مصدق را از موزه بیرون بیاوریم؛ اگر مصدق امروز زنده بود، با جمهوری اسلامی، اپوزیسیونِ مدافع حمله خارجی و رؤیای نجات ایران از بیرون چه می‌کرد؟

Monday, 17th August, 2026
اندازه قلم متن

حمید آصفی

 

17 اوت، 2026

✍️ حمید آصفی

اگر قرار باشد مصدق را از قاب عکس‌های تاریخی بیرون بیاوریم و به ایران امروز بیاوریم، نباید از زبان او سخنانی بسازیم که هرگز نگفته است؛ باید منطق سیاسی مصدق را به مسائل امروز منتقل کنیم و ببینیم با آن منطق، چه مواضعی محتمل بود.

مصدق در برابر جمهوری اسلامی احتمالاً نمی‌توانست با حکومتی کنار بیاید که در آن حاکمیت مردم، آزادی سیاسی و حق تعیین سرنوشت شهروندان محدود شده است. اما مخالفت با جمهوری اسلامی برای او به معنای سپردن ایران به قدرت‌های خارجی هم نبود. دقیقاً همین‌جا است که مصدق می‌تواند برای امروز دوباره معنا پیدا کند.

مصدق احتمالاً با یک اصل روشن آغاز می‌کرد: ایران را نباید برای تغییر حکومت، به میدان جنگ قدرت‌های خارجی تبدیل کرد. اگر مسئله، گذار سیاسی است، جنگ خارجی راه‌حل آن نیست؛ زیرا ممکن است حکومت تغییر کند، اما کشور زخمی، ویران، وابسته و گرفتار بحران‌های تازه شود.

این همان مرزی است که امروز بخشی از اپوزیسیون آن را گم کرده است: مخالفت با جمهوری اسلامی یک مسئله است و حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران مسئله‌ای دیگر. این دو را نمی‌توان یکی کرد.

مصدق اگر امروز بود، احتمالاً از خود می‌پرسید: چرا باید برای نجات ایران به قدرتی خارجی متوسل شد که منافع خودش را دنبال می‌کند؟ چرا باید سرنوشت ایران را به تصمیم واشنگتن یا تل‌آویو گره زد؟ چرا باید تصور کرد که بمب خارجی می‌تواند دموکراسی وارد ایران کند؟

گذار سیاسی با ویرانی ملی یکی نیست.

مصدق به احتمال زیاد در برابر سیاستی می‌ایستاد که می‌گفت «دشمن جمهوری اسلامی، دوست ایران است». این همان «سیاستِ دشمنِ دشمن» است که می‌تواند یک ملت را از صاحب سرنوشت خود به ابزار بازی دیگران تبدیل کند.

آمریکا می‌تواند منافع خودش را داشته باشد؛ اسرائیل نیز منافع خودش را دارد؛ جمهوری اسلامی هم منافع و محاسبات خودش را دارد. اما سؤال اصلی باید چیز دیگری باشد:

منافع ایران کجای این معادله است؟

این شاید همان پرسشی باشد که مصدق امروز دوباره به سیاست ایران بازمی‌گرداند.

در برابر سلطنت‌طلبان نیز احتمالاً مسئله اصلی برای مصدق، شخص یا خاندان نبود؛ مسئله، نسبت ملت و قدرت بود. مصدق با سلطنت پهلوی بر سر همین مسئله تاریخی اختلاف داشت: اینکه قدرت سیاسی تا کجا می‌تواند از اراده عمومی فاصله بگیرد.

بنابراین بعید بود امروز بپذیرد که چون جمهوری اسلامی ناکارآمد و سرکوبگر است، پس بازگشت سلطنت خودبه‌خود برابر با دموکراسی است. بدیل جمهوری اسلامی باید دموکراسی باشد، نه صرفاً تعویض صاحب قدرت.

ایران برای نجات خود به «شاه»، «رهبر»، «منجی» یا «قدرت خارجی» نیاز ندارد؛ به نهادهای دموکراتیک، قانون، انتخابات آزاد، جامعه مدنی، اقتصاد ملی و سازوکار مسالمت‌آمیز انتقال قدرت نیاز دارد.

