
جنگ ایران و آمریکا تنها در میدان و پشت میز مذاکره جریان نداشت؛ بخش مهمی از آن روی صفحهنمایش گوشیها و در فضای مجازی جاری بود. مقامهای جمهوری اسلامی این جنگ روایت را هم برای افکار عمومی داخل ایران و هم جهانیان روایت میکردند، آن هم به ویژه در پلتفرم ایکس یا توییتر سابق که ایلان ماسک آن را خریده و همچنان در ایران فیلتر است. برخی مقامها از این پلتفرم برای تحقیر مستقیم مقامهای آمریکایی استفاده کردند.
مثلا «محمدباقر قالیباف»، رییس مجلس، ادعای بازگشایی تنگه هرمز از سوی واشنگتن را با طعنه «باز هم دارند شطرنج ششبُعدی بازی میکنند!» پاسخ داد و یادآور شد این تنگه پیش از جنگ هم باز بود. «اسماعیل بقایی»، سخنگوی وزارت امور خارجه، در واکنش به اعزام ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» آمریکا به سمت تایلند، نوشت: «ماموریت: نمایش قدرت. ماموریت فعلی: نمایش مرخصی. “خستهام، رییس.”»
پیش از آغاز جنگ در ۹اسفند، این شبکه اجتماعی نشان تایید (تیک آبی) را از حساب «سید عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه، قالیباف، و «غلامحسین محسنی اژهای»، رییس قوه قضاییه، بهدلیل فروش خدمات پولی به حسابهای تحت تحریم حذف کرد، اقدامی که بلافاصله موج حسابهای جعلی با نام همین چهرهها را به راه انداخت.
ماهها بعد، در دل همان جنگ، ایکس اینبار حساب شماری از هواداران حکومت را، از نمایندگان مجلس تا فرماندهان پیشین «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، مسدود کرد.
اقدامی که منجر به خوشحالی بخشی از ایرانیان در فضای مجازی شده بود. با این حال حکومت تلاش کرده است که اکانتهای از دست رفته خود را بازسازی کند تا جنگ روایت را در کنار جنگ واقعی ادامه دهد.
جنگ و مردم
آنچه مقامهای جمهوری اسلامی در شبکه ایکس تلاش کردند بگویند این بود که «جنگ رمضان» یا حمله آمریکا و اسراییل به ایران، تجاوز است. بقایی، در نخستین ساعات جنگ، نوشت که «دهها دختر بیگناه» را کشته یا مجروح کرد و خواستار اقدام فوری «شورای امنیت» شد. دو روز بعد، «مسعود پزشکیان»، رییسجمهور، همین تصویر را در قالبی احساسیتر عنوان کرد: «حمله به بیمارستان، حمله به زندگی است و حمله به مدرسه، حمله به آینده یک ملت… من در کنار ملت داغدار ایستادهام؛ جمهوری اسلامی ایران در برابر چنین جنایاتی نه سکوت میکند و نه تسلیم میشود.»
چند روز بعد، قالیباف، موضع خود را بهگونهای دیگر ادا کرد، او از تخریب کنیسه رفیعنیا در تهران نوشت و آن را نه صرفا یک حمله نظامی، بلکه تلاشی برای «ریشهکن کردن دینداری اصیل» توصیف کرد. حتی آسیب به یک اقلیت مذهبی نیز بلافاصله در همان قاب واحدِ «تجاوز به هویت ایرانی» جای گرفت.
در عین تلاش برای نمایش چهره خشن جنگ، مقامهای جمهوری اسلامی در مورد مردم ایران نیز حرف میزدند. اما آنها مردم را عمدتا در دو نقش تصویر کردند: قربانی حملات و پشتوانه ادامه دفاع؛ نقشی سوم، شهروندی که هزینه جنگ را میپردازد یا در برابر آن تردید دارد، در کلام هیچیک از این مقامها حداقل در شبکه ایکس جاری نشد.
حساب فارسی رهبری در همان روز نخست جنگ نوشت: «برادران عزیز رزمنده! خواست تودههای مردم، ادامه دفاع موثر و پشیمانکننده است.» خواستِ مردم مستقیما به توجیه تداوم عملیات نظامی گره خورد، نه به آرزوی پایان آن.
