صداوسیمای جمهوری اسلامی، بیش از چهار ماه است که با بزرگترین آزمون خبری تاریخ خود روبهروست؛ آزمونی که از پوشش جنگ و حملات نظامی آغاز شد و به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، مرگ و جابهجایی فرماندهان ارشد، روند انتخاب رهبر سوم و روایت پیامدهای انسانی و اقتصادی جنگ رسید. با این حال، کارنامه رسانه ملی در این دوره بیش از هر چیز با تناقض، شتابزدگی و روایتهای متعارض گره خورده است.
در این چهار ماه، صداوسیما بارها اخبار مرگ را تکذیب کرد و ساعاتی یا روزهایی بعد همان اخبار را تأیید کرد؛ از سرنوشت علی خامنهای و برخی فرماندهان ارشد نظامی گرفته تا روایتهای ضدونقیض درباره وضعیت شماری از مقامهای سیاسی. در کنار این، خبرهایی منتشر شد که بعداً اصلاح یا پس گرفته شدند و روایتهایی روی آنتن رفت که بهسرعت به سوژه شبکههای اجتماعی تبدیل شدند.
همزمان، رسانه ملی در حالی که بخش قابل توجهی از خسارتهای انسانی و اجتماعی جنگ را کمرنگ یا با تأخیر بازتاب میداد، در نمایش حمایت مردمی از حکومت به اعداد میلیونی و تصاویر حماسی متوسل شد؛ ارقامی که در بسیاری از موارد مبنای روشنی برای محاسبه آنها ارائه نشد. حاصل این چهار ماه، رسانهای است که بیش از هر زمان دیگری نه به عنوان یک منبع معتبر خبری که بیشتر ابزار تبلیغات سیاسی نظامی است که در پی جنگ ۱۲ روزه، کشتار دی ماه و جنگ چهل روزه آسیبهای فراوانی دیده است.
چهار ماه خبر مرگ؛ از تکذیبهای متناقض تا روایتهای شتابزده
در چهار ماه گذشته، شاید مهمترین و پرتکرارترین «خبر» در خروجی صداوسیمای جمهوری اسلامی، خبر مرگ بوده است؛ اخباری که از کشته شدن علی خامنهای و فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی آغاز شد و تا اعلام مرگ لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکایی، ادامه یافت. با این حال، آنچه بیش از خود این اخبار مورد توجه قرار گرفت، نحوه روایت آنها و حاشیههای گستردهای بود که پیرامون هر یک شکل گرفت.
نخستین نمونه، ماجرای کشته شدن علی خامنهای بود. صداوسیما در ساعات اولیه پس از حمله هوایی به «حسینیه امام خمینی» از تایید این خبر خودداری کرد و گزارشها و گمانهزنیها درباره مرگ رهبر جمهوری اسلامی را رد میکرد. حتی ویدیوهایی از رهبر دوم جمهوری اسلامی در رسانهها و شبکههای اجتماعی دستبهدست شد که این تصور را ایجاد میکرد او زنده است. بررسیها بعداً نشان داد برخی از این تصاویر متعلق به هفتههای قبل بوده و جدید نبودهاند. اما ساعاتی بعد، پس از آنکه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، کشته شدن او را بهطور علنی اعلام کرد، صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز ناچار به تأیید خبر شدند. پرونده منصوره خجسته باقرزاده، همسر علی خامنهای، نیز به نمونهای از آشفتگی اطلاعرسانی رسمی صداوسیما تبدیل شد. در حالی که پس از تایید رسمی کشته شدن خامنهای، نام همسر او نیز در لیست کشتهشدگان آمد، پس از انتشار اولین نامه مجتبی خامنهای و عدم اشاره به کشته شدن مادرش، صداوسیما رسما از «کشته شدن منصوره خجسته باقرزاده» عقب نشینی و او را زنده اعلام کرد.
