
دکتر شاپور بختیار آخرین پرچمدار راستین ارزش های انقلاب مشروطه و یکی از چهره های برجسته حزب ایران، جبهه ملی ایران و از یاران وفادار دکتر محمد مصدق بود که در بحبوحه توفان دی و بهمن 1357 با روشن بینی خطر دیکتاتوری نوظهور اسلامی خمینی را دید و با شهامت خاص خود آن را به همگان هشدار داد؛ گناهی که خمینی و یارانش هیچگاه بر این فرزند پاک و راستین ایران نبخشیدند و در 15 مرداد 1370(6 اوت 1991) او را به همراه منشی وفادارش سروش کتیبه به قتل رساندند. اندیشه های سیاسی او و پای بندی اش بر ارزشهایی چون، آزادی و مخالفت با استبداد فردی شاه و شیخ، لائیسیته، سوسیال دمکراسی، ایران دوستی، مخالفت با حمله و دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت ایران راهنمای ارزشمندی در مسیر مبارزات نیروهای ملی ایران امروز است.
شاپور بختیار که بود؟
شاپور بختیار درباره خود چنین نوشته است: « من، دریک خانواده قدیمی از ایل بختیاری به دنیا آمده ام، نیاكان من از زمان شاهان صفویه تاكنون سرپرستی این ایل را داشته اند. این شاهان همواره جانبدار خانواده من نبودند وگاه با آنها به بی رحمی رفتار می كردند. حدود صد سال پیش ظل السلطان پسر حسینقلی خان ایلخانی نیای چهارم مرا به قتل رسانید. ظل السلطان در آن هنگام والی جنوب ایران بود.
در جنبش مشروطیت ایران، ایل بختیاری به سود مشروطه خواهان به گونه ای مؤثر شركت كرد و تهران را گشودند و دو نفر از بزرگانشان، یكی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و دیگری نجفقلی خان صمصام السلطنه كه بعدها نخست وزیر ایران شد، در این نبرد ها شركت مستقیم داشتند. صمصام السلطنه كه از او نام بردم پدربزرگ مادری من است.
در زمان رضاشاه، بخاطر رفتار مخالفی كه خانواده من در برابر تقاضاهای انگلیسی ها داشتند و ایستادگی هائی كه كردند مورد خشم شاه قرار گرفتند و رضا شاه برآن شد تا خانواده ما را ناتوان كند وسران آن را نابود سازد. به دنبال همین تصمیم، رضاشاه، درسال 1313 چند تن از سران بختیاری و از آن جمله پدر مرا اعدام كرد.
من در دوران جنگ بین المللی اول و پیش از انقلاب اكتبر روسیه در همان كوه های بختیاری دیده به دنیا گشودم. تحصیلات ابتدائی خود را درخانه پدرم گذراندم و سپس تا كلاس سوم دبیرستان را در اصفهان در مدرسه صارمیه دنبال كردم و بعد برای ادامه درس به بیروت رفتم و در مدرسه شبانه روزی فرانسوی ها نام نویسی كردم.»
تحصیل در دبیرستان سن ژوزف لبنان که تحت نظارت گروهی لائیک اداره می شد؛ نخستین پایه های باورهای سیاسی او را بنا گذاشت. پس از پایان این دوران شاپور بختیار عازم فرانسه بود که از خبر اعدام پدرش آگاه و ناچار به بازگشت به ایران شد. بعد از دو سال دوباره برای ادامه تحصیلات به فرانسه بازگشت و به تحصیلاتش ادامه داد دیپلم علوم سیاسی از مدرسه علوم سیاسی و دو لیسانس حقوق فضایی از دانشکده حقوق و فلسفه از دانشگاه سوربن ثمره این دوره از تحصیلات او بود.
شرکت او در مبارزات جمهوری خواهان اسپانیا علیه دیکتاتوری فرانکو را باید سرآغاز زندگی سیاسی بختیار جوان دانست چرا که او با کودتا و دیکتاتوری همواره مخالف بود. با شعله ور شدن آتش جنگ جهانی دوم او بطور داوطلبانه به رژیمان اورلئان در بخش توپخانه به خدمت سربازی پرداخت و دیری نپایید که به نقطه ای پشت خط ماژینو منتقل شد در دهم مه 1939 با حمله هیتلر به این منطقه و محاصره آن، این گروه به هزاران زحمت موفق شد خود را به سمت بخش های مرکزی و جنوبی فرانسه برساند.
با پایان دوران سربازی شاپور بختیار دوباره به سوربن بازگشت و در دکترای رشته حقوق نام نویسی کرد. تز دکترای او با عنوان « رابطه میان قدرت سیاسی و مذهب در جوامع باستانی » شالوده ای برای باورهای سیاسی او تا پایان عمر بود.
در سال 1942 در دوران اشغال فرانسه به دست نیروهای هیتلر، دکتر بختیار به درخواست دوست دوران تحصیل در دانشکده حقوق خود، « فلیکس گایار » که بعدها برای مدت کوتاهی نخست وزیر جمهوری چهارم شد به نهضت مقاومت ملی فرانسه پیوست و نقش رابط پاریس و شبکه مقاومت بروتاین را برعهده گرفت. (کتاب یکرنگی)
دکتر بختیار در دوران تحصیلات و مبارزات خود در فرانسه با آثار نویسندگان و شعرای فرانسه آشنا شد؛ او در کتاب یکرنگی این محرک این آشنایی را آثار آناتول فرانس می داند، آشنایی که بعدها به دوستی او با پل والری نویسنده معروف فرانسوی انجامید. همچنین در کوله بار او تعلیماتی از سیاستمداران فرانسوی چون ژان ژورس و لئون بلوم وجود داشت و ژنرال شارل دوگل را می توان یکی از مهمترین الگوهای سیاسی او دانست.
بختیار درسال ۱۳۲۵ در حالی به ایران بازگشت که در اشغال متفقین بود و غائله پیشه وری در آذربایجان، نیز هنوز پایان نیافته بود. در این زمان دکتر بختیار در وزارت تازه تاسیس کار مشغول شد. نخستین ماموریت کاری او در اصفهان بود که بعدها او در مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد درباره این دوران چنین گفت:« اگر افتخاری باشد این است که من سعی کردم که در درون کارگاه ها نه داس و چکش ببینیم، نه زنده باد یا جاوید باد شاه ببینم و محیط کار باید سالم، آرام و دمکراتیک باشد.»
دومین ماموریت کاری بختیار در خوزستان بود. در آن زمان شرکت نفت ایران و انگلیس، حزب توده و عناصر دست راستی با هرگونه توسعه آزادی سندیکایی مخالفت داشتند و دغدغه مهم دکتر بختیار جایگزینی معیارهای سوسیال دموکراسی در برابر این گروهها بود. این کار حدود یک سال و نیم طول کشید و به محض اینکه او موفق شد تا در بین کارگران محبوبیتی کسب کند در مهر 1328 با این بهانه که با کسب همدلی کارگران با منافع شرکت نفت ایران و انگلیس درافتاده ای و کاری خطرناک است، در میان بدرقه شش هزار کارگر او را وادار به ترک آبادان کردند.
دکتر بختیار در سال 1328 به حزب ایران یکی از قدیمیترین و ریشه دارترین احزاب ملی و سوسیال دموکرات در ایران پیوست و بعد از حدود شش ماه رئیس سازمان جوانان شد. در سال ۱۳۲۹ که زمزمه ملی کردن صنعت نفت بلند شد، حزب ایران با پیوستن به جبهه ملی ایران در بحبوحه مبارزات نهضت ملی به رهبری دکتر محمد مصدق، از ستونهای استوار این مبارزات بود. با ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری دکتر مصدق، دکتر شاپور بختیار به معاونت و سپس کفالت وزارت کار منصوب شد بزرگترین خدمت او تدوین قانون بیمه های اجتماعی کارگران بود که بهترین و مؤثرترین وسیله مبارزه با حزب توده بود چون دستمزد زندگی کارگران را بهبود می بخشید طبق این قانون کارگران از دستمزد ایام بیماری، درمان مجانی بطور کل، کمک ازدواج، کمک نوزاد هزینه کفن و دفن، غرامت نقص عضو و از کار افتادگی و بازنشستگی برخوردار می شدند. لایحه این قانون با امضای بختیار به دولت پیشنهاد و بعد با استفاده از لایحه اختیارات به تصویب رسید. ( کتاب سی سال در گذر تاریخ ، رحیم شریفی صفحات 632 و 633 )
دکتر بختیار پس از کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق با آنکه اقوام نزدیکی چون ملکه وقت ایران ثریا اسفندیاری در رژیم حاکمه ایران داشت، از پذیرفتن هر مسئولیتی خودداری کرد. خانه نشين شد و همراه با برخی از دوستانش چون مهدی بازرگان با تشکیل « نهضت مقاومت ملی» و انتشار نشریه های «راه مصدق» و «مقاومت ملی» با دستگاه حاکمه مبارزه کرد و بهای آن را با پنج سال و هشت ماه زندانی و یک دوره هفت ساله ممنوع الخروجی و تبعید پرداخت کرد.
در زندگی نامه دکتر بختیار که به قلم خود او نوشته شده درباره این دوران چنین آمده است: « در اواخر سال ١٣٣٢ از طرف دستگاه حاکم زندانی شدم و پس ازچند ماه به بختياری زادگاه خودم، تبعيد گرديدم. به سال ١٣٣٣ به تهران باز گشتم و بار ديگر به زندان افتادم و در يک دادگاه فرمايشی به سه سال زندان محكوم شدم . پس از گذراندن دوران سه ساله محكوميت در زندان بار ديگر ناگزير، تهران را ترک کردم. دولت وقت بار ديگر به من پيشنهاد همكاری داد با اين شرط که دست از مبارزه و فعاليت سياسی بردارم اما نظر آنان در انديشه من خيال خامی بيش نبود و با راه من کاملا مغاير بود. من تنها راه را، راه شرافتمندانه ای برای دستيابی به پيروزی، همان راهی می دانستم که پيش از آن پيموده بودم. من و دوستانم بار ديگر جبهه ملی را سرو سامان داديم و فعاليت ما در سالهای ٣٨ و ٣٩ از سر گرفته شد و تا سال ١٣٤٥ سه بار ديگر زندانی شدم.»
با گشایش نسبی در فضای سیاسی ایران در سال 1339 جبهه ملی ایران دوباره فعالیت سیاسی خود را با ایجاد یک هئیت موسس سی نفره در منزل اللهیار صالح از سرگرفت. بختیار در تأسیس جبهه ملی دوم، فعال بود و بهعنوان هیئت مؤسس و عضو هیئت اجرایی جبهه ملی ایران در دهه چهل نقش موثری داشت و همچنین ریاست سازمان دانشجویان جبهه ملی را برعهده داشت.
در اردیبهشت 1340، علی امینی با پشتیبانی کندی به نخست وزیری منصوب شد او مجلس را منحل کرد و لازم بود که بر طبق اصل 48 قانون اساسی همزمان تاریخ انتخابات بعدی را نیز اعلام کند، اما دولت از همان ابتدا از این کار طفره می رفت جبهه ملی برای اعتراض به این شرایط و اعلام خواسته های ملت در 28 اردیبهشت 1340 در میدان جلالیه تهران میتینگی برگزار کرد که به « میتینگ جلالیه » معروف شد. دکتر بختیار به همراه دکتر غلامحسین صدیقی و کریم سنجانی یکی از سخنرانان آن روز بودند. بخشی از سخنان دکتر بختیار که به دلیل نام بردن از دکتر مصدق با استقبال شرکت کنندگان مواجه شد بعدها به بهانه اشاره و مخالفت با پیمان سنتو و قرارداد کنسرسیوم مورد انتقاد قرار گرفت. بختیار در این بخش جنجالی سخنرانی اش در انتقاد از دولت امینی چنین گفت:
« جبهه ملی ایران وقتی در ده سال قبل از شرکت سابق نفت خلع ید نمود و به رهبری دکتر محمد مصدق صنایع نفت را ملی کرد برای این نبود که در تهران دوازده نفر از بیکاره ترین مردم این مملکت به نام مدیر برای خود حقوق پست و خرج سفر و خرج سفره تعیین کنند و جز یکی دو نفر از آنها مابقی از نفت جز دریافت حقوق گزاف چیزی نمی دانند. جبهه ملی ایران مظهر نیروهای متشکل و اصیل ملت ایران است. جبهه ملی ایران امید بخش مردم هوشیار و مبارز این آب و خاک است. در سیاست خارجی جبهه ملی ایران از هر اقدام که کمک به جنگ سرد کند برکنار خواهد بود. جبهه ملی ایران سیاست خارجی خود را براساس یک سیاست مستقل ایرانی در کادر تعهدات سازمانی ملل متحد استوار خواهد کرد. ما از شرکت در بلوکهای متخاصم و دسته بندیهای نظامی بیزار هستیم.» (روزنامه کیهان ۳۰ اردیبهشت ۱۳۴۰ ، صفحه 13)
جبهه ملی در سال ۱۳۴۱ نخستین و بزرگترین کنگره خود را با حضور ۱۷۰ نفر از منتخبان حوزه های خود از سراسر کشور برگزار نمود. این کنگره به مدت هفت روز از ۴ دی ماه الی ۱۱ دی ماه سال ۱۳۴۱ در منزل حاج حسن قاسمیه واقع در تهرانپارس برگزار گردید در پایان این کنگره ۲ قطعنامه، آیین نامه اجرایی در ۲ فصل و ۱۵ ماده و اساسنامه جبهه ملی در ۴۳ ماده به تصویب رسید و در روز آخر نیز با رای گیری، اعضای شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب گردیدند و دکتر شاپور بختیار نیز به عضویت شورای مرکزی درآمد او در سخنرانی اش در این کنگره چنین گفت: « ما اگر در این مقام مقدس و در حضور نمایندگان تهران و شهرستان ها اظهار نظر صریح و روشن نکنیم و اگر مسائل و معضلات خود را با یکدیگر در میان نگذاریم کی و کجا خواهیم توانست که راجع به سرنوشت جبهه ملی، یعنی تنها سازمان ملی، مترقی و اصیل تبادلنظرکنیم…
ما در مقابل این دستگاه ظلم و فساد و بیایمانی یک جبهه آزادیبخش و فسادناپذیر و مؤمن تشکیل دادهایم و به اهمیت این هدف بزرگ یک به یک واقف هستیم. تمام تلاش های عده ای… مأموران کشوری و لشکری موفق نخواهد شد که طرح تازهی خود یعنی انفجار جبهه ملی از داخل را عملی نماید…
دوستان صمیمی و سیاستمداران مجربی که در اینجا حضوردارند بارها به من تذکر دادند که صراحت و شجاعت اصل دوم و سوم برای یک مرد سیاسی است و باید حتیالمقدور از آن پرهیزکرد. قبول چنین نظریهای برای بنده بسیار دشوار است. من معتقدم که شجاعت و صراحت علیرغم زیانهای بسیاری که دارد روزی ثمر خواهد داد. این سرمایهگذاری در ابتدای کار زیان آور خواهدبود. ولی به تدریج و با زمان همان طور که زمان به نفع حقیقت است روزی ثمر خواهد داد. عیب کار اینجاست که بعضی در تمام مراحل عمر در پی یک وضعیت اجتماعی راحت و آسودهای هستند و در عین حال جنتمکانی را بر تمام شقوق زندگی ترجیح میدهند. ولی من اصولا از سال ١٩٣۶ مسیحی که بر علیه فرانکو و دیکتاتوری او در سازمان دانشجویان وابسته به حقوق بشر فعالیت میکردم و با فاشیسم و دیکتاتوری هیتلر جنگ کردم نمیتوانم در میدان مبارزه برای وطن در صف مقدم واقعنشوم. » ( برگهایی از زندگی سیاسی دکتر شاپور بختیار، فعالیت در تجدید سازمان جبهه ملی ایران، علی شاکری زند )
با صدور بیانیه سوم بهمن ماه 1341 جبهه ملی ایران، معروف به « اصلاحات آری – دیکتاتوری نه » درباره همه پرسی انقلاب ششم بهمن انقلاب سفید، تعداد زیادی از اعضای جبهه ملی دستگیر شدند که بختیار نیز یکی از آنها بود.
پس از حادثه 15 خرداد 1342 در میان رهبران زندانی عدهای بر آن بودند که جبهه ملی باید با « مردم » اظهار همدردیکند، اما گروه دیگری معتقد بودند که به علت زندانی بودن و عدم آگاهی از چند و چون قضایا نمیتوانند موضعگیریکنند از مجموع 35 تن اعضای شورای مرکزی جبهه ملی، 12 تن در زندان و 4 تن در خارج نیز با آن موافقت کردند. 7 تن نیز با صدور بیانیه مخالفت کردند. دکترشاپور بختیار در کتاب یکرنگی درباره این موضع گیری چنین نوشت: « جبهه ملی از جنبش خمينی پشتيبانی نکرد. در اين تصميم گيری من نقش داشتم. به هيچ قيمت نمی خواستم خود را با شيوه تفکری مرتبط سازم که با پيشرفت و تحولی که ما تحسينش می کرديم عناد داشت: زمين بيشتر برای کشاورزان، حقوق بيشتر برای زنان. با چهار رأی در مقابل سه رأی تصميم گرفتيم که از خمينی به هيچ عنوان پشتيبانی نکنيم. »
در سال 43 پس از اینکه مکاتبات دکتر مصدق و اللهیار صالح به نتیجه نرسید صالح با این باور که فضای باز سیاسی بسته شده و امکان مبارزه فعال وجود ندارد؛ سیاست «صبر و انتظار» و تعطیلی فعالیتهای جبهه ملی دوم را اعلام کرد این استراتژی محافظه کارانه با مخالفت شدید دکتر شاپور بختیار مواجه شد. او در مصاحبه اش با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد چنین گفت: « به ایشان گفتم آقای صالح ۱۸ سال و سالها بعد از مصدق شما خودتان را جانشین او میدانستید و ما مقدار زیادی از وقت خودمان و وقت ملت ایران را تلف کردیم. من دیگر به شما قول میدهم که همکاری سیاسی با شما نمیتوانم بکنم. عضو حزب ایران و جبهه ملی هم میمانم ولی دیگر در جلساتی که شما بخواهید بگویید سکوت و خاموشی و غیرو من حاضر به همکاری نیستم و به نظر من شما باید یک طرح مثبت بدهید و بگویید به چه دلیلی در چه زمانی و چگونه این کار را میکنید. »
پس از تعطیلی جبهه ملی، بختیار برای سامان دادن به زندگی و خانواده اش در شرکت های مختلف خصوصی چون کارخانه وطن اصفهان محمد جعفر کازرونی، کارخانه آبگینه قزوین به کار پرداخت و چند سالی مشاور حقوقی یک شرکت فرانسوی را برعهده داشت و متون حقوقی فرانسه و فارسیاش را با هم تطبیق میکرد. بار ديگر در سال ١٣٥٤ بختیار با گروهی از اعضای جبهه ملی تلاش هایی برای تشکیل آن سازمان انجام دادند که سازمان امنيت ودربار در نهايت سنگدلی و بی رحمی آن را درهم کوبید.
نخست وزیری پردستاورد دکتر شاپور بختیار:
در 22 خرداد 1356 با باز شدن فضای سیاسی کشور، سه نفر از سران جبهه ملی ایران دکتر شاپور بختیار، کریم سنجابی و داریوش فروهر در نامه ای سرگشاده به شاه خواهان اجرای قانون اساسی مشروطه و انجام انتخابات آزاد مجلس شورای ملی شدند، نامه ای که پاسخ آن حمله ساواک به گردهم آیی سران جبهه ملی در کاروانسرای سنگی در اول آذر 1356 و مضروب ساختن این افراد بود (کتاب سی سال در گذر تاریخ، رحیم شریفی).
در روزهای آبان و آذر 1357 که سیاست شوم تقویت اسلام و روحانیت در برابر نیروهای ملی به بار نشست و خمینی در حال تبدیل شدن به رهبر انقلاب ملت ایران بود و کار تا جایی پیش رفت شاه که نیز در یک سخنرانی تلویزیونی به شنیدن صدای انقلاب مردم اعتراف کرد؛ شاه به دنبال انتخاب یک نخست وزیر از نیروهای ملی بود تا اداره امور را به او سپرده و خود از کشور خارج شود. در چنین شرایطی بختیار، با پذیرش نخست وزیری درصدد نجات ایران از استبداد فرسوده پهلوی و فرو افتادن در زیر دیکتاتوری نعلین حکومت اسلامی خمینی برآمد .
هدف دکتر بختیار از پذیرش نخست وزیری را باید در نخستین پیام تلویزیونی او به مردم ایران پیدا کرد، سوق دادن ایران به سوی یک کشور آزاد، سوسیال دمکرات و لائیک با رعایت قانون اساسی و انجام انتخابت آزاد مجلس مؤسسان. ( نخستین پیام تلویزیونی دکتر شاپور بختیار )
سال ها بعد دکتر بختیار در گفتگو با رادیو ایران که در کتاب سی هفت روز پس از سی و هفت سال منتشر شد هدف خود از پذیرش نخست وزیری را چنین توضیح داد: « همانطوری که همه می دانند من درحال مبارزه مستمربرای استقرار یک حکومت مشروطه بر طبق قانون اساسی بودم و وقتی که وضعی پیش آمد که امکان نخست وزیری برای من میسر شد دیدم که اگر در آن شرایط مخصوصا شانه خالی بکنم این بیشتر شبیه به یک خیانت است شانه خالی کردن از زیر بار یک مسئولیتی که هر ایرانی وطن دوست باید در این موارد و مواقع قبول کند .
آنچه را که من پیشنهاد کردم قبل از نخست وزیری و آنچه را که در زمان نخست وزیری انجام دادم خواسته های تمام عناصر ملی و مترقی بود هیچ چیز نمی توانست مرا از تعقیب هدفم باز بدارد اینکه به من گفته بشود چرا نخست وزیری رژیمی را که ۲۵ سال به قانون احترام نگذاشته بود قبول کردم سفسطه محض است برای آنکه وقتی که من قبول مسئولیت کردم برای به کرسی نشاندن حکومت قانون بود . » ( کتاب سی و هفت روز پس از سی و هفت سال )
پذیرش نخست وزیری از سوی دکتر بختیار با شرایطی همراه بود که بخشی از آنها چون آزادی مطبوعات، انحلال ساواک، آزادی زندانیان سیاسی، انتقال بنیاد پهلوی به دولت و حذف کمیسیون شاهنشاهی در قالب برنامه های دولتش جامه تحقق پوشیدند و بخشی دیگر از آنها از اصول، باورهای او سرچشمه می گرفت شروطی چون انتخاب وزرا بدون دخالت شاه و اجرای اصول 44 و 45 متمم قانون اساسی مشروطه که بر طبق آن شاه مبری از مسئولیت و نقشی نمادین داشت .
دکتر شاپور بختیار پس از انتخاب شدن به عنوان نخست وزیر در یک پیام تلویزیونی از شرایط آن روز ایران گفت و دوران استبداد 25 ساله دیکتاتوری پهلوی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 را به نقد کشید. از سابقه سیاسی خود و مبارزات حزب ایران و جبهه ملی در این دوران سخن گفت و برنامه های خود برای نجات ایران را به مردم معرفی کرد. برنامه هایی چون اجرای آزادی های فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزادی مطبوعات و احزاب و تجمعات، لغو تدریجی حکومت نظامی، انحلال ساواک، محاکمه متجاوزان به حقوق ملت در 25 سال گذشته؛ و در پایان از مردم خواست تا به او برای اجرای برنامه هایش فرصت دهند تا با اجرای این برنامه ها ایران از سقوط در دام حکومت ملاها نجات پیدا کند.
آغاز نخست وزیری دکتر بختیار با پایان اعتصاب 60 روزه مطبوعات ایران همزمان بود، او در نخستین نشست با اعضای هئیت مدیره روزنامه نگاران به جامعه مطبوعات ایران تضمین داد که آزادی مطبوعات در دوران نخست وزیری او بدون کاستی رعایت شود. او خطاب به روزنامه نگاران چنین گفت: « از همین فردا، اگر به اعتصاب خود پایان دادید، هر مقام لشگری و کشوری را که برخلاف میل شما پا به تحریریهها گذاشت، با مسئولیت من بیرون بیاندازید. من عمری آرزو داشتم روزنامهای آزاد و با کیفیت مثل لوموند در ایران داشته باشیم و حالا که در این شرایط بحرانی مسئولیت نخست وزیری را پذیرفتهام، مایلم با کمک جامعه مطبوعات ایران این آرزو برآورده شود. شما مختارید هرطور که لازم می دانید از من و دولت من انتقاد کنید. من متعهد میشوم که در هیچ موردی معترض نباشم. اما از شما خواهش میکنم تنها به منافع ملی کشور عنایت داشته باشید. من میدانم که شانس زیادی برای موفقیت ندارم، اما با این هدف نخستوزیری را پذیرفتهام که نگذارم مملکت به چنگ ملاها بیافتد. نعلین این آخوندها از چکمه نظامیان خطرناک تر است. من تردید ندارم که اگر آنها به قدرت برسند، شما نخستین قربانیان آنها خواهید بود. کمک کنید تا از طریق تنویر افکار عمومی، نگذاریم این اتفاق تلخ برای ایران بیافتد.» (جواد طالعی، ار اف ای)
دکتر شاپور بختیار 30 دی ماه 1357 در مصاحبه ای با تلویزیون کانال 2 فرانسه درباره دستاوردهای دولت و شرایط ایران چنین گفت: « من معتقدم که کارهای ضروری انجام شده است. اکنون به مردم بستگی دارد که آزادی بیان را درک کنند. آزادی مطبوعات، شما در مورد آن شنیده اید. زندانیان سیاسی آزاد می شوند. محاکمه افرادی که چه در ساواک و چه در جاهای دیگر مرتکب اشتباه شده اند، یا فاسد بوده اند و سال ها بر کشور حکومت کرده اند، محاکمه آنها قریب الوقوع خواهد بود. بنابراین معتقدم مسیرسوسیال دموکراسی را رفتم.»
برنامه های دولت او را می توان تجلی خواسته های واقعی انقلاب سال 57 به شمار آورد ، او برای تدوین برنامه هایش احمد خلیل الله مقدم دوستش و از اعضای حزب ایران خواست تا تمام پيشنهادات و قطعنامه هائی که ظرف سال گذشته درتجمعات و ميتينگ های تمام احزاب سیاسی مورد بحث قرارگرفته است برايش گردآوری کند. به اين ترتيب دکتر بختیار می خواست با وفاداری و امانت، اراده مردم را به اجرا در آورد.
خواسته های آن دوران را می توان در چند مورد خلاصه کرد: اول آزادی مطبوعات، دوم لغو حکومت نظامی، سوم آزادی زندانيان سياسی، چهارم انحلال ساواک، پنجم محاکمه متجاوزان به حقوق ملت، ششم انتقال بنياد پهلوی به دولت. خواسته هایی که در دولت دکتر بختیار به برنامه های دولت تبدیل شد و یک یک جامه عمل به خود پوشید و او در بهمن 1357 درپیامی به مردم ایران درباره دستاوردهای دولتش چنین گفت: «هموطنان گرامی اغلب آزادیهایی که در نزد ملل متمدن رایج است در عرض مدتی بسیار کوتاه دولت کنونی به شما داده است: آزادی قلم، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، احترام به حقوق فردی و اجتماعی افراد، با صدور دستور امروز تقریبا کلیه زندانیان سیاسی که طی چند ماه اخیر محکوم شده اند آزاد می شوند.»
دکتر شاپور بختیار همچنین در تمام مدت دولت 37 روزه و نخست وزیری اش در مصاحبه ها و سخنرانی هایش درباره ماهیت خمینی، حکومت اسلامی او و آنچه برای آینده ایران در حال رقم زدن بود به مردم ایران هشدار داد حکومت را خمینی را بازگشت به دوران سیاه دیکتاتوری و مجهول مطلق نامید تا شاید گوش شنوایی در این باره پیدا شود.
دکتر بختیار در آخرین سخنرانی اش در مجلس سنا در 21 بهمن 1357 چنین گفت: « انقلابی در ایران شد که خود من هم سهم بسیار کوچکی در آن داشتم و از این سابقهای که در این راه دارم مفتخرم اما انقلاب برای انقلاب نیست، انقلاب برای هدفی است و برنامهای است که میخواهند به آن برسند وقتی که رسیدند اگر باز انقلاب ادامه پیدا کرد این مسلماً به صورت یک دیکتاتوری نمایانگر خواهد شد و مقصود از آزادی را که انقلاب باید بیاورد از بین خواهد برد. » ( روزنامه آیندگان 22 بهمن 1357 ).
جایگاه اندیشه های سیاسی دکتر بختیار در مبارزات امروز نیروهای ملی
با استقرار حکومت اسلامی دکتر بختیار پس از خروج از ایران با ایجاد نهضت مقاومت ملی ایران در پاریس و روشنگری ماهیت حکومت خمینی برای سران کشورهای جهان، به مبارزه در برابر این استبداد اسلامی پرداخت.
سرانجام در 15 مرداد 1370 (6 اوت 1991) دکتر شاپور بختیار به همراه منشی وفادارانش سروش کتیبه توسط سه نفر از آدمکشان حکومت اسلامی محمد آزادی ، فریدون بویر احمدی و علی وکیلی راد با ضربات چاقو به قتل رسید.
آنچه در پایین به آن اشاره خواهد شد پنج اصل بنیادین در اصول سیاسی و مبارزات ملی شادروان دکتر شاپور بختیار است که همواره در طول تمامی مبارزاتش در این چهارچوب فکری بود. ارزشهایی چون دمکراسی، آزادی و مخالفت با استبداد فردی شاه و شیخ، لائیسیته، سوسیال دمکراسی، ایران دوستی، مخالفت با حمله و دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت ایران که امروز به خواسته های بر حق نیروهای ملی تبدیل شده شالوده فکری، باورها و اصول ارزشمند مبارزاتی دکتر شاپور بختیار را نیز در برمی گرفت.
1- آزادی، دمکراسی و مخالفت با استبداد شاه و شیخ:
دکترشاپوربختیار همواره خواه در برابر دیکتاتوری پهلوی و خواه در برابر استبداد روحانیون حاکم بر ایران بعد از انقلاب 1357، همواره بر ضرورت آزادی اشاره می نمود، او با تاکید بر ضرورت برقراری آزادی در آینده ایران هر نوع خودکامگی و دیکتاتوری فردی را نفی می کرد.
در جزوه مبانی اندیشه های سیاسی و برنامه های اجرایی، دکتربختیار باور خود به آزادی و ضرورت وجودی این اصل مهم و بنیادی را چنین توصیف کرده است:
« من بر آنم که شکوفائی جامعه در همه زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و هنری بی آنکه از آزادی برخوردار باشد میسر نیست و خودکامگی فردی و گروهی یا حزبی در هر حال بازدارنده پویائی جامعه و در نتیجه باز دارنده کار پیشرفت و توسعه مطلوب است.
