
رحیم کاظمی سرشت
مسئله فقط حکومت نیست؛ مسئله فقدان یک بدیل است
۲۸ اوت ۲۰۲۶
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری با یک پرسش اساسی روبهروست: اگر روزی جمهوری اسلامی کنار رفت، چه نیرویی و با چه سازوکاری قرار است کشور را از این مرحله حساس عبور دهد؟
این پرسش، برخلاف تصور برخی، پرسشی مربوط به «بعد از تغییر» نیست؛ اتفاقاً مسئلهای است که باید همین امروز به آن پاسخ داد.
ایران در شرایطی قرار گرفته که بحران سیاسی با بحران اقتصادی، اجتماعی و اعتماد عمومی درهم تنیده است. فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید، فرسایش سرمایه اجتماعی، مهاجرت گسترده و نگرانی از آینده، جامعه را در وضعیتی قرار داده که دیگر نمیتوان مسئله تغییر سیاسی را به آیندهای نامعلوم موکول کرد.
خطر فقط ادامه یک نظام سیاسی ناکارآمد نیست؛ خطر آن است که فرسودگی کشور به مرحلهای برسد که هزینه تغییر و بازسازی بسیار سنگینتر شود.
اما در کنار این واقعیت، یک واقعیت تلخ دیگر نیز وجود دارد:
ضعف حکومت، بهتنهایی به معنای قدرت یافتن مخالفان آن نیست.
جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته نه فقط به دلیل قدرت سرکوب، بلکه تا حدی به دلیل نبودن یک بدیل منسجم، قابل اعتماد و مورد پذیرش عمومی نیز توانسته است دوام بیاورد. جامعه ناراضی الزاماً جامعهای نیست که یک گزینه سیاسی روشن و قابل اعتماد برای آینده در برابر خود داشته باشد.
این یکی از مهمترین مشکلات اپوزیسیون ایران است.
مسئله اپوزیسیون کجاست؟
در یک سوی این میدان، بخشی از جریانهای سلطنتطلب و پادشاهیخواه همچنان درگیر گذشته، شخصیتمحوری و بازتولید الگوهای سیاسی هستند که با نیازهای جامعه امروز ایران فاصله دارند.
بخشی از این جریان، به جای آنکه مسئله سیاست را بر سازوکارهای دموکراتیک آینده، تضمین حاکمیت مردم و چگونگی مشارکت واقعی جامعه استوار کند، بیش از اندازه حول افراد، نمادها و خاطرات تاریخی شکل گرفته است.
مسئله این نیست که تاریخ ایران را فراموش کنیم یا تجربههای گذشته را نادیده بگیریم. برعکس، جامعهای که گذشته خود را نشناسد، ممکن است اشتباهات گذشته را تکرار کند.
اما گذشته نمیتواند جای آینده را بگیرد.
در سوی دیگر، بخشی از جریانهای جمهوریخواه و دموکراسیخواه نیز با مشکل متفاوتی روبهرو هستند: فرسودگی سازمانی، ساختارهای قدیمی، مناسبات بسته و گاه نوعی انحصار نسلی که مانع از آن شده است تا نیروهای تازه و نسل جدید نقش متناسبی در شکل دادن به آینده سیاسی ایران پیدا کنند.
مشکل این جریانها الزاماً فقدان تجربه یا دانش سیاسی نیست. مشکل آن است که تجربههای گذشته، در مواردی، به جای آنکه پشتوانهای برای ساختن روشهای تازه باشد، به چارچوبی تبدیل شده که حرکت در خارج از آن دشوار است.
نسل جدید ایران اما با جهان دیگری روبهروست.
زبان سیاسی، ابزارهای ارتباطی، شیوههای سازمانیابی و حتی تعریف نسل جدید از مشارکت اجتماعی و سیاسی تغییر کرده است. نمیتوان از جوان ایرانی امروز انتظار داشت که صرفاً ادامهدهنده تشکلها، ادبیات و روشهای سازمانی چند دهه گذشته باشد.
تجربه نسلهای گذشته ارزشمند است؛ اما آینده باید با مشارکت نسل آینده ساخته شود.
یک مشکل مشترک
با وجود تفاوتهای جدی میان این جریانها، یک نقطه مشترک نگرانکننده وجود دارد:
در بسیاری از موارد، جامعه ایران به جای آنکه منبع شکلگیری قدرت سیاسی باشد، تبدیل به مخاطب، هوادار یا نیروی پشتیبان پروژههایی شده که دیگران برای آن طراحی کردهاند.