چندی بعد، نوبت به علی لاریجانی رسید. در مقاطع مختلف، رسانههای وابسته به صداوسیما خبر کشته شدن او و حتی جزییاتی از نحوه مرگش را منتشر کردند. این گزارشها بارها از سوی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تأیید و سپس تکذیب شد؛ روندی که به سردرگمی افکار عمومی و افزایش تردیدها نسبت به دقت و اعتبار اطلاعرسانی رسمی دامن زد. خبر کشته شدن علی تنگسیری، فرمانده سابق سپاه پاسداران نیز در قدم اول توسط صداوسیما تکذیب شد؛ پس از اعلام این خبر از سوی اسرایيل اما در نهایت در یک برنامه خبری کشته شدن او تایید و تاریخ مرگش ۶ فروردین اعلام شد. رویکرد عجیب صداوسیما در اعلام خبر مرگ افراد محدود به مقامات جمهوری اسلامی نشد. رسانه رسمی نظام جمهوری اسلامی خبر مرگ مرگ لیندسی گراهام، سناتور ارشد جمهوریخواه آمریکا، را به «روایت پیروزی نظام» تبدیل کرد. یکی از مجریان صداوسیما خبر مرگ او را چنین اعلام کرد: «به درک واصل شدن لیندسی گراهام را به ملت ایران شادباش می گویم». یک مجری دیگر نیز گفت که این خبر چنان برایش مسرت بخش بوده که میخواهد آنرا تکرار کند؛ و دوباره روی آنتن زنده تلویزیون خبر مرگ گراهام را خواند.
از «روح جدا شده از بدن» تا «کیسهای از گوشت»؛ صداوسیما و خاطراتی که خبرساز شدند
فهرست بلند کشتهشدگان جنگ چهلروزه، برای صداوسیمای جمهوری اسلامی فرصتی فراهم کرد تا در برنامههای مختلف، بستگان، دوستان و چهرههای رسانهای به روایت خاطراتی از کشتهشدگان، بهویژه علی خامنهای و فرماندهان نظامی همراه او بپردازند. با این حال، بخشی از این روایتها بهدلیل اغراق، ماهیت غیرقابل راستیآزمایی یا جزئیات غیرمعمول، بهسرعت در شبکههای اجتماعی خبرساز شدند و با واکنشهای طنزآمیز و انتقادی روبهرو شدند.
یکی از بحثبرانگیزترین این روایتها را «عباس موزون»، مجری و کارشناس صداوسیما، مطرح کرد. او در یک برنامه تلویزیونی به نقل از یکی از نزدیکان علی خامنهای مدعی شد که «روح او چند بار از بدنش جدا شده و دوباره بازگشته است». این اظهارات، که به تجربهای ماورایی اشاره داشت، بهسرعت در فضای مجازی دستبهدست شد و واکنشهای گستردهای را برانگیخت.
روایت دیگری که بازتاب زیادی یافت، به همسر باغبان «بیت رهبری» مربوط میشد. او در برنامهای تلویزیونی نقل کرد که همسرش پس از حضور در منزل رهبر جمهوری اسلامی به او گفته است: «خانه حضرت آقا از خانه ما سادهتر است و ما از ایشان مجللتر زندگی میکنیم.» این روایت نیز با توجه به جایگاه سیاسی و حکومتی رهبر جمهوری اسلامی، مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفت.
خاطره محمود کریمی، مداح بیت رهبری از این که خامنهای یک قاشق قیمه در دهان او و قاسم سلیمانی گذاشته نیز مدتها مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت و واکنشهای طنز کاربران شبکههای اجتماعی را در پی داشت
از دیگر خاطرات خبرساز، روایت دختر دایی بشری خامنهای، دختر علی خامنهای، بود که در حمله ۹ اسفند زخمی شده بود. او در صداوسیما گفت که در زمان عروسی بشری خامنهای، اعضای خانواده با او شوخی میکردند و میگفتند: «تو دختر شخصیت اول مملکت هستی و باید همه شخصیتهای دنیا به عروسیات بیایند.» وی افزود که در مراسم تشییع، به او گفته است: «در عروسیات شخصیتها نیامدند، اما برای تشییع تو از تمام کشورها آمدند و به تو ادای احترام کردند.»
در یکی دیگر از روایتهای تکاندهنده، «زهرا حسینیمطلق»، دختر بهرام حسینیمطلق، از فرماندهان سپاه که همراه علی خامنهای در «بیت رهبری» کشته شد، گفت از پیکر پدرش تنها تکههایی از گوشت و پوست باقی مانده بود که پس از جستوجو در محل انفجار، در مجموع حدود «چهار تا پنج کیلو» وزن داشت.
همزمان، داوود نماینده، گوینده و دوبلور، نیز در برنامهای تلویزیونی ادعا کرد که علی خامنهای با موسیقی کلاسیک غربی آشنایی گستردهای داشته و آهنگسازانی چون «یوهان سباستیان باخ» و «فردریک شوپن» را بهخوبی میشناخته است.