همین الگو در سراسر جنگ تکرار شد. بقایی، فارغ از دین و ملیت، مردم جهان را مخاطب قرار داد و گفت این جنگ «معنای خیر و شر را برای نسل حاضر و آینده تعیین خواهد کرد.» پس از پایان جنگ مقامهای حاکمیت مردم ایران را دیگر صرفا قربانی محلی معرفی نمیکردند، بلکه آنها را سنگری در یک نبرد جهانی اخلاقی جا میزدند.
شش ماه بعد، «محمدرضا عارف»، معاون اول رییسجمهور، مردم را بازیگر میدانی توصیف میکرد: «حضور مردم در جبهه خیابان در دویستمین شب مقاومت…». در واقع مقامات با اشاره به مردم تلاش داشتند که جنگ را نبردی شبانهروزی و ملی روایت کنند؛ نه بحرانی رو به پایان، بلکه وضعیتی دایمی که مردم باید در آن ایستادگی نشان دهند.
اما در این مدت مسوولان حکومتی در شبکه ایکس، رقمی برای تلفات نظامی خودی یا خسارت اقتصادی داخلی ذکر نکردند. در واقع در زبان آنها مردم فقط قربانی حملات دشمن بودند که در زبان مسوولان حتی جایی نداشتند. میتوان گفت ایکس برای این مقامها ویترین ضربه به دشمن بود، نه جایی برای ثبت هزینههای جنگ.
موضوعات و واکنشها
در میان مقامات مختلف جمهوری اسلامی که در ایکس فعالیت میکنند میتوان رویکردهای متفاوتی را دید. «محمد اکرمینیا»، سخنگوی ارتش، حسابش را بیشتر به بولتن عملیاتی خشک تبدیل کرده بود؛ که بیشتر از اقدامات نهاد زیر نظر خود را در آن مینوشت و فقط گزارش میداد.
اما زبان تهدید نیز بخشی از آن است، کاری که قالیباف دورهای آن را عهدهدار بود و خط قرمزی مالی برای دشمن ترسیم کرد، او گفت: «در کنار پایگاههای نظامی، نهادهای مالیای که بودجه نظامی آمریکا را تامین میکنند نیز اهداف مشروعی هستند. اوراق خزانهداری آمریکا آغشته به خون ایرانیان است. آنها را بخرید و شما ضربهای به مقر و داراییهای خود خریدهاید. ما پرتفویهای شما را زیر نظر داریم. این آخرین اخطار است.»
عراقچی، بخشی از موضوعات خود را بیشتر در چارچوبی حقوقی و دیپلماتیک مطرح میکرد. مثلا او مینویسد شرایط آتشبس ایران و آمریکا «روشن و صریح» است: «آمریکا باید یکی را انتخاب کند: آتشبس یا ادامه جنگ از طریق اسراییل. نمیتواند هر دو را داشته باشد. جهان کشتار در لبنان را میبیند. توپ در زمین آمریکاست و جهان تماشا میکند که آیا به تعهداتش عمل خواهد کرد.»
«محسن رضایی» که بهتازگی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز شده است؛ از همه مقامات دیرتر وارد این جنگ روایت در شبکه ایکس شد ولی پیش از آن در صداوسیما فعالیت جدی داشت. او در ۲۷ مرداد نوشت: «فاصله میان ناتوانی آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز و ادعای مالکیت بر آن، از هفتهزار مایل فاصله واشنگتن تا خود تنگه هم بیشتر است. به نظم پساآمریکایی در خلیج فارس خوش آمدید.» دو هفته بعد لحنش تهدیدآمیزتر شد: «با این دست و پا زدنها، نهتنها از قعر جهنمی که برای خود ساختهاید بیرون نخواهید آمد، بلکه بهزودی خواهید دید راهبرد جدید ایران در میدان جنگ، دیپلماسی و مقابله با محاصره اقتصادی، بنیانتان را درهم خواهد شکست.»