این همان نقطه‌ای است که مصدق امروز می‌تواند حتی برای بخشی از اپوزیسیون، یک آینه سیاسی باشد.

نه جمهوری اسلامی را باید به معنای ایران گرفت، نه مخالف جمهوری اسلامی بودن را به معنای نمایندگی ایران.

ایران بزرگ‌تر از حکومت است؛ بزرگ‌تر از اپوزیسیون است؛ بزرگ‌تر از سلطنت‌طلبی است؛ بزرگ‌تر از جمهوری‌خواهی است؛ و قطعاً بزرگ‌تر از آمریکا و اسرائیل است.

این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های مصدق باشد.

مصدق اگر امروز بود، احتمالاً نه به جمهوری اسلامی می‌گفت «ایران»، نه به اپوزیسیون می‌گفت «ایران». او میان حکومت، جریان سیاسی و ملت تمایز می‌گذاشت.

و همین تمایز امروز حیاتی است.

جمهوری اسلامی نمی‌تواند مخالفان خود را مخالف ایران معرفی کند؛ همان‌گونه که مخالفان جمهوری اسلامی نیز نمی‌توانند با اتکا به حمایت خارجی، خود را معادل ایران بدانند.

ایران صاحب دارد: ملت ایران.

اگر مصدق امروز زنده بود، احتمالاً سه خط قرمز را همزمان دنبال می‌کرد: ضد استبداد، ضد وابستگی و ضد جنگ.

ضد استبداد، چون بدون آزادی و حاکمیت مردم، استقلال ملی ناقص است.

ضد وابستگی، چون تغییر حکومت با واگذاری اختیار کشور به قدرت خارجی، معنای واقعی گذار را از بین می‌برد.

و ضد جنگ، چون کشوری که برای آزادی خود ویران شود، آزادیِ چندانی برای لذت بردن از آزادی باقی نخواهد داشت.

این نگاه به معنای بی‌تفاوتی در برابر سیاست خارجی یا تهدیدهای امنیتی نیست. برعکس، به معنای بازگرداندن سیاست خارجی به جایگاه واقعی خود است: ابزار تأمین منافع ایران، نه ابزار اثبات حقانیت حکومت و نه ابزار کسب قدرت اپوزیسیون.

مصدق امروز احتمالاً می‌گفت ایران باید با جهان رابطه داشته باشد، اما با هیچ قدرتی قیمومیت سیاسی نداشته باشد. نه انزوا، نه وابستگی؛ نه دشمنی دائمی با جهان، نه آویزان شدن به قدرت‌های خارجی.

این می‌تواند نام تازه‌ای داشته باشد: «ایران‌محوریِ رهایی‌بخش»؛ یعنی گذار از استبداد داخلی، بدون سقوط در وابستگی خارجی.

و شاید اگر قرار باشد یک جمله از تمام این بحث باقی بماند، همین باشد:

مصدق امروز احتمالاً برای بازگشت به گذشته نمی‌آمد؛ برای جلوگیری از تکرار گذشته می‌آمد.

می‌آمد تا بگوید جمهوری اسلامی نباید با جنگ خارجی سرنگون شود، اگر بهای آن نابودی ایران باشد.

می‌آمد تا بگوید اپوزیسیون نباید برای کسب قدرت، ایران را به قدرت‌های خارجی واگذار کند.

می‌آمد تا بگوید سلطنت‌طلبی را نباید با دموکراسی یکی گرفت.

می‌آمد تا بگوید استقلال بدون آزادی کافی نیست و آزادی بدون حاکمیت ملی پایدار نمی‌ماند.

و سرانجام می‌آمد تا یک پرسش را دوباره در برابر همه جریان‌های سیاسی قرار دهد:

اگر قرار است ایران آزاد شود، چرا باید اختیار آزادی‌اش را به دیگری بسپارد؟

این شاید همان جایی باشد که ۲۸ مرداد از یک خاطره تاریخی به یک دانش سیاسی تبدیل می‌شود.

نه برای بازگرداندن مصدق؛

بلکه برای ساختن ایرانی که دیگر هیچ مصدقی مجبور نباشد برای استقلال و حاکمیت ملت، یک‌تنه در برابر تاریخ بایستد.

https://t.me/hamidasefichannel2


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.