توماس فريدمن: فقط چند ساعت پس از اعلام توافق هستهاي با ايران، رئيسجمهوري اوباما – مردي که نشان داد به هيچ وجه اجازه آسيبديدن اين قرارداد را نميدهد- در مصاحبهاي ٤٥ دقيقهاي تلاش زيادي کرد تا استدلال کند: … اين توافق نتايج مثبتي براي آمريکا و متحدانش در بر خواهد داشت.
اوباما گفت: «ما نميخواهيم با اين توافق سياست داخلي ايران را تغيير دهيم. ما فکر ميکنيم که اين توافق ميتواند جلوي پيشرفت نظامي هستهاي را بگيرد و من ميتوانم بگويم که ما قادريم ثابت کنيم اين توافق قاطعترين راه و مسيري است که در آن ايران به سلاح هستهاي نخواهد رسيد و ما با همکاري کامل جامعه بينالمللي و بدون درگيرشدن در يک جنگ ديگر در خاورميانه قادر به حصول به آن خواهيم بود». اوباما براي قبولاندن اين توافق به کنگره بهشدت بر اين استدلال خود پافشاري ميکند. اما من گمان ميکنم در نهايت اين توافق بهعنوان ميراث او باقي خواهد ماند و در درازمدت نهتنها از گسترش سلاحهاي هستهاي در خاورميانه جلوگيري خواهد کرد بلکه به جنگ سرد ميان ايران و آمريکا پايان خواهد داد؛ حتي اگر اين اتفاق زياد به طول بينجامد.
در اينجا بخشي از نکات برجسته اين مصاحبه منتشر ميشود:
{پرسيدم} چرا ما نتوانستيم از تمام قدرت و اهرمهاي فشار خود در برابر ايران استفاده کنيم؟
اوباما گفت: «من گمان ميکنم اين انتقاد برداشتي غلط است. بياييد دقيقا ببينيم ما چه چيزي به دست آوردهايم. ما همه راههاي توسعه سلاح اتمي را بستهايم. دليل اينکه ما توانستيم جامعه جهاني را بر سر مؤثرترين تحريمها متحد کنيم… اين بود که جهان با ما موافق بود که اگر ايران سلاح اتمي داشته باشد، خطري بزرگ براي منطقه، براي متحدان ما و جهان خواهد بود. اما ما در مورد اينکه ايران نميتواند از هيچ انرژي هستهاي بهرهمند باشد، توافق جهاني نداشتيم، و {ايران بهعنوان} يکي از اعضاي امضاکننده پيمان «انپيتي» ميگفت ما حق داريم برنامه هستهاي صلح آميز داشته باشيم. ما چه کاري ميتوانستيم بکنيم؟ ما ميتوانستيم به آنها بگوييم که با توجه به رفتارهاي گذشته شما، با توجه به شک قوي ما درباره شما و شواهد و… فعاليتهاي {گذشته} شما… ما نميتوانيم وقتي ميگوييد فقط داريد برنامه هستهاي صلحآميزي را توسعه ميدهد، به شما اعتماد کنيم بلکه شما بايد اين مسئله را به ما ثابت کنيد. ازاينرو کل اين سيستمي که ما ايجاد کردهايم بر اساس اعتماد نيست بلکه مبتني بر سازوکاري قابل «راستيآزمايي» است تا هر راهي که آنها ميتوانند به سمت سلاح اتمي داشته باشند بسته شود ».رئيس جمهوري استدلال کرد که رويکردي که او در پيش گرفته شبيه منطق استراتژيک ريچارد نيکسون و رونالد ريگان است؛ همان منطق استراتژيکي که آنها در مقابل چين و شوروي در پيش گرفتند. او گفت: «شما ميدانيد که من اختلافات زيادي با رونالد ريگان دارم اما آنچه من کاملا او را بخاطرش واقعا تحسين ميکنم {اين بود که او} توانايي انجام توافق با {شوروي} که ميخواست ما را نابود کند داشت؛ خطري بسيار فراتر از تهديد ايران. من اختلاف نظرهاي بسياري با ريچارد نيکسون داشتم اما او فهميد که ميتوان در مقابل چين مسيري متفاوت در پيش گرفت. شما اين چيزها را آزمايش ميکنيد و تا زماني که ما ظرفيت و توان امنيتي خود را حفظ ميکنيم و توانايي خود براي پاسخ قاطع نظامي را – زماني که براي حفاظت از دوستان و متحدانمان ضروري باشد – کنار نميگذاريم، اين ريسکي است که بايد آن را بپذيريم. اين يک رويکرد عملگرايانه مبتني بر عقل سليم است و احمقانه نيست. اين کار شناختن اين موضوع است که اگر ما بتوانيم اين اختلافات را بدون توسل به زور حل کنيم براي ما و مردم منطقه بسيار بهتر خواهد بود».
