‏۲۶ خرداد، بمناسبت صد و سیُ امین سالگرد تولّد دکترمحمّد مصدّق «زندگینامۀ دکترمحمّد مصدّق» (۷۵)‏

سه شنبه, ۳ام اردیبهشت, ۱۳۹۲
اندازه قلم متن

mossadegh321«انگلستان، رضا خان وشیخ خزعل و واقعۀ خوزستان» ( ۱)

این مهم در خور ذکر است که شیخ خزعل را انگلیسها تسلیم رضا خان کردند. رضا خان توان نظامی برای غلبه بر شیخ را نداشت. انگلیسیها می باید انتخاب می کردند. استقرار دولت شوراها در روسیه، کیفیت رابطه میان این دو قدرت را تغییر داده بود. این بار، انگلستان نیاز به یک دولت مرکزی داشت و می باید مهره های محلّی خود را قربانی می کرد. از میان برداشتن شیخ خزعل و تحت ادارۀ دولت مرکزی درآمدن خوزستان، هم خاطر انگلستان را از امنیت این منطقۀ نفت خیز آسوده می کرد و هم برای رضا خان اعتبار لازم برای غلبه بر مخالفانش را فراهم می کرد. این شد که انگلستان، برای تحقّق این دو هدف، دست از حمایت خزعل کشید.

منافع انگلستان ایجاب می‌کرد که «در ایران یک دولت باثبات و قدرتمند مرکزی امّا دست نشانده پدید آورد که بتواند در برابر نفوذ روسیه و گسترش تبلیغات کمونیستی مقاومت نماید و از راه‌‌های تجاری وحوزه‌‌های نفتی محافظت کرده و امنیت را در استان‌های هم مرز با بلوچستان و افغانستان تأمین کند و ژاندارم منافع انگلیس در نقاط کلیدی نظیر حوزه‌‌های نفتی خلیج فارس و مرزهای هند و عراق باشد». و رضاخان نامزد امپراطوری برای تصدّی این دولت بود.

اسناد و گزارشهائی که در بخش «انگلستان، رضا خان وشیخ خزعل و واقعۀ خوزستان » در اختیار خوانندگان ارجمند قرارمی گیرند، این واقعیّت را بطور روشن بیان می کنند. در گزارش های لورین به « وزارت امورخارجۀ انگلیس » نیز، بطور روشن آمده است که:
۱ – « رضاخان همان کاری را که انگلیسیها می‌خواستند به دست انگلیسیها انجام دهند، به دست ایرانیها خواهد کرد.»،
۲ – « باید پیوسته به خاطر سپرد که ملاک نهایی مناسبات ما با ایران، تهران است و اینکه یکپارچگی تمامی امپراطوری ایران به طور کلّی و در درازمدّت برای مصالح بریتانیا مهم‌تر است تا تفوّق محلّی هر یک از دست‌پروردگان ویژۀ ما.»،
۳ – « اینک هنگام آن رسیده است که پیوندهایمان را با دست‌پروردگان محلّی شل کنیم و پشتیبانی از وزیر جنگ (رضاخان) قطعاً به معنی سلب دوستیهای محلّی ما است که دشوارترین و مهم‌ترین مورد آنها البتّه شیخ محمّره (خزعل) است. »،
۴ – « رضاخان می‌تواند موهبتی برای ما باشد». او اظهار نگرانی می‌کند که «اگر رضاخان در کارهایش موفّق نشود، دشمنان او در تهران فرصت می‌یابند تا از کار برکنارش سازند. »، « رضاخان پس از آمادگی، مقامات انگلیسی را مطمئن می‌سازد که آمادۀ عملیات موفّقیت‌آمیز جنوب است. حیثیّت او در خطر است و باید به جنوب برود».
سرنوشت رضا خان در شهریور۱۳۲۰ هم بهتر از سرنوشت سر سپردگان و وابستگان به قدرت سلطه گر خارجی نظیرخزعل ها نبود. درجای خود، بطور مفصّل به آن خواهم پرداخت:

طاهره سپهوندی در زند گینامۀ شیخ خزعل بطور مختصر اینگونه شرح می کند: شیخ خزعل از قبیله اعراب ‏بنی­کعبه از تیره­ی فرعی محسین و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت­الملک[۱] بود در ‏‏۱۲۸۰ه.ق. که از مادری به ‏نام نوراخانم دیده به جهان گشود. شیخ خزعل القاب نصرت­الملک، معزالسلطنه، سردار قدس، ‏سردار ارفع و همچنین از ‏دولت انگلستان و حکومت هند نشان­ها و فرمان­های مهم نظامی داشت و به رتبه­ی امیر نویانی ‏هم نایل شده بود. ‏پدرش شیخ جابرخان نصرت­الملک بنیان­گذار مشایخ بنی­کعبه پسر حاج­یوسف بود. شیخ جابر پس از ‏شکست ایران از ‏انگلیس در جنگ خرمشهر در ۱۲۷۳ه.ق/۱۸۵۸م. از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیا روابط ‏دوستانه ‏برقرار کرده رسما تحت الحمایۀ آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلّی خود را مستقیماً در زیر چتر حمایت ‏انگلستان ‏قرار داد؛ امّا با همه­ی این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در ‏‏‏۱۲۸۴ه.ق. طیّ فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبه­ی سرتیپ اول ارتقاء داد. نکته ‏‏قابل ذکر آن است که دولت مرکزی به خوبی آگاه بود که حاجی جابرخان و اولادش گرچه ظاهراً مطیع دولت مرکزی هستند ‏‏و مالیات میدهند و عنوان سرحدداری دارند.[۲]‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ به قدرت رسیدن شیخ خزعل

‏ از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمّد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان چهار نفر شیخ ‏‏محمّد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ ‏مزعل ‏هم همانند پدر روابط دوستانه­ای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز ‏میزد؛ اما ‏دیری نپائید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علّت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر ‏بازرگانی در رود ‏کارون و مداخلۀ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود؛[۳] اما پس از مدّتی شیخ ‏خزعل با تحریکات ‏انگلیس وارد صحنه­ی رقابت با برادر شد. تا اینکه پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ‏‏۱۳۱۵ه.ق. توانست به همراه ‏چند تن از غلامانش، شیخ مزعل­خان، معزالسلطنه را هنگامی که سوار کشتی خود ‏می­شد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ ‏خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست ‏بگیرد و در ۱۳۱۵ه.ق. حاکم محمّره و ‏اضافات آن گردد.[۴] ‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ خزعل و سردار اکرم

‏ هنگامی که شیخ خزعل به حکومت رسید، عبدالله خان قراگوزلو پسر مصطفی­خان اعتماد­السلطنه، ملقب به سردار ‏اکرم ‏از سوی حکومت مرکزی به حکومت خوزستان منصوب شد. وی علیرغم اطّلاع از اوضاع منطقه عملاً با مسائل ‏شیخ ‏خزعل از قبیل نحوه ی انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلّاحیه و جراحی روبرو گردید. حسین قلی­خان ‏نظام­السلطنه، ‏نواحی جراحی و فلّاحیه را از حکومت مرکزی خریداری و زمین هایشان را به کشتکاران عرب اجاره داده ‏بود و شیخ ‏خزعل انتخاب و تعیین اجاره داران را حقّ خود می دانست؛ اما سردار اکرم این امر را قبول نکرد. بدین ترتیب ‏اختلاف بین ‏آنها آغاز شد. سردار اکرم برای مبارزه با شیخ خزعل به قبایل بختیاری تکیه ورزید و شیخ خزعل به ‏همکاری قبایل «لر» ‏دل بست؛[۵] اما قبایل بختیاری در موقع حسّاسی که باید پشت سردار اکرم را می گرفتند، از زیر بار ‏مسئولیت شانه خالی ‏کردند و شرط همکاری را واگذاری ناحیه جراحی اعلام کردند. این امر و حمایت نکردن دولت ‏مرکزی از سردار اکرم سبب ‏شکست او از شیخ خزعل شد و در نتیجه از سمت خود معزول شد.[۶] ‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ شیخ خزعل و گمرکات خرمشهر

‏ مسأله ی دیگر شیخ خزعل، گمرکات محمّره بود که خاندان او پیش از ۱۳۱۸ه.ق. آن را برای حدود شصت سال اجاره ‏‏کرده بودند، از بابت آن سودی حدود هشت هزار لیره استرلینگ به دولت مرکزی می پرداختند و در مقابل ظاهراً به ‏همان ‏میزان خود نیز می بردند.[۷] دیری نپائید که دولت مرکزی خواستار بهبود اوضاع گمرکات شد تا از این طریق ‏عایدی خود ‏را افزایش دهد. حکومت مرکزی در پی تحقّق اهداف خود بر آن شد، تا اجاره داری عوارض گمرکی را ‏ملغی و نظام ‏جمع آوری مستقیم مالیات را پی ریزی کند.[۸] به همین دلیل تعدادی بلژیکی به کار گرفت. شیخ خزعل از ‏این امر به شدّ ت ‏ناراحت و دست به کار شد. از دولت انگلستان خواست که به حکومت مرکزی ایران فشار بیاورد، تا از ‏پیشنهادهای ‏اصلاحیش در مورد گمرک خوزستان درگذرد؛ اما تقاضای وی دولت انگلستان را با مشکل مواجه ‏می ساخت؛ زیرا آنان ‏تصوّر می­کردند این کار ممکن است به آشوب های عشایری در منطقه بینجامد و منافع تجاری آنان ‏را به خطر اندازد. بعد از ‏مدّ تی شیخ خزعل را متقاعد کرد تا به دولت مرکزی به توافق برسد.‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ روابط شیخ خزعل با ایل قشقایی و بختیاری­ها

‏ ورود بختیاری­ها به دایرۀ حکومت مرکزی به ویژه وزارت کشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب کشور ‏‏موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر کشور، دست به اقداماتی زد که ‏این ‏نگرانی را تشدید می کرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقایی ها با شیخ خزعل و ‏غلامرضاخان ‏سردار اشرف لر در لرستان دست اتّحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتّحاد با ‏بختیاری ها در مقابله با ‏حکومت مرکزی تأمین می شد. در تاریخ ۱۲۸۷(۱۹۰۸) قراردادی بین شیخ خزعل و خوانین ‏بختیاری امضاء شد. با این ‏هدف نیز دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولت­الدوله قشقاقی منعقد گردید. این در حالی بود ‏که خوانین بختیاری به انگلستان ‏نیز وفادار بودند و با سایر متّحدین بریتانیا به ویژه شیخ خزعل همکاری می­کردند. ‏توافق نامه­ای که در دسامبر ۱۹۱۵ بین ‏وزیر مختار انگلستان و خوانین بختیاری امضاء شده بود، مقرّر می داشت، ‏خوانین بختیاری نظم را در منطقۀ خود حفظ ‏کرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به ‏منطقه جلوگیری کنند و رابطه دوستان خود را با ‏شیخ خزعل حفظ کنند و در عوض دولت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین ‏آنها را به رسمیّت شناسد و از کمک آنها دریغ ‏نمی ورزد.[۹]‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ کمک شیخ خزعل به سران قبایل لر

‏ قبایل لر در واقع بدون آن که شورشی کرده باشند یا به جنگی پرداخته باشند، ناحیه لرستان را به صورت یک دژ ‏تسخیر ‏ناپذیر درآورده بودند. تمام مردان لر، مسلّح بودند و بدون آن که سوء­ نیّتی داشته باشند و به منظور سدِّ جوع یا ‏حتّی به عنوان ‏یک شغل شریف دست به سرقت روستاها و شهرهای اطراف می زدند و اگر کسی نیز از جان خود ‏می گذشت و وارد ‏خطّه ی آنها می­شد، می بایست از اموال خود بگذرد. در عین حال، رجال شورشی دیگر مانند شیخ ‏خزعل یا سردار رشید ‏نیز به آنها اسلحه فرستاد و آنها را تحریک به اغتشاش می کردند.[۱۰]‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ روابط شیخ خزعل با قاجار

‏ وضعیت خوزستان مظفرالدین شاه قاجار دچار وضعیتی بحرانی بود. از یک سو شیخ خزعل دست به هر کاری می زد، ‏تا ‏پایه های حکومت خود را مستحکم تر کند و از طرف دیگر خانان بختیاری در زمستان ها منطقه را مورد حمله و قتل و ‏‏غارت قرار می دادند. شیخ خزعل نیز از این فرصت استفاده کرد و برای بسط قدرت و نفوذ خود در اطراف محمّره به ‏توسّط ‏مشاور و پیشکار خود حاج محمّدعلی بهبهانی معروف به رئیس­التجار به دولت مرکزی وارد گفتگو شد و سرانجام ‏توانست ‏حکمرانی اهواز را به دست آورد و جزیرۀ آبادان، بهمنشیر، رود کارون، هندیجان، ده ملاّ و فلّاحیه را به عنوان ‏املاک ‏شخصی صاحب گردد. اگرچه این املاک قابل فروش به بیگانگان نبود؛ امّا اجاره دادن به آنان مانعی نداشت. خود ‏این اصل ‏بعدها زمینه ای برای ایفای نقش خزعل در حفظ منافع شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان شد. از سوی ‏دیگر وی، ‏برای تحکیم پایه های قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.[۱۱] با وقوع انقلاب مشروطه در سال ‏‏۱۳۲۴ه.ق. میدان برای ‏فعالیت هرچه بیشتر شیخ خزعل باز شد. وی مشایخ عرب از جمله حویزه، شیخ بنی طرف، شیخ ‏آل کثیر، شیخ آل­خمیس و ‏‏… را از میان برداشت و عشایر ایشان را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور ساخت که ‏مالیات خود را به صورت ‏تمام و کمال به شیخ بپردازند. دولت مرکزی ایران به علّت نداشتن نیروی نظامی کارآمد و منظّم ‏در آن هنگام وقوع انقلال ‏مشروطیت، در وضعیتی نبود که بتواند به اوضاع جنوب غربی کشور توجّه داشته باشد.‏
‏ اگرچه شیخ خود را به دولت مرکزی وفادار نشان می داد و هرگز تمرّد نمی کرد، لیکن اقدامات خود سرانه ای هم ‏بدون ‏اطّلاع دولت ایران انجام می­داد. از جمله گزارش هایی است که حاکی از ملاقات شیخ خزعل با امیرفیصل پادشاه ‏عراق، ‏سلطان عبدالعزیز پادشاه نجدالسلطان احمدشاه و سرپرسی کاکس دربند کویت است.[۱۲] بنا به گفته شیخ خزعل ‏محصول ‏خرمایش آن چنان عایدی زیادی داشت که در هندوستان او را به همین جهت «ملک­التمر» می­نامیدند.[۱۳] با ‏این حال وی ‏در محمّره و آبادان و ناصری فروش نان و گوشت و چیزهای خوردنی را آزاد نگذاشته بود و به ضمانت ‏کونتران می داد و ‏از این راه سالانه سود گزافی می برد.[۱۴] اوضاع بدین صورت سپری می­شد، تا این که احمدشاه ‏قاجار رسید. احمدشاه ‏قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن کافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این که رضاخان به قدرت ‏رسید.‏
‏ ‏

‏ ‏◀‏ روابط شیخ خزعل با انگلیس
‏ پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان توسّط شرکت «سندیکای امتیازات» چند ماه بعد در ماه آوریل ۱۹۰۹م. ‏‏‏«شرکت نفت ایران و انگلیس» با سرمایه ۲ میلیون لیره تأسیس شد و در لندن به ثبت رسید و جانشین شرکت «سندیکای ‏‏امتیازات» شد. این شرکت یک سری قراردادها را با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ‏‏‏۱۹۰۹(۱۳۲۷ه.ق.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد ‏‏پالایشگاه از او خریداری نمود.[۱۵] سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد ‏دیگری ‏که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیه آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می­پرداخت، عهده­دار بود ‏و همین ‏امر باعث پیشرفت روند رو به رشد کارهای در شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست ‏امپریالیزم ‏بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز ‏بخواهد، صلاح ‏خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خوانین بختیاری و سران متنفّذ خوزستان مانند شیخ خزعل ‏را به دست آورد، تا ‏هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود ‏کند.[۱۶] چنان که در سال ‏‏۱۹۱۹ (۱۲۹۸) خزعل را به درجۀ ‏K.C.I.E‏ که ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر ‏کرده بود. کنسول انگلستان در ‏اهواز «جی بی بیل» طیّ نامه ای کاملاً محرمانه به مأمور سیاسی انگلستان در بوشهر ‏مورّخ ۳۰ ژوئن ۱۹۲۳ از او ‏می­خواهد، برای حفظ حوزه های نفتی بر اساس پیش­بینی شده در آن نامه، با شیخ خزعل ‏همکاری صمیمانه و تنگاتنگی به ‏عمل آورد. بیل در سپتامبر ۱۹۲۳ (شهریور ۱۳۰۲) در تلگرافی با خزعل مخابره ‏می کند، او را اعلیحضرت خطاب کرده ‏بود.[۱۷]‏
‏ شیخ نیز برای باقی ماندنش در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه به خواسته های انگلیسیها جواب مثبت ‏‏می داد. چنان که خود شیخ خزعل در این باره چنین اظهار داشته است: «من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون ‏مأیوس ‏از دولتم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسی­ها محکم نماییم[۱۸]». به همین جهت تصمیم به ‏مذاکره با نمایندۀ ‏انگلستان در خلیج فارس در ۱۹۱۰م.گرفت. با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضا رساند. در این ‏قرارداد دولت بریتانیا ‏متعهّد گردید، در صورت تجاوز ایران به قلمرو حکومتی وی از وی پشتیبانی کند، در عوض شیخ ‏متعهّد گردید بدون موافقت ‏قبلی انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزد.[۱۹]‏
‏ ‏
‏ ‏◀‏ جنگ جهانی اوّل و شیخ خزعل

