«هیچکس، در سرزمین خود، پیامبر نیست»؛ این ضربالمثل فرانسوی اکنون به خوبی بر وضعیت دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، صدق میکند که در پی آغاز جنگ با ایران، در اسرائیل به شدت مورد ستایش قرار گرفته اما در کشور خود با انتقادهای فزاینده روبهرو است ومتهم شده که وعده خود برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان» را زیر تأثیر بنیامین نتانیاهو و به قیمت شکاف در میان حامیان خود، زیر پا گذاشته است.

دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا که وعده داده بود به «جنگهای بیپایان» پایان دهد، حالا کشورش را در کنار اسرائیل، و حتی شاید تحت تأثیر آن، درگیر یک درگیری تازه در خاورمیانه کرده است.
نمودارهای محبوبیت گویای یک تناقضاند: در اسرائیل، محبوبیت دونالد ترامپ برای یک رئیسجمهور آمریکایی به سطحی بیسابقه رسیده اما در ایالات متحده، با طولانیتر شدن جنگ با ایران که اکثریت آمریکاییها با آن مخالفاند، میتواند بیش از پیش هم کاهش یابد.
از دوشنبه ۲ مارس و پس از اظهارات مارکو روبیو، در واشنگتن این تردید شکل گرفته که آیا دونالد ترامپ تحت تأثیر متحد خود، بنیامین نتانیاهو، به این جنگ کشیده شده؟ وزیر امور خارجه آمریکا پیش از ارائه توضیحاتی به اعضای کنگره در مورد عملیات «خشم حماسی»، به خبرنگاران گفت که واشنگتن بهطور پیشدستانه به ایران حمله کرده چرا که اسرائیل در آستانه اقدام نظامی بود؛ اقدامی که به گفته او میتوانست واکنش ایران علیه نیروهای آمریکایی در منطقه را اجتنابناپذیر کند.
در پی بالا گرفتن جنجال، کاخ سفید تلاش کرد موضوع را کماهمیت جلوه دهد. سخنگوی دولت سهشنبه تأکید کرد: «نه، مارکو روبیو نگفت که اسرائیل ترامپ را به جنگ علیه ایران کشانده است.» ترامپ نیز هنگام دیدار با صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، تلاش کرد روایت را تغییر دهد:«با توجه به روند مذاکرات [با ایران]، فکر میکنم آنها قصد داشتند اول حمله کنند. بنابراین شاید من دست اسرائیل را برای اقدام سریعتر باز کردم.»
اما ضربه وارد شده بود و حمله دموکراتها، فوری بود: سناتور جف مرکلی با خشم واکنش نشان داد: «آیا ما به کشوری تبدیل شدهایم که اسرائیل تصمیم میگیرد چه زمانی وارد جنگ شویم؟»
با این حال، نگرانی اصلی ترامپ، نه دموکراتها و مخالفان، بلکه شکاف درون اردوگاه «ماگا» (Make America Great Again) و هسته اصلی پایگاه سیاسی خود او است. تاکر کارلسون، مفسر سیاسی محافظهکار آمریکایی و ستاره سابق شبکه فاکس نیوز، در پادکست خود گفت:«این جنگ اسرائیل است، نه جنگ ایالات متحده.» چهرههای متعددی از راست افراطی آمریکا مانند مگین کلی، مت والش و الکس جونز نیز ورود آمریکا به جنگ با ایران را خیانت به اصل «اول آمریکا» (America First ) دانستهاند.
ملتی که دچار شکاف شده
این روزها در رسانههای اجتماعی آمریکا اظهارات قدیمی برخی متحدان دونالد ترامپ دوباره دست به دست میشوند؛ اظهاراتی که به عنوان شاهدی علیه دولت ترامپ عمل میکنند. برای مثال، تولسی گابارد که اکنون مدیر اطلاعات ملی آمریکا است، در سال ۲۰۲۴ و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گفته بود: «رأی دادن به کامالا هریس یعنی رأی دادن به دیک چنی و به جنگ، جنگ و باز هم جنگ. رأی دادن به دونالد ترامپ یعنی رأی دادن برای پایان دادن به جنگها، نه آغاز آنها.» جی.دی. ونس نیز در سال ۲۰۲۳، سیاست خارجی آمریکا را «گروگان» افرادی توصیف کرده بود که به گفته او «وسواس جنگ بعدی و بعد از آن» را دارند.
