سخنرانی دکتر عباس میلانی در بنیاد پریا

جمعه, ۲۳ام مرداد, ۱۳۹۴
اندازه قلم متن

milani

سخنران سپس به موضوع اصلی سخنرانی اش پرداخت و گفت آنچه که به خلاصه اینجا می گویم شما می توانید به تفصیل در کتاب شاه و در سایتی که دانشگاه برای من درست کرده، در مقالاتی که در چند سال اخیر در مورد مسئله ی اتمی ایران نوشته ام، بیابید.

دکتر میلانی در آغاز توضیحاتی درباره ی غنی سازی و سانتریفیوژ و اورانیوم داد، به ان پی تی و امضای آن توسط ایران اشاره کرد و سپس تفاوت برنامه ی هسته ای صلح آمیز و نظامی را برشمرد و به برنامه انرژی هسته ای در دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی پرداخت و موارد تشابه و تفاوت هایش را توضیح داد.

اورانیومی که در طبیعت پیدا می شود قابل استفاده برای انرژی هسته ای نیست بلکه باید ایزوتوپ های مختلفش را تفکیک کرد و برای این کار از سانتریفیوژ استفاده می شود. برای انرژی هسته ای صلح آمیز سه و نیم درصد غنی سازی کافی ست، ولی برای بمب نیاز به سانتریفیوژ بیشتر است و پیچیدگی کار هم بیشتر است و باید به غنی سازی ۹۰ درصد برسیم. عمده ی کار از ۳ درصد به ۲۰ درصد است.

حدود پنجاه سال پیش(۱۹۶۸)، پیمان‌نامه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا “ان پی تی” بین چند کشور منعقد شد. طبق این معاهده کشورهای برخوردار از سلاح هسته‌ای نباید به طور مستقیم یا غیرمستقیم به کشورهایی که این سلاح را ندارند، برای دستیابی به سلاح هسته ای کمک کنند و کشورهای غیربرخوردار هم متعهد می‌شوند تا در این راه تلاش نکنند، هر چند برخوردارها متعهد شده‌اند که فناوری هسته‌ای صلح آمیز را در اختیار غیربرخوردارها قرار دهند.

ایران یکی از اولین کشورهایی ست که قرارداد را امضا می کند، اما کشورهای غربی به تعهدشان پایبند نبودند و برخلاف تعهدی که داده بودند هرچند سال یک نسل جدید از بمب های خطرناک تر را به وجود آوردند به همین خاطر موضع اخلاقی کشورهای غربی به کشورهای دیگر قابل بحث است.

گرفتاری ان پی تی این است که در نفس قرارداد این ابهام وجود دارد که کشوری می تواند ان پی تی را امضا کند و تکنولوژی آن را به دست بیاورد و فوت و فن کار را هم یاد بگیرد و بعد بگوید از ان پی تی می خواهم خارج شوم و می خواهم بمب بسازم. کره شمالی همین کار را کرد. ان پی تی هیچ کاری نمی تواند بکند جز محاصره اقتصادی.

آمریکا در قالب برنامه ی اتم برای صلح، به ایران اولین رآکتور اتمی را در سال ۵۸ میلادی داد ولی بدون استفاده افتاده بود و شاه هم توجهی به آن نداشت تا اینکه در پایان دهه ی شصت میلادی، درآمد نفت ایران زیاد می شود و انگلیس هم از منطقه خارج می شود و شاه می گوید بعد از رفتن انگلیس، ایران باید بشود قدرت فائق منطقه. انگلیس مخالفت می کند ولی نیکسون این فکر را مناسب می بیند. وقتی شاه خواست قدرت مطلق منطقه شود به فکر داشتن انرژی اتمی هم افتاد.