‏ با آغاز جنگ جهانی اّول در سال (۱۹۱۸-۱۹۱۷م) نیروهای انگلیس که به بهانه ی حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق ‏‏نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی، خوزستان را متصرّف شدند. شیخ خزعل در لشکرکشی های انگلیس همدست آنان ‏بود ‏و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطّلاعاتی درباره ی عملیات عثمانی ها در عراق به دولت انگلستان ‏می داد. ‏از سوی دیگر انگلستان برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بنادر خلیج فارس، به تقویت نیروهای ‏نظامی خود در ‏منطقه پرداختند و به تشکیل نیروی تفنگ داران جنوب ایران­(پلیس جنوب) مبادرت کردند. [۲۰]‏ ( ۱)‏

حسین کاوشی در بارۀ ‏ «روابط خزعل با انگلیسیها» می نویسد : کشف طلای سیاه(نفت) در دهه اوّل قرن بیستم بر اهمّیت ‏منطقۀ خلیج فارس بیش از پیش افزود و ایران را عرصۀ ‏تاخت و ‏تاز استعمارگران قرار داد کشف این مادّۀ ارزنده و ‏حیاتی سیاست انگلیس را در جهت حفظ منابع نفتی به ‏سوی خود معطوف ‏داشت ویلیام ناکس دارسی نخستین فردی بود که ‏موفّق شد امتیاز استخراج و کشف نفت را در ‏ایران به مدّت شصت سال از ‏مظفرالدین شاه قاجار در ۱۹۰۱ بگیرد.(۱) ‏گرفتن امتیازات نفتی از یکسو و وقوع ‏انقلاب مشروطه و سرانجام امضای فرمان ‏مشروطیت توسّط مظفرالدینشاه از سوی ‏دیگر رقابت بیشتر دولت روس و ‏انگلیس را به همراه داشت. روسیه تزاری که ‏حمایت از سلاطین قاجار را حقّ خود می ‏دانست با انقلاب مشروطیت به ‏مبارزه پرداخت در عوض انگلیس برای مقابله با ‏روسیه که نفوذی در دستگاه دولت قاجار ‏داشت سیاست حمایت از ‏مشروطه را در پیش گرفت تا جایی که سفارت انگلیس در ‏ایران کانون پناهندگی. تجمّع ‏طرفداران مشروطه قرار ‏گرفت. اما مقدّمات جنگ جهانی اوّل موجب شد که دول روس و ‏انگلیس برای پایان دادن به ‏اختلافات خود قرار داد ‏‏۱۹۰۷ را با یکدیگر منعقد کنند که به موجب آن دست روسها در شمال و ‏انگلیسیها در جنوب ‏ایران باز گذاشته شد ‏و در واقع قدرت حکومت ایران در مناطق تحت نفوذ دو دولت استعماری به شدّت ‏تضعیف گردید. دو ‏سال پس از ‏انعقاد قرار داد ۱۹۰۷ بود که شرکت نفت ایران و انگلیس تشکیل شد در ۱۹۰۹ با گسترش ‏فعالیتهای ‏اکتشافاتی این ‏شرکت و حفر چاههای نفت در خوزستان مشکلات جدیدی از جمله حفظ و حراست از خطوط لولۀ ‏نفت و ‏تاًمین امنیت ‏منطقه برای انگلستان مطرح شد.لذا آن دولت برای بسط دامنۀ نفوذ و تامین منافع خود سیاست خود را در ‏‏خلیج ‏فارس بر ارتباط و عقد اتّحاد با شیوخ عرب و حمایت از قدرتهای جدایی طلب و سرکردگان ایلات و عشایر جنوب ‏‏‏ایران بنیان نهاد که در حوزۀ این مداخلات می توان به حمایت شیخ خزغل اشاره کرد. شرکت نفت ایران و انگلیس ‏یک ‏سری ‏قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹م.(۱۲۸۸ هـ.ش.) شرکت ‏نفت ‏قراردادی با شیخ ‏خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری ‏نمود. سال ‏بعد ساختن ‏پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ ‏خزعل داشت، وی ‏حفاظت ناحیه ‏آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می‌پرداخت، عهده‌دار بود و همین امر باعث ‏پیشرفت روند رو به رشد ‏کارهای این شرکت ‏بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیزم ‏بریتانیا به جای آن که در تقویت ‏دولت مرکزی بکوشد و ‏از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز بخواهد، ‏صلاح خود را در این دیده بود که با ‏دادن رشوه دل خوانین ‏بختیاری و سران متنفّذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به ‏دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان ‏به منطقه در امان بماند و ‏هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند. ‏چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ هـ. ش.) ‏خزعل را به درجۀ ‏K.C.I.E‏ که ‏ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر ‏کرده بود.(۲)‏
‏ از طرفی شیخ خزعل نیز برای ابقا در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه دست دوستی و اتّحاد به سوی ‏‏انگلیس ‏دراز کرد.خود شیخ در این باره اظهار داشته است:«من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مایوس از ‏دولتم ‏چاره ندارم ‏جز اینکه مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نمایم» به همین جهت تصمیم به مذاکره با نمایندگان ‏انگلستان ‏در خلیج فارس ‏گرفت این نیاز دو طرفه سبب گردید سرپرسی کاکس کنسول بریتانیا در خلیج فارس در ‏‏۱۹۱۰ با شیخ ‏خزعل قراردادی بدین ‏مضمون به امضاء رساند در این قرارداد دولت بریتانیا متعهِّد گردید در صورت ‏تجاوز ایران به ‏حقوق به قلمرو یا به ‏اصطلاح املاک موروثی شیخ حمایت لازم را از شما به عمل آورد و این حمایت را‏تا رسیدن به راه ‏حلّی رضایت بخش ادامه ‏دهند در عوض شیخ متعهّد گردید بدون موافقت قبلی با انگلیس دست به ‏انتخاب جانشین و ‏ولیعهد نزند.(۳)بدین ترتیب بود که ‏خزعل، فرزندان و بستگان او به زیر چتر حمایت انگلیس در ‏آمدند شیخ خزعل با وجود ‏آنکه رعیّت دولت ایران بود اما بدون ‏اجازۀ او هیچ ماًمور دولتی نمی توانست به ‏خوزستان برود و تمام والیان منتخب ‏دولت در ناحیۀ خوزستان دست نشاندۀ او ‏بودند و شیخ نسبت به تمامی انها ‏رفتاری مقتدرانه داشت اوضاع بدین گونه ‏سپری می شد تا احمد شاه قاجار به سلطنت رسید ‏اما چون کودک دوازده ‏ساله ای بیش نبود در مدّت پنج سال اوّل بعد از ‏جلوس به تخت سلطنت عضد الملک قاجار و بعد از او ‏ابوالقاسم خان ‏قراگوزلو ملقّب به ناصر الملک عهده دار نیابت سلطنت ‏شدند هنوز چند هفته از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود ‏که ‏جنگ جهانی اوّل(۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸) آغاز شد و ایران علی رغم ‏اعلام بی طرفی مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفت جنگ ‏‏جهانی تاثیر شگرف خود را بر سیاست خوزستان باقی گذاشت از ‏جمله سبب افزایش نفوذ سیاسی انگلیس؛ کاهش ‏حضور ‏حکومت مرکزی، استقلال بیشتر خزعل در منطقه و پرداخت ‏نکردن مالیات از سوی شیخ شد.(۴)در دوّمین ‏سال جنگ ‏نیروهای انگلیس به بهانۀ حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق ‏نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی ‏خوزستان را متصرّف ‏شده بودند ضمن توافق محرمانۀ دیگری قرارداد ۱۹۱۵ را ‏منعقد کردند شیخ خزعل در ‏لشکرکشیهای انگلیس همدست آنان بود ‏و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و ‏اطّلاعاتی دربارۀ عملیات ‏عثمانیها در عراق به دولت انگلیس می داد از سوی ‏دیگر انگلیس برای درهم شکستن مقاومت ‏عشایر و مردم بنادر ‏خلیج فارس به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند ‏و به تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ‏ایران(پلیس ‏جنوب) مبادرت کردند.‏‏(۲ ) ‏

‏‏ ‏◀‏ ‏ملک الشعرای بهار از اعضای اقلّیت مجلس دوره پنجم (۲۲ بهمن ۱۳۰۲ تا ۲۱ بهمن ۱۳۰۴ خ.)، ‏چنین نظری در بارۀ ‏‏‏شیخ خزعل داشته است:«شیخ خزعل مردی باهوش و سیاسی و بالنسبه محیل بود بود و در ‏اندک مدّت توانست بر عربستان [خوزستان] ‏‏‏آن روز حکومت کند. خزعل در ظاهر رعیّت دولت ‏ایران بود و از دولت لقب سردار اقدس گرفت و به امتیازاتی نائل آمد، ‏‏‏لیکن قدرت خانوادگی و ‏سیاسی او روز به روز رو به تزاید نهاد و در این اواخر بیشتر بر قدرت خود افزود، به حدّی که ‏‏‏‏حُکّام فرستاده‌ی دولت که به سمت حکومت خوزستان معیّن می‌شدند، تقریباً دست نشانده‌ی شیخ ‏خزعل بودند و در حدود ‏‏‏شخصیت حکّام مزبور شیخ نسبت به آنها رفتاری مقتدرانه می‌نمود. از شیخ ‏خزعل با تمامی قدرتش نسبت به دولت ‏‏‏شاهنشاهی ایران هیچ‌وقت خلاف وفاداری بروز نکرد و در ‏طول مدّت همجواری ما با دولت عثمانی و تحریکاتی که ‏‏‏همواره در میان اعراب سرحدّی از طرف ‏دولت همسایه می‌شد، شیخ خزعل جانب ایران را از دست نمی‌داد. و دیانت او، تشیع، نیز مؤیّد وفاداری او بود.
اما مناسبات ‏‏‏او با دولت بریتانیا ‏که به مناسبت نفت خوزستان علاقه‌ی مفرطی به آن ایالت داشت، همواره دوستانه بود و وی دارای نشان مهمّی از آن دولت بود. ضمناً، این مرد ‏‏‏‏نسبت به زیردستان خود رفتار مناسبی نمی‌کرد واز این راه و از طرق استفاده های نخیلات و سایر مزروعات بی‌پایانی که ‏در بصره، کویت و ‏‏‏خوزستان داشت واز راه تجارت و بهره‌های گمرکی، ثروت زیادی تحصیل کرده بود و ‏یکی از توانگران معروف و بزرگ ‏آسیا به ‏‏شمار می‌آمد.»(۳‏‎‏)‏

‏ ‏◀‏ ‏سیف پور فاطمی ‏ «واقعۀ خوزستان » و بر خورد رضا خان با شیخ خزعل بدینگونه تحلیل می کند: مثل این که دست تقدیرازهرجهت برضد احمد شاه و سلسلۀ قاجاریه و برله سردار سپه ویارانش بود. ایالت خوزستان ازنقطه نظرمجاورت با خلیج فارس ومرکزبزرگ نفت وگازطبیعی کشورسالهای سال خارج ازقدرت حکومت مرکزی بود وانگلیسها درآنجا چند شیخ عرب وخانهای بختیاری را تقویت می کردند و بدست آنها مقاصد خود را در خلیج فارس و جنوب باختری ایران به ثمرمی رسانیدند.
دراینموقع سردار سپه، رئیس الوزراء و مالک الرقاب کشور شد، شیخ خزعل درخوزستان فارغ البال بدون اعتناء به حکومت مرکزی امورآن ناحیه را برعهده داشت. بختیاریها هم ازپشت دروازۀ اصفهان تا مرکز نفت آبادان را تیول خود می دانستند.
هرچه قدرت حکومت مرکزی زیادترمی شد ایلات لرستان وخزعل وبختیاری ها بهم نزدیک ترمی شدند. انگلیسها هم طبق اسنادی که اکنون دردست است ودرفصل علل کودتا به آن اشاره شد، در آنموقع هنوزتصمیم به سلطنت رضا خان نگرفته ومنتظربودند که سرپرسی لرن قرارهایش رابا او تمام کرده ومنافع انگلستان را ازهرجهت تأمین نمآید. از این رو این داستان از اوّل تا آخریک سلسله قول و قرارهای متضاد ودروغ وخدعه و دوروئی است و درآخر خزعل را انگلیسها در دروسط معرکه ول کرده و چون رضا خان منافع شان را بهترتأمین می کرد او را بنام ” اسب برنده ” قبول کردند.
شیخ خزعل، هنگام جنگ بین المللی اوّل خدمات شایانی به انگلیسها کرده وبه اتّفاق خوانین بختیاری خوزستان را ازحملۀ ترکها مصون داشته وتسهیلات برای پیاده شدن قوای انگلیس به بصره ومحمّره فراهم ساخت که بپاس این خدمات چندین نشان مدال از طرف فرمانفرمای هندوستان و وزارت مستعمرات به اواعطا شده بود. درضمن، حکومت انگلیس رسماً خزعل واولاد او را نسلاً بعد نسل تحت حمایت خود قرارداده و حکومت او را درخوزستان تضمین کرده وصریحاً تعهّد کرده بود که از هرگونه دخالت حکومت مرکزی درامورخوزستان جلو گیری کنند.
در یکی ازسفرها ” احمد شاه ” از راه بصره به خرمشهررفته وچند روزی در قصرخزعل میهمان او بود وشیخ هم ازهیچگونه اظهارانقیاد وخدمت خود داری نکرده و در ضمن شاه را متوجّه خطر رضا خان درتهران می نماید. احمدشاه ازمیهمان نوازی خزعل اظهار امتنان کرده و ویرا به نشان اقدس مهمترین نشان دربارمفتخرمی سازد. ولی درقسمت مخالفت با سردارسپه جواب رد می دهد ومی گوید سردارسپه نسبت به اومطیع و وفاداراست.
چند سال بعد ازخلع احمد شاه، “فخری پاشا ” یکی ازسیاستمداران مصردرمجلّۀ ” کل شیئی” مقاله ای راجع به مناسبات خودش با احمد شاه منتشرساخت خلاصۀاظهارات اواین بود که درسفری که احمد شاه ازقاهره عبورمی کند ملک فوآد پادشاه مصرازاو پذیرائی کرده و درضمن به اواندرزمیدهد که توباید اهل تصمیم باشی وبا قدرت سلطنت کنی زیرا پادشاه یا رئیس کشوراگربخواهد مانند گوسفند سلیم ودرمقابل اطرافیان تسلیم باشد اوّل پشمش را می چینند و بعد او را قربانی کرده وگوشتش را تقسیم می کنند. احمد شاه که با فخری خیلی نزدیک وهمراه بوده به اومی گوید:” ملک فوآد راست گفت. متاًسّفانه من درامورکشوربی علاقه وضعیفم و این ضعف درخون من است. پدرم با دخترعموی خود ازدواج کرد و من ثمرۀ این ازدواج هستم و علما گویند که ازدواج در فامیل حاصلش ایجاد افراد ضعیف الفکر و ضعیف الاراده است.
سالهای بعد هم فخری پاشا، احمد شاه را در هتل ماژستیک پاریس ملاقات می کند واغلب شبها شاه مخلوع با او دردل کرده ازجورروزگاربدسکالی اطرافیانش دست تغابن به زانو زده و می گوید خودم کردم که لعنت برخودم باد.
شاه اظهار می دارد” انگلیسها سید ضیاءالدین و رضا خان را چون اجل معلّق برای من فرستادند. سید ضیاء انقلابی وخطرناک بود. برای اینکه ازشرّاو نجات پیدا کنم رضا خان را تقویت کرده وکلک او را کندم. ولی به مقتضای ” چوازچنگال گرگم درربودی / چو دیدم عاقبت گرگم توبودی”
رضاخان از روزاوّل درظاهرهمه جا خود را گوش برحکم وچشم برفرمان نشان می داد وحتّی یک هفته قبل ازخلع سلطنت قاجاریه تلگرامی مبنی بر وفاداری وشاه پرستی وتقاضای مراجعتم به پاریس مخابره کرد. با آنهمه کمک و محبّتی که من به او کردم هیچ فکرنمی کردم” آنکه روزم سیه کند این است” ولی روزی سزای خود را خواهد دید.
کسی کو به ره بر کند ژرف چاه
سزد گرکند خویشتن را نگاه

فخری پاشا درمقاله خود اظهارمی دارد که احمد شاه مرد نبرد با رضا خان نبود. زیرا شخصاً رک وساده وراستگو ومهربان و کاملاً معتقد به اصول حکومت مشروطه وسنتی پارلمانی بود( از دفتر خاطرات سال ۱۳۰۸ )
بگفتۀ مرتضی قلیخان بختیاری یکی ازعوامل مهمّ غائلۀ خوزستان تشویق انگلیسها بود. سفیرانگلیس ” نرمن” که با رضا خان زیاد مساعد نبود بوسیلۀ سرکنسول اهواز برای خوانین بختیاری پیام می فرستد که بهتر است با خزعل همکاری کنند. سپس سرکنسول مبلغ هفده هزار تومان بابت قشون کشی به خوزستان به امیر مجاهد و شهاب السلطنه ومرتضی قلیخان می دهد و در ضمن می گوید ممکن است درخوزستان آشوب و بلوائی برپا و به مؤسّسات نفت صدمه و خرابی وارد شود، ازاین رو بهتراست یکهزارنفرتفنگداربختیاری فوراً به آن ایالت اعزام شوند.

