احضار، تهدید و ترک ایران؛ روایت دو برادر از فعالیت‌های دانشجویی

Wednesday, 24th June, 2026
اندازه قلم متن

 

ایران وایریحیی سرخانی

از زمان آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، دانشگاه‌های ایران به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های اعتراض مدنی تبدیل شدند؛ فضایی که با برخوردهای امنیتی، احضار، بازداشت، صدور احکام انضباطی و تشکیل پرونده‌های قضایی برای صدها دانشجو همراه بوده است. تهدید و فشارها پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل نیز نه‌تنها متوقف نشد، بلکه به گفته فعالان دانشجویی، شدت بیشتری یافت و دانشگاه‌ها بیش از گذشته زیر سایه نهادهای امنیتی قرار گرفتند.

دانشجویانی که تنها به دلیل مشارکت در تجمع‌های صنفی، انتشار بیانیه یا فعالیت در کمپین‌های مدنی شناختهمی‌شدند، اکنون با خطر اخراج، محرومیت از تحصیل، پرونده‌های امنیتی و تهدید به بازداشت روبه‌رو هستند.«فعالیت مدنی و اعتراض، تنها حق ما به‌عنوان دانشجو بود. فقط به دلیل فعالیت در کمپین “نه به اعدام” برای احسان فریدی، بارها توسط حراست دانشگاه تبریز و در حضور ماموران امنیتی مورد بازجویی و تهدید قرار گرفتیم.»

این را کاویان قربانی، دانشجوی ۲۰ ساله رشته مهندسی مواد و متالورژی دانشگاه تبریز، در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» می‌گوید. او به همراه برادرش کاروان قربانی، دانشجوی ۲۲ ساله رشته ریاضیات کاربردی همان دانشگاه، پس از ماه‌ها فشار امنیتی  در اردیبهشت ۱۴۰۵ناچار به ترک ایران شدند.

به گفته این دو برادر، فشارها از زمان فعالیت در اعتراض‌های دانشجویی و به‌ویژه پس از مشارکت در برنامه‌های اعتراضی دانشگاه تبریز آغاز شد و با نزدیک شدن به جنگ ۱۲ روزه به اوج رسید.

کاویان می‌گوید:«فقط به خاطر شرکت در تجمع ۱۶آذر سال ۱۴۰۴ در محوطه دانشگاه، حراست مرا به اخراج از دانشگاه، محرومیت از خوابگاه و تشکیل پرونده قضایی تهدید کرد. با این حال، هیچ‌وقت از خواسته‌هایم کوتاه نیامدم، چون باور داشتم فعالیت مدنی حق هر دانشجو است.»

او می‌گوید فشارهای امنیتی نه‌تنها آینده تحصیلی، بلکه زندگی شخصی و خانواده او را نیز از بین برده است.

«دانشجوی کُرد اهل مهاباد هستی؛ می‌دانی پرونده امنیتی یعنی چه؟»

کاروان قربانی نیز روایت مشابهی از ماه‌های پایانی حضورش در دانشگاه تبریز بازگو می‌کند.

او می‌گوید همراه گروهی از دانشجویان دانشکده فنی و دانشکده علوم ریاضی، با انتشار و توزیع بیانیه‌هایی در حمایت از خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات دی ماه ، فعالیت‌های مدنی خود را ادامه دادند. به گفته او، تصاویر و ویدیوهای این تجمع‌ها نیز از طریق یکی از بستگانش  که روزنامه نگار و خارج از ایران زندگی می‌کنند، در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت.

به گفته کاروان، چند روز پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه یعنی روز ۲۱خرداد ۱۴۰۴ ، احضارهای حراست دانشگاه شدت گرفت.

«در اتاق حراست، دو نفر از مأموران امنیتی نیز حضور داشتند. هیچ‌وقت نفهمیدم وابسته به اطلاعات سپاه بودند یا وزارت اطلاعات. یکی از مسوولان حراست گفت به‌دلیل فعالیت در خوابگاه، حضور در تجمع‌ها و تبلیغ علیه نظام، پرونده‌ام به دادگاه انقلاب تبریز ارسال خواهد شد.»

او می‌گوید یکی از تهدیدها هنوز در ذهنش باقی مانده است:

«به من گفتند: “می‌دانی تشکیل یک پرونده امنیتی برای یک دانشجوی کُرد اهل مهاباد در تبریز یعنی چه؟”»

کاروان می‌گوید پس از پایان بازجویی، هنگام خروج از اتاق، برادرش را دید که برای بازجویی بعدی پشت در ایستاده بود.

«حتی اجازه ندادند با هم صحبت کنیم. مامور مقابل در با صدای بلند گفت: “حرف نزنید، برو داخل.”»

حمله به خوابگاه و فرار به تهران

پس از این تهدیدها، در روز ۲۱دی ۱۴۰۴ دو برادر تصمیم گرفتند مدتی از تبریز دور شوند و به تهران بروند.

کاروان می‌گوید درست پیش از حرکت، یکی از هم‌دانشگاهی‌هایش تماس گرفت و خبر داد ماموران حراست به اتاق خوابگاه آن‌ها وارد شده‌اند.

«دوستم گفت حراست به اتاق حمله کرده، لپ‌تاپ، کتاب‌ها و وسایل شخصی‌ات را برده‌اند. همان لحظه فهمیدم دیگر امکان بازگشت وجود ندارد.»

آن‌ها در مسیر تهران با ایست‌های بازرسی گسترده نیروهای سپاه پاسداران روبه‌رو شدند.

«نزدیکی ورودی شهرستان اهر، بازرسی بسیار شدیدی برقرار بود. از ترس شناسایی، سیم‌کارتم را شکستم وتلفن همراهم از پنجره خودرو بیرون انداختم. بعد از آن، تقریباً چهار ماه هیچ ارتباطی با خانواده نداشتیمدو برادر می‌گویند هم‌زمان با فضای امنیتی ناشی از جنگ، در فروردین ۱۴۰۵ دو بار تلاش کردیم از مرزهای زمینی غرب ایران«سردشت» خارج شویم ، اما کنترل شدید مرزها مانع خروجمان شد.

سرانجام با کمک دوستان و پرداخت مبلغ زیادی به قاچاقچیان، در روز ۲۳اردبیهشت ۱۴۰۵موفق شدند از یکی از مرزهای اقلیم کردستان عبور کنند.

کاروان می‌گوید:

«قاچاقچی توانست مهر خروج را روی گذرنامه ثبت کند، اما ما از مسیر رسمی عبور نکردیم و چند کیلومتر دورتر، به‌صورت غیرقانونی وارد اقلیم کردستان شدیم.»

چند روز پس از رسیدن به اقلیم کردستان، توانستند بعد از حدود چهار ماه با مادرشان تماس بگیرند.

کاویان می‌گوید: «مادرم با گریه گفت ماموران امنیتی به خانه حمله کرده‌اند، همه‌ منزل را بازرسی کردند و گفته‌اند هر جا هستید، باید برگردید و خودتان را معرفی کنید.»

«آخرین امید ما، اعتراضات دی‌ماه بود»

کاویان می‌گوید نقطه پایان زندگی دانشجویی او، مشارکت در اعتراضات دی‌ماه بود.

«آخرین امید ما اعتراضات دی‌ماه بود. بعد از شرکت در آن اعتراض‌ها و شناسایی توسط نیروهای امنیتی، مجبور شدیم ماه‌ها مخفیانه زندگی کنیم. دیگر نه امنیت داشتیم، نه امکان ادامه تحصیل و نه آینده‌ای که برایش سال‌ها تلاش کرده بودیم. این آوارگی حق ما نبود. ما فقط دانشجو بودیم و از ابتدایی‌ترین حقوق مدنی خود دفاع کردیم.»

روایت این دو دانشجوی کرد دانشگاه تبریز در حالی مطرح می‌شود که نگرانی‌ها درباره افزایش فشار بر فعالان دانشجویی در دانشگاه‌های ایران همچنان ادامه دارد.

در روزهای گذشته نیز بیش از هزار دانشجو و فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به رئیس این دانشگاه، نسبت به تشدید فضای امنیتی، افزایش برخوردهای انضباطی و محدود شدن فعالیت‌های دانشجویی اعتراض کردند و خواستار پاسخگویی مدیریت دانشگاه شدند.

فعالان دانشجویی می‌گویند پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» و به‌ویژه در ماه‌های پس از جنگ ۱۲ روزه، دانشگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری تحت نظارت نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که به گفته آنان، فعالیت مدنی را به اقدامی پرهزینه و پرخطر تبدیل کرده و بسیاری از دانشجویان را میان ادامه تحصیل، سکوت یا ترک کشور قرار داده است.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.