اکبر اعتماد، یکی از بهترین مهندسان در این زمینه را دعوت کردند به ایران بیاید، و شاه از او خواست تا برنامه ی اتمی ایران را تهیه کند. او متنی سیزده صفحه ای تهیه می کند و در حضور هویدا به شاه می دهد، شاه پس از خواندن متن به هویدا می گوید بودجه اش را تأمین کنید. برنامه ی اتمی ایران از آنجا شروع می شود. بزرگترین برنامه ی سرمایه گذاری غیر نفت تاریخ دوران پهلوی به همین شکل ساده انجام می شود؛ نه کمیسیونی تشکیل می شود، نه نظر کارشناسی، نه مجلس شورای ملی که باید بودجه را تصویب کند، اصلا طرف مشورت نبود

اعتماد در خاطراتش می گوید که پس از مدتی متوجه می شود که ایران دارد کارهایی می کند که با برنامه ی صلح آمیز اتمی نمی خورد. شما اگر برنامه ی صلح آمیز دارید نباید دنبال غنی سازی بروید، بویژه اینکه ایران به اندازه ی کافی اورانیوم ندارد یا باید بخرد یا به صورت غنی سازی شده بخرد. اعتماد از شاه دراین باره می پرسد و شاه می گوید ما فعلا بمب نمی خواهیم ولی می خواهیم اگر در این منطقه کسی خواست طرف بمب برود ما هم بتوانیم سریع بمب داشته باشیم.

ایران از ۱۹۶۸ نگران بمب اتمی عراق بود. شاه ممکن نبود اجازه بدهد که پاکستان یا عراق بمب اتمی داشته باشند و ایران نداشته باشد. آمریکایی ها هم متوجه می شوند که شاه دارد کارهایی می کند که با برنامه ی اتمی فقط برای انرژی همخوانی ندارد. در همین زمان کره جنوبی هم به دنبال برنامه ی هسته ای می رود، اما آنها به جای غنی سازی تصمیم می گیرند روی تکنولوژی هسته ای کار کنند، یعنی رآکتور سازی را یاد بگیرند. الان آنها شده اند بزرگترین صادرکننده ی رآکتور در دنیا و ما هنوز در پی غنی سازی ۳ درصد هستیم.

اینکه جمهوری اسلامی می گوید آمریکایی ها به شاه هر چه خواست دادند به ما نه، دروغ محض است. آمریکایی ها به محض اینکه دیدند شاه دارد می رود به طرف آماده شدن برای ساخت بمب، شروع می کنند به شاه فشار آوردن تا دست از غنی سازی بردارد. در این رابطه هم پیشنهادهایی به شاه می دهند. ایران در آن زمان نه تنها به طرف غنی سازی رفت بلکه به طرف ساختن موشک هم رفت یعنی تکنولوژی پرتاب آن. مهمترین همکار ایران در ایجاد یک سیستم موشکی بسیار پیچیده برای ایران دولت اسرائیل بود. بین ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ یکی از متحدان اصلی برنامه ی اتمی ایران اسرائیل بود.

پس از انقلاب، همانطور که شاه عملا یک نفره تصمیم گرفت که برنامه ی اتمی ایران را راه بیندازد، آیت الله خمینی هم یک نفره تصمیم گرفت که برنامه ی اتمی ایران را متوقف کند. نیروگاه بوشهر که ۷۰درصدش را آلمان ها تمام کرده بودند، معلق کردند. در روزنامه ی جمهوری اسلامی که آقای خامنه ای، آقای رفسنجانی و آقای بهشتی گردانندگانش بودند، یک سری مقاله نوشته شده، شگفت آور است، همه حرف هایی که آمریکایی ها در مورد عدم نیاز ایران به برنامه ی اتمی زده بودند، آنها زده اند.

