی مردم چنین بهایی می‌پردازند، جایگاه و مسئولیت کسی که آنان را به ایستادگی دعوت می‌کند چیست؟

 

اما پاسخ او به بنیادی دوباره همان الگوی آشنای همیشگی بود:

ستایش از مردم، محکوم‌کردن جمهوری اسلامی و تکرار کلیات دربارهٔ آزادی و دموکراسی.

 

این حرف‌ها شاید در سطح احساسی قابل قبول باشد، اما پرسش اصلی دربارهٔ «مسئولیت» بود، نه «احساس».

 

جمهوری اسلامی بدون تردید عامل اصلی جنایت است، اما یک چهرهٔ سیاسی باید بتواند روشن بگوید چرا مردم را به مسیری فرستاد که می‌دانست بدون هیچ ابزار دفاعی در برابر گلوله قرار می‌گیرند، و چگونه بدون داشتن برنامه‌ای روشن، تنها به تولید امید بسنده کرد.

 

پذیرش مسئولیت، به این معناست که هر سخن سیاسی می‌تواند پیامدهایی واقعی بر زندگی، امنیت و حتی جان مردم داشته باشد.

 

پاسخ‌های رضا پهلوی در برابر سوال‌های امانپور و بنیادی نوعی سخنرانی تکراری بود.

او به جای اینکه وارد جزئیات شود،

به جای اینکه مشخص کند چه نهادی قرار است انتقال قدرت را مدیریت کند،

چه سازوکاری برای جلوگیری از هرج‌ومرج دارد،

چه رابطه‌ای با نیروهای داخل کشور دارد،

چه تضمینی برای حقوق اقلیت‌ها و مخالفان می‌دهد،

و چگونه جلوی انتقام‌جویی و خشونت را خواهد گرفت،

همه چیز را در حد چند عبارت کلی نگه داشت.

این رفتار شاید برای کسی که نمی‌خواهد مسئولیت رسمی داشته باشد منطقی باشد، اما برای کسی که عملاً خود را در سطح یک آلترناتیو بین‌المللی مطرح کرده، نشانه ضعف است.

 

در پاسخ‌ها، الگوی دیگری نیز دیده می‌شود:

تلاش برای قرار گرفتن هم‌زمان در دو نقش متناقض.

از یک‌سو تأکید بر «هماهنگ‌کننده» بودن، و از سوی دیگر استفاده از ادبیاتی که رنگ‌وبوی رهبری دارد.

این تناقض در گفت‌وگوی او با کسرا ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی آشکارتر شد؛ جایی که گفت «مردم ایران از من خواسته‌اند دوران انتقالی را رهبری کنم.» چنین جمله‌ای ادعایی سنگین و معادل ادعای مشروعیت ملی است، اما او هیچ سازوکار مشخصی برای اثبات آن ارائه نمی‌کند:

مردم دقیقاً چه زمانی و با چه ابزار دموکراتیکی چنین خواستی را مطرح کرده‌اند؟

در غیاب شواهد مستقل، این ادعا بیشتر شبیه تلاش برای تثبیت نقش رهبری از طریق روایت‌سازی است تا یک واقعیت قابل سنجش.

 

نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند.

پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند.

این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند؛ منطقی که بیشتر شبیه «یا با من هستی یا ضد آزادی» است تا رقابت دموکراتیک.

چنین رویکردی همان چیزی است که بخشی از جامعه را نگران می‌کند:

اگر کسی در زمانی که قدرت ندارد مخالفانش را این‌گونه حذف می‌کند، فردا در موقعیت قدرت چه خواهد کرد.

 

در مجموع، این گفت‌وگو بیش از آنکه طرحی روشن از آینده ارائه دهد، نشان‌دهندهٔ ابهامی حل‌نشده در تعریف جایگاه سیاسی بود.

تمایل به ایفای نقش در سطح بین‌المللی، بدون ارائهٔ سازوکاری مشخص برای ادارهٔ مرحلهٔ گذار، می‌تواند به فرسایش اعتماد عمومی بینجامد.

جامعه‌ای که هزینه‌های سنگینی داده، بیش از هر چیز به شفافیت نیاز دارد:

اینکه چه نهادی قرار است انتقال قدرت را مدیریت کند،

چگونه از هرج‌ومرج جلوگیری می‌شود،

چه تضمینی برای حقوق همهٔ گروه‌ها وجود دارد و

چگونه می‌توان مانع چرخهٔ انتقام و خشونت شد.

 

نگران‌کننده‌تر اینکه او در کنفرانس تلاش داشت غرب را به مداخلهٔ نظامی در ایران ترغیب کند تا مسیر قدرت برایش باز شود؛ رویکردی که نشان می‌دهد به نیروی اجتماعی داخل کشور باور ندارد.

در چنین فضایی حتی طرح این تصور که تغییر سیاسی می‌تواند به مداخلهٔ خارجی گره بخورد، نگرانی‌های جدی ایجاد می‌کند؛ تجربهٔ منطقه نشان داده که جنگ و فشار نظامی معمولاً به ویرانی، تلفات انسانی و بی‌ثباتی طولانی‌مدت می‌انجامد، نه دموکراسی.

اگر نیروی اجتماعی مبناست، این اتکا باید در برنامه و سازمان‌دهی دیده شود، نه فقط در سطح شعار.

 

و شاید مهم‌ترین پیام این مصاحبه همین بود:

سیاست فقط «حرف درست زدن» نیست؛

سیاست یعنی مسئولیت، یعنی شفافیت، و یعنی پذیرفتن اینکه وقتی مردم جان می‌دهند، دیگر هیچ‌کس حق ندارد پشت جمله‌های زیبا پنهان شود.

نقل از کار- آنلاین

 

 

نقل از صفحه فیسبوکی:

مناف عماری

https://kar-online.com/112062/?fbclid=IwZXh0bgNhZW0CMTAAYnJpZBExR3hUSVVNNmtXTUtEMzB6VHNydGMGYXBwX2lkEDIyMjAzOTE3ODgyMDA4OTIAAR5LJd0ucEHZ01OzjSQmqYF8OXMASSKyO–JDVcySkDIbmESCZWzMUVJKY8KbQ_aem_PUSijPodmwLFYYWp_WOs9A


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.