از اوباما پرسيدم که آيا اعتقاد دارد با توجه به عمق جامعه مدني ايران و {رويدادهايي} که در سال ٢٠٠٩ به راه افتاد… اين توافق، قدرت يکپارچهکردن بيشتر ايران را با جهان دارد؟ اوباما گفت: «با توجه به اينکه ايران يک تمدن بزرگ است، حکومت، مسئول {اقدامات} ضد آمريکايي… و بقيه اقدامات جهاني است ما فقط ميخواهيم مطمئن شويم که ايران سلاح هستهاي ندارد… جالب اينجاست که اگر شما به اتفاقات چند ماه اخير نگاه کنيد ميبينيد که مخالفان اين توافق، تندروها و کساني هستند که بسيار روي حمايت از رفتارهاي بيثباتکننده در کشورهاي همسايه و ضد آمريکايي و اسرائيليبودن سرمايهگذاري کردهاند. اين بايد چيزي به ما بگويد؛ چراکه آن تندروها در وضعيت جاري … سرمايهگذاري کردهاند و بهخاطر اين وضعيت قدرتمند و تقويت شدهاند. آنها تبديل به تنها بازيگر صحنه شدهاند. آنها نهتنها در امور نظامي فرمان شليک ميدهند بلکه از نظر اقتصادي هم قادر به استفاده از شرايط حول و حوش تحريمها هستند و بنيه قوي دارند. درحاليکه اگر شما يک پايگاه متفاوت از افراد حاضر در تجارت و تبادلات اقتصادي در ايران داشته باشيد اين موضوع شايد نحوه تفکر آنها درباره هزينهها و مخارج چنين رفتارهاي بيثباتکنندهاي را تغيير دهد؛ اما ما روي اين موضوع حساب باز نميکنيم و من ميخواهم تأکيد کنم حتي در همين هفتههاي اخير و امروز که ما توافق را اعلام کرديم، آنچه براي من قابلتوجه است {اين است} که منتقدان در حال تغيير موضع در قبال مسئله هستهاي هستند و به اين سمت در حال حرکتاند که «خب اگر حتي موضوع هستهاي حل شد، آنها همچنان… {به اقدامات بيثباتکننده} ادامه ميدهند تا رفع تحريمها را هم بهدست آورند. در نتيجه آنها پول بيشتري براي راهانداختن چنين اقداماتي خواهند داشت». اين موضوع محتمل است. ما در اين موارد به طور سيستماتيک از متحدانمان –کشورهاي حاشيه خليج فارس و اسرائيل – حفاظت خواهيم کرد تا مانع شويم که اقدامات آنها خارج از برنامه هستهاي به نتيجه برسد؛ اما نقطه و موضوع محوري در اينجا آن است که آنها به سلاح هستهاي نرسند.
از او در مورد موضع ولاديمير پوتين و روسيه براي بهنتيجهرسيدن اين توافق پرسيدم. اوباما گفت: «روسيه در اين موضوع کمک کرد. من ميخواهم با شما روراست باشم. من فکر نميکنم ما اختلافات عميقي با روسيه داشته باشيم، اگرچه ما اختلافاتي درباره اوکراين داريم، اما پوتين و دولت روسيه به نحوي با ما همراهي کردند که من متعجب شدم. اگر روسيه در کنار ما و ديگر اعضاي گروه ١+٥ نبود و بر يک توافق قوي تأکيد نميکرد، به اين توافق نميرسيديم. اينکه چند هفته گذشته آقاي پوتين به من زنگ زد و درباره سوريه صحبت کرد، تشويق شدم. فکر ميکنم آنها به اين اعتقاد رسيدند که نظام اسد در حال ازدستدادن تسلط خود بر قسمتهاي بيشتر و بيشتري از سرزمين سوريه است و اينکه اگرچه فرض تسلط (جهادگرايان سني) يا محو رژيم سوريه قريبالوقوع نيست، اما هر روز به نسبت روز قبل، احتمال آن قوي و قويتر ميشود. اين فرصتي به ما براي يک بحث جدي با آنها ميدهد».
بزرگترين نگراني من و بسياري از منتقدان جدي اين است که در صورت نقض توافق هستهاي چرا ايران بايد نگران پاسخ نظامي آمريکا باشد؟ اين سؤال را از رئيسجمهور پرسيدم.
او گفت: «زيرا… آنها آمادگي ما را براي انجام عمليات نظامي در جاهايي که براي ما مهم بوده ديدهاند. اکنون من معتقدم آنها تمايل دارند براي کسب منافعي که ميتوانند از مشروعيت بينالمللي، تجارت و کاهش تحريمها کسب کنند، تلاش کنند و همزمان از طريق نيروهاي نيابتي خود… در منطقه در حال اقدام هستند. اين الگوي آنها بوده و من فکر ميکنم براي ما بسيار مهم است که مطمئن باشيم ما ميتوانيم در سطحي بالاتر آنها را مسئول اقداماتشان کنيم. اين بخشي از گفتوگوهايي است که ما با کشورهاي خليج فارس داريم».
با توجه به تعدد کانديداهاي جمهوريخواه در انتخابات رياستجمهوري بهنظر ميرسد بعيد است رئيسجمهور توسط اعضاي کنگره از حزب جمهوريخواه حمايت شود. آقاي اوباما {دراينباره} گفت: من فکر ميکنم بعيد است که بسياري از مقامات کنوني جمهوريخواه از توافق ما حمايت کنند. اما ممکن است برخي از جمهوريخواهان از اين توافق حمايت کنند. من علاقهمندم ببينم فردي مثل رند پائول دراينباره چه خواهد گفت. البته اگر يک رئيسجمهور جمهوريخواه جانشين من شد- که البته در اين صورت من هر کار ممکني براي مانعشدن از تحقق چنين موضوعي خواهم کرد – رئيسجمهوري جمهوريخواه از منظر محدودکردن برنامه هستهاي ايران در يک موضع بسيار قويتر در قياس با وقتي که من به قدرت رسيدم قرار خواهد داشت». اوباما درباره اتفاقات و بحرانهاي کشورهاي حوزه خليج فارس گفت: «هيچکسي علاقه ندارد ببيند داعش بخشهاي بزرگي از سرزمين بين دمشق و بغداد را کنترل کند و اين موضوع براي ايران هم خوب نيست. اين موضوع براي آنها هم حفظ يک منطقه حائل را سخت ميکند؛ موضوعي که از زمان جنگ عراق-ايران براي آنها انگيزه مهمي بوده است. اين موضوع براي سعوديها هم خوب نيست و آنها را هم آسيبپذير ميکند و حقيقت آن است که براي مردم آن نواحي هم خوب نيست. شما خبرها درباره بهار عربي را ديديد؛ اما قطعا از زماني که بهار عربي به زمستان عربي تبديل شد شما براي کودکان اين منطقه گريستيد نهتنها براي آنهايي که در سوريه بيخانمان شدند و آنهايي که اخيرا از وضعيت بد انساني در يمن رنج ميبرند؛ بلکه براي جوانان ايراني و سعودي يا کويتي که از خود ميپرسند: «چرا ما چشمانداز و آينده يک فنلاندي، سنگاپوري، چيني، اندونزيايي يا آمريکايي نداريم؟ چرا ما همان اميد احتمالي را نميبينيم؟» و من فکر ميکنم اين چيزي است که رهبران بايد روي آن تمرکز کنند. اوباما افزود: آمريکا بايد به متحدان عرب سني خود گوش دهد؛ اما نبايد در اين دام بيفتد که به آنها اجازه دهد هر مشکلي را به ايران نسبت داده و اين کشور را متهم کنند. شهروندان تعدادي از کشورهاي خليج فارس حامي بزرگ جنبشهاي جهادگرايي سنياند که به همان اندازه ايران، ثباتزدا بودهاند. در برخي موارد از قبيل حوثيها در يمن، من فکر ميکنم درباره دخالت ايران مبالغه شده است. گزارشهاي اطلاعاتي ما نميگويند که ايران به گونهاي استراتژيک اينطور فکر ميکند که «بياييد حوثيها را به سمت صنعا رهسپار کنيم». اين {قدرتگرفتن حوثيها} بيشتر نشاندهنده ضعف حکومت در يمن بود. اکنون آنها ميخواهند از اين موضوع استفاده کنند. آنها اغلب در انتظار فرصت هستند و اين بخشي از دليل اين استدلال من براي متحدانمان در منطقه بوده است که بياييد به دادن فرصتها به ايران… پايان دهيد. جوامع خودتان را تقويت کنيد. جوامع فراگير باشيد و اطمينان حاصل کنيد که جمعيت شيعه شما اينطور حس نکنند که به آنها توجهي نميشود. به رشد اقتصادي فکر کنيد. اطمينان داشته باشيد ما ظرفيت نظامي بهتري براي حفاظت داريم. هرچهبيشتر اين کارها انجام شود، اين سطحي از بازدارندگي لازم را ايجاد ميکند، چون بسيار بعيد است شما ببينيد ايران شروع به حمله مستقيم کند؛ حمله به متحدان ما در منطقه. آنها ميدانند چنين کاري به ما دليلي براي بهکارگيري توان کاملمان …. در زماني سريع را خواهد داد».