از بهار به تابستان، لحن غالب در سراسر این حسابها هم تغییر کرد. ماههای نخست جنگ بیشتر صرف گزارش تلفات و اعلام مواضع اولیه دیپلماتیک شد؛ از تابستان به بعد، افشای «تناقض» روایت آمریکایی، اعلام دستاوردهای عملیاتی، و تهدیدهای مستقیم مالی و نظامی جای آن را گرفت. مقامهای نظامی همچنان به زبان گزارش پایبند ماندند، مقامهای دیپلماتیک همچنان چارچوب دیپلماتیک را حفظ کردند؛ اما فاصله میان این دو زبان، هرچه جنگ طولانیتر شد، بیشتر هم شده است.
دشمن و مواجهه با آن
دشمن اصلی در نظر مسوولان رده بالای جمهوری اسلامی (که در این گزارش نوشتههای ۱۲ مقام لشکری و کشوری در ۷ ماه گذشته در این پلتفرم بررسی شده است) آمریکا و اسراییل است. اما هر کدام به شیوه متفاوتی دشمن را توصیف کردهاند. قالیباف در واکنش به کشتهشدن کودکان در میناب، لامرد و کوهستک، دشمن را با زبانی صریحا مذهبیاخلاقی توصیف کرد: «اگر قدرتی مانند شیطان عمل کند، مانند شیطان هدف انتخاب کند و مانند شیطان بکشد، شیطان است. اگر از یک شیطان کوچکتر که همین کار را میکند حمایت کند؟ آن، شیطان بزرگ است.»
اما مقامات دشمن را صرفا دولتهای آمریکا و اسراییل نمیدانند بلکه به اشخاص نیز میپردازند. به عنوان نمونه عراقچی شخص «بنیامین نتانیاهو»، نخست وزیر اسراییل را بهعنوان دشمن معرفی کرده و در ۹ شهریور نوشت: «نتانیاهو به زبان عبری آشکارا فخر میفروشد که دولت آمریکا را برای جنگ با ایران، به نفع اسراییل، فریب داد. او صریحا میخندد که چگونه از طریق هزار ساعت پخش زنده در شبکههای آمریکایی روی این کشور “اثر گذاشت”. به انگلیسی، از رهبری رییسجمهور آمریکا تمجید میکند. مار.»
دو هفته بعد همین زبان تحقیرآمیز را متوجه وزیر خزانهداری آمریکا کرد و نوشت او که با خوشحالی از فقیرسازی ایرانیان و فروپاشی اقتصادشان سخن میگفت، اکنون «ناتوان و رسواشده» ایستاده، در حالی که جهان اعتماد خود به نظام مالی آمریکا را از دست میدهد.
«علی عبداللهی»، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، بخشی از زبان تهدید جمهوری اسلامی بود. او میگوید: «در ازای به شهادت رساندن هر یک از شهروندان سربلند ایران اسلامی، یک نیروی آمریکایی به درک واصل خواهد شد.» حساب فارسی رهبر جدید جمهوری اسلامی، نیز گاه بخشی از زبان تهدید نظام سیاسی بود: «همه پایگاههای آمریکا باید فورا در منطقه بسته شوند؛ این پایگاهها مورد حمله قرار خواهند گرفت.»
در حدود هفتماهی که جنگ در جریان است، میتوان گفت اکانتهای مربوط به نهادهای نظامی، زبان تهدید مستقیم و گزارش عملیاتی را ترجیح میدادند. رییس مجلس بیشتر به زبان تحقیر و استعاره مذهبی متوسل میشد. دستگاه دیپلماسی، مخلوطی از دیپلماسی و تحقیر را پیش گرفتند و گاه صریحترین رجزخوانیهای حکومت را نیز در خود جای دادند.
پزشکیان شاید بهترین نمونه این وضعیت دوگانگی باشد؛ در ماههای میانی جنگ سه شرط مشخص برای صلح مطرح کرد: بهرسمیتشناسی حقوق ایران، پرداخت غرامت، تضمین بینالمللی و در ۱۵سپتامبر، وقتی دیپلماسی به بنبست خورد، نوشت: «اگر آمریکاییها جنگجو هستند، بگذار با نیروهای شجاع نظامی ما روبهرو شوند. ایران تسلیم نخواهد شد.»
