
نویسنده: پیام رسیده از مخاطب
در خاورمیانه، بعد از دو جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه علیه جمهوری اسلامی، بهوضوح نشان داد که سیاست از «مذاکره میان دولتها» به «مهندسی حذف افراد» سقوط کرده است؛ و در این سقوط، مفهومی شکل گرفته که میتوان آن را «دولتِ هدفگیری» نامید؛ دولتی که بهجای تنظیم رابطه با کشورها، فهرست انسانها را تنظیم میکند.
اسرائیل کنشگری است که از ترور هدفمند مقامات نظامی و امنیتی بهعنوان ابزار ثابت سیاست منطقهای استفاده کرده است؛ از عملیاتهای برونمرزی تا ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی. در همین چارچوب، این الگو بخشی از یک دکترین امنیتیِ مبتنی بر حذف فردمحور است، نه صرفاً درگیریهای مقطعی.
در سطح ادبیات سیاسی، این وضعیت به نام «بازدارندگی» فروخته میشود؛ اما در سطح تحلیل، ما با چیزی بسیار خطرناکتر روبهرو هستیم:
عادیسازی ترور بهعنوان ابزار سیاست خارجی.
وقتی ترور از استثنا به قاعده تبدیل شود، حقوق بینالملل وارد یک وضعیت نیمهتعلیق میشود؛ جایی که منشور سازمان ملل هنوز وجود دارد، اما در عمل، جای خود را به منطق «هدف مشروع» میدهد. در این منطق، دولتها دیگر با هم مذاکره نمیکنند؛ آنها یکدیگر را «نقشهبرداری امنیتی» میکنند.
در اینجا قانون نه حذف شده، بلکه بازتعریف شده است؛ از قاعده به ابزار.
این همان نقطهای است که میتوان آن را «سیاستِ بدنمحور» نامید؛ سیاستی که در آن، به جای کشورها، افراد در مرکز محاسبه قرار میگیرند: فرمانده، دانشمند، سیاستمدار، رهبر. و اینجا مرز خطرناک شکل میگیرد: مرز میان «دشمن سیاسی» و «هدف قابل حذف».
اسرائیل—در این الگو—به کنشگری تبدیل شده است که امنیت را نه در مهار تهدید، بلکه در حذف نقطهای تهدیدها تعریف میکند. این منطق، اگرچه در زبان رسمی با واژههایی مانند «دفاع پیشدستانه» یا «مبارزه با تروریسم» صورتبندی میشود، اما در سطح ساختاری به چیزی دیگر ختم میشود:
نهادینهسازی ترور بهعنوان تکنیک حکمرانی امنیتی.
در برابر این وضعیت، حقوق بینالملل یک خط قرمز روشن دارد—هرچند بارها نقض شده است: ترور هدفمند مقامات دولتی، خارج از چارچوبهای بسیار محدود و اثباتپذیر دفاع مشروع، نه یک اقدام معمول امنیتی، بلکه نقض حاکمیت و فروپاشی اصل مصونیت سیاسی دولتهاست.
اما مسئله اصلی اینجاست: وقتی قدرت تکرار میشود، استثناها عادی میشوند؛ و وقتی استثنا عادی شد، قانون به حاشیه رانده میشود.
جهان امروز در حال ورود به یک وضعیت جدید است:
«ژئوپلیتیکِ حذف»
نه جنگ کلاسیک، نه صلح کلاسیک؛ بلکه شبکهای از عملیاتهای نامرئی، هدفگیریهای نقطهای، و جنگهایی که دائماً اجرا میشوند.
در چنین جهانی، خطر اصلی فقط در خود ترور نیست؛ در تبدیل ترور به زبان مشروع سیاست است. زیرا اگر «حذف» به ابزار قابل پذیرش تبدیل شود، دیگر هیچ مقام سیاسی در هیچ نقطهای از جهان خارج از دایره هدف قرار ندارد—فقط زمان و شدت آن متفاوت است.
و این همان نقطهای است که نظم بینالملل از درون دچار فرسایش میشود:
وقتی قانون باقی میماند، اما منطق تصمیمگیری دیگر قانون نیست.
قفل تحلیلی پایانی
در چنین نظمی، مسئله دیگر صرفاً قانون یا بیقانونی نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق تعریف “هدف مشروع” را در انحصار خود گرفته است.
یادداشت روششناختی
این تحلیل ناظر به الگوهای رفتاری و ادعاهای سیاسی-امنیتی است، نه داوری قضایی درباره پروندههای خاص یا صدور حکم حقوقی درباره رخدادهای مورد اختلاف.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo