
«مجتبی خامنهای» رهبر جدید جمهوری اسلامی، در اولین انتصابات نظامی و امنیتی خود، «محسن رضایی» را به نمایندگی خود در شورای عالی امنیت ملی گمارد و پس از آن در یک روز و در قالب شش حکم جداگانه، فرماندهان ارشد نظامی را در سمتهایی که پیش از این در جنگ خالی شده بود، تثبیت کرد. نامهایی عمدتاً آشنا که در ایام جنگ، پس از ۹ اسفند، نقش جدی بازی کرده بودند، حالا بهطور رسمی در جایگاههای تازه خود قرار گرفتهاند. این انتصابات به شیوههای گوناگون در میان چهرههای سیاسی و رسانهها تحلیل شده، اما سوال اساسی این است: آیا جمهوری اسلامی بهواسطه این انتصابات واقعاً در آستانه تغییری در نحوه مواجههاش با آمریکاست، یا این صرفاً جابهجایی افرادی آشناست در جایگاههای جدید؟
اگرچه پاسخ این پرسش در متن رسمی احکام، جای چندانی ندارد؛ اما «محمد مخبر»، مشاور رهبری در ۲۲مرداد اعلام کرد که راهبرد جدید ایران برای مواجهه با دشمن تهاجمی است. این موضوع را اولین بار بعد از انتصابات اخیر، «محمدرضا نقدی»، از فرماندهان سپاه پاسداران که پیش از این توسط رسانهها با اتهام جاسوسی نیز مواجه بود، به زبان آورد. او حتی از اعلام آمادگی ایران برای انجام جنگ در خاک دشمن نیز سخن گفت. او در دو مصاحبه اخیر خود کوشیده این تصویر را ترسیم کند که تهران دیگر منتظر حمله نمیماند، بلکه خودش میتواند آغازگر نبرد باشد.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی مسیر آینده را در بازدارندگیای متفاوتتر از گذشته میبیند و به همین دلیل استراتژی «بهترین دفاع، حمله است» را برگزیده. این در حالی است که استراتژی نظامی سالهای گذشته پیوسته با چالشهای جدی مواجه شده و بازدارندگی کارساز، نهتنها بهوجود نیامده، بلکه در یک سال گذشته سه جنگ بر کشور تحمیل شده است. همین فاصله میان وعده بازدارندگی و واقعیت میدانی آیا اینبار با رویکرد جدید نیز قرار است خود را نشان دهد و جنگهای جدیدی را به وجود آورد؟
در مقابل آمریکا، قدرتی رو به افول
سیاست تهاجمیای که اخیرا اعلام شده است ریشه در فهم نیروی نظامی و احتمالا سیاسی از آمریکا دارد. برخی در جمهوری اسلامی مانند «فواد ایزدی» استاد دانشگاه، معتقد هستند که با آمریکا نمیتوان به یک توافق رسید و آنها به دنبال جنگ هستند. این برداشت به نظر میرسد هسته اصلی فهم طرف ایرانی از موقعیت موجود است که آمریکا در آن هیچ امتیازی نخواهد داد و به هیچ توافقی هم پایبند نخواهد ماند.
در ادامه این فهم سیاسی چهرهها نظامی نیز ایدههای نظیری را مطرح میکنند. محمدرضا نقدی، در دو مصاحبه جداگانه اخیر خود، تصویری از آمریکا ترسیم میکند که در آن این کشور همزمان ابرقدرتی مهیب و نظامی است اما رو به افول است. در گفتوگو با شبکه خبر، او به برتری مادی آمریکا تاکید کرده و میگوید بودجه نظامی این کشور «حدود صد برابر بودجه سالانه نیروهای مسلح» ایران است، اما در مصاحبه بعدی این برتری را در برابر آنچه «قدرت ایمان» و «توانمندی نیروهای مسلح» میخواند، بیاثر معرفی میکند: «رکن اصلی قوت ما در مقایسه با توان نیروهای مسلح جهان، مسئله معنویت و تقواست.»
بهگفته نقدی، نیت اصلی آمریکا در جنگ اخیر رسیدن به دو هدف بوده: «یکی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و دیگری تجزیه ایران». او مدعی میشود در کنار این دو هدف اصلی، آمریکا «۱۲ هدف دیگر» را نیز بهترتیب دنبال کرده و هر بار با شکست مواجه شده است؛ از تصرف جزیره خارک تا حمله زمینی و بازکردن تنگه هرمز. او این تغییر پیاپی اهداف را نشانه سردرگمی آمریکا میداند: «هر چهار، پنج یا شش روز، هدف جدیدی مطرح میکردند… اما در همه این اهداف شکست خوردند.» هیچیک از این ادعاها با منبع یا سند مستقلی همراه نیست.
او همچنین میگوید آمریکا با وجود این شکستها، از نیت اصلی خود دست برنداشته، بلکه راهبردش تغییر کرده است: «آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که جنگ مستقیم و تمدنی برای آنها نتیجه مطلوبی ندارد و تلاش میکنند از طریق ایجاد اختلاف، فشار اقتصادی و استفاده از جریانهای نیابتی، اهداف خود را دنبال کنند.» او این نیت را مستقیماً به تحولات داخلی ایران پیوند میزند: «دشمن تصور میکند با ایجاد اختلاف داخلی و فشار اقتصادی میتواند حوادثی مشابه دیماه را تکرار کند.» اینگونه پیوندزدن اعتراضات احتمالی به نقشه از پیشطراحیشده دشمن، الگویی است که در این ایام از زبان مقامات مختلف شنیده میشود. انگار جمهوری اسلامی میخواهد راه هرگونه اعتراض را از پیش ببندد و آن را ریختن آب به آسیاب دشمن بداند.
با این حال، نقدی مدعی میشود آمریکا اکنون در «بنبست راهبردی» گرفتار است و بهاحتمال کم تمایلی به جنگ تازه دارد؛ ادعایی که با تصویر آمریکای مصمم و توطئهگر در بخش نخست سخنانش همخوانی چندانی ندارد. حتی با آنچه در واقعیت میدانی به ویژه رویکرد اخیر هر دو کشور که در آن هم تهران و هم واشنگتن از لزوم گرفتن غرامت حرف میزنن، بیشتر نشاندهنده تنش بین دو کشور است تا نشانی از حرکت به سمت آرامش باشد.
در مصاحبه با پیبیاس، لحن او سیاسیتر میشود. نقدی نظام تصمیمگیری آمریکا را ذاتاً فاسد توصیف میکند: «هر کسی که با تبلیغات و پول بیشتر بتواند در انتخابات پیروز شود، فرمانده کل قوا میشود.» بدون ارائه هیچ سند یا منبعی، مدعی میشود جنگ اخیر به نفع منافع شخصی برخی مقامات آمریکایی بوده و خواستار تحقیق کنگره درباره «افزایش داراییهای ترامپ و اطرافیانش در زمان جنگ» میشود. در برابر این ادعا، برنامه تهران بهروایت او بر تولید نامحدود سلاح استوار است: «امروز میزان تولید موشکهای بالستیک ما بیش از میزان شلیک است.» او در لحنی که بیشتر به تهدید شبیه است تا اطمینانبخشی، هشدار میدهد اگر ایران روزی هیچ موشکی نداشته باشد، «آن روز خیلی خطرناکتر از امروز خواهیم بود» و میافزاید «نیرویی که اراده جنگ و دفاع از حیثیت خود را دارد برای آمریکا بسیار تهدیدآمیزتر خواهد بود.» او همچنین درباره سناریوی اتمام موشکها میگوید: «آمریکا هزاران منفعت اقتصادی در سراسر جهان دارد که بهراحتی میتوان همه آنها را نابود کرد. باید به سطحی از بازدارندگی برسیم که دشمن دیگر جرئت حمله به ما را نداشته باشد.»
حرکت به سمت سیاست تهاجمی
وقتی از نقدی بهطور مستقیم پرسیده میشود که آیا دکترین نظامی، امنیتی و دفاعی جمهوری اسلامی از حالت دفاعی به سمت تهاجمی حرکت خواهد کرد، او پاسخ میدهد: «بله، این تصمیم اتخاذ شده است.» او میگوید این آمادگی یعنی: «هر زمان که شرایط اقتضا کند و فرمان صادر شود، باید توانایی داشته باشیم که عملیات را به سرزمین دشمن بکشانیم و دور از سرزمین خودمان نیز عملیات انجام دهیم.» او تاکید میکند این آمادگی بهمعنای اقدام قریبالوقوع نیست: «آنچه در حکم مطرح شده، آمادگی برای این کار است… نه اینکه به این معنا باشد که فردا چنین عملیاتی انجام خواهد شد.» اما او ماهیت این عملیات احتمالی را چنین توصیف میکند: «هر زمان که از سپاه خواسته شود، باید بتواند به شکل هوشمندانه، گزینشی و انتخابی و در هر نقطهای که شرایط اقتضا کند، علیه دشمن اقدام تهاجمی انجام دهد» عبارتی که تصمیم نهایی را بهطور کامل در اختیار فرماندهی متمرکز قرار میدهد.
این تحول کلامی مستقیماً در متن حکم انتصاب «احمد وحیدی» به فرماندهی کل سپاه بازتاب یافته، جایی که بهگفته نقدی «بهصراحت بر ارتقای توانمندی به منظور بازدارندگی حداکثری و آمادگی هوشمندانه برای اجرای عملیات تهاجمی تأکید شده است». بخش دیگری از این تحول، بهگفته او، ادغام ستاد کل نیروهای مسلح با قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاست: «این اقدام سرعت کار را افزایش میدهد و به اجرای همان دکترین تهاجمی کمک خواهد کرد.» مسئول اجرای این ادغام، «علی عبداللهی» است؛ فرمانده پیشین همان قرارگاه که اکنون به ریاست ستاد کل منصوب شده و در بند سوم حکمش آمده: «تکمیل روند ادغام ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا مبتنی بر تدبیر امام شهید.» بهگزارش فرارو، این انتصاب در عمل بهمعنای بازگشت ریاست ستاد کل به فرماندهان سپاه است.