امیرمجاهد هم بدوستانش امین التجّاروافتخارالتجّاراصفهانی می گوید ” قیام ما در خوزستان به تحریک انگلیسها بود. آنها به ما گفتند که سردارسپه برای ایران خطردارد و می خواهد اساس سلطنت احمد شاه وحکومت ایلیاتی واشرافی ایران را از میان ببرد وکشور را تسلیم مشتی اجامر قزّاق کند. ما برای کمک به از بین بردن او حاضریم اسلحه و کمک مالی به شما بکنیم. حتّی تلگرافهائی که از طرف گردانندگان قیام سعادت به تهران مخابره می شد قبلاً ازنظر کنسول می گذشت.”
این جریان چندین ماه طول کشید. ناگهان نرمن وزیرمختار وسر کنسول اهوازبه لندن احضارشدند و بجای آنها سرپرسی لرن وزیرمختارتازه و کاپیتان ” پیل ” کنسول تازه وارد شدند وپس ازچند روزجلسه ای با حضورسران «قیام سعادت» وسرکنسول تازه در منزل امیر مجاهد تشکیل می شود کنسول تازه می گوید که کنسول سابق برخلاف سیاست حکومت مرکزی عمل کرده ودستورما این است که شما با سردار سپه همکاری کرده وبه پاس مواعید سابق حاضریم مخارج تفنگداران و خسارات شما را بپردازیم. امیر مجاهد راجع بوعده و وعیدهای سرکنسول واینکه قیام بختیاریها به تحریک مأمورین انگلیس بوده است مفصّلاً صحبت کرده وازاوچاره جوئی می خواهد.

کنسول حرف خود را تکرار کرده و می گوید اگرشما از درصلح وصفا برآئید ما برای همه تأمین جانی و عفو عمومی تقاضا خواهیم کرد.
اسنادی که امروزبدست آمده نشان می دهد که انگلیسها چون اطمینان کامل به سردار و آتیه اونداشتند اوّل نظرداشتند که خوزستان وقسمتی ازبختیاری و بنا در جنوب را تحت یک حکومت نیمه مستقل و تحت الحمایۀ خود قرار دهند، ولی بعد خطر بلشویکها در شمال و پافشاری ملّیون و اهمّیت اوضاع بین المللی نقشۀ آن ها را عوض کرده و سرپرسی لرن را که یکی از سیاستمداران زرنگ وزارتخانۀ انگلیس بود به تهران می فرستند. او پس از چند ماه رضا خان را طبق گزارش زیر ” اسب برنده” تشخیص می دهد و وزارتخانه و حکومت هند را قانع می سازد که با بودن رضا خان دیگراحتیاجی به شیخ وخان ندارند.” چون که صد آمد نود هم پیش ماست.”

دراینجا رل انگلیسها مصداق گفتۀ حافظ بزرگواراست: ” فکر می کنم که باید همواره درخاطره داشت که تهران معیارنهائی روابطۀ ما با ایران است. یکپارچکی امپراطوری ایران بعنوان یک کلّ و از لحاظ منافع کلّی ودراز مدّت بریتانیا به مراتب مهم تر ازقدرت محلّی هریک از ” سرسپردگان خاص ما می باشد.”

لرد کرزن وزیرخارجه این سیاست را پسندیده وسرپرسی لرن را مأمور اجرای آن کرد. اوتوانست با سردار سپه کنارآمده ونه فقط تعهّد جلوگیری از بلشویکها را ازاو بگیرد، بلکه موافقت او را با حمایت از شرکت نفت و راهی برای تمدید قرارداد] دارسی [به مدّت سی سال جلب کند.

سردارسپه ولرن روی تمام این نقطه ها توافق می کنند.بطوریکه معاون وزارتخانۀ انگلیس او را با تلگراف زیر دلگرم می سازد:
” درواقع شما تحوّل بزرگی پدید آوردید یعنی یک دگرگونی سالم درمواضع ما درایران بوجود آورده اید.”
قیام خزعل بضررخود وشاه واقلّیت دورۀ پنجم تمام شد، زیرا خزعل دربین مردم بدنام بود. حکایتها ازجوروظلم وعدوان وجمع آوری سال مردم بوسیله او، در روزنامه ها منتشرمی شد. برای مدرّس واقلّیت مشکل بود که یکپارچه با خزعل همرازوهمساز بشوند. درضمن خزعل تلگراف تندی به سردار سپه رئیس الوزراء واو را یاغی ومخالف شاه خواند. به مأمورین دولت مرکزی هم گفته بود اینجا ” عربستان است شما اگر خوزستان را گم کرده اید بروید پیدا بکنید”. این عملیات درمیان مجلسیان وروزنامه نویسها ودولتمندان اثربسیاربد داشت وهمه را برضدّ خزعل متّحد کرد.

عامل خزعل درتهران قوام الدوله صدری اصفهانی** دوست پدرم بود. این فامیل دراصفهان به نیک نامی مشهور و یکی از برادران او بنام رکن الملک رئیس عدلیه اصفهان بود. قوام الدوله جزواقلّیت وبا مدرّس سروسرّداشت و با سردارسپه هم مربوط بود وبقول ظزیفی “یار دارا ودل به اسکندر داشت”. به کمک مدرّس درکابینۀ سردارسپه وزیر داخله شد. قوام الدوله مردی بود خوش صحبت، بذله گو، خوش تیب، بلند قد، کمی فربه، با متانت، شیرین بیان بدوستی سردار سپه و مدرّس درآن واحد افتخارمی کرد. او خود را پیرو مکتب عرفی می دانست.

“چنان با نیک و بدسرکن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و کافر بسوزاند”

امروزکه نامه های خزعل وقوام الدوله ویادداشت های رحیم زاده صفوی و یادداشتهای پرسی لرن و کتاب فتح خوزستان به قلم دبیراعظم بهرامی و بنام سردارسپه منتشرشده تا اندازه ای ممکن است پرده ازروی اسرارخوزستان برداشت.
خزعل، دریکی ازنامه هایش به قوام الدوله از بی تفاوتی وسهل انگاری شاه وخدعه ودوروئی انگلیسها شکایت کرده و می گوید:
” این روزها انگلیس ها با اودرهیچ قسمتی داخل مذاکره نمی شوند وعلناً ازسردارسپه تمجید می کنند. درظرف چندین ماه ورق بکلّی برگشته وبطوریکه استنباط می شود سردارسپه بزودی مالک الرقاب کشورخواهد شد.”
خزعل درنامۀ دیگری می گوید:

” کلنل پیل نماینده سیاسی انگلیس درخوزستان برای اوّلین دفعه ازاووخوانین بختیاری ایراد می گیرد و علناً کارهای آنها را بباد انتقاد گرفته و با لحن خشن با آنان رفتار می کند.”
در نامۀ دیگری او به قوام الدوله می گوید:
” اگراطمینان به مراجعت شاه ندارد فوراً ازولیعهد بخواهید که بنام سفراروپا از راه بغداد وبصره به محمّره ( خرمشهر) رفته ودرآنجا به قشون چند هزارنفری خزعل که حاضربه کمک اوهستند ملحق بشود. بخیتاریها هم ازطرف اصفهان حمله خواهند کرد. بهتراست قوام الدوله ومدرّس هم تهران را ترک کرده و از راه اصفهان به خوزستان بروند.”

خزعل درتمام نامه ها ازکید انگلیسها شکایت کرده ومی گوید رئیس کمپانی نفت ازاوملاقات کرده و ضمن صحبت می گوید بیماری شاه علاج ناپذیراست و بهتراست که او ازسلطنت استعفا بدهد.

خزعل درنامه ای ازرابطۀ خود به صولت الدوله قشقائی وغلامرضا خان والی پشتکوه صحبت کرده و امیدواراست که آنها هم به قیام او پیوسته و درحمله به حکومت مرکزی شرکت کنند.

نگرانی مهمّ خزعل پس ازکید انگلیسها ازاختلاف خوانین بختیاری است. زیرا با آنکه امیرمجاهد ومرتضی قلیخان وسردارفاتح وشهاب السلطنه با اوهمراز وهمکاربودند، سردار اسعد با سردارسپه نرد محبّت می باخت.

قوام الدوله درجواب خزعل، به اومی گوید ولیعهد مرد ترسو و بیکاره است افکارمردود ومشکوک ازخود نشان می دهد. گاهی ازغیبت شاه شکایت می کند. زمانی با سردار سپه همکاری می نماید و بعد به فاصلۀیک ساعت تغییررأی داده ومی خواهد به اروپا برود. در” جبین این کشتی نور رستگاری نیست.”

قوام الدوله، خزعل را ازجریان ملاقاتهایش با ولیعهد مستحضرساخته ومی گوید سردارسپه هم سه مرتبه محرمانه با ولیعهد ملاقات کرده ورابطۀ آنها خیلی نزدیک وصمیمانه است واقلّیت هم نسبت به ولیعهد وعملیاتش سوء ظن پیدا کرده اند زیرا برعکس گذشته ازمذاکراتش با سردارسپه آنها را مطّلع نساخته وازکارهایش اطّلاعی دردست نیست.

این اسناد نشان می دهد که درآنروزها سردارسپه ازیک طرف به مدرّس نزدیک شده و از طرف دیگربه ولیعهد اظهار ارادت و سرسپردگی می کند و دوستانش هم درمجلس با جدّیت تمام زمینه را برای انقراض قاجاریه وسلطنت اوحاضرمی کردند. درصورتیکه خزعل وبختیاریها قیامشان بگفتۀ انگلیسها و عقب نشینیشان هم بدستور آنان بود. اقلیت نه درغربت دلش شاد و نه روئی در وطن داشت. شاه و ولیعهد هم بکارکشورتوجّهی نداشتند. مردم هم تا اندازه ای حاضربه مقاومت بودند ولی دیگر حاضر نبودند که سربی صاحب بتراشند. سردار سپه و رفقایش قدرت داشتند، پول فراوان در اختیارشان بود، شهربانی و قشون گوش بر فرمانشان داشت، موضوع قیام خزعل وبسط قدرت حکومت مرکزی را در خوزستان یک امر میهنی شناخته و مردم پشتیبانی ازحکومت را فرض ذمّه می دانستند.

خزعل به اتّکای انگلیسها و بواسطۀ نادانی درسرمالیاتهای عقب افتاده، با دولت درافتاد. سردارسپه، میلسپو را وادار کرد که معاون خود سلطان محمّد عامری و” مک کر ماک” را به خوزستان فرستاده و مطالبۀ یک میلیون تومان مالیات ده سال را بنماید. وصول چنین مبلغی از خزعل که بلئامت شهره بود امرغیرممکن به نظرمی آمد وبه منزلۀ دعوت او به قیام برعلیه حکومت سردارسپه تلقّی می شد. چنانچه تذکارداده شد خزعل به ترغیب انگلیسها پیش از آن که مأمورین وارد خوزستان شوند تلگرافی مجلس مخابره کرده و می گوید:
” این میلسپو اجنبی کیست که مأمورینش به عربستان آمده و درکارمردم دخالت می کنند و می خواهند امنیت این منطقه را به خطر بیندازند؟”

سردار سپه هنوز قرار و مدارش با انگلیسها تمام نشده بود به وزیرمالیه دستور تلگرافی مبنی برتأسف ازاین اقدام میلسپوبه خزعل مخابره کرده وبه او وعدۀ مساعدت و رسیدگی بکارهای مالیاتی او بدهد.

خزعل ازاین ملایمت سوء استفاده کرده وتلگراف موهنی برئیس دولت کرده و ویرا متّهم به غصب قدرت قانونی شاه مشروطه می کند.

به گفته دبیراعظم، خزعل و بختیاریها و والی پتشکوه درآن موقع بیش ازسی هزارتفنگدارمسلّح دراختیارداشتند واگرخزعل موضوع عربستان را جلو نکشیده ونقشۀ حسابی برای عملیات خود داشت وطرفداران خود در تهران را با اظهاراحمقانه جدائی خوزستان ازایران ازخود نرانده بود دولت به هیچوجه موفّق به ازبین بردن اونمی شد. همین ابلهی ونادانی پیشه وری ویارانش را هم ازمیان برد.” از بدیها خود به پیچد بدکنش ” تهران از وجود این قدرت بیمناک بود ولی خود خزعل مانند محمّد رضا شاه تمام امیدش به انگلیسها وفکرش این بود که باید از او امر آنها سرپیچی نکند. به اشارۀ آنها تهران را ازخود رنجانید وبدستورآنان بدون آنکه یک تیرازدهانه تفنگ سربازان یا تفنگداران اوخالی بشود، تسلیم شد. وبا آن تسلیم همه چیز را بر باد داد.” جهانا چه بی مهروبدکین جهانی”

دانته شاعرمعروف ایتالیائی می گوید اگر می توانستیم خطوط پیشائی افراد را بخوانیم و از سرنوشت آنان مستحضر بشویم بسیار ازآنها که مورد حسد وحقد ما هستند مورد ترحّم و شفقت ما خواهند بود. یا بقول رودکی :
بروزنیک کسان گفت غم مخور زنهار
بسا کسان که بروز تو آرزمندند
خزعل که فرمانفرمای مطلق جنوب ایران بود و در موقع جنگ خدمات شایانی به انگلیسها کرده و او را حکمران مستقل خوزستان و سواحل باختری خلیج فارس می داسنتند، ازحیث ثروت نقد و جواهرات و ملک و اندوخته درداخل وخارج ازایران در درجۀ اوّل قرار داشت. ایلات بختیاری و پشتکوه هم او را قائد خود می دانستند، درتهران هم ابتدا طرفدار زیاد داشت، با دو اشتباه بزرگ تسلیم شدن به انگلیسها ونغمه خود مختاری عربستان واظهاراینکه ” این جا عربستان است شما اگر خوزستان را گم کرده اید بروید آن را پیدا کنید” همه چیز را بر باد داد.

