
ناخدا محمد فارسی
نشریه «والاستریت ژورنال» بامداد سهشنبه ۳۱ مارس ۲۰۲۶ نوشت رئیسجمهور آمریکا به دستیارانش گفته است که میخواهد جنگ با ایران را، حتی بدون باز شدن تنگه هرمز، پایان دهد (۱). گروه بینالملل خبرگزاری فارس نیز این خبر را بازتاب داده است.
هر چند اظهارات اقای ترامپ بویژه در دوران جنگ نمیتواند گویای طرح و برنامه های سیاسی – نظامی وی باشد، آیا میتوان این بیان آقای ترامپ را به منزله عقبنشینی رئیسجمهور آمریکا دانست؟ آیا این اضهارات به دلیل مذاکره غیر مستقیم با آقای محمدباقر قالیباف از طریق پاکستان بوده است؟
گویا آقای ترامپ گفته است، حاضر است جنگ با ایران را پایان دهد بدون آنکه تنگه هرمز برای تردد کشتیرانی باز باشد. ایا اینگونه است که امنیت تنگه هرمز تحت کنترل نظام اسلامی ایران باقی بماند و ایران با دریافت هزینه از کشتیهای تجاری، از جمله نفتکشها (به مبلغ دو میلیون دلار)، امنیت عبور آنان از تنگه را تأمین میکند؟ یا ممکن است مخاطب اقای ترامپ از این سخنان، کشور های اروپایی باشد که به تقاضای وی جهت مشارکت در کنترل تنگه هرمز جواب رد دادند !
لازم است بررسی شود چه کسانی مشوق حملات آمریکا و اسرائیل به کشور ایران بودهاند؛ با این تصور که نظام اسلامی در کوتاه مدت ساقط میشود و با احتمال بالا، سامانه پادشاهی خواه شاهزاده رضا پهلوی که ادعای تنها آلترناتیو بودن را دارد، جایگزین آن خواهد شد.
بیش از یک ماه از شروع جنگ گذشته و نظام اسلامی نهتنها سقوط نکرده، بلکه با بستن تنگه هرمز (و اکنون کنترل و ایجاد امنیت آن) و حملات متقابل به منافع آمریکا در سراسر منطقه خاورمیانه، باعث گسترش جنگ و ایجاد ابهام در چشمانداز پایان آن شده است.
دلایل شروع جنگ را میتوان از دیدگاههای گوناگون بررسی کرد؛ از جمله دیدگاه دولت اسرائیل که سالهاست برنامه هستهای ایران را تهدیدی حیاتی میداند. در این راستا، پس از شروع جنگ، نخستوزیر اسرائیل اعلام کرد هدف عملیات «تضعیف رژیم ایران و توان نظامی آن» است. برخی مقامات اسرائیلی حتی آشکارا از «ایجاد شرایط برای سقوط حکومت» سخن گفتهاند.
بهمنظور ایجاد شرایط لازم برای سقوط نظام اسلامی، اسرائیل از فرصت تضعیف پدافند کارای ایران استفاده کرد و در جنگ ۱۲روزه سال گذشته و همچنین در آغاز جنگ کنونی (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، بسیاری از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران، رهبر نظام اسلامی آیتالله علی خامنهای، و بسیاری از رهبران غیرنظامی، مانند علی لاریجانی (دبیر شورای عالی دفاع ملی ایران)، از طریق حملات هوایی هدف قرار گرفتند. دولت آمریکا این حملات را با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای توجیه کرده است، در حالی که در داخل آمریکا نیز اختلافنظر وجود دارد و همه سیاستمداران از جنگ حمایت نمیکنند.
همانگونه که اشاره شد، برخی گروهها معتقد بودند فشار نظامی خارجی میتواند زمینه سقوط حکومت را فراهم کند. در مقابل، گروههای دیگر این سیاست را خطرناک دانسته و معتقدند جنگ خارجی ممکن است در کوتاه مدت حتی به تقویت حکومت منجر شود. اکنون شاهد همین سناریو هستیم. رژیم اسلامی نهتنها ساقط نشده و علیرغم تحمل ضربات قابلتوجه (ساختاری، امنیتی و انسانی)، همچنان به حیات خود ادامه داده است.
برابر گزارشها از داخل کشور، دولت رئیسجمهور مسعود پزشکیان در اداره کشور در طول جنگ نسبتاً موفق بوده و مردم ایران با کمبود گسترده اقلام معیشتی روبهرو نیستند؛ مغازهها باز هستند و مواد مورد نیاز هر چند گران قیمت، در دسترس قرار دارد.
با گذشت بیش از چهار هفته از شدیدترین حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای نظامی ایران، نهتنها نشانهای از پایان درگیری دیده نمیشود، بلکه ابعاد بحران روزبهروز عمیقتر و پیچیدهتر میشود. جمهوری اسلامی با ادامه حملات موشکی و پهپادی به منافع آمریکا و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عملاً چالش تازهای در برابر راهبرد نظامی آمریکا و اسرائیل ایجاد کرده است.
تحلیلگران سیاسی-نظامی معتقدند تنها راه سقوط نظام اسلامی، ورود نیروهای زمینی آمریکا به خاک ایران و اشغال کشور است. در حالیکه آقای ترامپ بارها تأکید کرده که نیروی زمینی به ایران اعزام نخواهد کرد. با این حال، به دلیل ادامه جنگ و بسته بودن دهانه خلیج فارس، در دو هفته گذشته ، دولت آمریکا اقدام به اعزام ناوهای آبیخاکی، از جمله ناو تهاجمی «تریپولی»، همراه با تجهیزات نظامی مانند بالگرد، موشک و دستکم ۵۰۰۰ نیروی تفنگدار دریایی به منطقه کرده است. افزون بر این، اعلام شده که ۲۰۰۰ نیروی هوابرد (چترباز) نیز اعزام شده و برای اعزام دههزار نیروی پیاده ارتش آمریکا برنامهریزی صورت گرفته است.
