جنگی برای هیچکس، پایان افسانه پیروزی با بمباران و بحران ایران میان جنگ خارجی و شکست سیاست داخلی

Sunday, 19th July, 2026
اندازه قلم متن

«بررسی تحلیلی دیدگاه پروفسور رابرت ای. پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو ، درباره محدودیت‌های قدرت هوایی، پیامدهای جنگ احتمالی و چشم‌انداز بحران راهبردی ایران»

 

مقدمه:

در میانه هیاهوی رسانه‌ای و شور و شعارهای متناقضی که این روزها فضای سیاسی ایران و منطقه را در بر گرفته، یافتن صدایی که با متد علمی و نه احساسات، به ارزیابی واقع‌بینانه یک جنگ احتمالی بپردازد، غنیمتی است. رابرت ای. پیپ، استاد دانشگاه شیکاگو و از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران حوزه جنگ هوایی در جهان، در مقاله‌ای که  ۱۷  ژوئن ۲۰۲۵  در نشریه فارین افرز منتشر شد، دقیقا همین کار را کرده است. او با تکیه بر دهه‌ها پژوهش تطبیقی، این پرسش بنیادین را مطرح می‌کند که آیا حمله هوایی، به تنهایی، می‌تواند اهدافی مانند نابودی برنامه هسته‌ای ایران یا فروپاشی حکومت را محقق سازد؟ پاسخ او، روشن و مستند، منفی است.

منطق تاریخی: چرا بمباران به‌تنهایی پیروز نمی‌شود

پیپ که پیش‌تر در کتاب معروف خود «بمباران برای پیروزی» همین فرضیه را با شواهد گسترده از جنگ جهانی دوم تا عراق، صربستان و لیبی آزموده، بر این باور است که قدرت‌های هوایی مدرن، از جنگنده‌های پنهان‌کار تا موشک‌های کروز و بمب‌های سنگرشکن، اسطوره‌ای رایج را در ذهن سیاست‌گذاران تقویت کرده‌اند: اینکه فناوری می‌تواند جایگزین اراده سیاسی و مقاومت اجتماعی شود. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد بمباران گسترده، در اغلب موارد، نه روحیه ملت‌ها را می‌شکند و نه حکومت‌ها را وادار به تسلیم می‌کند؛ برعکس، در بسیاری از نمونه‌ها، حمله خارجی موجی از همبستگی داخلی پدید می‌آورد که حتی مخالفان داخلی حکومت را، دست‌کم موقتا، به کنار دولت متبوعشان می‌راند.

ایران، هدفی که به‌سادگی از پا در نمی‌آید

استدلال دوم پیپ به ویژگی‌های ساختاری ایران بازمی‌گردد. کشوری با وسعتی نزدیک به یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع، جمعیتی بیش از نود ۹۰ میلیون نفر، و صنایع نظامی‌ای که طی چهار دهه به‌شکل آگاهانه در دل کوه‌ها و در نقاط پراکنده جغرافیایی پنهان شده‌اند. به باور او، این پراکندگی جغرافیایی و صنعتی، نابودی کامل توان نظامی ایران را از طریق حملات هوایی تقریبا غیرممکن می‌سازد. حتی اگر ده‌ها یا صدها عملیات موفق انجام شود، بخش قابل توجهی از زیرساخت، و مهم‌تر از آن، دانش فنی و نیروی انسانی متخصص، باقی خواهد ماند. به تعبیر خود او، می‌توان ساختمان را ویران کرد، اما دانش را نمی‌توان بمباران کرد.

تله تشدید تنش

نکته‌ای که پیپ با لحنی هشدارگونه بر آن تاکید می‌کند، احتمال ورود به آنچه او «دام تشدید تنش» می‌نامد، است. اگر رهبری ایران احساس کند بقای نظام در معرض خطر جدی قرار گرفته، به‌جای عقب‌نشینی، احتمالا دامنه واکنش خود را گسترش خواهد داد؛ از افزایش حملات موشکی و پهپادی گرفته تا فشار بر مسیرهای کشتیرانی در خلیج فارس و فعال‌سازی هم‌پیمانان منطقه‌ای. نتیجه چنین چرخه‌ای، نه پایان سریع بحران، بلکه گسترش تدریجی آن به جنگی فرسایشی و پرهزینه برای همه طرف‌هاست؛ وضعیتی که تجربه عراق و افغانستان بارها نشان داده تا چه اندازه می‌تواند طولانی و ویرانگر باشد.

