فرهنگ ابتذال و چماق؛ روی دیگر سکهٔ پهلوی‌چی‌گری

Saturday, 19th September, 2026
اندازه قلم متن

مجتبی قطبی

آنچه را که ما در واکنشهای هواداران سلطنت به نقدهای سیاسی می‌بینیم، دیگر نمی‌توان صرفاً به «بی‌ادبی چند نفر در فضای مجازی» تقلیل داد. وقتی در برابر یک نوشته سیاسی، به جای پاسخ و استدلال، فحش ناموسی، دشنام‌های رکیک، تحقیر و تهدید قرار می‌گیرد، با یک رفتار فردی صرفاً اخلاقی روبه‌رو نیستیم؛ با نوعی فرهنگ سیاسی مواجهیم که در آن مخالف به جای آنکه رقیب و صاحب یک نظر متفاوت باشد، موجودی است که باید تحقیر و مرعوب شود.

نمونه آن برای من روشن است. من در نقد عملکرد انتخاباتی حزب دموکرات‌های سوئد، از جمله به دعوت این حزب از رضا پهلوی و حضور جیمی اُکِسون، رهبر دموکرات‌های سوئد، در تجمع طرفداران وی در استکهلم پرداختم. انتظار طبیعی از مخالفان این بود که به استدلال سیاسی پاسخ دهند: بگویند تحلیل انتخاباتی من نادرست است، درباره رابطه SD با رضا پهلوی استدلال کنند یا نشان دهند که این مسئله اساساً چه ارتباطی با عملکرد انتخاباتی حزب دارد. اما بخش قابل توجهی از واکنش‌ها چیزی جز دشنام، فحش ناموسی و کلمات رکیک نبود.

این رفتار اتفاقی نیست. فحش ناموسی در فرهنگ سیاسی نشانه سقوط کامل گفت‌وگوست. کسی که به جای پاسخ به یک نوشته، به مادر و خواهر نویسنده ناسزا می‌گوید، در حقیقت دیگر با اندیشه طرف مقابل وارد مناقشه نشده است؛ او می‌خواهد خودِ مخالف را تحقیر کند. این همان منطقی است که سیاست را از میدان استدلال به میدان ارعاب می‌برد.

ریشه‌های تاریخی این فرهنگ را نیز نمی‌توان کاملاً از گذشته سلطنت پهلوی جدا کرد. در تاریخ سیاسی دوره پهلوی، نمونه‌های مستندی از استفاده از اوباش و «جاهل‌ها» در منازعات سیاسی وجود دارد. شَعبان جعفری، معروف به شعبان بی‌مخ، نمونه مشهور آن است. دانشنامه ایرانیکا او را یک فعال سیاسی راست‌گرا و از رهبران اوباش تهران معرفی می‌کند که در درگیری‌های سیاسی علیه مخالفان شرکت داشت و پس از استقرار دوباره شاه، به فعالیت‌های خشونت‌آمیز در حمایت از حکومت ادامه داد؛ از جمله در سال ۱۹۵۴ به حسین فاطمی حمله کرد و در انتخابات مجلس نیز مخالفان حکومت زاهدی را مورد ارعاب فیزیکی قرار داد.

موضوع تنها به شعبان بی‌مخ ختم نمیشود. ایرانیکا در بررسی نقش «لوطی‌ها» در سیاست ایران می‌نویسد که این گروه‌های خشن در دوره‌های مختلف برای سازمان‌دهی تظاهرات و اعمال فشار سیاسی مورد استفاده قرار می‌گرفتند و نقش آنان در سیاست خیابانی، از جمله در وقایع منتهی به کودتای ۲۸ مرداد، مستند شده است.

بنابراین وقتی امروز در میان هواداران سلطنت، مخالف سیاسی با فحش، تهدید و ارعاب پاسخ می‌گیرد، نمی‌توان از کنار این رفتار به سادگی گذشت. البته هیچ منطق تاریخی اجازه نمی‌دهد فحاشی یک کاربر امروزی را مستقیماً ادامه رفتار شعبان بی‌مخ بدانیم؛ اما می‌توان پرسید چرا منطق چماق هنوز در بخشی از این فرهنگ سیاسی زنده است: اگر نمی‌توانی مخالف را قانع کنی، تحقیرش کن؛ اگر نمی‌توانی پاسخ بدهی، به او ناسزا بگو؛ اگر نمی‌توانی استدلالش را بشکنی، شخصیتش را هدف بگیر.

چماق در این معنا فقط چوب نیست. چماق می‌تواند زبان هم باشد. فحش، تهدید، ارعاب و حمله به خانواده مخالف، شکل‌های امروزی همان منطق‌اند؛ منطقِ حذف دیگری به جای پاسخ دادن به او.

و شاید زشت‌ترین بخش ماجرا همین باشد: کسانی که خود را مدافع تمدن، ایران‌گرایی و آزادی می‌دانند، گاه در برابر یک نقد ساده چنان به ابتذال زبانی سقوط می‌کنند که دشنام ناموسی را به ابزار سیاسی تبدیل می‌کنند. این دیگر دفاع از یک پادشاه یا یک خاندان نیست؛ این دفاع از یک فرهنگ سیاسی مبتذل است.

فرهنگی که در آن مخالف را نمی‌توان تحمل کرد، نقد را نمی‌توان شنید و پاسخ سیاسی را با فحش جایگزین می‌کنند، هر اندازه هم از شکوه ایران، تاریخ و تمدن سخن بگوید، در رفتار روزمره خود چیزی جز ابتذال سیاسی نشان نمی‌دهد.

مسئله همین است: چرا برای دفاع از پهلوی باید به فحش پناه برد؟ چرا دفاع از یک دیدگاه سیاسی باید با دشنام به مادر و خواهر مخالف همراه شود؟ چرا مخالف باید ترسانده شود تا سخن گفتن متوقف شود؟

اگر پاسخ سیاسی وجود دارد، ارائه شود. اگر سند تاریخی وجود دارد، نشان داده شود. اگر نقد من غلط است، رد شود.

چماق، حتی وقتی از چوب به کلمه تبدیل شده باشد، همچنان چماق است.

از: فیس بوک نویسنده 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها: , ,

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.