وقتی که جنگ شد، وقتی عراق برخلاف قوانین بین المللی، علیه ایران بمب شیمیایی استفاده کرد و کشورهای غربی هیچ کاری در مقابل صدام نکردند که واقعا شرم آور است، آخوندها تصمیم گرفتند که برنامه ی اتمی را دوباره راه بیندازند. و چون نگران بودند که مثل عراق هدف بمباران اسرائیل قرار بگیرد، تصمیم گرفتند مخفیانه این مراکز را در تمام ایران پخش کنند. الان می گویند مراکز اتمی در ایران در سیصدجای مختلف است از جمله در اصفهان، نطنز و چند منطقه ی شهری تهران و در تمام موارد از اینکه اعلام کنند دارند چه می کنند، خودداری کردند.

بعد از گروگان گیری به جای آلمان و زیمنس، روسیه، کره و چین و بازار آزاد شدند منبع خرید قطعات اتمی ایران.

<دکتر میلانی ویرایش دوم کتاب شاه را که به تازگی منتشر شده برای علاقمندان امضا می کند>

در سال ۲۰۰۲ اعلام شد تاسیسات غنی سازی در نطنز با گنجایش ۵۰ هزار چرخه سانتریفیوژ راه اندازی شده یعنی تأسیساتی برای غنی سازی ۹۰درصدی.

یکی از جاهایی که برنامه ایران لو می رود، آقای خان دانشمند پاکستانی معروف است که به لیبی و ایران یک سری تکنولوژی می فروشد. به همین خاطر غرب شروع کرد به نگران شدن که ایران دارد می رود در جهت دستیابی به تکنولوژی بمب درست کردن و ساخت موشک. در زمان بوش، موضع آمریکا به نظر من غیرقابل دفاع است برای اینکه می گفتند ایران حتی یک سانتریفیوژ نباید داشته باشد. در ان پی تی، حق غنی سازی، حق طبیعی همه ی کشورها خوانده شده. اینکه آقای روحانی میگه ما حق مان را بردیم، اشتباه میگه. شما حق تان را در واقع از دست دادید. در ان پی دی، این حق تفکیک ناپذیر آن است. شما آنقدر تقلب کردید و دروغ گفتید که کشورهای جهان، شورای امنیت، سازمان ملل بگویند که غنی سازی را متوقف کنید. اگر ایران تقلب نکرده بود، غربی ها هرگز نمی توانستند چنین تصویب نامه ای را از سازمان ملل بگذرانند.

در اواخر دوران بوش، آمریکا پذیرفت که ایران در حدی غنی سازی تحت نظارت بین المللی داشته باشد. جمهوری اسلامی هم در دوران احمدی نژاد آنقدر سر مواضع خودش پافشاری کرد، و آنقدر حرف های بی ربط زد چه در مورد اسرائیل، چه در مورد آمریکا، چه در مورد سازمان ملل که بالاخره این اجماع علیه ایران ایجاد شد و آمدند به دو جای اصلی رژیم زدند: توانش در فروش نفت و توانش در مبادله ی مالی. سیستم بانکی را کنترل کردند. اموالشان را کنترل کردند و در عین حال از فروش نفت هم جلوگیری کردند. ایران در شرایطی وارد این آخرین فاز مذاکرات شد که به گمان من در ضعیف ترین موقعیتش بود. یعنی این قراردادی که امیدوارم امضا شود، با اینکه فکر می کنم قراردادی ست که فشارها و محدودیت های عظیمی بر ایران می گذارد، اما خوشحالم که امضا بشود، تا شاید گشایشی در زندگی مردم ایران شود. مردم ایران هم می دانند که این سیاست های غلط رژیم را به جایی کشاند که چاره ای بجز پذیرفتن آن نداشتند. مردم ایران برای این بهای عظیمی پرداخته است. اگر حتی حرف رژیم درست باشد که می خواهد در سطح سه و نیم یا ۲۰ درصد غنی سازی کند، این بسیار تصمیم غلطی است برای ایران. غنی سازی صنعتی است که ۱۹۴۰ در غرب آغاز می شود و صنعتی برای افق آینده ی علم نیست. تمام تضییقاتی که در چند سال اخیر در ایران به وجود آمده، میلیاردها فرصت اقتصادی که ایران از دست داده، چه در دریای خزر، چه لوله گازی که کشیده شد، چه خروج مغزها، وقتی شما تحریم اقتصادی هستید ناچارید به کسانی مانند بابک زنجانی ها متوسل شوید تا از طریق او نفت بفروشید و طلا وارد کنید که او در یک رقم ۱۹ میلیارد دلار به جیب بزند.