راه‌حل پیشنهادی: بازدارندگی به‌جای شمشیر

جمع‌بندی پیپ، فارغ از هرگونه شعارزدگی، به سیاست‌گذاران واقع‌گرا نزدیک‌تر است تا هواداران راه‌حل نظامی: ترکیبی از بازدارندگی، فشار اقتصادی هدفمند و دیپلماسی فعال، به‌مراتب احتمال موفقیت بیشتری نسبت به اتکای صرف به قدرت هوایی دارد. البته باید تأکید کرد که این تحلیل، پیش‌بینی قطعی نیست بلکه ارزیابی راهبردی یک پژوهشگر است، و در میان کارشناسان امنیتی، دیدگاه‌های رقیب نیز وجود دارد که احتمال تأثیرگذاری راهبردی حملات هدفمند را کمتر بعید می‌دانند.

بازیگران داخلی و منطقه‌ای: بحران به‌مثابه آینه

فراتر از تحلیل نظامی و راهبردی پیپ، بحران اخیر اینه‌ای شد که رفتار بازیگران داخلی و اپوزیسیون ایرانی را نیز به‌روشنی بازتاباند؛ آینه‌ای که تصویر چندان دلگرم‌کننده‌ای از هیچ‌یک از طرف‌ها ارائه نمی‌دهد.

اپوزیسیون پراکنده و بحران اعتماد

بخش قابل توجهی از اپوزیسیون ایران، به‌جای ارائه یک بدیل منسجم و ملی، طی این بحران بار دیگر پراکندگی و بی‌برنامگی مزمن خود را با وضوح تمام به نمایش گذاشت. در این میان، جناح سلطنت‌طلب  به  رهبری 

«رضا پهلوی » ، بیش از هر جریان دیگری، خود را در کانون یک جنجال خودساخته قرار داد. مصاحبه‌ای که او با روزنامه‌نگار تینا قاضی‌مراد انجام داد و در آن سفر خود به اسرائیل دو سال پیش را از عوامل مؤثر در شکل‌گیری فضای بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی و زمینه‌ساز برخورد نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران دانست، بازتاب گسترده‌ای یافت و موجی از خشم و بهت را حتی در میان بخشی از هواداران سنتی او برانگیخت. رسانه‌های نزدیک به حکومت بی‌درنگ این اظهارات را دستاویز تبلیغاتی کردند و آن را اعتراف صریح به دست داشتن در ترغیب یک قدرت خارجی به حمله نظامی علیه خاک ایران خواندند،. اتهامی  که در ادبیات  سیاسی، «وطن‌فروشی»نام می‌گیرد. در مقابل، طرفداران او این برداشت را تحریف نقل‌قول‌های ناقص دانستند و مدعی شدند منظور واقعی او، صرفاً روشن ساختن افکار عمومی جهان نسبت به تمایز میان ملت و حکومت بوده است.

