
پیشگفتار:
جهانیشدن علاوه بر اقتصاد و سیاست به حوزههای فکری و فرهنگی نیز نفوذ کرده است. یکی از این عرصهها، نگاه به روشنگری است که حالا ابعادی جهانی پیدا کرده و دیگر محدود به چارچوب دنیای غرب نیست. در گذشته مباحث مربوط به روشنگری در غرب از دل سنتهای این جنبش شکل میگرفت؛ سنتی که آزادیهای سیاسی و فرهنگی را به ارمغان آورده است. امروزه، گرچه این میراث همچنان به عنوان پدیدهای مختص به دنیای غرب شناخته میشود، اما واکنشها به آن از مرزهای جغرافیایی غرب فراتر رفتهاند. بسیاری از انتقادات به ارزشهای روشنگری بهویژه در بسترهای دینی نمود پیدا میکنند. برای مثال، اسلامگرایی آشکارا در تقابل با آموزههای روشنگری و روندهای مدرنسازی قرار دارد. این تضاد محصول کشمکش میان سنت و مدرنیته در جوامع اسلامی است. چنین وضعیتی در میان بنیادگرایی مسیحی نیز دیده میشود، هرچند که مخالفت با مدرنیسم بیشتر در چارچوبهای حقوقی رایج در غرب (جدایی دین از سیاست) باقی میماند. بنابراین، ممکن است شرایط قرون هفده و هجده اروپا دوباره تکرار شده باشد.
مدافعان روشنگری بار دیگر با جریانهایی مواجهاند که تحت پوشش دین در برابر پروژههای آنها مقاومت میکنند. از این رو، مفهوم “نقد دین” بار دیگر اهمیت تازهای یافته که در ابتدا پیش بینی نمیشد. وقتی از رابطه میان روشنگری و نقد دین گفته میشود، شاید سادهترین پاسخ این باشد که روشنگری خود نوعی نقد دین است و هر دو در اصل مشابهاند.
قیام یهودیان علیه خدای نامرئی
نویسنده آلمانی “توماس مان” در داستان کوتاه “قانون” توضیح می دهد که چرا یهودیان وقتی موسی برای دریافت الواح (ده فرمان) به کوه سینا رفت، به گوساله طلایی که خود ساخته بودند روی آوردند. “توماس مان” بازگشت به گوساله طلایی را نه فقط یک اقدام بیخدایی یا خیانت، بلکه واکنش ضروری انسان به خلأ و ترس میبیند، زیرا غیبت موسی و نبود یک مرجع دینی برای یهودیان تحملناپذیر بود. نبودن موسی و نامرئی بودن خدا در بیابان، خلأ ای ایجاد کرد که باید پُر میشد؛ بنابراین، ساخت گوساله طلایی تلاش برای پُر کردن این خلأ و برقراری نظمی خودساخته بود.
نقد دین در یونان باستان
گزنوفانس یکی از نخستین فیلسوفانی بود که بهشکل فلسفی باورهای دینی رایج در یونان باستان را نقد کرد. او به استفاده انسانانگاری Anthropomorphism) ) از خدایان و روایتهای اسطورهای انتقاد میکرد. گزنوفانس باور داشت که انسانها تمایل دارند خدایان را مشابه خود ببینند. گفته معروف او: اگر حیوانات مانند اسبها یا گاوها می توانستند نقاشی کنند، خدایانشان را شبیه خودشان ترسیم میکردند. گرنوفانس همچنین اشاره کرد که مردم اتیوپی خدایانشان را سیاه و بینیپهن میدانند. از این رو، گزنوفانس یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قبل از سقراط محسوب میشود که نقش برجستهای در گذار از اسطوره به اندیشه عقلانی داشته است.
هگل و روشنگری
هگل در کتاب “پدیدارشناسی روح”، به رویارویی روشنگری به خرافات قرون هفده و هجده می پردازد. فیلسوف معتقد بود که جوهر اصلی روشنگری “خرد ناب” است؛ مرحلهای که عقل به بالاترین سطح آگاهی خود میرسد. در مقابل این خرد، “ایمان” قرار دارد که تحت نور “خرد ناب” فاقد شناخت حقیقت است و اغلب نوعی خرافات به حساب می آید. به اعتقاد هگل، پیروزی عقلانیت در دوران روشنگری بهایی سنگین هم داشت و نه تنها حذف تفکر در مورد زندگی پس از مرگ بود، بلکه مفهوم فرا طبیعی نیز به چالش کشیده شد.
ماکس وبر و روشنگری
ماکس وبر به عنوان یکی از برجستهترین متفکران اجتماعی، به بررسی فرآیند عقلانی شدن در غرب پرداخته که تأثیرات قابلتوجهی بر دین گذاشته است. به رغم این تحولات، دین از میان نرفته، بلکه در ماهیت خود تغییر یافته و به عرصه خصوصی محدود شده است. وبر معتقد است که سرنوشت جهان مدرن با روند عقلانی شدن و به خصوص با افسونزدایی از جهان پیوند خورده است، طوری که باورها به نیروهای ناشناخته و دخالت مستقیم خداوند به تدریج کمتر شدهاند. از نظر او، فلسفه روشنگری همین افق را دنبال کرده است و از این رو، وبر بین روشنگری و نقد دین ارتباط نزدیکی میبیند. با کاهش نفوذ دین و رشد عقلانیت، جهان مدرن به سیستمی هماهنگ تبدیل نمیشود، بلکه به میدانی برای رقابت میان سیستمهای مختلف با ارزشهای متفاوت در عرصههایی چون سیاست، اقتصاد، هنر، روابط انسانی و علم تغییر مییابد. وبر این وضعیت را به “چندخدایی ارزشها” تشبیه میکند، زیرا پس از عصر روشنگری، دیگر حقیقت دینی یا متافیزیکی فراگیری وجود ندارد که عمومی پذیرفته شود و هر فرد باید در انتخاب ارزشها و باورهای خود مستقل عمل کند. این وضعیت همانگونه که ناهمگون به نظر میرسد، یادآور جهان باستان است: نظامها با ارزش های مختلف، همچون نبرد خدایان دوران باستان با یکدیگر هستند.
دوران تاریکگرایی (Obscurantism ) در ایران
در حالی که عصر روشنگری در غرب با انقلاب فرانسه آغازی نوین یافت، انقلاب اسلامی در ایران نقطه شروع دورهای از تفکر تاریکگرایی بود. اگرچه روشنگری در غرب پایههای سکولاریسم، عقلانیت و آزادیهای فردی را پیریزی کرد، انقلاب اسلامی به تشکیل حکومتی دینی انجامید که بر سیاست و جامعه کنترل فراگیری پیدا کرد. تاریخ از دیدگاه روشنگری به سوی پیشرفت مداوم در عقلانیت و بهبود شرایط مادی شهروندان در حرکت است، اما انقلاب اسلامی خود را نه به سوی آیندهای آزاد بلکه به عنوان بازگشت به اصول اولیه اسلام و مقاومت در برابر فرهنگ غربی معرفی کرد. از این نظر، پیشرفت در انقلاب ایران از طریق بازگشت به نظم خدایی تفسیر میشود. به طور خلاصه، اهداف عصر روشنگری به درستی در بستر انقلاب اسلامی به نقطهای متضاد خود رسیدند.
مسعود امیرخلیلی