مجتبی نمی ذارم رهبر بشی
شام تاری و شبی دیگر بشی
آمر قتل همه آزادگان
قوز بالا قوز و هم سرخر بشی
منشاء زجر و شکنجه های من
تحت تعقیبم ز ترست وای من
می ستیزم با ستم تا پای جان
گر چه گشته کم رمق این نای من
این وطن ماوای شیران بوده است
جای مردان و دلیران بوده است
بس بود دور شغال و روبهان
وه چه پر آوازه ایران بوده است
بار دیگر این وطن فصل بهار
خواهد و خواهد رسیدش ماندگار
تا به کی ظلم و جنایات و دروغ
دور خوش آغاز باید روزگار
شعر از: شاهین میر محمد حسینی