‏روز نامه های تهران و طرفداران سردار سپه این جمله را پیراهن عثمان کرده و بر او تاختند. ملّیون هم جدا به عملیات او اعتراض کرده و مؤتمن الملک رئیس مجلس در تلگراف تندی به خزعل و رؤسای قبایل عرب یاد آوری کرد:
” خوزستان جزء لایتجزّای ایران و ساکنین آن رعیّت و مطیع حکومت مرکزی هستند وهرگونه عمل خصامنه ای با مقاومت شدید دولت ومجلس روبرو خواهد شد و سردار سپه هم رئیس الوزرای قانونی کشوروموردتأیید مجلس شورایملی است.”
خزعل ازطرفی هم کوشش کرد از نقاربین ولیعهد و مدرّس و سردارسپه استفاده کند. ازاین رو با هر دو بوسیله قوام الدوله رابطه برقرار کرد، ولی ولیعهد که گول سردار سپه را خورده بود در اوّل توجّه بحرفهای خزعل نکرد ولی بعد به اصرار قوام الدوله نامه ای به او نوشته و اظهار می دارد که تظاهرات شما راجع به عربستان و رضا خان، نظر ما را نسبت به شما منحرف و مشکوک داشت. ولی در این موقعیکه تحوّلات سیاسی در غیاب اعلیحضرت مملکت را مواجه به اختلال و آتیۀ خطرناکی را نشان می دهد و عناصر وطنخواه که جناب مستطاب حجّت الاسلام آقای مدرّس دامّت افاضاته در رأس آنها قرار گرفته در نظر دارند اجرای تصمیمات خود را موکول به تقویت ومعاضدت کرده و ما هم از نظراعتماد کاملی که به شاه پرستی شما داشته ایم آنها را از طرف شما مطمئن وا میدوار ساخته شما را به شاخصیّت آنها انتخاب نموده ایم که در پیشرفت مقاصد آنها جدّیت و کوشش لازم به عمل آید.”
مدرّس هم در نامه ای به خزعل گفت:

” من دوسه مرتبه به شما نوشته ام که اهالی تهران عموماً به شما بد نظر هستندو سوابق شما در مملکت خوب نیست همّ مردم نسبت به شما حسّ تنفّر وانزجاردارند، علیهذا اگر خواسته باشید سابقۀ شما فراموش شود باید با کارهای خوب وعملیاتی که بدرد مملکت بخورد گذشته های خود را جبران نمائید. امروز هم همان موقع است که به معرض امتحان درآمده اید. یعنی وجود ملّت و مشروطه خواهان حقیقی ازجنابعالی امتحان می کنند. البتّه این امتحان اگر ازآب درست بیرون آمد قهراً تخفیف سیّئات اعمال است که ممکن است گذشته های شما را جبیره نماید والّا با حرف نمی شود مردم را گول زد. ”

” شما باید سعی کنید شاه را به محمّره وارد کنید و اگر نخواست برگردد و یا نتوانست مراجعت کند مملکت ولیعهد قانونی دارد باید او روی کا ر بیاید وسیاست این قسمت البتّه حل می شود:
” امید وارم انشاءالله الرحمن مطالب و دستوراتی که به شما گفته می شود با ملاحظۀ کلیّۀ مقرّراتی که قوانین مملکت را لکۀه دار ننماید به موقع عمل خواهید گذارد و این نکته را هم البتّه در نظر بگیرید که سیاست بختیاریهای مبتذل است و چیز های دیگری هم هست که فرستادۀ ما جنابعالی را متوجّه خواهدساخت.”

نامه ای ازقوا م الدوله بدست آمده که در آن نکات زیر را به خزعل گوشزد کرده است:
۱ – ” با اینکه معتقدم شاه مراجعت نمی کند و یا نمی تواند مراجعت کند برای اجرای این منظور نمایندۀ وزین وورزیده وآشنا به سیاست کنونی و دولت خواه که به سلطنت اوعلاقمند باشد باید گسیل داشت بطور کلّی برد وبا خت های زندگانی درانتخاب اشخاص بد وخوب است.”
۲ – ” در پیشرفت این منظور ولو خسارت جنابعالی به پنج میلیون بالغ شود نباید شانه از زیر بار خالی کرد! امساک دراین قسمت به ضرر نام و جان وهستی تمام می شود. حتّی اگر مقدورتان باشد و وسیله ای دردسترس داشته باشید یک مبلغی که نسبتاً کافی باشد به مرکزبرسانید که هم والاحضرت درعسرت نباشد وهم آقای مدرّس بتواند خرجهائی که ضرورت و فوریت پیدا می کند محلّ آن را داشته باشد که ناچار به قرض و تکّدی از زید و عمرو نباشیم. وضعیت ولیعهد هم که معلوم است بیچاره پول شام و نهار ندارد.
۳ – موضوع مراجعت شاه با اطّلاعات عمیقی که خودتان دارید یک فکر بغرنج و مشکوکی است که به این سهل وسادگی حل نمی شود وجای شکّ و شبهه نیست که اگر دربادی امر شاه با سیاست انگلیسها درقسمت قرار داد موافقت نموده بود رضا خان سواد کوهی بوجود نیامده بود.

شخصاً معتقدم شاه راه را گم کرده و این گمراهی به سقوط سلطنت او و زوال قاجاریه منتهی می گردد.

درهمین هنگام بیانیه ای هم بنام کمیته« قیام سعادت» بدون امضاء افراد منتشرگردید. درقسمتی از بیانیه ذکرشده است:

وقت آن رسیده که آزادی خواهان حقیقی و آنها ئیکه به سعادت مملکت وملّت اعتقاد وعلاقه دارند قیام نموده برای بازگشت شاهنشاه و تحکیم اساس مشروطیت و صیانت قانون اساسی مجاهدت نمایئد.

بنابراین کمیتۀ قیام سعادت بنام نامی اعلیحضرت همایون سلطان احمد شاه تشکیل شده وعموم هموطنان خود را به شرکت دراین نهضت دعوت می نماید که مادام که اعلیحضرت مراجعت نفرموده اند پیرو نیات مقدمه والاحضرت اقدس ولایتعهد که جانشین شاهنشاه وسرپرست قانونی کشورمی باشد خواهند بود. زنده باد شاهنشاه. پاینده باد ایران.

خزعل، تلگرافات متعدّدی به احمد شاه که درپاریس بود مخابره کرد و پس از آنکه ” آن را که خبر شد خبری باز نیامد”، رئیس التجّار محمّره ای را به پاریس فرستاده و به شاه پیام داد که اگراز راه خوزستان مراجعت کند کلیۀ قشون ومهمّات دراختیار وی گذارده خواهد شد و بدون دغدغه به تهرا ن مراجعت کرده وسردارسپه را از میان خواهد برد.

احمد شاه، رئیس التجّار را نمی پذیرد و به او پیغام می دهد پس از آنکه غائلۀ خوزستان پایان یافت او را خواهد پذیرفت وجواب خزعل را حضوراً خواهد داد.
به گفتۀ مکّی مورّخ ] تاریخ بیست سالۀ ایران [ :

جاسوسهای شوروی درخوزستان به فعّالیت برخاستند. مخصوصاً آنهائی که در این مانورسیاسی با انگلیسها محرمانه همکاری داشتند برای اغفال قنسولگری شوروی اهواز خود را مخالف سردارسپه قلمداد کرده ومکاتب واطّلاعات خود را ازمجرای قنسولگری شوروی یا بوسیلۀ جواسیس شوروی به تهران ارسال می داشتند وبواسطۀ همین بازیها هم قنسول شوروی دراهواز و ” حتّی سفیر شوروی در تهران کاملاً اغفال شده به سردارسپه همه نوع مساعدت نموده مقداری اسلحه محرمانه به او دادند تا در این موقع شکست نخورد.
ازآنطرف مدّرس به فکرافتاد نماینده ای نزد شاه فرستاده تکلیف مردم را با او یکسره کند. قرعۀ این فال بنام رحیم زاده صوفی نمایندۀ مجلس و دوست نزدیک مدرّس زده شد.
سالهای بعد من با رحیم زاده دوست شده واغلب درروزنامۀ باختر در ایران ازصحبتهای اواستفاده می کردم. برحسب تقاضای من ومرحوم حسین برادرم ] دکتر حسین فاطمی [ رحیم زاده این مذاکرات را که خاکی ازسفراو به پاریس و ملاقات با شاه بود بصورت کتابی منتشر ساخت.

بگفتۀ رحیم زاده هنگام قیام خزعل و دوستانش حکومت نظامی تهران(سرتیپ مرتضی خان) روزنامه های طرفداراقلّیت را توقیف ومدیران آن را تحت فشارقرار داد. ازاینرومدیران جراید اقلّیت درمجلس پناه جسته ونمایندگان مجلس هم به سردار سپه اعتراض کردند و درنتیجه شخصاً درمجلس حاضر شده و به مدیران روزنامه ها و وکلا قول می دهد که به آنها اجازۀ انتشار وآزادی قلم بدهد. هنگامیکه آنان ازمجلس خارج شدند چند نفرازمدیران جراید منجمله رحیم زاده با آنکه وکیل مجلس ومصونیت پارلمانی داشت توقیف وتسلیم زندان می شوند. وکلای اقلّیت درمجلس سرو صدای زیاد راه انداخته و ولیعهد هم به رئیس الوزراء فشارمی آورد که روز نامه نویسها را آزاد بکند. پس از آزادی، رحیم زاده به پیشنهاد مدرّس بطورمحرمانه با ولیعهد ملاقات کرده و پس از گرفتن دستور بدون اطّلاع قبلی از راه روسیه عازم فرانسه می شود.

ولیعهد درملاقاتی که دو ساعت و نیم طول می کشد نکات زیر را به شاه پیغام می دهد:
۱- حکومت وخزانۀ کشوردردست سردارسپه است. مخالفین با نداشتن وسیله و پول، از روی ایمان وعقیده با همۀ مشکلات با دیو خود سری استبداد درنبرد هستند. این مبارزه ممکن است به قیمت جان آنان تمام بشود. ادامۀ این مبارزۀ حیاتی محتاج به کمک مادّی ومعنوی شاه است.
۲ – شاه باید فوراً از راه روسیه به ایران برگردد. اگر میّسرشود درروسیه با زمامداران آن کشور تماس گرفته و آنان را از سیاست غلطی که در پیش گرفته اند بر حذردارد و در ضمن به آنان خاطر نشان سازد که سفارت روس تحت تلقینات قائم مقام و کریم خان رشتی جاسوسان سردار سپه برعلیه منافع مردم ایران عمل می کند. سردارسپه نه غمخوارمردم ونه انقلابی است، نقشۀ اوتشکیل حکومت استبداد و خودسری است.
۴ – درصورتیکه شاه تصمیم گرفته که به ایران مراجعت نکند بهتراست ولیعهد را رسماً با اختیارات کامل به نیابت سلطنت منصوب سازد و اجازه دهد که اوّلاً رسماً داخل میدان نبرد شده وراه را برای مراجعت شاه هموار سازد. پس ازدفع شرّسردار سپه اختیار برگشت به ایران با کناره گیری از مقام سلطنت دردست خود شاه خواهد بود.

رحیم زاده پنهانی ازدستگاه نظمیۀ تهران عازم پاریس می شود و درآنجا ابتدا با دولتمندان ایران مانند ناصرالملک، امین الملک مرزبان، ممتازالسلطنه ملاقات می کند و درضمن می فهمد که طرفداران و فرستادگان سردار سپه در فرانسه وانگلیس جداً مشغول جلب افکار مردم برله سردارسپه هستند. یکی از روزنامه های فرانسه می نویسد که ازمیان رفتن سردارسپه مقدّمۀ تجزیه ایران است.

این مقاله ناصرالملک محافظه کاررا بی اندازه خشمناک ساخته و دریک کنفرانس مطبوعاتی چنین اظهارنظر کرد:
این گونه اراجیف نشانۀ بی اطّلاعی ونادانی نویسندگان است. آنچه ایران را نگهداشته سردارسپه و طرفداران داخلی وخارجی او نیست یکپارچگی ایران منوط ومربوط به عوامل اقلیمی و نژادی و فرهنگی وسنتی وقومی است.
نفوذ عادات وآدابی که ایران رااز فتنۀ اسکندروستم مغولها وعربها حفظ کرده تا ماه و خورشید بر فراز آسمان است ایران را ازگزند تجزیه مصون داشته.
غربیان نادان از شاهنامۀ فردوسی، گلستان سعدی، مثنوی مولانا، دیوان حافظ، آثارعلمی فارابی، بیرونی، ابوعلی سینا، استخری، رازی، عزّالی، خیام ودیگران بیخبرند که این آثار بزرگ دلیل قومیّت وملّیت و استقلال ایران است.