ابعاد بهای اقتصادی که ایران برای این ماجرا پرداخته شگفت انگیز است، فقط برای اینکه به روایت رسمی جمهوری اسلامی، ما می خواهیم غنی سازی یاد بگیریم. در حالی که روایتی که درست تر است ایران فقط دنبال غنی سازی صرف نبوده و هم شاه و هم این رژیم به دنبال بریک آوت (زمانی که ایران برای ساخت یک بمب هسته ای نیاز دارد) بودند. اما شاه داشت حرفش را به غرب می قبولاند و اگر انقلاب نشده بود، ایران هم غنی سازی کرده بود و هم بوشهر تمام شده بود و هم به کمک اسرائیل موشک ساخته بود. در زمان شاه، طبق قرارداد با دانشگاه ام آی تی، ایران قرار بود حدود سالی صد دانشجو در رشته ی فیزیک اتمی به صورت بورسیه به آمریکا بفرستد که یکی از آنها علی اکبر صالحی، رئیس انرژی اتمی جمهوری اسلامی و از اعضای تیم مذاکره کننده بود، اما جمهوری اسلامی کاری کرده است که در بعضی از دانشگاه های برجسته ی آمریکا، دانشجویان ایرانی حتی در رشته ی مهندسی مکانیک نیز پذیرفته نمی شوند.

بنابراین به نظر من شباهت ها و تفاوت هایی در برنامه ی هسته ای دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی وجود دارد، در حالی که هر دو برنامه هدف واحدی داشتند.

اگر اسناد مذاکرات اتمی زمان پهلوی را می خواهید بخوانید به سایت آرشیو امنیت ملی آمریکا، مراجعه کنید.
http://nsarchive.gwu.edu/nukevault/ebb268/

یک توافق بد، بهتر از عدم توافق است

در مورد توافق باید بگویم توافقی است که به ایران تحمیل شده، و در شرایطی به ایران تحمیل شده که برغم شعارهای توخالی رژیم، اقتصاد ایران در حالت انفجاری است. به قول آقای رنانی که می گوید ایران تنها کشور دنیاست که برای چهل سال هم تورم اش دو رقمی بوده و هم بیکاری اش، از این مدت فقط یک سال در دوران نخست وزیری موسوی این دو یک رقمی بوده اند. تورم و رکود توامان یک پدیده غیرمتعارف اقتصادی است.

اعتیاد، مهاجرت، طلاق، بیکاری، خشونت و زدوخورد، … جامعه ای که حدود هفت میلیون معتاد دارد، رهبری آن جامعه باید از خودش خجالت بکشد. جامعه ای که ده درصدش مهاجر است، هر جای دیگری بود رهبری جامعه زیر سئوال بود. حداقل می پذیرفت که اشتباهاتی کرده و بایست راه حلی پیدا کند. بنابراین اینها در یک شرایط بحرانی اقتصادی این قرارداد را امضا کردند. و این قرارداد از کل برنامه ی اتمی ایران پوسته ی ظاهری اش را حفظ می کند ولی عملا توان بریک اوت را خیلی کند می کند. نود و چنددرصد اورانیوم غنی شده را باید از ایران خارج کند، خوب اگر شما حاضر بودید چنین امتیازی بدهید، اینها که هفت سال پیش چنین پیشنهادی کردند، چرا آن زمان نپذیرفتید؟ به چه حسابی مملکت را به آستانه ی ورشکستگی کشاندید؟ برای اینکه غنی سازی یاد بگیریم؟ کدام بحث ملی شد؟ نه شاه این بحث را کرد نه اینها.

