
کاپیتانِ پرافتخارِ سالهای دورِ تیمِ ملی و به گواهِ همهی کارشناسان یکی از تواناترین فوتبالیستهای تاریخِ ایران دیده از جهان فروبست. او که میتوانست با قدرتهای سیاسی همراه شود یا لااقل سکوت پیشه کند و بدین شیوه از یک زندگیِ راحت و بیدغدغه بهرهمند گردد — آنچنان که بسیاری از فوتبالیستهای همنسلِ او کردند —، راهِ دیگری برگزید و در برابرِ زورگویی و استبداد از یک سو و نابرابری و بیعدالتی از دیگر سو شورش کرد و تمامقد رو در روی قدرتهای سیاسی ایستاد.
این انتخاب، تبعیدی چند دههای و شرایطی مشقتبار را بر او تحمیل کرد. دوست داشت با زور بازوی خودش زندگی کند و از بسیاری موقعیتها که در خارج از کشور برای او وجود داشت چشمپوشی نمود.
اما وی تبعید را به فرصتی برای مبارزهی سیاسی و آفرینشِ فرهنگی بدل کرد. بیتردید مهمترین فعالیتِ او در این عرصه راهاندازی، مدیرمسئولی و سردبیریِ مجلهی وزینِ «آرش» بود، مجلهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی که به مدتِ ۲۳ سال، از بهمنِ ۱۳۶۹ تا بهمنِ ۱۳۹۲، در ۱۱۰ شماره، میزبانِ اندیشمندانِ بسیاری بود. نوشتهی خودِ او در آخرین شماره به خوبی نگاهش را به سیاست، به جامعه و به جهان هستی نمایان میسازد.
در موردِ هدفِ خود از ایجادِ مجله چنین مینویسد:
«از ابتدای تولدِ آرش، با این هدف دست به انتشارش زدم تا جنسِ دیگری از صداهای تبعید باشد؛ منعکسکنندهی نظرات، دردها، تحلیلها و عکسالعملها در موردِ تغییراتِ درونِ ایران. میخواستم نگاه به ایران و تغییراتِ جاری در وطنم، در این نشریه بازتاب داشته باشد؛ بیآن که ادعای رهبریِ نظرات و تغییراتِ واقع در ایران را داشته باشیم. میخواستم تا حدِ امکان پلی باشیم بینِ روشنفکرانِ داخل و خارج. در ضمن، از آنجا که سالهاست با هیچ حزب و گروهی همکاریِ تشکیلاتی نداشته و ندارم، همواره کوششم بر این بود که این نشریه استقلالِ فکری خود را حفظ کند».
او همچنین به اهمیتِ زمانِ پایان بخشیدن به فعالیتهای اجتماعی-سیاسی همچون فعالیت ورزشی اشاره میکند:
«در تاریخِ هر ورزشی، انتخابِ لحظهی خداحافظی از بازی مسئلهای بسیار مهم است؛ و هنر در این است که تا وقتی هنوز در کیفیتِ بالایی قرار داری، بتوانی زمینِ بازی را ترک کنی. من در سیوسه سالهگی با آن که هنوز نیمکت نشین نشده بودم، بی هیچ ادعایی و بی بازیِ خداحافظی، با فوتبال وداع کردم. در اینجا نیز میخواستم تعطیلیِ آرش نه از سر ناچاری که بر مبنای انتخابی آگاهانه صورت گیرد».
و اما فرازی کلیدی از این متن که تأمل در آن جهانبینیِ وی را آشکار میسازد:
«من آرش را نامههایی به جانبِ وطنی که دیگر نیست می پنداشتم؛ وطنی که سالهاست بغضهای مادرانِ خاوراناش، رنجِ کودکانِ پدر از دست دادهاش و مقاومتِ زنهایش، اشکهای شبانهام شده است. همواره از خود پرسیدهام آیا روزی در وطنم که دیگر نیست، یکدیگر را به آغوش خواهیم کشید؟ هر چند که اسلامگراها، همهی هستیام را غارت کردند؛ ولی آرمانهایم هنوز باقی است. تجربه به من آموخته است که هر آدمِ بی آرمانی را باد از صحنهی روزگار خط خواهد زد. کسی چه میداند شاید ما تبعیدیانِ بیوطن روزی برای یافتنِ پیراهنهای خونینِ رفقایمان، به ایرانِ آزاد شده بازگشتیم».
بیگمان مجلهی آرش از جمله منابعِ ارزشمند برای بازخوانیِ بخشی از تاریخِ معاصرِ ایران و تلاشهای برخی هممیهنان در راه آزادی است.
پرویزخان همچنین در رویدادهای گوناگون که راجع به ایران برگزار میشد، حضوری بسیار فعال داشت، به ویژه اگر موضوع حقوق بشر و دفاع از زندانیانِ سیاسی و کرامتِ انسانی بود. آخرین حضورهای او در گردهماییهای حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاریس بود که به رغمِ بیماری تا جایی که توان داشت شرکت میجست.
در ارتباطِ رو در رو، اولین ویژگی مشهود که جلبِ توجه مینمود، فروتنیِ او بود. به معنای دقیق، خاکی بود و مردمی. ویژگیِ بارزِ دیگری که خود را خیلی زود نشان میداد، توجهِ ویژهی او به قشرهای زحمتکش و کمدرآمدِ جامعه بود، نه در سطحِ حرف که در رفتارهای روزمره…
پرویزِ قلیچخانی انسانی شریف، ورزشکاری متعهد و مبارزی آزاده بود. او فقط یک قهرمانِ ورزشی نبود، یک پهلوان بود و نامِ او در کنارِ کسانی چون غلامرضا تختی جاودانه خواهد ماند.
۳ خرداد ۱۴۰۵
امیر بیگلری