بیافکندم ازنظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند

عید نوروز، جشن سده، جشن مهرگان، سیزده بدر و صدها سنت دیگرکه از دوهزار و پانصد سال قبل تا به امروزدرسرتاسرایران حتّی درکوره دهات بر پا می شود و مردم شادان و پایکوبان آنان را گرامی می دارند استقلال و تمامیت خاک ایران را تأمین می کند.
همان عواملی که سلطان محمود ترک را وادار به تشویق فردوسی درتدوین شاهنامه وجمع آوری مفاخر ایرانیان نمود، همان محیطی که غازان خان مغول را وادار کرد که خبر فتح خود را بر ضدّ ترکمن ها بعنوان فتح ایران بر علیه توران به زبان فارسی اعلام دارد. همان عللی که گلستان سعدی وغزل های حافظ را از رود سند تا دار دانل ورد زبان عارف وعامی ساخت و به شعر حافظ شیراز می گویند
سیه چشمان کشمیری و ترکان بخارائی
ضامن بقا و ثبات ایران بوده و خواهد بود. فکر تجزیۀ ایران اثر مغز چرسی و بنگی است.
پس از چند روز اقامت اوّلین ملاقات رحیم زاده با احمد شاه درشهر نیس اتّفاق می افتد.
همراهان شاه در آنموقع حکیم الدوله و برادرش حشمت السلطنه بودند. رحیم زاده پس ازملاقات آنها به دفتر شاه راه می یابد و او هم با کمال مهربانی ویرا پذیرفته و با دّقت گوش به پیامهای برادرش و مدرّس می دهد و درضمن شرحی ازاوضاع آشفتۀ تهران و وضع اسفناک اقلّیت در مقابل قدرت رئیس الوزراء صحبت کرده و سپس اشاره به محبوبیت شاه در میان مردم کرده ازاومی پرسید که آیا فکری برای نگهداری تاج وتخت کرده وفکرنمی کند که این مسافرت ها آنها را در خطرمی اندازد؟
شاه در جواب می گوید: من به محبوبیت خود اهمّیت می دهم و از صمیم قلب ملّتم را دوست می دارم.
آیا شما ها می خواهید من پادشاه مشروطه باشم یا مختار و مستبد؟
سپس شاه اشاره به مسافرت هایش به اروپا کرده و می گوید درسفر اوّل ایران را از شرّ قرار داد نجات دادم و صریحاً به رجال کشور ها گفتم که هر گاه بخواهند با ابقای استقلال ایران ضایع شود مر گ را ترجیح می دهم و آنچنان سلطنتی را نمی خواهم که متضمّن بندگی ملّت و مملکتم باشد.
رحیم زاده صریحاً به او می گوید که ولیعهد و مدرّس ازشما می خواهند که تصمیم نهائی خود را گرفته وبرای فداکاری حاضرشده و درداخل کشوربا سردارسپه روبرو شده و جلو عملیات غیرقانونی او را بگیرید، یا اجازه دهید ولیعهد سلطنت شما وخانوادۀ قاجار را حفظ کند ولی درهر دو صورت ما محتاج کمک مالی شما هستیم.
شاه ازاین اظهاربرآشفته می گوید:
هرگاه پیشنهاد شاهزادگان و رجال را که می خواستند من با سردارسپه درافتم می پذیرفتم یقین دارم که شخصاً موفّق می شدم ولی برای کشورخوب نبود. مکرّر ازطرف افسران قزّاقخانه واشخاص دیگری که حاضر بودند بگفتۀ خودشان شاه دوستی به خرج داده ودرعمارت گلستان کاراو را خاتمه بدهند پیشنهاداتی بمن شد ولی برای من واقعۀ امیرکبیرهمیشه درس عبرت بود. درست که عملیات رضا خان وهمراهانش نامشروع است و نزد همه کس مبرهن است که اعمال نامشروع عاقبت ندارد، سلطنت ایران موهبتی است الهی یعنی حقّ طبیعی وموروثی ما می باشد. منتها اینکه ملّت ایران نیزدر حقّ سلطنت شرکت دارد.
رحیم زاده می گوید:
رضا خان امروزه وسائل گوناگون دردست دارد و تمامی آن وسائل را هم برعلیه تاج وتخت بکار انداخته است وهرلحظه قدمی به جانب مقصود پیش می رود. سرنیزۀ او زبان منتقدین ومخالفین را می برد. تشکیلات وسیع شهربانی هر اقدامی را برعلیه اوغیرمیّسرمی سازد. ” ای که دستت می رسد کاری بکن”
شاه پس ازاین مذاکرات رحیم زاده را مرخص کرده و وعده می دهد که درملاقات بعدی جواب پبغامهای برادرش و مدرّس را بدهد.
درملاقات دیگری که درگردشگاه کنار دریا صورت می گیرد، رحیم زاده می گوید: طبقّ منوّرالفکر کشورچشم امید به شما دارند ومعتقدند شما باید جلو افتاده ودرمقابل مشکلات داخلی وخارجی راهنمای مردمی که به شما علاقه دارند بشوید. مثلاً عارف شاعر وطن پرست که سالها درمقابل دشمنان داخلی و خارجی جنگیده می گفت پس از مراجعت ازاسلامبول بنام جامعۀ روشنفکران ایران درتصنیفی که بیت اول می گفت”چه شورها که من بپا به شاه بازمیکنم در شکایت از جهان به شاه باز می کنم” کوشش کرد مردم را در اطراف شاه جمع کرده و دست خائنین را از درباروحکومت کوتاه کند. ولی چون ازطرف شاه کنشی ظاهر نشد کوشش او هم بجائی نرسید.
احمد شاه با لهجۀ استهزاء می گوید” این اشعار را شنیده ام امّا می خواهم بدانم این شاعرشما می خواست من در حقّ او مثلاً چکار بکنم؟
رحیم زاده از این جواب بی معنی یکّه خورده ومی گوید” او ازاعلیحضرت کمک برای مردم می خواست. آرزوداشت دربار بروی مردم ستمدیده باز باشد فهرست دعوت شدگان به سلام و میهمانی های درباراز زمان مظفرالدین شاه عوض نشده، تمام دعوتها بنام فلان الملک و فلان ا لدوله وبهمان السلطنه است، یک نویسنده و یک شاعر و یک نقّاش و یک معلّم رنگ دربار را ندیده اند:
اگربعد ازجنگ نویسندگان و مهاجرینی که از اسلامبول برگشتند ونویسندگان وگویندگان بدربارراه داشتند وهزارنفرقزّاق نمی توانستند پایتخت کشور را بدون مقاومت ومخالفت اشغال کرده و با کودتا وضع کنونی را بوجود بیاورند.
احمد شاه با حال تأسّف می گوید ” هیچکس با ما از این مقوله حرفی نزده بود رضا شاه هم پس از سوّم شهریوردراصفهان گفت: پس از بیست سال یکنفردراین خراب شده مورد اطمینان من نیست. مرتّب بمن گفتند خاطر مبارک اعلیحضرت اقدس همایونی آسوده باشد.
محمد رضا شاه مخلوع هم هنگامیکه دومیلیون نفردرخیابانهای تهران درمقابل سرنیزه ومسلسل راه پیمائی کرده وفریاد می زدند” مرگ برشاه” درپیام از تلویزیون گفت” صدای انقلاب شما را شنیدم” افسوس که بیست وهفت سال دیر شده بود. با از میان بردن دکتر مصدق و یارانش و قتل دکتر حسین فاطمی تیشه به ریشۀ سلطنت خاندان پهلوی زد.
درجلسۀ سوم دردفترشاه درهتل نگرسکو در” نیس” شاه از رحیم زاده می پرسد” پیغام ها از کیست؟ رحیم زاده با صراحت می گوید که ولیعهد و مدرّس و رفقایش ازشما می خواهند که تصمیم نهائی گرفته و برای فداکاری حاضرشده وبا سردار سپه درداخل کشورمبارزۀ علنی شروع کنید واگربرای این کارحاضرنیستید اجازه دهید ولیعهد این باررا بردوش گرفته وسلطنت و ایران را از شرّ قزاق ها نجات بدهد. شاه می پرسد مقصود از فداکاریهای بزرگ چیست؟
رحیم زاده درپاسخ می گوید : مقصود این است شاه از راه عراق به ایران برگشته ازپشتکوه و خوزستان و بحتیاری سران ایل وعدّه ای ازافسران وفاداربه مقام سلطنت مقدم شما را خوش آمد گفته ازهمانجا سردار سپه را منفصل و بوسیله ابلاغیه به کلیه مأمورین کشوری و لشگری وسفارتهای خارجی و مجلس این تصمیم را ابلاغ کرده و کشوررا از شرّ او نجات می دهد. شاه می گوید خزعل هم دراین خصوص اظهاراتی کرده ولی من به او و بختیاریها اطمینان ندارم.
کمپانی نفت جنوب درخوانین وعشایر آن منطقه نفوذ دارد و نخواهند گذارد نقشۀ آقای مدرّس عملی شود. مگر شماها نمی دانید که سردار سپه ازمرگ ایمبری چه استفاده هائی برده با آنکه علّت مرگ اوموضوع نفت شمال بود ولی سردار سپه واطرافیانش با یک تیرچندین هدف را زدند: با حکومت نظامی کلیۀ طرفداران من ومخالفین سردار سپه را به بندکشیدند، آمریکائی ها ازگرفتن امتیازمنصرف شده و نمایندگانشان تهران را ترک کردند، با رفتن امریکائیها روسها هم شاد شدند کم کم همدردی آنان نسبت به سلطنت من تبدیل به مخالفت با من وحمایت رضا خان شده است. با این تفاصیل نمی دانم چطورشما ومدرّس و ولیعهد بمن توصیه می کنید که وارد این معرکه بشوم؟
رحیم زاده می گوید: مدرّس معتقد است که با دو میلیون تومان کمک تجهیز ایلات آسان است واینکه پیشنهاد شده که شاه ازراه لرستان به ایران بیائید برای آن است که بها نۀ نفت بدست انگلیسها داده نشود. قوای تبلیغاتی مخالفین سردار سپه درشهرها با کمک روحانیون به مجرّد ورود شاه اظهار هواداری کرده وایلات هم ازخلیج فارس تا آذربایجان با نظامیان علاقمند به شاه همصدا شده ادارات نظمیه را درکلّیۀ شهرها اشغال خواهند کرد.
گروهی معتقدند که سردارسپه ممکن است شخصاً به استقبال موکب ملوکانه تا کرمانشاه بیاید ودراین صورت ممکن است درهمانجا نقشۀ اونتیجۀ معکوس داده وکلکش کنده شود.
شاه می پرسد آیا مدرّس همۀ روحانیون را بخود یار و همراه کرده است؟- رحیم زاده می گوید مدرّس رابطه نزدیک با بسیاری ازروحانیون دارد ولی متعقد ست که گروه کمی از آنان مرتجع ودربازیهای سیاسی فرصت طلب و بجای آنکه جامعه را جلو ببرند بعقب برمی گردانند ولی اکثریت به شاه وفادار هستند. شاه درضمن می گوید من ضربۀ مهلک را ازانگلیسها خورده ام زیرا زیربار قرارداد] قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله[ نرفتم. اخیراً هم چند نفرازدوستانم به لندن رفته با اولیای وزارت خارجه صحبت کرده اند. نظرانگلیسها نسبت به من عوض نشده است. دوستی سیاستمداران خارجی برای ما خیری ندارد ولی دشمنی آنها مضرّاست. ما باید به فکر خودمان باشیم. هر روزیکه بتوانیم روی پای خود بایستیم دست دوستی به طرف ما دراز خواهند کرد.
شاه به هیچوجه جواب مثبت ومقنع به سئوالات و تقاضای رحیم زاده نداده و اصراراوموجب سوءظنّ او شده وحتی بجزسلام عید دیگرموفّق بدیدن او نمی گردد.
در آن ملاقات اعلام می کند که رحیم زاده باید هرچه زودتربه ایران برگردد ودرضمن می گوید منهم از راه بمبئی عازم ایران خواهم شد.
رحیم زاده طبق دستور مدرس از راه مسکو به ایران بر می گردد.
روزعید نوروز، رحیم زاده به اتّفاق وثوق الدوله، قوام السلطنه و پرنس ارفع وکلیۀ ایرانیان مقیم نیس به سلام عید رفته وبه حضورشاه می رسد. هنگام مراجعت پرنس ارفع به او می گوید ول معطّلی بیخود وقت خودت را با این مرد تلف نکن. احمد شاه بدرد کار ایران نمی خورد. انگلیسها تصمیم دارند قدرت را در رضا خان تمرکز داده وتا توبه تهران برسی کار شاه تمام است.
این پیشگوئی کاملاً صحیح و به موقع بود. ورود رحیم زاده صفوی مصادف شد با الغای سلطنت قاجاریه وریاست حکومت موقّتی رضا خان. دراینجا سئوالی پیش می آید که چرا احمد شاه با آنکه با کشتی قرار مسافرت به ایران را گذارده بود و خانواده اش هم در شرف حرکت بودند ناگهان عزم رحیلش مبدّل به اقامت شد؟
تا اندازه ای علّت این تغییر نظررادر کتاب” شیخ خزعل وپادشاهی رضا خان؟ سرپرسی لرن پیدا می کنیم.
در بیست ونهم اکتبر۱۹۲۴ “سرپرسی لرن” که ازمرخصی درلندن مراجعت می کرد درپاریس توقّف کرده و بدون اطّلاع قبلی با تلفن ازاحمد شاه تقاضای ملاقات می کند. شرح جزئیات ملاقات تاکنون منتشر نشده ولی آنچه را “پرسی لرن” برملا کرده در اینجا نقل می کنیم.
لرن بیست وچهارساعت درپاریس توقّف کرد وناگهان به سراغ شاه ایران می رود. شاه اظهار امیدواری میکند که وزیرمختار وزارت خارجه را راضی بکند وازاوتوصیه ای برای بازگشت به ایران بگیرد. زیرا احمد شاه تصوّرمی کرد که چنین توصیه ای به شاه نکند. لرن ازاین جریان آگاه بود که شاه بعنوان بخشی از تحریکات خود برای ساقط کردن رضا خان، شیخ محمّره را تشویق کرده است که علیه نخست وزیردست به اسلحه ببرد. لرن هنگام ورود به اسکندریه به تلگرافی از وزارت خارجه دریافت کرد که وی را برای خاطر اقدام غیرمجازش در توصیه به شاه برای برگشتن به ایران مورد نکوهش قرار داده بود زیرا شاه به سفیر بریتانیا در پاریس چنین گفته بود این رویداد ناگوارلرن را بسیارنارحت کرد امّا ” اولی فانت” به او اطمینان داد که شرح واقعی موضوع اینک در پرونده موجود است.”
عباس اسکندری نویسنده کتاب آرزو معتقد است که سر پرسی لرن احمد شاه را گول زد: ازیک طرف از اوقول گرفت که با خزعل همکاری نکند و ازطرف دیگر وزارتخارجه بوسیله سفیر انگلیس در پاریس به شاه اندرز داد که ازرفتن به ایران صرف نظر بکند.

‏ ‏◀‏ بر گردیم بر سر غائلۀ خوزستان:

همینکه انگلیسها مذاکرات خود را با سردارسپه تمام کردند از یک طرف کلنل پیل ” کنسول اهواز” به شیخ خزعل میگوید چنانچه دست از تدارکات نظامی خود برندارد و حلّ و فصل امور را برعهدۀ دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیانگذارد چاره ای جزاین ندارد که او ( شیخ خزعل) را بنام متجاوز شناخته و خود را از تعهدات کمک به وی رها سازد. این استدلال بگوش شیخ فرو نرفت و اعلام کرد که حیثیت او اجازه نمی دهد که در برابر رضا خان تسلیم شود و افراد قبیله اش آماده اند بمیرند و این تحقیر را نپذیرند. شیخ افزود ازاین موضوع بخود می بالد که با اینکه دولت انگلیس اینک دست از حمایت وی برداشته است لکن وی بهر تقدیر دروفاداری خود نسبت به حکومت بریتانیا کوتاهی نکرده است.
شیخ با تسلیم داو طلبانۀ خود به مقامات دولت مرکزی ( دیگرازقدرت بلامنازع گذشته برخوردار نیست) عمل عاقلانه ای بسود خود انجام داده است ”
درتمام سفرخوزستان سردار سپه رل یک مرد سیاسی وطن پرست را بازی کرد با انگلیسها درپس پرده بند و بست کرد، با نمایندگان شوروی چندین مرتبه ملاقات کرده وحتّی درسرکنسولگری انگلیس در اهوازازکنسول و خانمش دیدن کرده و با آنها عکس گرفت وچند تلگراف رمز بین لرن و کنسول انگلیس را به قنسول روس نشان داده واوهم به مسکوگزارش داده و اخبار بیسیم مسکوشکست سیاست انگلیس را درخوزستان بخوانندگان خود نوید داد. روزنامه های تهران با آب و تاب «ازشجاعت و دانش وخرد و وطن پرستی قائد عظیم الشأن وفاتح خوزستان سخن میراندند!»

***
بیسیم مسکوموقع غائله خوزستان هر روز خبر پیشرفت و موفّقیتهای سردارسپه را انتشارمی داد.
نمونه یکی از آن خبرها:
« اطلاع می دهند درموقع تفتیش خانۀ مدیر روزنامه ارتجاعی ” اصلاح طلب” دراهواز مکاتباتی با لیدرهای اقلّیت مجلس ویک طغری چک بانک خارجه که به امضای شیخ خزعل وبه مبلغ معتنابهی بوده است پیدا شده. ازقراریکه می گویند بواسطۀ توقیف مدیراصلاح کشف شده است که عد،ه ای از نمایندگان اقلّیت مجلس ازشیخ خزعل پول گرفته اند و نیزاطّلاع می دهند که عدم میل سرداراجل پسر شیخ خزعل ونمایندۀ مجلس برای حرکت به تهران واشتغال به امورمجلس علتش این است که مشارالیه هم مانند سایروکلای جنوب طرفدارمدرّس بوده و می ترسد که علناً روابط خصومت آمیزی نسبت به سردارسپه پیش بگیرد.» ( نقل از بیسیم مسکو- روزنامه ایران – دوازدهم جدی ۱۳۰۲ )
درمنزل دبیراعظم درقلهک عکسی دیدم که سردارسپه ودبیراعظم درمنزل سرکنسول روس درسرمیزشام نشسته وبا کنسول وخانمش مشغول صحبت است. درتمام طول اقامت درخوزستان روسها مواظب کاررئیس الوزراء بودند ولی با تمام جاسوسی ها وپلیدیها نتوانستند کوچکترین اطّلاعی ازملاقاتهای مخفی لرن ورضا خان وشیخ بدست بیاورند وبیشتراخبارآنها غیرمستقیم ازناحیۀ سردارسپه وانگلیسها بود. کنسول روس دراهوازسه مرتبه بسروقت سردارسپه می رود ویک مرتبه هم سردارسپه درمیهمانی شام شرکت می کند.

سردارسپه درملاقاتهای خوزستان بهمه می گوید:” من درتهران تصمیم گرفتم که به خوزستان آمده یا خزعل را معدوم یا خود را در زیرخرابه های شوش مدفون سازم”. این جمله تیتر بیشترمقاله های تهران بود.
در قضیّۀ خوزستان تبلیغات دولت به قدری قوی بود که اکثریت مردم طرفدار دولت و مخالف خزعل بودند و حتی مدرّس خزعل را مردی بدنام وظالم می دانست.
پس ازتسلیم خزعل، سردارسپه به ستونهای قشون دستورداد که به شهرهای خوزستان وارد بشوند. افراد زیرراهم مأمورامورخوزستان کرد:
سرتیپ فضل الله خان زاهدی ( سپهبد زاهدی کودتای برعلیه مصدّق ) حکمران خوزستان.

سرهنگ عبدالعلی خان مقدم حاکم نظامی دزفول
سرتیپ محمد حسین میرزا فیروز ( سرلشکر فیروز) فرماندار نظامی کهکیلویه و بختیاری
سرتیپ ابوالحسن خان( سرتیپ پورزند) فرماندارنظامی پشتکوه.
امیرمجاهد بختیاری ازملاقات با سردارسپه خود داری کرده وبا کمک” لرن” ازایران خارج شد. دولت موقّتاً اموال او را مصادره کرد. بعد مورد عفو قرار گرفت ولی پس از مراجعت زندانی شده و درزندان کشته شد.
سردارسپه پس ازتسلیم خزعل به پیشنهاد قائم مقام بزیارت بقاع مقدّس شتافته و درآنجا با علمای کربلا و نجف ملاقات و تظاهرزیاد به اسلام کرد، و کوشش کرد که تهمت بهائی بودن را از میان ببرد. قائم مقام سالها بعد مدّعی بود که این اندرزسردار سپه را روی تخت سلطنت نشاند.
سردارسپه هنگام ورود به تهران از طرف بیشترمردم مانند یک فاتح بزرگ استقبال شد. دهها طاق نصرت بسته و در شهر تهران بدستور شهربانی آذین بندی و چراغانی برپاشد.
مدّت یک هفته رجال و نمایندگان مجلس، بازرگانان و روسای اصناف به ملاقت اوآمده و تبریک فتح خوزستان را تقدیم می کردند و همه ثنا خوان بودند….( ۴)

سیف پور می افزاید: مدرّس درآن زمان درمقابل این گفتار اظهار داشت: نمی دانم قسم سردار سپه را قبول کنم یا دم خروسی که ازجیبش بیرون است. زیرا از یکطرف رویتر خبر می دهد که موضوع تمدید نفت جنوب وبحرین حل شده و از یک طرف سردار سپه مدّعی است که دست خارجیها از خوزستان کوتاه شده است.
درست هشت سال بعد قرار داد نفت جنوب برای مدّت ۳۳ سال دیگر تا سال ۱۹۹۲ تمدید شد وتقی زاده وزیرمالیه وقت در مجلس گفت” تمدید نفت جنوب به امر شحص رضا شاه بود. اوفاعل مایشاء بود و آلت فعل بودیم بروید علّت را پیدا بکنید آلت را رها کنید.