«رسول سناییراد» همین مضمون را با زبانی احساسیتر و در قالب روایتی تاریخی بیان میکند. او با استناد به از دسترفتن بخشهایی از قلمرو ایران در دوران قاجار، ضعف حاکمان گذشته را عامل آن عقبنشینیها میداند و نتیجه میگیرد: «امروز رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در احکامی که برای فرماندهان نظامی صادر کردند، مجدداً ما را به سمت قدرت دعوت کردند و باید… علاوه بر توان دفاعی، توان تهاجمی نیز داشته باشیم.» او این آمادگی را با لحنی قاطعتر جمعبندی میکند: «رزمندگان ما دست روی ماشه هستند و اگر دشمن مرتکب حماقت شود، باید در جنگ احتمالی آینده شکست بسیار بزرگتری را تجربه کند.»
بُعد دیگری از این دکترین را میتوان در انتصاب «علی عظمایی» به فرماندهی نیروی دریایی سپاه دید؛ فردی که به گفته «دیوید ریگولهروزه»، پژوهشگر مؤسسه فرانسوی تحلیل راهبردی، «با خلیج فارس و ورودی تنگه هرمز آشنایی دارد؛ منطقهای که نیروی دریایی سپاه از آن بهعنوان اهرمی نظامی و دیپلماتیک استفاده کرده است.» این توصیف با اظهار مستقیم نقدی در مصاحبه پیبیاس همخوان است. نقدی درباره کنترل ترافیک دریایی گفت: «در شرایط جنگی، ما حق داریم شناورها را کنترل کنیم و این اقدام را حق قانونی و مسلم خود میدانیم.»
ریگولهروزه این ترکیب از انتصابها را نشانه آمادگی برای «جنگی پراکنده و چندلایه» میداند؛ جنگی که به گفته او متکی بر موشک، پهپاد، حملات سایبری و فشارهای دریایی است، نه لزوماً یک رویارویی کلاسیک و تمامعیار. بعد سایبری این ترکیب را میتوان در انتصاب «مصطفی ایزدی» به جانشینی فرمانده کل سپاه دید؛ فردی که پیشتر فرماندهی «قرارگاه سایبری و تهدیدات نوین» را برعهده داشته و اکنون در همزمان با اینکه نقدی بر ضرورت «مدیریت مبتنی بر مهارتهای فنی و علمی» تاکید میکند، به نوعی مرد شماره دو سپاه به شمار میآید.
این آرایش نظامی که به منظور تهاجم تهیه شده است را «حسین طائب»، از چهرههای جنجالی سپاه بر عهده گرفته است. رییس پیشین سازمان اطلاعات سپاه و همچنین چهرهای که در سرکوب اعتراضهای سال ۱۳۸۸ نیز فرماندهی بسیج را برعهده داشت، اکنون بار دیگر به ریاست همان سازمان بازگشته است. در حکم او از «تقویت شبکه اطلاعات مردمی» و بهرهگیری از فناوریهای نوین سخن گفته شده است. این موضوع تلاشی برای مقابله با نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی احتمالی، همزمان با آمادگی برای رویارویی نظامی در بیرون از مرزها را نشان میدهد. محسن رضایی نیز بهعنوان نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی منصوب شده؛ رضایی چه در دوران رویارویی ماههای گذشته با آمریکا مخالفت خود را با مذاکرات و همچنین مخالفتش با تمدید آتشبس را نشان داده است. سابقهای که انتصاب او به این جایگاه راهبردی را، در کنار سایر انتصابها، بخشی از همان چرخش کلی بهسمت مواضع سختگیرانهتر جلوه میدهد.
این آرایش تازه، در شرایطی رقم میخورد که مجتبی خامنهای، از زمان بهقدرت رسیدنش، هیچ حضور علنی نداشته و یا صدای تازهای از او منتشر نشده است. با این حال، نقدی، در پاسخ به هرگونه پرسش درباره انسجام تصمیمگیری، بر تمرکز کامل اختیار در دست رهبری تاکید میکند تا شائبات در موردش را کمتر کند و میگوید: «بالای سر همه، رهبری است… هر چه فرمان باشد همه اطاعت میکنند.» به این ترتیب، جمهوری اسلامی در حالی بهسمت یک دکترین نظامی تهاجمیتر حرکت میکند که معلوم نیست این سیاست برای کشور بازدارندگی خواهد آفرید یا در باتلاق جنگی شدیدتر کشور را فروخواهد برد.