من و همکارم در استنفورد، زیگفرید هکر، مدیر لوس آلاموس(مرکز تحقیقات اتمی آمریکا)، مقاله ای مشترک نوشتیم که چطور ایران می توانست یک راه حل متفاوتی انتخاب کند: راه حل کره، نه راه حل ایران. برود به طرف رآکتورسازی. مقاله به فارسی ترجمه شد و در سایت وزارت ارشاد اسلامی منتشر شد، ولی هنوز هیچ نشریه ای جرأت نمی کند بیاید و بگوید این مسائل مطرح شده. بیاییم به عنوان یک جامعه بحث کنیم که آیا این مسیر درست است؟

من وقتی به این قرارداد فکر می کنم یاد قرارداد پایان جنگ ایران و عراق می افتم. آن قرارداد هم خلاف منافع ایران بود، اگر آیت الله خمینی در ۱۹۸۲ قبول کرده بود جنگ را تمام کند، شش سال از کشتارهای دو طرف و خسارات دو طرف صورت نمی گرفت و ایران غرامت هم می گرفت. اما من خوشحال بودم که بالاخره آن قرارداد، اگرچه دیر، امضا شد، الان هم خوشحالم.

من به آینده ی ایران خیلی خوشبین هستم. هیچ کشوری به غیر از ترکیه، در خاورمیانه، به اندازه ی ایران، بخت دمکراتیک شدن ندارد. می دانم خیلی از شما به ایران می روید و می آیید و هر کدام که می آیید شنیدم که می گویید چقدر فساد هست، متوجه اینها هستم، اما اینها به نظر من مرحله ی گذار برای یک آینده ی دمکراتیک است. نسل جدید نه زیر بار زور می رود و نه نسلی است که برخلاف نسل ما، فکر کند جواب همه مسائل دنیا را دارد و یک شبه می شود جامعه ی ایده آل ایجاد کرد. اینها یک نسل اصلاح طلب در مفهوم دقیق کلمه هستند، نه اصلاح طلبی که دنبال آقای موسوی باشند،(گرچه خیلی هاشان دنبال او هم هستند)، یعنی نسلی که مضار انقلاب و زیاده خواهی اجتماعی و سیاسی را خوب فهمیده است. الان یک دوران نهیلیسم است در جامعه اما گذاری است به سوی جامعه ی دمکراتیکی که پیشتازش زنان هستند.

کتابی به تازگی با همکارم منتشر کردیم که مقالاتی از افراد مختلفی در آن هست، از سیمین بهبهانی، محسن نامجو، خانم کار، آرش نراقی، و … من هم مقاله ای در مورد دمکراسی دارم. بحث اساسی کتاب این است که یک مفهوم تازه ای از سیاست در ایران جا افتاده. سیاست در نسل ما گرفتن رأس قدرت بود، سیاست عرصه اش خیابان بود. برای این نسل، عرصه ی اصلی سیاست، خانه و عرصه ی خصوصی ست. اگر عرصه ی خصوصی را تغییر بدهیم، آن بالا را هم می گیریم. اینها خیلی هاشان فوکو نخوانده، فوکوئیست هستند. فوکو می گوید قدرت وقتی همه گیر است که در سطح جامعه نشت کرده باشد. وقتی زن ایرانی می گوید اگر همسرم اذیت کند، طلاقش می دهم و جشن هم می گیرم، این گذار بزرگی ست. عرصه ی روابط دارد تغییر می کند. وضعیت امروز ایران، مرحله ی لازم گذر از این زهد ریایی ست که بر ایران حاکم شده و به همین خاطر من به آینده ی ایران خیلی امیدوارم. اگر بشود از جنگ و خشونت و چندپاره شدن ایران جلوگیری کرد، این دوران گذار چند ساله را گذراند، آینده ی ایران آینده ی درخشانی است.

دکتر عباس میلانی

۱۸ جولای ۲۰۱۵


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.