سردارسپه راجع به ملاقات خزعل چنین می نویسد:
‌ بالأخره‌ ساعت‌ ده‌ خزعل آمد. سن‌ این‌ مرد در حدود شصت‌ وپنج‌، قیافه‌اش‌ تاریک‌ و چهره‌اش‌ پژمرده‌ و لبهایش‌ بارگرفته‌ و چشمانش‌ مایل‌ به‌ زردی‌ بود. آثار یک‌ نفس‌ پروردۀ عیاش‌ وتنبلی‌ را در لوح‌ چهرۀ‌ خود منعکس‌ داشت‌. امّا در نطق‌ و مباحثه و مذاکره‌ خیلی زبردست‌ و ماهر بود. اثر‌ الکل‌ و ضعفی‌ که‌ ازافراط‌ دربعضی‌ اعمال‌ ظهورمی‌کند، در چینهای‌ صورتش‌ خطوط‌ ترحّم‌انگیزی‌ رسم‌ کرده‌ بود.
اگر مال‌ و مکنت‌ قارونی‌ و قدرت‌ مستمرفرمانروایی‌، این‌ ثمر را می‌بخشد، وای‌ بر مال‌، و آه‌ از تنعّم‌ و عیش‌!
خلاصه‌ از دیدن‌ این‌ روی‌ و این‌ چشمی‌ که‌ در میان‌ عمامه‌ مصنوعی‌ سبز، درخششی‌ شبیه‌ به‌ نور دیدۀ افعی‌ افسرده‌ از سرما، بیرون‌ می‌فرستاد، کاملاً فهمیدم‌ که‌ چرا ما اسیر یک‌ کشتی‌ جنگی‌ نشدیم‌؟ چرا در صحرای‌ منگیر به‌خاک‌ نیفتادیم‌، و چرا در اهواز هدف‌ گلوله‌ واقع‌ نگشتیم‌؟
جواب این سئوال را نویسنده کتاب ” خزعل و پادشاهی رضا خان ” سرپرسی لرن” تا اندازه روشن کرده است:

رضا خان به “لرن” قول داده است که نیروهای ایرانی فقط تا فصل بهار درخوزستان باقی می مانند و قصد دارد موقعیت شیخ را درمحل اساساً مانند گذشته حفظ نماید.
لرن قانع شد که شیخ خزعل بایستی بخواسته های رضا خان تن داده و به تهران بیابد و با طیب خاطر به رضا خان قول داد که شیخ را تشویق به این کارخواهد کرد.
لرن بوزارت خارجۀ بریتانیا گزارش داد که چنانچه فقط شیخ حاضربه مسافرت تهران بشود موضوع املاکش طبق خواسته اش حلّ و فصل می گردد ودولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان بعدآً می تواند موضوع لغو تعهّدات بریتانیا درقبال شیخ و سپردن وظیفۀ حراست اوبدولت ایران را بررسی نماید.
در ماه آوریل، انگلیس کنسولی بنام ” مونی پنی” مأموراهوازکرد. از قبل ازحرکت ازتهران با نخست وزیر دیدارکرد و پیام دوستانۀ رضا خان را دریافت داشت تا یک باردیگرازشیخ دعوت بکند که به تهران بیاید. لرن نیزدر۱۳ آوریل ۱۹۲۵ ( ۲۳ فروردین ۱۳۰۴ ) به وی دستور داد که لزوم پذیرش دعوت رضا خان را به شیخ یاد آور شود و به او بگوید که در آمدن به تهران نباید هیچگونه درنگ و تردید داشته باشد. ” مونی پنی ” نیز در روز ۱۹ آوریل ( ۲۹ فروردین ) درفیلیه با شیخ دیدار کرد و متوجّه شد که دو باره ترس بروجود شیخ مستولی شده واز رفتن به تهران نگران است. درهمان شب حکمران دولت مرکزی ( سرتیپ فضل الله زاهدی ) و چند نفرازمقامات ایرانی نام میهمان شیخ درکشتی اوبنام ایوسی بودند که بیرون ازکاخ لنگرانداخته بود. شیخ از” مونی پنی ” درخواست کرد که نزد اوبماند وازوی حمایت بکند. اماّ پذیرش این درخواست ممکن نبود. لحظاتی پس ازساعت هشت یک قایق توپدارایرانی بنام خوزستان درحالیکه چراغهایش روشن بود ودرتاریکی شب به سمت ساحل حرکت می کرد بکنارکشتی رسید. نزدیک به پنجاه سرباز وارد کشتی خزعل شدند. همراهان شیخ را روی عرشه دستگیرکردند و ازشیخ وپسرش خواستند تا داخل یک قایق موتوری شوند. این قایق بیدرنگ عازم حفار شد و از آنجا شیخ را با اتومبیل به اهواز بردند. روز بعد حکمران اهواز به اتّفاق شیخ وفرزندش عازم دزفول شدند. گزارش شده است که این گروه همراه کاروانی به خرّم آباد و از آنجا با اتومبیل به تهران خواهند رفت.
این گزارش “مونی پنی” نشان می دهد که شیخ اوّل فریب وعدهای انگلیس ها را خورده وبدون جنگ تسلیم شد و سپس مأمورمخصوص ازتهران رفته و با حضور “مونی پنی”، کنسول انگلیس، دستگیرمی شود.
لرن راجع به این حادثه ودستگیری شیخ تلگراف زیر را بوزارت خارجۀ انگلیس مخابره میکند:
شیخ یکباردیگربا گوش نکردن به اندرز من وضع خود را دشوار کرده است” درست همان گونه که دعوت نخست وزیر را برای آمدن به تهران رد کرد. ” امیدوارم بی آن دو ( رضا خان و شیخ خزعل) ترتیبی بدهم که زیانی متوجّه ” منافع یا حیثیت ما نشود و تا حدودی به اعادۀ حیثیت شیخ بیانجا مد این فقط درصورتی است که شیخ عاقلانه رفتار کند.
چمبرلن وزیر خارجه انگلیس در جواب لرن می گوید:
” دنیائی که ما در آن زندگی می کنیم با جهانی که این تضمین ها داده می شود تفاوت دارد و باید با احتیاط در آن گام برداریم. منظورم این نیست که این دینا از جمیع جهات دنیای بهتری است لکن بطور یقین دینای آسان تری نیست که سیاست گذشته را در آن به اجرا در آوریم. واقعیت این است که سیاست گذشته براثروجود میثاق جامعۀ ملل تقریباً نا ممکن شده است وما باید مراقب باشیم درزمینی مورد تعقیب قرار نگیریم که قادر نیستم درآنجا از خود دفاع کنیم.”
موقعیکه شیخ به تهران می رسد. لرن فوراً نامه ای بوسیله غلام سفارت برای او می فرستد. مأمورین پلیس اجازۀ ورودبخانۀ شیخ را بکسی نمی دهند” لرن ” شدیداً به سردارسپه اعتراض کرده و اودرجواب می گوید که این سختگیری هایش در نتیجه فشار و دسیسۀ روسها در شمال است. او مجبوراست قوای جنوب را برای رویا روئی با روسها به شمال بفرستد و شیخ را هم درتهراان تحت نظر نگهدارد.
ولی لرن با لحن شدیدی رئیس الوزراء را متّهم به نقض قرار داد و عهد شکنی کرده و قطع رابطۀ موقّتی با نخست وزیرکرد و حتّی نامه های او را قبول نکرد. بالاخره سردار سپه نامۀ رسمی مبنی بر پوزش و تضمین کتبی برای اجرای موادّ قرار داد با شیخ به لرن می نویسد و درضمن اظهار می دارد “که کارکنان نمایندگی سیاسی بریتانیا هروقت که بخواهند می توانند بدیار شیخ بروید.”
لرن بخوبی می دانست که رضا خان بدون کمک او هرگز موفّق به ازمیان بردن شاه وغصب سلطنت ایران نخواهد شد. سردار سپه هم واقف بود که رنجش لرن دراین هنگام که کلّیۀ عوامل بنفع او کار می کرد ممکن است با یک دهن کجی انگلیسها تمام نقشه هایش نقش برآب شود.
ازاین رونه فقط از “لرن” عذر خواهی کرد بلکه بگفتۀ خانم لرن ” درخواست” کرد که بضیافت شامی بیاید که قرار بود شب بعد درسفارت داده شود. دعوت نامه برای او ارسال می شود و رضا خان با چهرۀ خندان در میهمانی سفارت شرکت میکند.
هنگامیکه پس ازمدّت کوتاهی لرن بدیدن شیخ رفت، ملاحظه کرد که شیخ درخانۀ راحتی زندگانی می کند و روحیه اش بگونۀ شگفت انگیزی خوب است. شیخ به لرن گفت که دلایل رضا خان را برای آوردن وی به تهران درک می کند. اینک رضا خان وعده های خود را تجدید کرده و با حترام زیاد با اورفتارمی کند. شیخ گفت به صمیمیت رضا یقین دارد. این حرفهای رضایت بخش شیخ که شاید به خاطر ترس ازمستخدمین ایرانی که به آنها دستورداده شده بود حرفهای شیخ را به رضا خان گزارش دهند بهرحال موجب خشنودی لرن شد. اگر اوضاع بهمین منوال بماند ما با سرعت می توانیم آن را سر و سامان بدهیم.
پس ازآنکه رضا خان به سلطنت رسید نظرش نسبت به خزعل عوض شد. سرپرسی لرن پیش ازترک ایران تصمیم می گیرد که موضوع اختلافات مالی شیخ را با دولت حل بکند. موقعیکه شیخ از حمایت انگلیس درخوزستان مأیوس شده بود قبل از ورود رضا خان خواست ازمحمّره به بصره برود و برای همیشه ازکشور خارج بشود. امّا انگلیسیها به او اجازه ندادند. اینک که درتهران در خانه اش تحت نظر بود از لرن در خواست کرد که از شاه اجازۀ خروج او را از ایران بگیرد. شیخ در بانکهای خارج پول زیاد داشت ومدّتی تمارض کرده و می خواست به این وسیله نظرشاه را برای رفتن به اروپا جلب کند. ولی رضا شاه اجازه نداد.
در خردا د ۱۳۰۷ در یکی از پذیرائی های شاه، شیخ خزعل به شاه می گوید که این خدمتگزار دچاردرد چشم شده بطوری که چند قدمی را نمی توانم تشخیص بدهم و از حضور اقدس اعلیحضرت همایونی استدعا دارم اجازۀ مرخصی داده شود که برای معالجۀ چشم به اروپا بروم. شاه خطاب به تیمورتاش می گوید دستوربدهید دونفرطبیب متخصّص ازاروپا خواسته شود که یکی از آنها چشمهای شیخ را معالجه بکند و دیگری گلوی یکی از فرزندانم را که مریض است عمل کند. شیخ در جواب می گوید تنها چشمهای من درد نمی کند جسماًبیمار هستم و مرض بطوری مرا آزار می دهد که محتاج به معالجۀ قطعی در اروپا هستم. شاه دیگرجوابی نداد. ( اطّلاعات شماره مخصوص در یک ربع قرن صفحۀ ۳۵ ).
در آخرین ملاقات لرن با خزعل ” شیخ خزعل ” آهی کشید و ازوضع تحقیر آمیز خود گلایه کرد. شیخ پول می خواست. او بیست هزار لیره احتیاج داشت( کلّیۀ اموال وووجوه نقد و جواهرات و دهات او را رضا شا مصادره کرده بود) شیخ دستهای زیبای خود را با حالت محترمانه ای دراز کرد و گفت عادت کرده ام که بدیگران چیزی بدهم و برایم دردناک است که ازکسی چیزی بخواهم.
لرن یک شب پیش ازرفتن خود از ایران به آخرین تلاشش برای نجات شیخ دست زد. نخست وزیر محمّدعلی فروغی و وزیر دارائی مرتضی قلی بیات و نیکلسن جانشین لرن و ” ترات” منشی اوّل سفارت را در خانۀ شیخ دعوت کرده و با آنها راجع به فیصلۀ کارشیخ صحبت کرد. شیخ حتّی یک کلمه ازاین تعهّدات را باور نکرد. بگفتۀ نیکلسن” شیخ به پریشان گوئی، یاوه سرائی پرداخت بطوریکه پرسی لرن مجبور شد به او بگوید خفه شود. شیخ با شنیدن این حرف به پشت صندلی خم شد وشروع بشیون کرد. صحنۀ بسیارناگواری بود وسرانجام “ترات” مجبور شد او را به اطاق دیگری ببرد. بیچاره ازدیدن این صحنه بسیارنارحت شد.”
لرن ایران را ترک کرد و جانشین او “نیکلسن” در گزارشی به او چنین نوشت: ” هیچ نتیجه ای در مورد کارشیخ بدست نیامد و دکتر میلسپوعقیده دارد وزیران ایرانی که این تعهّد را داده اند بسیارنامسئول بوده اند. مادامیکه یک قطره خون در رگهای شیخ وجود دارد شاه هرگزاجازه نخواهد داد موضوع شیخ حل شود بلی من این حرف را باورمی کنم که وعده های شاه به شیخ بقوّت خودباقی است امّا شاه ازنظرپولی سخت گیر است. لرن درلندن در جواب “نیکلسن” می گوید: شکست من در ایجاد یک رفتارعادلانه با شیخ بر وجودم سنگینی میکند.
وزرای مختار انگلیس بعد از ” لرن” همه کوشش کردند که جان و مال شیخ را از دست شاه نجات بدهند. شیخ درزندان شاه مرد ورضا شاه هم درزندان انگلیسها درجنوب آفریقا تنها و بیکس جان بجان آفرین تسلیم کرد. پس از سوّم شهریورتحت فشار سفارت انگلیس املاک شیخ بورثۀ اوانتقال یافت.
” گرترودیل ” منشی السنۀ شرقی کمیسر عالی انگلیس در بغداد در کتاب خود چنین می نویسد:

لرن سرمایه اش را در مورد رضا خان به کار انداخت. درواقع رضا خان تنها آدمی بود که قابل حمایت بود. اماّ گزارشهای رسیده حکایت از اوضاع آزاردهندۀ ایران دارد. شاید رضا شاه کارش را خوب انجام دهد وشاید بد، اگر خوب عمل نکند اوضاع خرابتر خواهد شد. بهر تقدیر اوضاع سخت تر می شود از دیدن پرسی خوشحال شدم چون دوست بسیار با وفائی است.
قضاوت مورّخین به «قیام سعادت» تا موقعیکه کتاب ” شیخ خزعل و پادشاهی ایران ” و اسناد وزارت خارجه و گزارشهای سرپرسی لرن منتشر نشده بود، تا اندازه ای مبهم بود. ولی پس از انتشار این اسناد نشان می دهد که انگلیسها اوّل خزعل و بختیاری ها را تشویق به قیام کردند ولی پس از آنکه سرپرسی لرن با رضا خان کنار آمد تمامی قول و قراردادهای خویش با خزعل را فراموش کرده و او را دست بسته تسلیم رضا خان کردند. اوهم بتدریج همه را از میان برد. خزعل پس از تحویل جواهرات و پولهای نقد خود بسرتیپ زاهدی به تهران اعزام شد و پس از چند سال در زندان قصر جان داد. سرهنگ رضا قلیخان ارغوان رئیس ستاد کمیتّ قیام به سوریه فرارکرد. امیرمجاهد به اروپا رفته و پس از بازگشت در زندان قصرکشته شد. والی لرستان به عراق پناه برد. مرتضی قلیخان مورد عفو قرارگرفته وچند سال مأمورحکومت بختیاری بود ولی سالهای آخرسلطنت رضا شاه در تهران تحت نظر بود ( وی پس از سوّم شهریور بازبه سمت حکمران بختیاری منصوب شد). ثقه الملک حاکم خوزستان که ظاهراً طرفدارخزعل ولی درباطن جاسوس سردارسپه بود در وزارت کشور استخدام شد.
حاج میرزا یحیی دولت آبادی که هنگام غائلۀ خوزستان نمایندۀ اصفهان وازطرفداران پروپا قرص سردارسپه بود چنین اظهارنظرمیکند:
شیخ محمّره ازانگلیسیان که تکیه گاه بودند واز آنها امیدواری داشته است اکنون آن امید را ندارد. چه آنها با حاصل بودند مقاصد سیاسی واقتصادی که درایران دارند درنزد حکومت مرکزی مملکت دیگر بوجود امثال خزعل ها احتیاجی ندارند. به گفته مولوی” چونکه صد آمد نود هم پیش ماست” و از طرف دیگرمنافع خود را در ایران وآسایش خاطرخویش را از حریف بلشویک دراین قسمت از دنیا تا یک اندازه ای به قوی بودن دولت ایران می دانند ونفوذ حکومت سردارسپه را درخوزستان اگرسودمند به حال مقاصد سیاسی واقتصادی خویش ندانند زیانبخش هم تصوّر نمی کنند.
انگلیسیان چند مطلب ازدولت ایران می خواهند ازجمله تمدید مدّت امتیازنفت جنوب معروف به امتیاز دارسی وتمدید مدّت امتیاز بانک ایران و انگلیس معروف به بانک شاهی ومبلغ چند میلیون تومان مخارجی که آنها درایّام جنگ تأسیس جنوب کرده اند درفارس برای حفظ مؤسّسات اقتصادی ومنافع سیاسی که داشته اند. درصورتیکه درمیان ملّیون و مقام های صلاحیتدارهیچ زمینه ای برای پذیرفتن این تقاضا ها حاضرنیست ( هر سه تقاضا را رضا شاه قبول کرد)
دراین وقت که قضی، مخالفت خزعل پیش آمده است وسردارسپه میان دومحظوربزرگ مانده واگر انگلیستان خزعل را مجبورنکنند تسلیم شود موافقت شاه و ولیعهد و درباروهیئت نمایندگان نافذ مجلس گرچه دراقلّیت باشند وساخته و پرداخته های سردارسپه را ویران می کند وخودش نیز ازمیان می رود. انگلیسیان به او وعدۀ همراهی می دهند به شرط اینکه مقاصد آن ها را انجام بدهد و او هم از آنها تقاضا می کند باو دررسیدن دستش به اریکۀ سلطنت همراهی نمایند. زیرا با شاه و ولیعهد نمی تواند کار بکند و اوقات او باید صرف مدافعه از خود بوده باشد.”
انگلیسیان تقاضای او را می پذیرند به شرط آنکه خلع احمد شاه ازسلطنت و نصب وی بی خونریزی صورت بگیرد وهرچه می شود به توسّط مجلس شورای ملبی وبصورت قانونی بوده باشد.»
حاج مخبرالسلطنه هدایت راجع به غائلۀخوزستان چنین اظهارنظر کرد:
پس ازآنکه خزعل را انگلیسها رها کردند چاره ای جزتسلیم نداشت. انگلیسها اوّل او را تشویق به مخالفت با رضاخان کردند و پس از آنکه با سردار سپه کنار آمدند اورا واداربه اطاعت از حکومت مرکزی کرده و بالاخره خزعل را به تهران آورده و پس از ضبط مال وجواهراتش در زندان جان داد.
مخبرالسلطنه می گفت تا من در رأس کار بودم او را حفظ کرده و وسایل زندگانی و راحتی او را فراهم ساختم. ولی پس از حکومت من و فروغی، قدرت دردست نظمیه بود وبرای نظمیه مختاری امنیت کشوربه معنای از میان بردن کّلیۀ سرشناسان کشور بود:
کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم زنیکی چه بد دیده اند( ۵ )


