
امروز در کشور ما جنایتکارانی در رأس امورند که ایران را با فقر، فلاکت، نابودی و تحریمهای خانمانسوز روبهرو کردهاند؛ جنایتکارانی که هموطنان ما را به گلوله میبندند و هر روز جمعی از جوانان را اعدام میکنند؛ جنایتکارانی که جنگ را نعمت میدانند و کشور را در معرض جنگهای ویرانگر قرار دادهاند.
اکثر گروههای دموکرات اپوزیسیون سراسری ایران برای دستیابی به ایرانی آزاد، مستقل، دموکراتیک و کثرتگرا، و نیز برای عدالت، رفع تبعیض، تمرکززدایی از قدرت و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور مبارزه میکنند.
گروههای هویتی یا اتنیکی نیز بخشی از اپوزیسیون دموکرات و آزادیخواه ایران هستند که خواهان تحقق حقوق فردی، جمعی و فرهنگی خویش و مشارکت مؤثر در تعیین سرنوشت کشورند. این گروهها هم عموماً برای بهبود وضعیت در تمام ایران مبارزه میکنند، به حفظ کشور باور دارند و خود را از مدافعان همیشگی مرزهای ایران میدانند.
در شرایط کنونی، خواست عاجل ملت ایران پایان دادن به جمهوری اسلامی و استقرار آزادی و دموکراسی است. روشن است که تحقق این اهداف، بیش از هر چیز، نیازمند همبستگی و اعتماد متقابل میان نیروهای آزادیخواه و دموکرات است.
با وجود این نزدیکیهای سیاسی و برنامهای، متأسفانه با این واقعیت روبهرو هستیم که برخی گروههای اتنیکی به اقداماتی جانبی دست میزنند که با اهداف اعلامشده آنان همسو نیست. این اقدامات نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه بر پیچیدگی و شدت مشکلات میافزاید.
یکی از این موارد، تأکید برخی از این گروهها بر «حق تعیین سرنوشت» است؛ مفهومی که غالباً به معنای مطالبه حق جدایی تعبیر میشود. در پارهای از اظهارات، حتی تهدید به جدایی نیز مشاهده میشود. این در حالی است که هیچ کشوری در منطقه جدایی بخشی از سرزمین خود را تحمل نمیکند و تحقق چنین خواستی میتواند منطقه را به جنگ و ویرانی بکشاند. اینگونه اظهارات، به نیروهای افراطی و طرفداران دیکتاتوری امکان میدهد که مردم را با طرح خطر تجزیه بسیج کنند. روشن است که در دوران جنگ و کشمکش، خواست آزادی و دموکراسی نیز به محاق میرود.
نمونه دیگر، حساسیت نسبت به مفهوم «تمامیت ارضی» و تلاش برای جایگزین کردن آن با تعابیری چون «یکپارچگی سرزمینی» است؛ در حالی که این دو مفهوم از نظر حقوقی و سیاسی یکسان نیستند. استدلال برخی این است که در گذشته، حکومتها تحت عنوان حفظ تمامیت ارضی، اقوام و گروههای اتنیکی ایران را سرکوب کردهاند. اما واقعیت آن است که دولتها در بسیاری از موارد، به نام آزادی، امنیت و حتی دموکراسی نیز مرتکب جنایت شدهاند. آیا میتوان به این دلیل از مفاهیمی چون آزادی، امنیت یا دموکراسی صرفنظر کرد؟ مسلماً نه.
نکته دیگر، طرح فدرالیسم بهعنوان شرط همکاری است. از آنجا که فدرالیسم انواع گوناگونی دارد و برای مثال، فدرالیسم قومی—که میتواند زمینهساز تنش و حتی درگیریهای داخلی، مانند آنچه در یوگسلاوی رخ داد، باشد—تا زمانی که بهطور دقیق تبیین نشود، نمیتواند بهعنوان شرطی عمومی برای همکاری مورد پذیرش قرار گیرد. در این میان، جبهه ملی ایران – اروپا و سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور، پیشنهاد مشخص «عدم تمرکز امور اداری و واگذاری امور محلی به نهادهای انتخابی، از سطح روستا تا استان» را مطرح میکنند و در کنار آن، بر ضرورت ایجاد مجلس سنا در کنار مجلس شورای ملی، متشکل از نمایندگان استانها برای مشارکت در تدوین قوانین کشور تأکید دارند.
نکته دیگر، مخالفت برخی با مفهوم «ملت ایران» است. ما خود را کثرتگرا میدانیم، زیرا باور داریم جامعه از هویتها، گروههای اتنیکی، پیروان ادیان گوناگون و گروههای مدنی و اجتماعی و غیره تشکیل شده و تنها زمانی به پویایی و آرامش میرسد که حقوق و آزادیهای همه این بخشها رعایت و تضمین شود. با این حال، بهکارگیری مفاهیمی چون «ملتها» یا «ملیتها» بهجای «ملت»—به معنای مردمی که تحت حاکمیت یک نظام سیاسی مشترک زندگی میکنند—در عمل طرح ایده حکومتهای جدا از هم است. این در حالی است که حتی در بسیاری از کشورهای فدرال نیز از چنین تعابیری استفاده نمیشود. این مباحث در شرایطی مطرح میشود که آمیختگی اجتماعی در ایران علیرغم همه تبعیضها در سطح بسیار بالایی است و ما بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و همبستگی ملی نیاز داریم.
نکته پایانی اینکه گاه برخی از هموطنان اتنیکی، مردم فارسیزبان را با حکومتهای دیکتاتوری یکی میانگارند؛ در حالی که این حکومتها—که همیشه فارسیزبان نیز نبودهاند— عوامل ستم و تبعیض علیه همه گروههای جامعه بوده اند. نسبت دادن عنوانهایی چون «قوم حاکم» به فارسیزبانان، اتهامی نادرست است که نتیجهای جز ایجاد دشمنی میان مردم غیر فارسی زبان و فارسی زبانان ندارد؛ روندی که میتواند همان نقشی را ایفا کند که جمهوری اسلامی با تقسیمبندیهای مذهبی شیعه و غیر آن در جامعه دنبال کرده تا مردم را از هم جدا و بر آنها حکومت کند.
از این رو، انتظار از گروههای اتنیکی دموکرات و باورمند به حفظ کشور آن است که با توجه به نکات یادشده، زمینه را برای گسترش همکاریهای بیشتر فراهم سازند. مبهم گذاشتن مسائلی چون تأکید بر حق تعیین سرنوشت، مخالفت با اصل تمامیت ارضی یا طرح فدرالیسم بهعنوان شرط همکاری، از یک سو زمینه حمله نیروهای افراطی به همبستگی نیروهای دموکرات ایران را فراهم میکند و از سوی دیگر، ممکن است در آینده بخشی از هواداران این جریانها را به سوی رادیکالیسم و جداییطلبی سوق دهد؛ اهدافی که لزوماً مورد نظر رهبران کنونی این جریانها نیز نیست.
همایون مهمنش
6 مه 2026