این وضعیت باید تغییر کند.
مسئله اصلی شاید این نباشد که کدام جریان سیاسی باید بر دیگری پیروز شود. مسئله این است که آیا میتوانیم سازوکاری ایجاد کنیم که جامعه ایران خودش در تعیین آینده خویش نقش اصلی را داشته باشد.
شاید لازم باشد پرسش اصلی را نیز تغییر دهیم.
به جای اینکه دائماً بپرسیم:
«چه کسی باید رهبر ایران آینده باشد؟»
باید بپرسیم:
«چه سازوکاری باید ایجاد کنیم که هیچ فرد، گروه یا جریانی نتواند اراده خود را جایگزین اراده مردم کند؟»
این دو پرسش، دو مسیر کاملاً متفاوت پیش روی ما قرار میدهند.
ایران به منجی نیاز ندارد؛ به نهاد نیاز دارد
ایران آینده بیش از هر چیز به نهاد، قاعده، اعتماد و مشارکت نیاز دارد؛ نه به یک منجی جدید.
اگر قرار است نظامی دموکراتیک شکل بگیرد، باید از همان ابتدا اصول دموکراتیک در شیوه همکاری نیروهایی که برای ساختن آن تلاش میکنند نیز دیده شود.
نمیتوان با روشهای غیردموکراتیک برای دموکراسی مبارزه کرد.
نمیتوان با تمرکز قدرت، جامعهای را به سوی عدم تمرکز قدرت هدایت کرد.
نمیتوان با حذف مخالفان، فرهنگ مدارا و تکثر سیاسی را بنا کرد.
و نمیتوان از مردم خواست به آیندهای دموکراتیک اعتماد کنند، در حالی که نیروهای مدعی ساختن آن آینده حاضر نیستند شفافیت، پاسخگویی، گردش مسئولیت و مشارکت واقعی را در درون خود تجربه کنند.
بنابراین شاید یکی از مهمترین کارهایی که باید از همین امروز آغاز شود، تمرین دموکراسی در مقیاس کوچک باشد.
ضرورت یک جریان تازه
از همینجا ضرورت شکلگیری یک جریان تازه مطرح میشود؛ جریانی که جوانان در شکل دادن به آن نقش محوری داشته باشند، اما نسلهای باتجربه را نیز کنار نگذارد.
جریانی که به جای تمرکز قدرت، شبکهسازی کند؛ به جای شخصیتسازی، نهادسازی کند؛ به جای حذف مخالف، گفتوگو و تکثر را بپذیرد؛ و به جای ادعای نمایندگی مردم، زمینهای فراهم کند تا خود مردم بتوانند نمایندگان واقعی خود را تعیین کنند.
چنین جریانی باید از یک اصل ساده آغاز کند:
نیروی اصلی تغییر ایران باید از درون جامعه ایران بجوشد.
ایرانیان خارج از کشور میتوانند و باید نقش مهمی ایفا کنند. میتوانند تجربه و دانش منتقل کنند، شبکههای ارتباطی ایجاد کنند، صدای جامعه ایران را به جهان برسانند، از حرکتهای مدنی حمایت کنند و در ایجاد ظرفیتهای فنی، رسانهای و سازمانی نقش داشته باشند.
اما نباید خود را جایگزین جامعه ایران بدانند.
قدرت سیاسی مشروع آینده باید از اراده مردم ایران سرچشمه بگیرد.
آیا میتوان از همه نیروهای ایران برای نجات کشور سخن گفت؟
یک جریان مسئول و آیندهنگر حتی در شرایط اختلاف عمیق سیاسی، نباید تمام پلهای گفتوگو را خراب کند.
اگر هدف، نجات ایران و جلوگیری از فروپاشی کشور است، باید بتوان با همه نیروهایی که دغدغه حفظ ایران، جلوگیری از خشونت و پایان دادن به چرخه استبداد را دارند گفتوگو کرد؛ حتی اگر درباره شکل حکومت آینده یا بسیاری از مسائل سیاسی با آنان اختلاف نظر داشته باشیم.
این به معنای چشمپوشی از مسئولیتها یا فراموش کردن گذشته نیست.
به معنای آن است که ایران آینده باید بتواند همه ظرفیتهای ملی خود را به کار بگیرد.