تجربه تاریخ ، بهترین شاهد این مدعاست ، در همه دستگاه های خودکامه از هر گروه که بوده و هستند پیدایی خشک اندیشی ، کندی رشد و پیشرفت ، بی بند و باری خلاقیت انسان ها از بدیهی ترین دنباله های منطقی چنان رژیم هائی بوده است و در این گونه دستگاه ها به طور ذاتی امکان سود بردن از اندیشه ها از میان برداشته شده و علاوه بر انسانهای محیط که چون دیگر انسانها خواهان آزادی هستند از نیکبختی به دور مانده اند. »
در زمستان 57، در زمان نخست وزیری و در هیاهوی تب و هیجان انقلابی با صراحت از دیکتاتوری محمدرضاشاهی و دیکتاتوری آینده خمینی انتقاد کرد و هدف خود را « ترویج آزادی و آزادگی در ایران » نامید و سالها بعد در پاریس ضمن انتقاد از حزب اللهی های طرفدار حکومت اسلامی طرفداران رضا پهلوی را با لغت « شاه اللهی » چنین توصیف کرد: « لغت شاه اللهی را من ده سال پیش برای اولین بار به زبان آوردم. ده سال پیش وقتی صحبت از حزب الله شد. من گفتم شاه الله هم داریم. ایشان روزی به من گفت این لغت را دوستان شما از کجا آورده اند من گفتم دوستان بنده در نیاورده اند خود من در آورده ام. من معتقد هستم شاه اللهی ها چیزی را که اصلا نمی خواهند مشروطیت است. آن چیزی را که کمتر از مشروطه می خواهند خود قانون اساسی است . آنها جیبشان را می خواهند. آنها زورگویی می خواهند. » ( مصاحبه با نشریه راه آزادی )
2 – لائیسیته:
دکتر شاپور بختیار که از دوران تحصیلاتش در دبیرستان فرانسوی بیروت با لائیسیته آشنا بود و تحصیلات دانشگاهی خود را در فرانسه گذارنده بود همیشه بر ضرورت جدایی دین از دولت تاکید می نمود او تز دکترای خود را با عنوان « رابطه قدرت سیاسی و مذهب در جوامع باستانی » به رشته تحریر درآورده بود و همواره بر مخالف با دخالت روحانیون اسلامی در سیاست و قدرت گیری آنان پافشاری می نمود.
او در آخرین سخنرانی اش در لاهه این اصل مهم در باورهایش را این گونه توضیح می دهد: « لائیسیته یعنی اعتقاد کسی که به تمام مذاهب حرمت می گذارد ولی به هیچ وجه دخالت مذهب در حکومت را نمی پذیرد. ببینید ممالکی که به این ترتیب عمل کرده اند به کجا رسیده اند ازهمین هلند بگیرید تا بلژیک تا آلمان تا سوئد وغیره. بدانید که ممکن نیست یک رژیمی که درآن مذهب و حکومت یکی باشد بتواند اسم دمکرات روی خودش بگذارد. »
3 – سوسیال دموکراسی:
دکترشاپور بختیار همواره خود را سوسیال دموکرات می دانست و درباره لزوم برقراری آن در ایران در کتاب خود، یکرنگی چنین می گوید: « من طرفدار سوسیال دموکراسی هستم چون در ایران که نارضایی ها از بی عدالتی اجتماعی سرچشمه می گیرد ما نمی توانیم فقط به داشتن یک حکومت میانه رو قناعت کنیم. ما به ضرورت اوضاع و احوال، متمایل به چپ خواهیم بود. ولی تکرار می کنم که سوسیال دموکراسی مناسب ما، نمی تواند عینا از نوع سوسیال دموکراسی آلمان فدرال یا کشور سوئد باشد. جوهر سوسیال دموکراسی، سیستمی پیشروست که در پرتواش، عدالت اجتماعی همراه با پیشرفت های صنعتی، بدون انقلاب و بدون درگیری و بدون خشک اندیشی و متناسب با رسوم وآداب و فرهنگ کشوری توسعه یابد که این مشرب در آن ریشه می گیرد. »
همین باور به سوسیال دموکراسی موجب شد تا زمانی که دکتر بختیار در دولت دکترمصدق به معاونت و سپس کفالت وزارت کار منصوب شد بزرگترین خدمت او تدوین قانون بیمه های اجتماعی کارگران باشد که بهترین و مؤثرترین وسیله مبارزه با حزب توده بود.
4- ملی گرایی و ایران دوستی:
دکتر شاپور بختیار در خانواده ملی و مشروطه خواه بختیاری دیده به جهان گشوده بود و تحت تربیت در چنین شرایطی با ایران دوستی و فرهنگ ایرانی آشنایی کامل داشت و همین ایران دوستی زمینه ساز همکاری و حضور او در دولت دکتر مصدق و مبارزات ملی جبهه ملی ایران شد. ایشان درباره این ارزش بزرگ در جزوه مبانی اندیشه ها و برنامه های اجرایی چنین سخن می گوید:
« در بزرگ خانواده ایرانیان از دیر باز و به شهادت تاریخ مفهوم میهن از معنای ویژه برخوردار بوده است و این مفهوم در فرهنگ ایرانی با همه هجوم های بیگانگان جای ممتازی و استوار و والای خود را نگاه داشته است و از همین رو احترام و پاسداری از آن را نخستین اصل می شناسم و به تجهیز نیروهای ملی برای پاسداری از آن و دفاع از مرز و بوم تأکید فراوان دارم . نکته ای که نباید فرو گذارده شود این است که احترام به میهن و قوم ایرانی در بر دارنده این معنی نیست که باید برتری قومی و نژادی ایرانیان را باور داشت و یک پانیسم یا تبعیض نژادی و قومی را پذیرا شد . وقتی سخن از احترام و دوستی متقابل میان ملت های جهان در میان است به طور طبیعی دیگر جایی برای برتری گرائی وجود نخواهد داشت . »
5 – مخالفت با جنگ، حمله نظامی و دخالت کشورهای بیگانه در تعیین سرنوشت ایران:
دکتر شاپوربختیار همواره مخالفت صریح و قاطع خود را با هر نوع حمله بیگانه به ایران اعلام می نمود در مصاحبه با بی بی سی لندن به صراحت گفت: « من هرگز حمله بیگانه به ایران را نمی پذیرم. » مصاحبه ها و بیانیه های فراوانی در رد و محکومیت حمله نظامی به ایران از سوی دکتر بختیار وجود دارد همچنین او آزادی ایران را در گرو مبارزات ملت ایران می دانست و همواره با دخالت بیگانگان در مسیر آزادی ایران از چنگال حکومت استبداد اسلامی تاکید داشت.