از سوی دیگر، هر روزه از سوی رئیسجمهور آمریکا، آقای ترامپ، تهدیدهای مختلفی مطرح میشود. از جمله، به گزارش دویچهوله، وی در مصاحبه با «فایننشال تایمز» اعلام کرده که کشورش در حال بررسی امکان در اختیار گرفتن منابع نفتی ایران است و این اقدام میتواند شامل جزیره خارک نیز باشد (۲).
به نظر میرسد توجه آقای ترامپ بیشتر معطوف به جنبههای اقتصادی جنگ بوده، و به پیچیدگیهای نظامی اشغال جزایر ایران از جمله خارک کمتر پرداخته است. بهعنوان یک نظامی آشنا با موقعیت این جزیره، باید گفت اشغال جزیره، نیروهای آمریکایی را در وضعیت بسیار دشوار و خطرناکی قرار خواهد داد. جزیره خارک حدود ۳۵ کیلومتر مربع وسعت دارد و تنها ۳۰ کیلومتر با سواحل ایران فاصله دارد. در نزدیکی آن، شهر بوشهر، پایگاههای دریایی و زمینی، و تأسیسات مهمی مانند نیروگاه اتمی قرار دارد.
حتی در صورت تصرف جزیره، نیروهای آمریکایی عملاً در موقعیتی بسیار آسیبپذیر («نشسته در تیررس») قرار خواهند گرفت و احتمال وارد آمدن خسارات سنگین از سوی ایران، از طریق توپخانه، پهپاد و حملات غافلگیرانه، بسیار بالا خواهد بود. بنابراین، چنین اقدامی به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد.
از دیگر سناریوها، اشغال جزایر سهگانه (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) و جزیره لارک است. برای تصرف این جزایر، ابتدا باید از طریق حملات هوایی، توان دفاعی آنها خنثی شود. با این حال، حتی در صورت اشغال، به دلیل نزدیکی به خاک ایران، نگهداری آنها بسیار پرهزینه و حتی شاید غیرممکن باشد .
وضعیت کنونی را میتوان چنین جمعبندی کرد:
- ایران به حملات با موشک و پهپاد پاسخ داده است.
- تنش در سراسر خاورمیانه افزایش یافته است.
- جنگ، به جای پایان دادن به بحران، آن را گسترش داده و امریکا را در موقعیت سیاسی نا مطلوبی قرار داده است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند در ایران قدرت تنها در دست یک فرد نیست، بلکه شبکهای از نهادها شامل سپاه پاسداران، نیروهای امنیتی، بوروکراسی دولتی و نهادهای مذهبی وجود دارد. بنابراین حذف یک رهبر، به معنای فروپاشی کل سیستم نیست. حتی برخی بر این باورند که بمبارانها نهتنها موجب سقوط نظام نمیشود، بلکه ممکن است به بسیج بخشی از مردم در حمایت از ان نیز منجر شود.
سقوط نظام اسلامی بدون وجود یک آلترناتیو تأثیرگذار امکانپذیر نیست. کارشناسان امنیتی سه عامل را برای فروپاشی یک حکومت ضروری میدانند: فشار خارجی، قیام گسترده داخلی و شکاف در نخبگان حاکم. نبود هر یک از این عوامل، معمولاً به تداوم بقای رژیم میانجامد.
در این زمینه میتوان به نمونههایی چون صربستان (۱۹۹۹)، عراق (۲۰۰۳) و لیبی (۲۰۱۱) اشاره کرد. در عراق، سقوط رژیم صدام تنها پس از اشغال نظامی توسط ائتلاف به رهبری آمریکا رخ داد. در لیبی نیز صرف بمباران بهتنهایی عامل تعیینکننده نبود. شرایط ایران از نظر نظامی و امنیتی پیچیدهتر از این کشورهاست و سقوط نظام را دشوارتر میکند. افزون بر این، شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه امکان تداوم یک جنگ فرسایشی را فراهم کرده است.
با این حال، نقش عاملیت مردم ایران در عبور از نظام اسلامی نباید نادیده گرفته شود. مردم ایران مصمماند از طریق مقاومت مدنی یا روشهای دیگر، تغییر ایجاد کنند یا نظام را ساقط نمایند. اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نمونههایی از این روند هستند. هرچند این اعتراضات سرکوب شدند، اما عامل نارضایتی در بطن جامعه باقی مانده است.
در صورت شکلگیری یک آلترناتیو کثرتگرا و آغاز حرکتهای سازمانیافته، حمایت کشورهای دموکراتیک از مردم ،میتواند نقش مهمی در تغییر نظام ایفا کند. در این راستا، «کنگره آزادی ایران» در روزهای ۲۸ و ۲۹ مارس در لندن برگزار شد که گزارش پایانی آن در جهت ایجاد چنین آلترناتیوی امیدوارکننده ارزیابی میشود.
در پایان، با وجود وارد آمدن خسارات نظامی و غیرنظامی و تضعیف بسیاری از زیرساختها، توان موشکی، درگیریها و بیثباتی منطقهای همچنان ادامه دارد. ساختار قدرت در ایران پیچیده و چندلایه است، اپوزیسیون منسجم وجود ندارد و تجربه نشان داده است که جنگ خارجی اغلب نهتنها موجب سقوط حکومتها نمیشود، بلکه در کوتاه مدت به تقویت آنها میانجامد.
ناخدا محمد فارسی
۳۱ مارس ۲۰۲۶
۱ – https://www.jpost.com/middle-east/iran-news/article-891724
۲ – https://www.dw.com/fa-ir/live-76587533