
دکتر کاظم کردوانی
گفتوگوی زهرا باقری شاد با کاظم کردوانی
رادیو زمانه
۷ شهریور ۱۴۰۵
توضیح: متنِ این گفتوگو را بهعلت مشکلی که در تماس به وجود آمده بود مصاحبهکنندهی محترم نتوانست پیشاز انتشار برای من بفرستد تا بررسیها و بازبینیهای مرسوم در آن انجام شود. درنتیجه، در اینجا بدون کوچکترین تغییری در موضعها و نظرهای بیانشده، تنها برخی ویرایشهای نگارشی در متنِ منتشرشده در «زمانه» انجام شده است.
کاظم کردوانی
*******
از «زن، زندگی، آزادی» تا جنگ؛ چه بر سر همبستگی ملی کردها و جامعهی ایران آمد؟
جنبش «زن، زندگی، آزادی» به باور کاظم کردوانی یکی از روشنترین لحظههای شکلگیری همبستگی ملی در ایران بود؛ همبستگیای که کردها و بلوچها در آن نقشی مهم داشتند. او اما، میگوید حمایت برخی احزاب کرد از حمله نظامی یا اتکا به قدرتهای خارجی، این دستاورد را با خطر روبهرو کرده است. کردوانی راه آینده را نه در جدایی یا مداخلهی خارجی، بلکه در دموکراسی، حقوق برابر شهروندی، تمرکززدایی و مشارکت همهی گروهها در یک جنبش ملی میبیند.
زهرا باقریشاد در گفتوگو با کاظم کردوانی

سقز، چهلم ژینا (مهسا) امینی. زنی ایستاده بر سقف خودرو دستهایش را به نشانهی پیروزی بالا برده است.
۷ شهریور ۱۴۰۵
در ماههای اخیر گزارشهای متعددی منتشر شد دربارهی همکاری احتمالی برخی از احزاب کرد اپوزیسیون با آمریکا و اسرائیل برای حملهی زمینی به ایران؛ گزارشهایی که البته بیشتر در رسانههای آمریکایی و اسرائیلی منتشر شدند و احزاب کرد آنها را تأیید نکردند. ترامپ بارها از ارسال اسلحه برای برخی گروههای کرد حرف زد و دراینباره هم گزارشهای رسانهای متعددی منتشر شد؛ مثلاً دربارهی اینکه اسلحههای ارسالشدهی ترامپ را دولت مرکزی اقلیم کردستان در دست دارد و اجازه نداده است این اسلحهها به دست گروههای کردی اپوزیسیون جمهوری اسلامی برسد. یا اینکه ترکیه با حمله زمینی به ایران مخالفت کرده و همین باعث متوقف شدن برنامهی مشترک آمریکا و اسرائیل و برخی از احزاب کرد برای حمله به ایران شده است. درعینحال، برخی احزاب کرد صراحتاً حمایت خود را از حمله نظامی به ایران اعلام کرده اند و سران آنها حتی مستقیماً در نامهای به ترامپ خواستار این حمله شده بودند.
اما سئوال اینجاست که ارتباط گروههای کرد اپوزیسیون با مسئلهی جنگ علیه ایران، چهقدر آن گروههایی را که حامی جنگ بودند از امکان نزدیک شدن به جامعهی مدنی و جنبشهای مدنی در ایران دور کرده است؟ در جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این امکان بسیار گسترش یافته بود که جامعهی مدنی و جنبشهای مدنی در داخل ایران به گروههای اتنیکی تحت ستم پیوند بسیار نزدیکی بخورند. اما، آیا در شرایط فعلی هم آن همبستگیای که در میان جامعه مدنی و گروههای اتنیکی اپوزیسیون، بهویژه کرد و بلوچ، شکل گرفته بود، به قوت خودش باقی است؟ این پرسشها را با کاظم کردوانی، پژوهشگر و جامعهشناس، در میان گذاشتیم.
زهرا باقریشاد ـ آقای کردوانی، احتمالاً ما گفتوگوی مفصلی خواهیم داشت، ولی اجازه بدهید از این سؤال شروع بکنم که ما در طی دهههای اخیر شاهد یک ستم سیستماتیک اتنیکی در کشور ایران بودهایم؛ ستمهایی که به شکلهای مختلف نسبت به گروههای اتنیکی مختلف، مثل کرد، بلوچ، عرب و ترک، اعمال شده است. این ستمها در حوزههای مختلفی وجود دارند و خود شما در این زمینه بهتر از من میدانید که حوزههای این ستمها و تبعیضها چقدر گستردهاند. در عین حال، در جنبش ژینا یک اتفاقی افتاد و ما شاهد نزدیکتر شدن گروههای اتنیکی تحت ستم به جامعه مدنی و جنبشهای مدنی بودیم. یعنی آن پروسه و آن فرایند را داشتیم میدیدیم و مثلا آن گفتمان رسمی که حکومت مثلاً از مردم بلوچ ساخته بود، در جنبش ژینا شکست. حالا اینکه این چقدر میتواند ادعا باشد و چقدر میتواند به واقعیت نزدیک باشد، خودش هم جای سؤال دارد. ممکن است شما با این موافق نباشید. آیا ما چنین پدیدهای را در آن جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد بودیم؟ و شرایط چه تفاوتی با امروز کرده، درباره ارتباط گروههای اتنیکی تحت ستم و جامعه مدنی؛ یا بهتر بگویم، احزابی که این گروههای تحت ستم را نمایندگی میکنند و خودشان را نماینده این گروهها میدانند؟
کاظم کردوانی ـ در زمانهای نزدیک به جنبش مهسا، ما در ایران شاهد دو حرکت معنادار بودیم که نشان روشنی از روند شکلگیری همبستگی ملی داشت. یکی زلزلهی کرمانشاه بود که موج بزرگی از همبستگی را موجب شد و دیگری فروریختن ساختمان متروپل آبادان که مردم ما از جنوب تا تبریز و از شرق تا غرب از مردم آبادان پشتیبانی کردند. این دو رخداد درواقع پیشزمینهای شد در این پهنه. در درون جنبش مهسا، این همبستگی با به قتل رسیدن دختر کردستان ما، یعنی مهسا ژینا، دختر ایران، شروع شد. البته، برخی گروههای قومی کوشیدند در لحظههای نخست به این ماجرا رنگ قومی بدهند اما، برخورد آگاهانه و اندیشمندانهی خانوادهی مهسا که بیدرنگ با یک پیام خودشان را از هر نوع قومیتگرایی مبرا دانستند و در آن نامهای که منتشر کردند از ایران و زبان فردوسی و یکپارچگی وطن، از کردستان تا خوزستان، سخن گفتند، خیلی تأثیر داشت. بنابراین در این خیزش، یک حرکت بزرگ همدلانه در همبستگی شکل گرفت که روشنترین و بهترین نماد آن، درواقع همان شعارِ همگانیِ «کردستان، چشم و چراغ ایران» بود. بعد، با شرکت فعال هموطنان بلوچ ما و تبدیل شدن زاهدان به یکی از منبعهای الهام این جنبش و سَر داده شدن شعارِ «از زاهدان تا تهران، جانم فدای ایران»، ما شاهد یک تحول بسیار مثبت و ایرانساز در جامعه بودیم. این تحول درواقع نشان میداد که سهم مهم هموطنان کرد و بلوچ ما در بستن راه گرایش قوممدارانه بسیار مهم است.
هیچ قومی، هیچ طایفهای و هیچکس در ایران ما مهمان نیست؛ همه صاحبخانه اند. تنها موضوعی که باید بر آن تأکید کنیم حق شهروندیِ برابر و استثناناپذیرِ همهی ایرانیان است.
هیچ شکی در موضوع قومها و وجود تاریخی آنها در ایران نیست. اما، از جنبش مشروطیت به اینسو، درواقع پروندهی جریان قومگرایی بسته شد و این جریان تبدیل به یک جریان ملی گشت. اینکه قومهای ایرانی چه خواستههایی دارند، یک بحث است؛ اما، اینکه گروههایی در خارج از کشور ادعای نمایندگی آنها را دارند، تنها یک ادعا ست. در جامعهی ایران هیچ انتخاباتی و هیچ بهاصطلاح نظرسنجیای، بهخصوص با وجود حکومت اسلامی ایران، وجود نداشته و ندارد که روشن کند وزن سیاسی و اجتماعی این گروهها در اساس چهقدر است؛ یعنی نمایندگانی که خودشان را جریانهای قومی ایران میدانند. یکی از مشکلهای مهم این گروهها و کسانی که از دید من نگاه نادرستی در این زمینه دارند، این است که درمجموع بههیچوجه به وضعیت جامعهی ایران و این بههمپیوستگی و درهمپیوستگی و امتزاج قومی و جمعیتی آن توجه ندارند. یک نمونه بگویم: تنها از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۵، یعنی در بازهی زمانی بیست ساله، بیش از ۱۶ میلیون نفر جابهجایی و مهاجرت درونکشوری داشته ایم. این مهاجرتها دیگر مهاجرت از روستا به شهر نیست؛ مهاجرت روستا به شهر که بخش بسیار کمی، درحد شاید دو سه درصد، از این جابهجاییها را تشکیل میدهد. بخش عظیم این مهاجرتهای درونکشوری درواقع مهاجرت از شهر به شهر است. این موضوع نشاندهندهی یک بههمپیوستگی و درهمپیوستگی جمعیتی و امتزاج قومی و قومیتی در ایران است. گذشته از تاریخ ما، اگر به تاریخ شکلگیری تقسیمات کشوری نگاه کنیم میبینیم که درحدود صد و پنجاه سال گذشته هیچگاه تقسیمبندیها و استانهای ایران براساس قوم و قومیت شکل نگرفته اند؛ هیچگاه.
باز به تأکید بگویم هیچ قومی، هیچ طایفهای و هیچکس در ایران ما مهمان نیست؛ همه صاحبخانه اند. تنها موضوعی که باید بر آن تأکید کنیم، حق شهروندیِ برابر و استثناناپذیرِ همهی ایرانیان است.
آقای کردوانی، شما دارید اشاره میکنید به حق برابر شهروندی برای همه شهروندان. خب، در شرایط فعلی در ایران این حق خیلی هم برابر نیست. در بسیاری از زمینهها هموطنان عزیز ما که تعلق اتنیکی، مثلاً کرد یا بلوچ یا ترک دارند، از ابعاد مختلفی تحت ستم هستند و این ستم بسیار گسترده است. بنابراین، وقتی حق برابر شهروندی در ایران وجود ندارد، چطور میتوان انتظار داشت که همه شهروندان احساس تعلقی برابر و یکسان به جامعه و هویت ملی داشته باشند؟ شما از «تعلق ملی» صحبت میکنید، اما وقتی بخشی از شهروندان، بهدلیل تعلق اتنیکیشان، با تبعیض و ستم مواجهاند، این تجربه تا چه اندازه میتواند بر احساس تعلق ملی آنها تأثیر بگذارد؟
ببینید، من تصور میکنم ابتدا باید این «ستم»ها را دقیق مشخص کنیم. بعد، اینکه ما با حکومتی روبهرو هستیم که هیچکس در ایران در آن آزادی ندارد و بر همه ستم میکند؛ فرقی نمیکند این فرد کرد باشد، بلوچ باشد، آذری باشد، تهرانی باشد، اهل کرج باشد یا هر جای دیگری. بهنظر من، نخستین گام برای تحقق حق شهروندی برابر و استثناناپذیرِ همهی ایرانیان، برقراری آزادی و دموکراسی در جامعهی ایران است. تنها در چنین وضعیتی است که میتوانیم این حق برابر شهروندی را بهصورت واقعی برقرار کنیم. اما، حقیقت این است که برخی از گروههای قومی خودشان را تافتهی جدابافته از جامعهی ایران میدانند. در همین شهر استکهلم، چند سال پیش یک «کنگرهی ملیتهای ایران» تشکیل شد که البته بعد شنیدم بعضی از گروههای آذربایجانی از آن بیرون رفتند. اما، در آن کنگره، این گروهها خودشان را گروههای قومی نمیدانستند؛ آنها خودشان را «ملیت» میدانستند و خواستههایی را که مطرح میکردند و بهاصطلاح ستمهایی را که علیه خودشان تعریف میکردند، بر اساس همین تعریف از خودشان بهعنوان «ملیت» استوار بود. در همان کنگرهی بهاصطلاح «ملیتهای ایرانی»، بندی در قطعنامهی پایانی آن وجود داشت که میگفت در یک ایران دموکراتیکِ فرضیِ آینده بهنظر آنان، مرز میان «ملیتها» را خود نمایندگان این «ملیتها» تعیین میکنند! یعنی آیندهای که این دوستان برای جامعهی ایران ترسیم میکنند این است که ایران آینده از «ملیتهای» گوناگونی تشکیل شده باشد و در فرض آنها «ملیت»هایی مثل آذربایجانیها، کردها، لرها و دیگران در کنار هم مینشینند و مرزهای میان خودشان را در کنگرههای استانی یا محلی تعیین میکنند و دولت مرکزی نقشی در این تصمیمگیری ندارد؛ درواقع هیچکاره است!
آیا این تصور، واقعبینانه است؟
بهطور مطلق واقعبینانه نیست و هیچ ربطی به جامعهی ایران ندارد. ببینید، ما در ایران با دو مسئله روبهرو هستیم. یک، امروز ما با یک دولت بسیار تمرکزگرا روبهرو هستیم. هرچند در این دوره، آقای پزشکیان تلاش میکند بخشی از اختیارات، از جمله اختیارات ریاستجمهوری را واگذار کند اما، این موضوع چیزی را تغییر نمیدهد. ازلحاظ حقوقی و قانونی اتفاق خاصی به وقوع نمیپیوندد. برای تمرکززدایی اما، من طرفدار فدرالیسم برای ایران نیستم؛ بلکه طرفدار یک حکومت نامتمرکز هستم. بهاینمعنا که بخشی از قدرت دولت مرکزی به استانهای ایران واگذار شود. فرقی هم نمیکند کدام استان باشد؛ از مازندران و کرمانشاه تا خوزستان و همهی استانهای دیگر. بخشی از قدرت دولت مرکزی باید به استانها تفویض شود. چگونگی این تفویض و حدود و مرزهای این تقسیم و اختیارات آن، موضوعهایی است که باید در مجلس مؤسسان آینده تعیین شود.
اما، دربارهی زبان، بخشی از هموطنان ما که زبان مادریشان فارسی نیست و تعدادشان هم کم نیست، من این موضوع را بارها در چند جا مطرح کرده ام. ازجمله حدود یازده، دوازده سال پیش، در سمیناری دربارهی زبان مادری در شهر آخن که آقای دکتر لاهیجی، آقای دکتر پیوندی، خانم گلاره شرفکندی از حزب دموکرات کردستان و من در آن حضور داشتیم. آنجا خیلی روشن گفتم که من طرفدار آموزش زبان مادری هستم اما، آموزش به زبان مادری را یک دامچاله میدانم. در اینجا این بحث را کنار میگذاریم، چون موضوع گفتوگویِ امروز ما نیست؛ میتوانیم در فرصت دیگری مفصل دربارهی آن صحبت کنیم.
در ادامهی بحث، شما درباره موضعگیری احزاب کرد اپوزیسیون درباره جنگ ایران در ماههای اخیر چه ارزیابیای دارید؟
ببینید، در همان دوران جنبش مهسا، یکی از رهبران یکی از گروههای کردی در خارج از کشور مصاحبهای با «دویچهوله» (صدای آلمان) کرد و آنجا خیلی روشن گفت که هدف ما این است که کردستان را تبدیل کنیم به اقلیم کردستان عراق؛ یعنی چیزی شبیه کردستان عراق. همانجا بهطور رسمی گفته بود که پیشمرگهها هم باید نیروهای نظامی این کردستانِ اقلیم کردستانیِ فرضی در ایران باشند.
در حقیقت، چند واقعیت تاریخی وجود دارد که نباید از آنها غافل شد. شما ببینید این امتزاج قومی که من دربارهی آن صحبت میکردم، در سنندج، مهاباد و بوکان چطور است. به تعداد آذریهایی که در این شهرها و شهرهای کردنشین وجود دارد، نگاه کنید. کردهایی را که در ارومیه هستند ببینید، نقده را ببینید. یا بهمثل لرها را ببینید که در چهار استان بزرگ کشور حضور دارند. خودِ شهر کرج، که بهجز تهران بزرگترین شهر ایران است، یک موزاییک بزرگ از مردم ایران، از هر قوم و طایفهای را در خود جای داده است. بههیچرو نمیتوان جامعهی ایران را به این شکل تفکیک کرد. درحقیقت، وضعیت جامعهی ایران اینگونه است.
در چنین وضعیتی و با درنظر گرفتن واقعیت ایران، من با این دوستان عزیز و نازنین، خیلی روشن عرض کنم (گذشته من طوری نیست که کسی بتواند بحث شوونیسم یا چیزهایی از این دست را به من نسبت بدهد؛ چه گذشتهام، چه دوران انقلاب و چه امروز) که این دوستان، زمانی که در جمعهای خودمان هستند و باهم صحبت میکنیم، یک جور صحبت میکنند اما، وقتی به جمعهای بینالمللی و خارجی میروند جور دیگری حرف میزنند. بهنظر من، این موضوع نشان میدهد که سوداهای دیگری در سر دارند و خودشان را جزو جنبش ملی ایران به حساب نمیآورند.
ما نمیتوانیم انکار کنیم که به هر حال با نابرابری و ستم اتنیکی در ایران مواجهیم و مطالبه مبارزه با این ستم اتنیکی میتواند از سوی گروههای اتنیکی تحت ستم، مطالبهای بسیار جدی باشد. از طرف دیگر، میخواهم بحث شما را پی بگیرم؛ مساله فقط مطالبات نیست، بحث همان «سوداهایی» است که شما به آن اشاره کردید. من تصور میکنم تفاوت این دوره با جنبش ژینا این است که در این دوره، به دلیل مطرح شدن مسئله حمله نظامی و جنگ علیه ایران، ما خیلی روشنتر از سطح مطالباتی که شما به آنها اشاره کردید، به سمت یکسری برنامهها و، به قول شما، سوداها حرکت کردیم.
در زمان جنبش مهسا هم چنین گرایشهایی وجود داشت اما، آن جنبش بهقدری بزرگ، مهم و دارای صدایی رسا بود که کوششهای نخستین برخی از این گروههای قومی را در همان لحظههای نخست به عقب زد و خودِ جنبش اجازهی طرح چنین موضوعهایی را هم نداد. اما، امروز وضعیت دیگری است.
ببینید، زمانی که گروههایی میروند و با هدایت آمریکا با اسرائیل نقشهی مشترک میکشند که به ایران حمله کنند تا بعد بهمثل منطقهای از ایران را آزاد کنند و بخشی از ایران را شبیه کردستان عراق کنند، دیگر بحث صرف مطالبههای قومی نیست. حتی در گذشته هم یادمان نرفته که بعضی از تشکلهای کردی از دولت آمریکا تقاضا کرده بودند در کردستان ایران منطقهی حائل یا منطقهی پرواز ممنوع ایجاد کند. اینها که یادمان نرفته است. هیچی یادمان نرفته؛ یعنی همان کاری که آمریکا با صدام حسین کرد، میخواستند با دولت و جامعهی ایران بکند.
در دورهی جنگ اخیر هم اگر دولت ترکیه، یعنی اردوغان و دیگران، پادرمیانی نکرده و آمریکا را متقاعد نکرده بودند که دست به چنین سودای بزرگی نزند، وگرنه اسرائیلیها محکم پای این ماجرا ایستاده بودند، اتفاقهای دیگری میافتاد. درواقع، اسرائیلیها تمام نقشهشان این بود که کردستان ایران را به یک کردستان شبیه کردستان عراق تبدیل کنند. این را چطور میتوانند این دوستان کرد ما توضیح بدهند و بعد هم صحبت از جنبش ملی بکنند!؟
دربرابر سوداهایی که این دوستان دارند، ما باز هم رفیقانه و شفیقانه و دوستانه به آنها میگوییم راهی که میروید، خطاست. این راه، راهی نیست که چشماندازی برای آینده داشته باشد و حتی شما را به آن چیزهایی که خودتان دربارهشان صحبت میکنید، و بسیاری از آنها هم معلوم نیست چه هستند، برساند. این مسیر، جز برادرکشی در جامعهی ایران و جز تلاش برای تکهتکه کردن ایران، نتیجهی دیگری ندارد. ببینید، این وضعیت در اوضاعی رخ میدهد که جنبش ملی ایران ضعیف است و بیش از پیش ناتوان شده. بااینحال، این موضوع ما را باز نمیدارد که هم دربارهی این موضوعها صحبت کنیم و هم با این دوستان گفتوگو کنیم و به آنها بگوییم: راهی که میروید، راه رستگاری نه برای ایران است و نه برای کسانی که ادعای نمایندگیشان را دارید. این کار را نکنید؛ این به نفع هیچکس نیست.
آقای کردوانی، شما خودتان خیلی بهتر میدانید که وقتی به تاریخ مطالبات و حتی مبارزات احزاب کرد نگاه میکنیم، آنها همیشه با سرکوب از سوی حکومت جمهوری اسلامی مواجه بودهاند. دستکم من درباره ۴۷ سال اخیر صحبت میکنم. در چنین شرایطی، حتی مذاکره با این حکومت هم در برهههایی از تاریخ از سوی بعضی از احزاب کرد مطرح شده، اما به در بسته خورده، به ترور و سرکوب منتهی شده است. با این شرایط، چه کار میشود کرد؟ من تأیید نمیکنم که دست یاری به سوی ارتش اسرائیل و آمریکا دراز کردن درست است؛ منظور من توجیه این اقدام نیست. سؤال من از شما این است که پیشنهادتان چیست؟ راهحلی که شما پیشنهاد میکنید، چیست؟
نخست، این بهاصطلاح مطالبات تاریخی، خودش مسئلههای بسیار پیچیدهای دارند. شما ببینید این ماجرا از زمان جریان آذربایجان و فرقهی پیشهوری شروع شد. امروز دیگر تاریخ روشن کرده است که تمام برنامهی استالین و باقراُف این بود که آذربایجان ایران را از ایران جدا کنند و به دولت شوروی وصل کنند. این دیگر یک مطالبهی قومی نبود؛ دراساس چنین چیزی در آن مطرح نبود. خیلی روشن بود که بحث، بحث جداییطلبی و تجزیهی ایران و جدایی از ایران بود. همینطور مسئلهای که قاضی محمد و دیگران در ارتباط با جمهوری کردستان داشتند، در همان مسیر قرار میگرفت.
امروز اما، یک نکته را این دوستان عزیز من و شما، یعنی تشکلهای کردی، باید متوجه شوند که ازنظر عملی و حتی تاریخی غیرممکن است که کشوری به نام کردستان از درون چهار بخش کردستانِ ایران و ترکیه و سوریه و عراق تشکیل شود. بعضی از رهبران کردی آشکارا این موضوع را مطرح میکنند اما، مسئله این است که درنهایت چنین چیزی امکانپذیر نیست. تنها راه رستگاری مردم کرد در ایران، همان راهی است که خودِ مردم در ایران در پیش گرفته اند. من بازهم تأکید میکنم که این دوستانی که ادعای نمایندگی دارند، صرفِ ادعا ست و این ادعا تاکنون بهطور واقعی اثبات نشده است.
ازسوی دیگر ما همین وضعیت را بهعنوان مثال میان فرانسه و اسپانیا هم میبینیم. بخشی از سرزمین باسک در فرانسه است و بخش دیگری در اسپانیا. آنجا هم جنبشهای جداییطلبانه باسک وجود داشته و مبارزه مسلحانه هم کرده اند اما، در نهایت به این نتیجه رسیده اند که این انتخاب راه به جایی نمیبرد و راه درستی هم نیست.
پیوند ما با همهی بخشهای ایران، چه کرد باشند، چه آذربایجانی باشند، چه خوزستانی باشند و چه دیگر گروهها، یک پیوند تاریخی و تمدنی است؛ پیوندی که بسیار فراتر از واقعیتهای روز و حتی موضوعهایی مثل تشکیل دولت اسرائیل و سوداهای اسرائیل است. ما قرنها در کنار یکدیگر زیسته ایم و ایران همیشه در پیوند میان این بخشها شکل گرفته است. در نتیجه، این سوداهایی که اینها دارند، به نظر من باید کنار گذاشته شود.
من که تنها بهعنوان یک روشنفکر و جامعهشناس صحبت میکنم، معتقدم تنها راه نجات این گروهها و نجات ایران این است که همهی گروهها و همه سازمانهای ایرانی دست به دست هم بدهند و در یک جریان ملی قرار بگیرند؛ نه اینکه در ظاهر با دیگران صحبت کنند اما، سرشان جای دیگری باشد و نیتشان جای دیگری. همه باید در یک جنبش ملی باشند و بتوانند در کنار یکدیگر حرکت کنند. من از گذشتهی دور با جریانهای کردی ارتباط داشته ام؛ هم با جریان اتحادیه میهنی کردستان و هم با جریان دموکرات کردستان، حتی پیشاز انقلاب. همهی این ارتباطها وجود داشته است. همیشه هم به این دوستان کرد گفته ایم که شما باید بخشی از جنبش ملی ایران باشید. این رفتن به سمت موضوعهای قومی، راه نجات شما نیست. حالا هم همین است. درواقع، تنها پیشنهادی که من به این دوستان دارم این است که ما میتوانیم با یکدیگر بنشینیم و صحبت کنیم. و فراموش نکنید، عزیزان، این حکومت ایران نهتنها با کردها، بلکه با ما، یعنی بهاصطلاح غیرکردها، هم مذاکره نمیکند. دراصل این حکومت، حکومتی نیست که برای کسی حقی قائل باشد که بهعنوان شهروند و بهعنوان حقمدار بیاید و با او بنشیند و مذاکره کند و ببیند چه میخواهد؛ چنین اصلی وجود ندارد. این بلایی است که گریبانگیر همهی ما شده است. ما همهمان در یک کشتی نشسته ایم و تفرقه راه چاره نیست.