نتیجه گیری:
اکنون در سخت ترین روزهای تاریخ ایران که گذشت زمان و ضعف و ناتوانی حکومت استبداد اسلامی درستی و اصالت پیش بینی های تاریخی دکتر بختیار درباره ماهیت این حکومت و لزوم برقراری آرمان ها و چهارچوب فکری او را برای نجات ایران به ما نشان داد، ایران در اسارت ملایان بار دیگر به دستاوردهای آن دولت، که معیار واقعی شناخت یک دولت ملی است احتیاج دارد باشد تا با در نظر قرار دادن و درس گرفتن از آن فرصت تاریخی و استثنایی راهی برای نجات و آزادی ایران پیدا کنیم .
در روزهایی که اسرائیل و آمریکا به خاک ایران حمله کردند و زیرساخت های نظامی و غیر نظامی مانند پالایشگاه ها و فرودگاه ها و حتی بیمارستانهای کشور مورد هدف قرار گرفتند، با تکیه بر مخالفت قاطع و صریح شادروان دکتر شاپور بختیار و تکرار این جمله او که « من هرگز حمله بیگانه به ایران را نمی پذیرم. » عملکرد خیانت بار بازمانده پهلوی در تحریک اسرائیل برای حمله به ایران و رقص و پایکوپی طرفداران او در زیر پرچم اسرائیل برای رسیدن به قدرت نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه یادآورد نقش گروه مجاهدین خلق در حمایت از عراق در حمله به ایران است.
در روزهایی که ایران در دستان سیاه استبداد در حال ویرانی است تنها سوسیال دموکراسی ضامن برقراری عدالت اجتماعی و بهره مندی ایرانیان از منابع سرشار ایران و پایان ظلم و بی عدالتی و فقر موجود می باشد.
در شرایطی که دست دخالت ایدئولوژی روحانیون اسلامی در تمام سطوح زندگی مردم وجود دارد محکم ترین ضامن برای کوتاه شدن این دخالت لائیسیته و پایان دادن به دخالت روحانیون در اداره ایران است .
ایران امروز در چنگال دیکتاتوری فردی ولایت فقیه اسیر شده است دیکتاتوری مخرب تر از استبداد شاه که مضراتش ایران را به دست استبداد نعلین کشاند دیکتاتوری خون آشام که جان ایرانیان را به گروگان گرفته و بر پایه استبداد فردی خود ایرانیان را به اسارت در آورده .
امروز، تبعیض های کمرشکن اجتماعی و اقتصادی، نبود آینده ای روشن و گسترش چتر خودکامگی ولایت فقیه بخشی از دردهایی است که ایرانیان به آن دچار شده اند و چاره در برقراری اصول و میراث سیاسی شادروان دکتر شاپور بختیار است که تمام عمر برای آنها تلاش کرد. باشد تا با درک و آگاهی از این میراث گرانبها و تلاش ایرانیان شاهد نجات و آزادی ایران باشیم .
منابع:
1- شاپور بختیار، یکرنگی، ترجمه مهشید امیرشاهی، انتشارات خاوران، پاریس.
2- شاپور بختیار، کتاب سی و هفت روز پس از سی و هفت سال.
3 – مصاحبه دکتر شاپور بختیار با حبیب لاجوردی، طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد.
4 – مصاحبه دکتر شاپور بختیار با نشریه راه آزادی.
5 – جزوه مبانی اندیشه های سیاسی و برنامه های اجرایی دکتر شاپور بختیار.
6 – آخرین سخنرانی زنده یاد دکتر شاپور بختیار قبل از ترور در لاهه هلند.
7 – رحیم شریفی، سی سال در گذر تاریخ، انتشارات شرکت کتاب.
8- مصاحبه بی بی سی با شادروان دکتر شاپور بختیار در مورد فعالیتهایش در سال 1980.
9 – مصاحبه دکتر شاپور بختیار با نشریه ایران تربیون.
10 – زندگی نامه شاپور بختیار به نوشته خود او، سایت ملیون ایران.
13- روزنامه کیهان، 30 اردیبهشت 1340.
14- امیر طیرانی، صورتجلسات کنگره جبهه ملی ایران، تهران، انتشارات گام نو.
15- اولین نطق تلویزیونی شادروان دکتر شاپور بختیار در آغاز نخست وزیری در دی ماه 1357، یوتیوب.
16 – حکم نخست وزیری چرا یک هفته پنهان ماند؟ جواد طالعی ، سایت ار اف ای فارسی.
17- مصاحبه دکتر شاپور بختیار با تلویزیون کانال 2 فرانسه ، 30 دی 1357.