
در روزگار ما که بازار واژه ها از بازار معنا گرم تر است خبرها نه چونان کبوتران نامه بر که همچون کلاغان شایعه خوار بر بام ذهن فرود می آیند و از این میان ناگاه بشنوی که «شیرین عبادی «آن بانوی قاضی پیشه و داعیه دار حق و عدالت به کاروان ملوکانه «رضا پهلوی« پیوسته است آنگاه است که ذهن چونان اسب رمیده نه به چراگاه یقین که به بیابان ظن می تازد!
حکایت از آنجا آغاز می شود که در دیار دور در ولایت مریلند که نه از ملوکیت نشانی دارد و نه از سلطنت ناگهان فرمانی ملوکانه صادر می گردد فرمانی که در آن کمیته ای زاده می شود با نامی چنان فاخر و دراز که گویی از دل متون فقهی قرون بیرون خزیده« کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی «و این عدالت انتقالی خود چونان مهمانی است که هنوز به خانه نیامده اما صاحبخانه برایش سفره ای از وعده ها گسترده است
در این میان بانویی که روزگاری بر منبر حقوق بشر چونان واعظی بی پروا خطبه می خواند اکنون در صدر این مجلس نشسته است چه شد که آن صدای مستقل اینک در هم آوایی با طیفی دیگر طنین انداز گشته ؟!
آیا زمانه چنان چرخیده که متضادها به آشتی رسیدهاند، یا آنکه ما هنوز در خم یک کوچهایم و بازیگران صحنه جامه عوض کردهاند؟
و عجب تر آنکه در کنار این بساط نوآیین نام «ایرج خان مصداقی« نیز به گوش می رسد شخصیتی که کارنامه اش نه به یک سطر که به حاشیه هایی پرغبار و روایت هایی چندلایه بسته است در نقل برخی آمده است که وی در دهه شصت پس از نوشتن انزجارنامه و رهایی از تیغ اعدام به اقتضای بقا در مدار همکاری با سازوکارهای امنیتی قرار گرفت و حتی خود در گفت وگویی رسانه ای اشاراتی بدین معنا داشته است گویی در آن روزگار تندباد میان مرگ و مصلحت راهی برگزیده شد که امروز نیز سایه اش از پی او می دود
اکنون همین مرد به حکم تقدیر یا تدبیر در کنار آن بانوی نوبلی در امر خطیر عدالت سازی هم نفس و همکار گشته است گویی تاریخ با لبخندی محو مهره هایش را چنان جابه جا می کند که تماشاگر نداند بازی است یا بازآفرینی یک نمایش کهن دیروز اگر کسی در سایه های تردید ایستاده بود امروز در روشنای کمیته جامه ای دیگر پوشیده است و این خاصیت صحنه ای است که نورش به اقتضای کارگردان تغییر می کند
در گلستان سیاست گاه خار به جای گل می نشیند و گاه گل خود را به خار می آراید آنکه دیروز بر تخت نقد نشسته بود امروز بر مسند تدوین نشسته است و این تدوین خود واژه ای است که بوی نظم می دهد لیک در عمل گاه جز گردآوری پراکنده ها نیست
نیک بنگر که تاریخ این پیر حیله گر بارها چنین نمایش هایی به خود دیده است در تاریخ بیهقی بسیار آمد که مردان دیروز به اقتضای روزگار به خیمه ای دیگر درآمدند و آن را نه خیانت که تدبیر نامیدند و در کلیله و دمنه روباهان زیرک هر بار جامه ای نو پوشیدند تا در بارگاه شیر جایگاهی تازه بیابند
اما پرسش اینجاست آیا عدالت این گوهر نایاب به فرمان و کمیته و عنوان حاصل می شود یا آنکه عدالت همچون آینه ای است که پیش از هر چیز باید درون حاملانش صیقل یابد اگر آنکه داعیه دار حق است خود در بازی قدرت داخل شود آیا همچنان می تواند داور بی طرف بماند یا آنکه ناخودآگاه ترازو به سویی متمایل می شود
در این قصه نه می توان به آسانی حکم داد و نه می توان چشم فروبست زیرا عالم سیاست نه سیاه مطلق است و نه سفید کامل بلکه خاکستری است با هزار سایه چه بسا آنان که از سر باور گام برداشته اند و چه بسا آنان که بوی قدرت ایشان را به سوی خویش کشیده است و این دو از بیرون بسی به هم مانندند
پس ای خواننده نه شتاب در داوری کن و نه ساده در پذیرش که در این بازار مکاره هر کس کالای خویش را به نام «نجات« عرضه می کند یکی به نام «انقلاب «دیگری به نام «عدالت «و سومی به نام گذار
و شاید در نهایت این پرسش باقی بماند که آیا این پیوستن ها پلی است به سوی آینده ای روشن یا حلقه ای دیگر از زنجیره ای که تاریخ بارها بر دست این سرزمین بسته است
پاسخ همچون همیشه نه در سخن گویندگان که در کردار ایشان در گذر زمان آشکار خواهد شد.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)