‏ ‏◀‏ ملک الشعراء بهارنظر « زعمای مجلس» دربارۀ سفررضا خان رئیس حکومت به خوزستان می نویسد: « نیزدر میان زعمای مجلس این صحبت بود که چرا رئیس دولت با مجلس صحبت نکرد؟ رفته است چه بکند؟ حضرات خارجیان چه می گویند. چه در نظر دارند؟ اگربنا باشد بین شیخ ودولت اصلاح شود، آیا بهتر نیست خود ما واسطه باشیم؟ آیا نمی توان نگران این بود که درضمن این اصلاح و آشتی استفاده هایی از رئیس دولت بکنند که به زیان کشور باشد؟
بنا براین نگرانی بود که به تقاضای اقلبیت جلسۀ سّری تشکیل شد. درآن جلسه مرحوم مدرّس ومن و شاهزاده سلیمان میرزا وجماعتی دیگر صحبت کردند.
آنچه درخارج نشوکرد چنین بود که درجلسۀ سرّی موضوع مذاکرات راجع به مسألۀ خوزستان با شیخ بوده است وصحبت ازمداخلات دیگران به میان آمده، مدرّس گفته است که دولت درواقعۀ خوزستان واقدامی که اخیراً کرد با چه کسی شورکرده است وآیا قصدشان چیست؟
ودرجواب مشارالیه شاهزاده سلیمان میرزا گفته اند که هیأت دولتی مسئول حفظ انتظامات است وهر سرکش ومتمرّدی را قانوناً مسئولست که درهم بشکند. بعد آقای ملک الشعرا گفته است: ما نمی گوئیم چرا دولت به قلع و قمع طاغیان مبادرت ورزیده است، مقصود ما اینست که صحبت از صلح و آشتی بگوش می رسد. دراین صورت آیا بهترنبود دولت به وسیلۀ مجلس و نمایندگان به حرفهای خزعل گوش می داد و اگر قابل اصلاح بود توسّط خود ما اصلاح می شد.
و درضمن چنین گفت : مداخله دادن خارجیان در این قبیل کارها، نظربه سوابقی که هست، گاهی اسباب زحمت می شود؛ چنانکه در سنۀ ۱۹۰۰ در بحرین اغتشاش رخ نمود و اهل سنّت ریخته شیعیان اتباع ایران را به تحریک شیخ خودشان به قتل آوردند. مشیرالدوله وزیر خارجه نظربه اینکه قوّۀ مکفی برای اعزام به بحرین و تنبیه متمرّدین نداشت، از دولت انگلیس بوسیلۀ مراسله ای تقاضا کرد که دررفع اغتشاش مداخله نماید وهمان مداخله اسباب این شد که در بحرین دخالت کردند و تا امروزهنوز رفع زحمت نشده است.
در این جلسه احساسات مربوط به اقلّیت واکثریت نبود. سوسیالیستها مدافع جدّی بودند وافراد اقلّیت و جمعی هم از افراد اکثریت مانند مرحوم داور وشیروانی و جمعی که در کتاب خوزستان نام آنها ذکر شده است، با عقیدۀ مرحوم مدرّس موافق بودند.
بالنتیجه، درجراید که خلاصه ای از گفتگو ها را نشر داده بودند، به اقلّیت حمله شد و حکومت نظامی تلگرافی به رئیس دولت که هنوزدر فارس بود، دایربر این صحبتها وافکار مشوّش عمومی مخابره کرد؛ ودر آن تلگراف جمعی از نمایند گان را چغلی کرد، و از طرف رئیس دولت تلگرافی به حکومت نظامی مخابره شد.
تلگراف سردار سپه به حکومت نظامی

سردارسپه پس ازورود به شیراز در۲۵ آبان، تلگراف زیررا به فرماندارنظامی مخابره می کند:
ازشیرازحکومت نظامی. تلگراف نمره ۱۳ و ۱۴ شما را مبنی برانتشارات بین معاندین دایربرمداخلۀ دیگران وصلح با خزعل ملاحظه کردم. شما که فعلاً درجریان یک قسمت ازامورهستید، خوب تشخیص می دهید که این تلقینات ازچه ناحیه شروع می شود و چه اشخاصی تلقین می نمایند و به ملاحظۀ همین وقوف باید فوراً درمقام تکذیب برآمده باشید. مداخله ومذاکره یعنی چه، مگر تازه ممکن است که کسی بتواند مرا وسیلۀ استفاده قرار بدهد. مگر ابلاغیۀ عملیات قشونی را بمورد اطّلاع عامّه نگذارده اید، مگر مردم اقدامات قشون و بیچارگی خزعل وفرسودگی او را نمی خوانند؟ برای کسی که وجود خود را وقف مملکت کرده تمام این انتشارات معلوم الحال بقدرخردلی ارزش و اثرنخواهد داشت، من صلاح مملکت را هر چه می دانم، اعم از صلح و جنگ، اقدام خواهم کرد( !) و انتظار اندرز و نصیحت احدی را نخواهم کشید. یک مشت خائن که حالش برخدا و خلق معلوم است فقط قابلیت همین را دارند و اصلاً این قبیل عناصرفاسد چه حق دارند که دررئوس مصالح مملکتی اعمال نظر نمایند. چون هیچ یک از کارهای من از نظرمردم مستور نبوده، حالا هم برای اینکه عامّه از جریان امورمملکت خود مسبوق باشند، دستور داده ام که جزء و کل عملیات این حدود را در ضمن ابلاغیه گوشزد عموم نمایند تا هیچ چیز برهیچکس مستور نماند.
رئیس الوزرا و فرمانده کلّ قوا – رضا (۶)

‏◀‏ ‏مایک زرینسکی در نوشتۀ تحقیقی خود تحت عنوان «چگونه شاه شدن؟مروری تاریخی بر روند شاه شدن رضاخان به دست انگلستان » و« مأموریت ‌لورن» در حمایت رضا خان بر این نظر است :

رضاخان همچنین از سوی سرپرسی‌لورن، وزیر مختار بریتانیا، حمایت می‌شد. برخلاف سیاست پیشین بریتانیا، لورن از تلاش‌های رضاخان برای تقویت دولت حمایت می‌کرد: «ایجاد یک ایران باثبات و مستقل‌‌، با توانایی حفظ خود بدون کسب حمایت دیگران … یک ایران نوین قاعده‌مند و همگون».

دولت بریتانیا پیش از آنکه لورن به تهران برسد‌‌، تصویری مغشوش و آشفته از ایران داشت و این نگاه حاصل فقدان انسجام در بوروکراسی بریتانیا بود. علاوه بر هیئت نمایندگی‌‌، گزارش‌های متناقضی از سوی کنسول‌ها‌‌، وابسته‌‌های نظامی‌‌‌، دولت هند‌‌، بانک شاهی ایران‌‌، ادارۀ تلگراف هند ــ اروپایی و شرکت نفت انگلیس و ایران به لندن می‌رسید. وزارت‌خارجه مجبور بود در کابینۀ دولت انگلیس از موضع خویش در برابر سایر وزارتخانه‌هایی که با بی‌اعتنایی عمومی‌ ‌‌بریتانیا نسبت به ایران همراه بودند‌‌ دفاع ‌‌کند. خزانه‌داری، منابع مالی محدودی برای ارائۀ سوبسیدها به قبایل و نیز نیروهای بریتانیایی در اختیار داشت. وزارت خارجه مخالف پرداخت‌های مالی به دولت قوام بود؛ زیرا که عملکرد قوام را مخالف منافع بریتانیا می‌‌‌دانست. برخلاف نظر وایت هال‌‌، بانک شاهی به صورت مستقل از قزّاق در برابر جنبش‌های طرف‌دار خودمختاری‌‌، حمایت مالی می‌‌‌کرد. سردرگمی بریتانیا گسترش پیدا کرد تا مطرح شدن این سؤال کلیدی که آیا از یک دولت قدرتمند قوی (مورد پذیرش کرزون و بانک شاهی) حمایت کند یا حامی‌ ‌‌جنبش‌های طرفدار خودمختاری (مورد نظر ادارۀ هند و شرکت نفت ایران و انگلیس) باشد؟ اوضاع آن‌گونه که کرزن مایل بود‌‌، پیش نمی‌‌‌رفت و واکنش منفی ایرانیان به توافق‌نامه به مذاق وی خوش نمی‌‌‌آمد. کرزن آیندۀ شغلی نورمن و ریگنارد‌‌ بریجسن (کارداران پیشین از لورن) را به‌ دلیل ناکامی ‌‌‌در مأموریت، به مخاطره انداخته بود.

لورن دعوت کرزن برای وزیرمختاری در تهران را با علم به خطر شکست حرفه‌ای‌اش پذیرفت. تهران نخستین مأموریت وی در سمت وزیر مختاری بود. وی در این منصب نفوذ بسیاری در وزارت‌خارجه کسب کرد. لورن اعتماد کرزن را جلب نمود و معمولاً وزیرخارجه از پیشنهادهای او حمایت می‌‌‌کرد. عملکرد لورن طوری بود که بعدها هارولد نیکسون وی را سفیر ایدئال نامید و ‌‌‌گفت: «لورن تنها کانال ارتباط میان دولت خود و حوزه ماموریتش است و می‌‌‌کوشد تا یک حوزۀ تحت نظارت …. از طریق ارسال علائم واحد به مرکز ــ و نه علائمی ‌‌‌با دیدگاه‌های متناقض ــ فراهم کند». پس از کنار رفتن کرزن از وزارت‌خارجه، به‌دنبال شکست محافظه‌کاران در انتخابات بزرگ انگلیس در دسامبر ۱۹۲۳‌‌.م شهرت لورن در مقام مدیری توانمند در تأمین منافع بریتانیا تحکیم گردید و در نتیجه سبب شد رمزی مک دونالد (از حزب کارگر) و آستین چیرلین (از حزب محافظه‌کار) به وی آزادی کامل بدهند.

بخشی از موفّقیت لورن مدیون روابط‌ او با برادرزاده‌اش لانسلوت اولیفانت، رئیس بخش شرقی وزارت‌خارجه بود. اولیفانت تقریباً همیشه گزارش‌ها و تلگرام‌‌های لورن را پیش از ملاحظۀ وزیرخارجه‌‌، مطالعه و حمایت می‌‌‌کرد.

اولیفانت در عروسی لورن در ۱۹۲۴٫م ساقدوش داماد بود و آنها اغلب از طریق نامه‌های شخصی طولانی با هم در ارتباط بودند. براساس آموزه‌های عصر جدید می‌توان گفت هماهنگی میان لورن و اولیفانت ناشی از لحن نژادپرستانه‌‌، مغرورانه و زبان تند و تیز آنها بود. به ‌طور مثال‌‌، وقتی لورن برای نخستین بار به ایران رسید‌‌، تعدادی از مقامات ایرانی در خلیج فارس را افرادی بد بو و حیوان‌هایی غیر قابل اعتماد نامید. همچنین وی جوزف اس‌‌، کورنفلد وزیر مختار ایالات متحده را خاخام جنگلی نامید. به طور مشابه اولیفانت وزیر مختار جدید ایتالیا در تهران را انسان تقریبا سفیدی دانست که احتمالاً می‌‌‌توان هماننداش را در میان بستنی‌فروشان یافت. آنان بر این باور بودند که رفتارشان از منظر جامعه‌‌، چندان نژادپرستانه نیست. لورن غالباً به این نکته اشاره می‌‌‌کرد که بریتانیا نباید در امور ایران مداخله کند. وی چنین سیاستی را شش ماه پس از رسیدن به تهران‌‌، طیّ نامه‌ای به اطّلاع ای. پی. تری‌ور (نماینده بریتانیا واز انگلیس‌های ساکن بوشهر) رساند. وی پس از ارزیابی موقعیت ضعیف بریتانیا و مخالفت‌‌های شدید پیش‌روی این کشور پیشنهاد داد: «ما باید بسیار محتاطانه عمل کنیم و توقّع خود را کم کنیم … و خط مشی سیاسی خودمان را به آهستگی و کندی بازسازی نماییم … و به این نکته توجه کنیم که مبانی سیاست پس از جنگ بریتانیا ورای احساسات ما قرار داد … بنابراین من دست از تلاش برای فرنگی کردن ایران خواهم کشید … یک پوند به مطبوعات نخواهم داد … و شرایط را برای فعّالیت طبیعی نیروها فراهم خواهم کرد و در عین حال تلاش می‌‌‌کنم ایرانیان واقعیت‌ها را بشناسند و مسئولیت‌های خود را بر عهده بگیرند. بنابراین آنان احتمالاً با دو امر روبرو خواهند شد، نخست اینکه عملکردشان مناسب نیست و دوّم اینکه به نفعشان است که با ما رفتار درستی داشته باشند».
لورن (به‌رغم قول مداخله نکردن) به هفت دلیل موجبات رشد رضاخان را فراهم کرد:

۱ــ حامی بودن‌‌‌: وی طیّ ملاقات با رضاخان به تاریخ ۳۱ ژانویه ۱۹۲۲٫م از سردار سپه حمایت کرد و نوشت: «او فردی تندرست و چهارشانه با قدی نسبتاً بلند است. صدای نافذ داشته و رک حرف می‌‌‌زند که چنین خصوصیت رفتاری در میان ایرانیان کمتر دیده می‌‌‌شود. وی به صورت مستقیم نظرش را می‌‌‌گوید و به خاطر ملاحظه‌کاری و محبوب شدن در قلب ایرانیان‌‌، وقت تلف نمی‌‌‌کند … وی هرگز از طرف خود یا دولتی که عضو آن است، سخن نمی‌‌‌گوید، بلکه طرف صحبتش کشور است … در این فرد بی‌سواد و آموزش‌ندیده‌‌، هرگز نشانی از اعتماد به نفس نداشتن یا ناآزمودگی مشاهده نمی‌شود. رضاخان دارای شأن و مقام ذاتی است و کنترل کاملی بر رفتار و گفتارش دارد».

به عبارت بهتر لورن بر این باور بود که رضا مردی است که بریتانیا می‌‌‌تواند با وی وارد معامله شود. با این حال وی به‌خوبی با افکار عمومی ‌‌‌ایرانیان آشنا بود و می‌دانست که اگر بریتانیا به صورت آشکار از رضاخان حمایت کند‌‌، وی را نخواهند پذیرفت. وی نوشت: «بر این باورم که پیشنهاد حمایت بریتانیا به رضاخان غیر عقلانی است؛ زیرا اگر رضاخان متقاعد شود که من به دنبال پشتیبانی کامل از وی هستم و انگلستان تنها دوست واقعی و بی‌ریای ایران است و چنین امری به باور وی تبدیل شود‌‌، در آن صورت وی به طرز فزاینده‌ای به سمت ما گرایش پیدا کرده و مشکلاتی برای او پدید خواهد آمد. پس باید از هرگونه حمایت آشکار اجتناب کنیم».