حتی در میان نیروهای موجود در ساختار قدرت نیز ممکن است افرادی باشند که در مقطعی به این نتیجه برسند که ادامه وضعیت موجود، کشور را به نقطهای خطرناکتر از آنچه امروز میبینیم خواهد رساند.
یک جریان ملی و دموکراتیک باید بتواند برای چنین لحظهای نیز راه گفتوگو داشته باشد.
هدف، انتقامگیری از یکدیگر نیست؛ هدف، نجات ایران و انتقال مسئولانه کشور به نظمی دموکراتیک و مبتنی بر اراده مردم است.
چرا اکنون؟
ممکن است گفته شود چنین تغییر بزرگی نیازمند زمان است.
بله، ساختن یک نیروی سیاسی سالم و قابل اعتماد زمان میبرد. اما مسئله امروز ایران این است که زمان نیز خود به یک متغیر سیاسی تبدیل شده است.
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی نمیتوانند بینهایت ادامه پیدا کنند. هرچه فرسودگی نهادهای کشور بیشتر شود، هزینه بازسازی ایران آینده نیز افزایش خواهد یافت.
بنابراین باید همزمان دو کار انجام شود:
از یک سو، ساختن یک جریان سالم، دموکراتیک و پایدار؛ و از سوی دیگر، ایجاد ظرفیت لازم برای واکنش سریع و مسئولانه در برابر تحولات احتمالی.
این دو هدف الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند.
میتوان ساختارهای بنیادی و قواعد همکاری را با دقت ایجاد کرد، در حالی که درهای مشارکت را نیز بهتدریج باز کرد و جامعه را در این فرایند سهیم ساخت.
یک پویش برای ساختن ایران نو
شاید نسل جدید ایران بیش از هر چیز به یک پویش تازه برای ساختن ایران نو نیاز داشته باشد.
ایران نو به معنای پاک کردن گذشته یا کنار گذاشتن نسلهای پیشین نیست.
ایران نو یعنی ساختن کشوری که در آن هیچ فرد، خاندان، حزب، گروه سیاسی، نهاد نظامی یا قدرت خارجی خود را صاحب کشور نداند.
ایران نو یعنی کشوری آزاد، دموکراتیک، مستقل و متکی بر اراده مردم.
ایران نو یعنی نسلی که به جای انتظار برای ظهور یک رهبر نجاتبخش، خودش در ساختن نهادهای آینده مشارکت کند.
چنین پویشی اگر بخواهد موفق شود، نباید از ادعای رهبری آغاز کند.
باید از تمرین همکاری دموکراتیک آغاز کند.
باید بتواند در یک جمع کوچک همان چیزی را که برای ایران بزرگتر میخواهد، در درون خود تجربه کند: شفافیت، پاسخگویی، گردش مسئولیت، احترام به تفاوت دیدگاهها، تصمیمگیری جمعی و جلوگیری از تمرکز قدرت.
اگر نتوانیم این اصول را در یک جمع کوچک رعایت کنیم، چگونه میتوانیم ادعا کنیم که فردای ایران را دموکراتیک خواهیم ساخت؟
انتخاب میان گذشته و آینده
شاید زمان آن رسیده باشد که نسل جدید ایرانیان مجبور نباشد میان روایتهای سیاسی گذشته یکی را انتخاب کند.
نسل جدید میتواند ضمن احترام به تجربه نسلهای پیشین، خودش آینده را طراحی کند.
نه برای آنکه نسلهای گذشته را کنار بزند؛ بلکه برای آنکه تجربه آنان را با انرژی، دانش، فناوری و نگاه تازه خود پیوند بزند.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین پیوندی نیاز دارد.
مسئله امروز ایران فقط رفتن یک حکومت نیست.
مسئله این است که چه چیزی باید جای آن بیاید، چگونه باید بیاید، و چگونه میتوان اطمینان پیدا کرد که بار دیگر اراده مردم قربانی اراده صاحبان قدرت نشود.
اگر پاسخ این پرسش را پیدا نکنیم، ممکن است تاریخ بار دیگر تکرار شود.
اما اگر بتوانیم روش تازهای برای همکاری، مشارکت و ساختن آینده پیدا کنیم، شاید برای نخستین بار بتوانیم از چرخه همیشگی «تغییر حکومت» عبور کنیم و به سوی ساختن یک ایران نو حرکت کنیم.
این شاید مهمترین مسئولیتی باشد که امروز در برابر نسل ما قرار گرفته است