در پايان من به اوباما يادآوري کردم بيشتر از هر رئيسجمهور ديگر آمريکا، از سال ١٣٥٧ و از ابتداي جنگ سرد آمريکا با ايران، با مقامات ايراني ارتباط و تعامل داشتيد. اين موضوع چه به شما آموخته است؟
آقاي اوباما گفت: «من هنوز نياموختهام چگونه به مقامات ايران اعتماد کنم. اگرچه فکر ميکنم جان کري در تعاملاتش با وزير خارجه، ظريف که همروش رئيسجمهوري روحاني هم هست، آموخته است که وقتي شما يک توافق را به پايان ميرسانيد آنها به خوبي آن را کامل و بيعيبونقص اجرا ميکنند. شايد فکر کنند اينجا يا آنجا راه گريزي وجود داشته باشد و به همين دليل است که شما بايد اين مسائل را به طور قاطع حل کنيد؛ اما اين تصور که آنها چيزي که روي کاغذ نوشتهايد و قراردادي که بسته شده را ناديده ميگيرند و تلاش ميکنند سود خود را به جيب بزنند درست نيست، اين چيزي نبود که ما در اين دو سال توافق موقت شاهد آن باشيم. خويشتنداري وجود دارد، آنها حس ميکنند وقتي توافقي دارند و سندي دارند آنها بايد به آن متعهد مانده و از آن تبعيت کنند. من فکر ميکنم ما اين موضوع را ياد گرفتيم. ما همچنين ياد گرفتيم صداها و نظرات مختلفي در داخل ايران وجود دارد که ممکن است با ارزشهاي ما منطبق نباشند. به اصطلاح ميانهروها در ايران، ناگهان تبديل به کسي که ما حس کنيم نمايانگر موضوعات جهاني از قبيل حقوق بشر باشند، نميشوند؛ اما رويکردهاي بهتر و بدتري وجود دارند که ايران ميتواند در قبال منافع ما و متحدانمان اتخاذ کند و ما بايد ببينيم کجا ما ميتوانيم رويکرد بهتر را تشويق کنيم. آخرين چيزي که شايد من ياد نگرفتم، بلکه تأييد شده، اين است که شما بايد اين ظرفيت را داشته باشيد که گاهي خود را به جاي دشمنانتان قرار دهيد و اگر شما به تاريخ ايران نگاه کنيد، ميبينيد که ما برخي دخالتها را در سرنگوني يک رژيم منتخب در ايران {کودتا عليه مصدق} داشتيم. ما در گذشته از صدام حسين حمايت کرديم در زماني که ميدانستيم او از سلاحهاي شيميايي در جنگ بين ايران و عراق استفاده کرد و در نتيجه آنها نگرانيهاي امنيتي خاص خودشان و روايت خاص خودشان را دارند؛ روايتي که شايد ما با آن موافق نباشيم. اين موضوع بههيچوجه اقدامات بيثباتکننده آنها را توجيه نميکند؛ اما من فکر ميکنم وقتي ما قادر به ديدن کشور و فرهنگشان از نقطه نظر خاص تاريخي آنها باشيم، شما حداقل امکان حرکت به سمت جلو را خواهيد داشت».
در موردي مشابه وقتي رونالد ريگان و ديگران درباره توافقات تسليحاتي با اتحاد شوروي مذاکره کردند شما اين کار را بهرسميت شناختيد باوجويکه آن {حکومت} يک شيطان با سيستمي وحشتناک بود؛ اما در درون آن {ايران} افرادي با تاريخ خاص و ايدهها و خاطرات هستند و ما بايد قادر به فهم آن چيزها باشيم و پتانسيل برقراري ارتباط با آن را داشته باشيم. اين موضوع درباره رويکرد نيکسون و کيسينجر به چين نيز صدق ميکند که در نهايت معلوم شد بسيار به نفع منافع استراتژيک آمريکا تمام شد.
از: شرق