اما حتی با کنار گذاشتن هرگونه پیش‌داوری قطعی درباره نیت او، خودِ این اظهارات، فارغ از هر توجیه بعدی، یک واقعیت تلخ را بی‌پرده آشکار کرد: کسی که ادعای رهبری آلترناتیو ملی برای ایران را دارد، در حساس‌ترین و خونین‌ترین برهه تاریخ معاصر کشور، به‌جای ایستادن در کنار مردمی که هر دو سوی این جنگ، جان و مال و آرامش‌شان را می‌پردازند، با افتخار از نقش خود در تسهیل مسیر رسیدن بمب به خاک ایران سخن گفته است. این نه لغزش زبانی یک سیاست‌مدار محتاط، بلکه بازتاب یک الگوی رفتاری تکرارشونده است؛ الگویی که در آن، مشروعیت نه از دل اراده و اعتماد مردم ایران، بلکه از دالان‌های واشنگتن و تل‌آویو جست‌وجو می‌شود. طبل جنگ کوبیدن برای ملتی که خود قربانی مستقیم آن جنگ خواهد بود، و سپس نامیدن آن به «بیداری وجدان جهانی»، نمونه‌ای گویا از فاصله‌ای است که میان ادعای میهن‌دوستی این جریان و رفتار عملی آن وجود دارد. چنین رویکردی، به‌جای تقویت آلترناتیوی معتبر برای مردم ایران، عملاً به ابزار تبلیغاتی رایگان در دست همان حکومتی بدل می‌شود که مدعی مبارزه با آن است، و اعتماد باقی‌مانده بخشی از جامعه ایرانی به کلیت پروژه سلطنت‌طلبی را نیز به‌شدت متزلزل می‌کند. اپوزیسیونی که راه میان‌بر به قدرت را نه از مسیر پرزحمت اعتمادسازی داخلی، بلکه از دالان کوتاه‌تر ائتلاف با نیروی نظامی خارجی می‌جوید، عملاً از هرگونه ادعای نمایندگی خواست ملی برای تغییر مسالمت‌آمیز، خلع ید شده است.

حکومت: جنگ‌طلبی و جنگ داخلی جناح‌ها

در سوی دیگر ماجرا، عملکرد خود حاکمیت جمهوری اسلامی نیز از نقد مصون نیست. سال‌ها سیاست خارجی تنش‌زا، اصرار بر معادلات منطقه‌ای پرهزینه، و ناتوانی یا بی‌میلی برای حل دیپلماتیک بحران هسته‌ای، کشور را به موقعیتی رساند که امروز آماج حمله نظامی مستقیم قرار گرفته است. جدای از این، جدال‌های درونی میان جناح‌های حکومتی، از دعواهای امنیتی-سیاسی گرفته تا رقابت‌های اقتصادی نهادهای موازی، در بزنگاه‌های حساس نیز متوقف نشده و همچنان انرژی و منابع کشور را به جای هم‌گرایی برای عبور از بحران، صرف نزاع‌های داخلی می‌کند. رفتارهای افراطی برخی جریان‌های تندرو، سرکوب صداهای منتقد داخلی حتی در میانه جنگ، و بی‌اعتنایی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی انباشته‌شده مردم، عملاً حکومت را از فرصت بهره‌گیری از همان همبستگی ملی‌ای که پیپ در تحلیل خود از آن سخن می‌گوید، محروم کرده است. حکومتی که در کنار تهدید خارجی، با بحران مشروعیت داخلی نیز دست به گریبان است، در عمل زمینه را برای هر دو سناریوی خطرناک، یعنی هم تشدید حمله خارجی و هم فروپاشی تدریجی از درون، فراهم می‌آورد.

———————————————————

جمع‌بندی:

آنچه از کنار هم گذاشتن تحلیل راهبردی پیپ و واقعیت میدانی رفتار بازیگران داخلی ایران به دست می‌آید، تصویری نگران‌کننده اما آموزنده است. از یک سو، منطق نظامی به‌تنهایی، آن‌گونه که برخی حامیان جنگ در داخل و خارج از ایران می‌پندارند، راه‌حل قطعی و کم‌هزینه‌ای برای بحران هسته‌ای یا تغییر حکومت ارائه نمی‌دهد. از سوی دیگر، نه اپوزیسیونی که به‌جای اجماع‌سازی ملی به دنبال ژست‌های جنجالی و ارتباط با قدرت‌های خارجی است، و نه حکومتی که در میانه بحران همچنان اسیر جدال‌های جناحی و رفتارهای افراطی خویش است، ظرفیت لازم برای هدایت کشور به‌سوی ثباتی پایدار را از خود نشان داده‌اند. تنها راهی که در این میان می‌تواند ایران را از تکرار تراژدی‌های عراق و افغانستان مصون نگاه دارد، عبور هم‌زمان از توهم پیروزی نظامی سریع و از پراکندگی و بی‌مسئولیتی سیاسی داخلی است؛ مسیری که تحقق آن، پیش از هر چیز، به بلوغ سیاسی و اولویت‌بخشی به منافع ملی، فراتر از منافع جناحی یا تبعیدی، نیاز دارد.

 

پارسا زندی (مشاور حقوقی)


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.