مارجری تیلور گرین، نماینده پیشین کنگره آمریکا و از حامیان ترامپ، وضعیت را در شبکه اجتماعی ایکس اینگونه خلاصه میکند: «ما امروز ملتی هستیم که به کسانی که میخواهند برای اسرائیل به جنگ بروند، و کسانی که صرفاً صلح میخواهند و میخواهند بتوانند صورتحسابها و بیمه درمانی خود را پرداخت کنند، تقسیم شده است.» در جنبشی که بخشی از آن از مخالفت با مداخلات خارجی و هزینههای سنگین انسانی و مالی درگیریهای پس از یازده سپتامبر متولد شده است، بسیاری نمیتوانند این رویارویی مستقیم با ایران را بپذیرند.
اما ترامپ چگونه به این نقطه رسید؟
اظهارات متناقض مقامهای آمریکایی درباره جنگ اخیر، تصویر مبهمی را ترسیم کرده است. با این حال، یک نکته تقریباً قطعی به نظر میرسد: بنیامین نتانیاهو که دههها به دنبال کشاندن آمریکا به جنگی برای سرنگونی رژیم تهران بود، اکنون فرصتی تاریخی یافته است. او در هفتههای اخیر چندین بار با دونالد ترامپ دیدار کرده و از طریق تلفن نیز گفتگو داشته است.
نتانیاهو بهعنوان یک استراتژیست بیچونوچرا که بر روانشناسی ترامپ تسلط کامل دارد، میدانست چگونه دو عامل تعیینکننده را در او فعال کند: خودبینی و میراث تاریخی. همانطور که در ماه ژوئن هم، زمانی که ترامپ نخستین رئیسجمهور تاریخ شد که از قدرتمندترین بمب جهان علیه تأسیسات هستهای ایران استفاده کرد، عملیات به طور دقیقی برنامهریزی شده بود تا به مذاق ترامپ برای جنجالآفرینی و اقدامات دراماتیک خوش بیاید. این چشمانداز که او بتواند به عنوان فردی شناخته شود که تهدید ایران را خنثی کرده، سقوط حکومت روحانیون را تسریع کرده و علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، را حذف کند، وعدهای از جاودانگی سیاسی به همراه داشت؛ وعدهای که ترامپ نتوانست در برابر آن مقاومت کند.
کوتاهنگری و سلطه از طریق خشونت
یوسی مکلبرگ، پژوهشگر اندیشکده چتهام هاوس در لندن، میگوید: «به شکلی شگفتآور، دولت دونالد ترامپ که ادعا میکند درگیریها را سریع حل میکند نه اینکه آنها را آغاز کند، به نظر میرسد که در مورد اسرائیل در بیشتر جبههها روایت نتانیاهو را پذیرفته است.» این همسویی کامل به نظر میرسد اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در برابر طولانی شدن و دشواریهای جنگ دوام بیاورد.
هدر کاکس ریچاردسون، تاریخدان، حمله آمریکا و اسرائیل را نمادی از کوتاهنگری وحشیانه تصمیمگیریهای ترامپ میداند. او میگوید: «در ایدئولوژیای که سلطه از طریق خشونت را ستایش میکند، بمباران ایران توسط ترامپ بدون توجه به قانون اساسی یا حقوق بینالملل -کاری که هیچ رئیسجمهوری پیش از او انجام نداده بود- نشانه قدرت است.» او میافزاید: اما «با گسترش درگیری، که تا به امروز باعث مرگ شش پرسنل نظامی شده است، دولت متوجه میشود که مردم آمریکا دوست دارند بدانند چرا درگیر چیزی هستند که به نظر میرسد یک جنگ انتخابی باشد.»
با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره، محبوبیت پایین رئیسجمهور، افزایش قیمت نفت و دشواریهای جمهوریخواهان در هر دو مجلس، این معادله بسیار خطرناک به نظر میرسد. ترامپ شاید در تصمیمهای ناگهانی، نمایش قدرت و اعلامیههای جنجالی مهارت داشته باشد اما پذیرش طولانی شدن جنگ، تلفات آن و مصالحههای صلح، کاری دشوارتر است. وقتی از او درباره حضورش در مراسم بازگرداندن بقایای سربازان کشتهشده به ایالات متحده سوال شد، او پاسخ داد: «شاید.»
بهترین توصیف از پارادوکس ریاستجمهوری ترامپ میتواند این باشد: سریع ضربه بزن، بلند حرف بزن، اما پیامدها را به دیگران بسپار تا با آن دست و پنجه نرم کنند.
منبع: روزنامه لیبراسیون