حاشیهسازترین روایت خاطره اگرچه مربوط به نحوی کشته شدن «کمال خرازی» بود؛ برادرزاده او در یک برنامه تلویزیونی ادعا کرد که این دیپلمات سابق در بیمارستان ترور شده است. این ادعا توسط وزارت بهداشت تکذیب شد.
دو روایت موازی؛ کوچکنمایی هزینههای جنگ، بزرگنمایی حامیان حکومت
در نزدیک ۱۴۰ روز گذشته، صداوسیمای جمهوری اسلامی روایتی خاص از جنگ و پیامدهای آن ارائه کرده است؛ روایتی که از یک سو، هزینههای انسانی و اجتماعی جنگ را تا حد زیادی در حاشیه قرار داد و از سوی دیگر، بر نمایش گسترده حمایت مردمی از حکومت تأکید کرد.
در روزهای نخست حملات، بخش عمده پوشش رسانه ملی به تحولات نظامی، سخنرانی مقامها، اعلام عملیاتهای متقابل و تأکید «آسیبزدن به دشمن» اختصاص یافت. در چندین برنامه مختلف در طول جنگ چهل روزه «خبر» غرق شدن ناوهای جنگی آمریکایی به خصوص ناو آبراهام لینکلن منتشر شد. در برنامهای دیگر کارشناس صداوسیما به رغم انتشار خبر امضای تفاهمنامه بین ایران و آمریکا ادعا میکرد «خبر موثق دارد که جمهوری اسلامی در حمایت از حزبالله لبنان به اسرائيل حمله خواهد کرد.
صداوسیما همچنین اخبار مربوط به آسیبهای جنگ به زیرساختهای ایران را سانسور کرده است. در یکی دیگر از برنامههای جنجالی صداوسیما «محمدمهدی میرباقری»، پدر معنوی جبهه پایداری، میگوید: «دشمن به معنای واقعی کلمه هیچ غلطی نمیتونه بکنه، بهنظرتون میتونه غلطی بکنه؟» مجری پاسخ میدهد: «بله دیگه، خود حضرت آقا که این حرفارو زدند ولی الان شهید شده!»
این الگو در مراسم تشییع علی خامنهای نیز تکرار شد. رسانههای حکومتی و برخی مقامها از حضور دهها میلیون نفر در مراسم تشییع او در ایران و عراق خبر دادند. صداوسیمای جمهوری اسلامی با پخش تصاویر بسته از حاضران در مراسم مصلی و تشییع در تهران و قم و شهرهایی در عراق تلاش کردند «حماسه حضور» بسازند؛ اما عدد و ارقامی که اعلام میشد توسط کارشناسان زیر سوال رفته است.
رویکرد صداوسیما در روزهای تشییع جنازه علی خامنهای، اعتراض هواداران نظام را نیز برانگیخت. در حالی که «انتقام» و «خونخواهی» شعار اصلی تشییع جنازه رهبر دوم بود، بسیاری از حاضران نسبت به عدم پوشش «کافی» این شعارها توسط صداوسیما معترض بودند.
تعدادی از مجریان صداوسیما نیز همزمان با برگزاری آخرین اجلاس ناتو در ترکیه، خواستار ترور دونالد ترامپ، رییس جمهوری آمریکا، در این کشور شدند.
«کارشناسان» صداوسیما نیز در طی این مدت ادعاهای عجیبی مطرح کردند. «بیژن عبدالکریمی»، فیلسوف جبهه انقلاب، در یک برنامه تلویزیونی خواستار اعدام مخالفان نظام با «آرپیجی» شد. یک مجری دیگر هشدار داد که اگر انتقام علی خامنهای گرفته نشود، ممکن است «مجتبی خامنهای» هم ترور شود. «محسن رضایی»، مشاور مجتبی خامنهای، از قول او نقل کرد که جنگ نزدیک است.
شاید مهمترین میراث این چهار ماه برای صداوسیما، نه صرفاً چند خبر نادرست یا چند روایت جنجالی، بلکه فرسایش بیشتر سرمایهای باشد که برای هر رسانهای حیاتی است: اعتماد عمومی. رسانهای که در بزرگترین بحران تاریخ خود نتواند مرجع نخست اطلاعرسانی باشد، حتی با گستردهترین پوشش تلویزیونی و بلندترین روایتهای حماسی نیز بهسختی میتواند جایگاه از دسترفته خود را بازیابد.