۲ــ پول: لورن با لندن مکاتبه کرد تا بانک شاهی حمایت‌های مالی لازم را برای ارتش رضاخان فراهم کند؛ برای مثال وی در ۶ فوریه ۱۹۲۲٫م تلگرافی به لندن با این شرح فرستاد: «… ما به اندازۀ دولت ایران به سرکوبی شورش لاهوتی علاقه‌مندیم». اصرار داشت که بانک پانصد هزار تومان (تقریباً پانصد هزار دلار یا صد هزار پوند) اعتبار بیشتر در اختیار رضاخان قرار دهد. لورن عقیده داشت که دولت رضاخان ارزش به‌ مراتب بیش از این هزینه را دارد و لندن را متقاعد ساخت که راه را برای حمایت مالی منظّم ارتش و دولت رضاخان هموار نماید.

۳ــ مأموریت میلسپو: لورن همچنین زمینه را برای فعّالیت هیئت مالی امریکایی طیّ سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۷ فراهم کرد. ایران مایل بود برای درهم شکستن هژمونی بریتانیا‌‌، امریکاییان را در امور ایران درگیر سازد. کرزون پس از ناکامی ‌‌‌قرارداد ۱۹۱۹ از مأموریت امریکاییان در ایران پشتیبانی کرد. وی معتقد بود: «اینکه چه کسی ایران را احیا می‌‌‌کند، مهم نیست چه کسی ایران را بازسازی می‌کند، مهم نتیجه‌ای است که در اثربازسازی ایران رخ می‌دهد». لورن امریکاییان را به ایجاد یک بنیان مالی برای یک دولت مرکزی قدرتمند ترغیب می‌‌‌کرد. وی در ماه مه ۱۹۲۴ نوشت: «ممکن است ایران روزی به این حقیقت پی‌ببرد که بهترین راه نجات جلب حمایت … بریتانیای کبیر است». امّا «در حال حاضر هرگونه شانس پیشرفتی حول رضاخان و مشاوران امریکایی قرار دارد.»؛ بنابراین لورن کوشید تلاش ایرانیان در به‌کارگیری امریکاییان علیه بریتانیا را ناکام گذارد.

لورن در ۱۹۲۶٫م مأموریت میلسپو را ارزیابی کرد. وی نوشت: «دکتر میلسپو (پیش از آمدن به ایران) نگرش دوستانه‌ای نسبت به بریتانیای کبیر نداشت و… در فراهم کردن شرایط برای محکومیت بریتانیا سهم بسزایی داشت و… به‌صورت عملی خواهان انحصار جهانی تولیدکنندگان نفت بود. لورن اعتقاد داشت که نگرش میلسپو عمدتاً تحت تأثیر کتاب معروف اختناق ایران مورگان شوستر بود. اگرچه میلسپو به دنبال رهایی ایران از تعدّی بریتانیا بود‌‌، هرگز تضعیف عملی نفوذ بریتانیا در ایران را نمی‌خواست؛ عملکرد «میلسپو صرفاً برای متوازن کردن نفوذ ما [بریتانیا] بود»؛ بنابراین لورن حساسیتی در قبال میلسپو از خود نشان نداد. وی در سال ۱۹۲۶٫م به این باور رسیده بود که میلسپو «متقاعد شده است که نفوذ بریتانیا هرگز بی‌دلیل، ناعادلانه و به صورت ناشایستی به‌کار گرفته نمی‌‌‌شود» و «سکوت همراهانه و حمایت‌های اخلاقی ما … یک دفاع مؤثّر از عملکردش است». سپس لورن نتیجه می‌‌‌گیرد که «به‌طور کلّی عملکرد آنان خوب و حقیقتاً مطلوب بود. آنها در توسعۀ سیستم اداری وزارت دارایی سهم بسزایی داشته‌اند و به صورت سختگیرانه به جمع آوری دارایی‌ها پرداخته و سیستم کنترلی مؤثّری برای مخارج تعبیه کرده‌اند و… با عزمی ‌‌‌راسخ صاحبان ثروت و قدرت را مایوس ساخته‌اند». به عبارت بهتر لورن بر این باور بود که مأموریت امریکاییان هماهنگ با سیاست و منافع بریتانیا (همان‌طور که کرزن می‌‌‌خواست) ابزاری برای پشتیبانی از رضاخان بود.

۴ــ انحصار نیروهای نظامی‌‌‌: لورن با لندن مکاتبه طی کرد تا از تلاش رضاخان برای به انحصار در آوردن توانمندی نظامی‌ ‌‌در ایران حمایت کند. او به شدّت از سیاست تهران برای خلع سلاح قبایل و واحدهای شورشی نظامی ‌‌‌حمایت می‌‌‌کرد و مانع هر نوع حمایت لندن یا عراق از مخالفان جلوگیری می‌نمود. وی وایت‌هال را تشویق کرد تا تجهیزات و ملزومات نظامی، ‌‌‌به‌ویژه تسلیحات سنگین، را در اختیار ارتش رضاخان قرار دهند و درگیری ادارۀ هند و وزارت جنگ را خنثی ساخت. همچنین لورن به رضا اعتبار لازم برای خرید کامیون‌ها‌‌، هواپیماها و زره‌پوش‌های جدید بریتانیایی را داد. وی از لندن خواست نیروهای هندی را از بنادر خلیج فارس و بوشهر، که از ۱۷۷۸٫م در اشغال نیروهای هند بود‌‌، خارج سازد.

۵ــ نخست‌وزیری: لورن در بخشی از حوادثی که به نخست‌وزیری رضاخان و تبعید احمدشاه در پایان اکتبر ۱۹۲۳٫م انجامید، حضور داشت. وی در بهار به وایت هال فشار آورد که به او اجازۀ حمایت از نخست‌وزیری رضاخان را بدهد. لورن معتقد بود که رضا «… یک حریف دردسرساز است و باید به یک دوست کاملاً مفید تبدیل شود». وی همچنین عقیده داشت که رضا گام‌‌های مؤثّری برای وحدت ایران برداشته و موفّقیتش به مصلحت بریتانیاست. در اوّل ژوئن ۱۹۲۳٫م لورن گزارش داد که دولت ایران فلج شده است و این مسیر ادامه خواهد یافت مگر اینکه رضا به قدرت برسد. وی از لندن اجازه گرفت که از احمدشاه بخواهد با نخست‌وزیری رضاخان موافقت کند و «در صورت مخالفت‌‌، ما تعهّدی قبول نخواهیم کرد». وزارت خارجه نسبت به این امر تردید داشت و در ۵ ژوئن به لورن توصیه کرد سیاست کاملاً بی‌طرفانۀ موجود را ادامه دهد. لورن مجدداً در اوّل سپتامبر ۱۹۲۳٫م درخواست مداخله کرد. او در این گزارش با اشاره به بی‌ثباتی و نارضایتی از مشاوران امریکایی احمدشاه نوشت: «وزیر جنگ تنها موقعیت تزلزل‌ناپذیر فعلی است که در موقعیت قدرتمندتری قرار دارد». او که معتقد بود ایرانیان به‌تدریج متقاعد ‌‌‌شدند که لزومی‌‌ به همراهی با بریتانیا نیست. در چهار روز نخست، شاه خواهان دیدار با لورن شد و او در حکم کشیش اعتراف‌گیر سلطنتی برای احمد شاه ظاهر شد. شاه از کودتای رضا می‌‌‌ترسید و لورن بر این باور بود که پادشاه صرفاً نگران زندگی شخصی و آزادی‌اش است. لورن در ۳ سپتامبر گزارش داد: شاه بر اساس این ضرب‌المثل که این شتری است که در هر خانه‌ای می‌‌‌خوابد از رضاخان می‌‌‌ترسد و نگران سلامتی‌اش است و می‌‌‌خواهد هرچه زودتر ایران را ترک کند. هراس کرزن از این امر بود که اگر شاه قلمرواش را ترک کند‌‌، سلسله‌اش منقرض می‌‌‌شود؛ ازاین‌رو پیشنهاد داد: «قوت دادن به او می‌‌‌تواند به مانند دوش آب سردی برای فرار شاه باشد و بزدلی و ترس او را برطرف سازد».

بحران در ۱۲ اکتبر ۱۹۲۳٫م شدّت گرفت. لورن تلگرام زد که دولت ایران تسلیم شد و رضاخان نخست وزیر گردید و شاه نیز تهران را ترک ‌‌‌کرد. وی نوشت که رضا به‌ خوبی از خطرهای نخست‌وزیر شدن آگاه است، امّا عقیده دارد که هیچ کس دیگر نمی‌‌‌تواند حاکم شود. او خواهان و نیازمند دوستی بریتانیا است. لورن دو روز بعد مجدداً گزارش داد: «شاه نمی‌‌‌تواند در برابر درخواست وزیر جنگ برای نخست‌وزیری مقاومت کند … و نمی‌‌‌تواند با او بماند». لورن فرار شاه را آسان کرد. او معتقد بود شاه در چنان موقعیت پرتنشی است که حتّی اگر بماند هم مفید نخواهد بود. او در ادامه نوشت: «من … راه حلی ارائه خواهم کرد … و دربارۀآن به ملاقات وزیر جنگ می‌‌‌روم …». در ۲۸ اکتبر ۱۹۲۳٫م وی تلگرام دیگری فرستاد با این مضمون که «شاه رفتار تأسّف‌باری دارد و رفتار رضاخان معقول به نظر می‌آید. من فکر می‌‌‌کنم مداخله‌ام هرچند غیر معقول است، می‌‌‌تواند چهار نتیجه دربرداشته باشد:

۱ــ مانع بن‌بست شود؛ ۲ــ موجب تداوم قانون اساسی گردد؛ ۳ــ قدردانی شاه را جلب کند؛ ۴ــ نخست‌وزیر جدید را متعهّد سازد»، وزارت خارجۀ انگلیس پس از جار و جنجال‌‌، اقدام لورن را تأیید کرد.

ویکتور مارلیت به این نکته اشاره ‌‌کرد که افکار عمومی ‌‌‌ایرانیان از رضا حمایت می‌کرد. وی ‌‌‌نوشت: «مفاهیمی ‌‌‌چون ‘افکار عمومی’،‘وطن پرستی’،‘شرافت’ و ‘ایدئالیسم’ وقتی در ارتباط با ایران مطرح می‌‌‌شوند تا حدودی نسبی هستند … وجود حزب دموکرات یا به اصطلاح ملّی‌گرا بازتابی از رشد کافی افکار عمومی ‌‌‌است … این حقیقت که اصطلاحات ملّی‌گرا و دموکرات تقریباً مترادف شده‌اند، ممکن است در نظر کسانی‌که شور و هیجان ملّی‌گرایانه موسیلینی را نقطه مقابل دموکراسی می‌‌‌دانند‌‌، عجیب باشد. امّا در ایران چنین مباحثی کاملاً در تعارض با هم قرار ندارند».

مالت فهرستی از مشاجرات میان بریتانیا و ایران را ارائه ‌‌داد؛ ادعای اراضی ایران بر بحرین‌‌، وضعیت بلوچستان و پذیرش پادشاهی فیصل بر عراق از جمله این اختلاف نظرهاست. در صورت حلّ این مشکلات‌‌، بریتانیا می‌‌‌تواند دستور عقب‌نشینی نیروهایش را صادر کند و از ایجاد راه آهن و اعطای وام حمایت کند. او سرانجام به این جمع‌بندی می‌‌‌رسد: «منافع ما ایجاب می‌‌‌کند که در ایران یک دولت باثبات و قدرتمند مرکزی پدید آید که بتواند در برابر نفوذ روسیه و گسترش تبلیغات کمونیستی مقاومت نماید و از راه‌‌های تجاری و حوزه‌‌های نفتی محافظت کرده و امنیت را در استان‌های هم مرز با بلوچستان و افغانستان تأمین کند و فعّالیت‌های ضدّ بریتانیایی روحانیان و مطبوعات را زیر نظر داشته باشد. رضاخان مناسب برای چنین شرایطی است، هرچند وی امکان دارد در تلاش برای دستیابی به اهدافش گاه پاره‌‌ای از منافع کم اهمّیت بریتانیا را به مخاطره اندازد، امّا در بسیاری از موارد برای ما سودمند بوده و می‌‌‌تواند موقعیت ما را در نقاط کلیدی نظیر حوزه‌‌های نفتی خلیج فارس و مرزهای هند و عراق حفظ نماید».

اولیفانت این نوشتار را تأیید کرد و نوشت: «رضا ذهن عملیاتی دارد و… امکان دارد ثبات (ایران) به درجه‌ای برسد که تاکنون بدان حد نبوده است».

۶ــ شیخ خزعل: دشوارترین شرایط لورن در تقویت رضاخان‌‌، تضعیف موقعیت شیخ خزعل در محمّره (خوزستان فعلی) بود. از نظر بریتانیا‌‌، شیخ خزعل (در مقایسه با رضاخان) از اهمّیت کمتری برخوردار بود و لذا حاضر شد وی را فدا کند تا رضاخان دولت مرکزی باثبات و قدرتمندی پدید آورد. خزعل در سال ۱۹۳۶٫م و پس از سال‌ها اسارت و درحالی‌که در خانه‌‌اش تحت‌نظر بود‌‌، در وضیعت مشکوکی از دنیا رفت.

در سال ۱۸۸۸٫م و پس از گسترده شدن کارون به روی کشتیرانی‌‌، بریتانیا روابط ویژه‌ای با رهبران قبایل در جنوب ایران برقرار کرد. این حضور در سال ۱۸۹۷٫م و زمانی که برادران لینچ مسیر شتر را راه‌اندازی کردند، تقویت گردید. با توسعۀ صنعت نفت در سال‌های آغازین قرن بیستم‌‌، حضور بریتانیا در این منطقه پررنگ ‌تر شد.

خزعل پس از کشته شدن برادرش در ۱۸۹۷‌‌.م، شیخ خوزستان شد و بریتانیا به چندین دلیل روابط ویژه‌ای با وی برقرار ساخت. حضور بلژیکی‌‌ها در کنترل گمرکات جنوب و ترس از گسترش نفوذ روسیه موجب شد بریتانیا رسماً ملزم به حمایت از خزعل در ۱۹۰۲٫م شود. کاکس این ضمانت‌نامه‌ها را در ۱۹۰۷ و ۱۹۱۰٫م تکرار کرد. نماینده‌های کاکس و پلیس جنوب به‌جای مذاکره با تهران‌‌، برای کارگزاری نخستین خط لوله و ایجاد پالایشگاهی در آبادان با خزعل وارد مذاکره شدند. به دنبال این امر بریتانیا نشان عالی امپراتوری هند را به خزعل داد و پس از شروع جنگ جهانی اوّل، که طیّ آن خزعل از منافع بریتانیا دفاع کرد‌‌، دوباره بر خودمختاری او تأکید نمود. بریتانیا در سال ۱۹۱۹٫م به‌دلیل خدمات خزعل طیّ جنگ، یک کشتی بخار رودخانه‌پیما به او هدیه داد و نیز سه هزار قبضه تفنگ همراه مهمّات در اختیار خزعل قرار داد تا وی بتواند از شرکت نفت حمایت کند و پشتیبان در زمان عقب‌نشینی نیروهای بریتانیایی از خوزستان باشد.

رضاخان به تدریج علیه خزعل موضع گرفت. برای تحقّق هدف اوّلیه‌اش، یعنی گردآوری مالیات، لازم بود نیروهایی به خوزستان اعزام شوند. ابتدا بریتانیا، به دلیل آنکه می‌ترسید حوزه‌‌های نفتی‌‌ را از دست دهد، با این طرح مخالفت کرد. لورن کوشید میان خزعل و رضاخان میانجی‌گری کند و خزعل را آگاه کرد که حمایت بریتانیا تا زمانی وجود دارد که وی به توصیه‌‌های بریتانیا عمل نماید، در برابر تهران مقاومت نکند و مالیات‌ها را بپردازد. وی همچنین از رضا خواست خودمختاری خزعل را تأیید نماید و از اعزام نیرو به جنوب خودداری کند. هرچند پاسخ رضاخان آشتی‌جویانه بود‌‌، نیروهایش به سمت جنوب حرکت کردند.

رشد قدرت نظامی ‌‌‌رضاخان موجب شده بود که بریتانیا مجبور باشد میان حمایت از یک حاکم خودمختار محلّی یا پشتیبانی از یک دولت مرکزی قدرتمند به انتخابات دست زند. فعّالان سیاسی بریتانیا در جنوب، از جمله کاکس، آرنولد ویلسون (مشاور غیر رسمی ‌‌‌خزعل و مسئول پلیس جنوب) جورج چرچیل و والتراسمارت نسبت به تداوم اصلاحات در بیست سال آینده به دست رضاخان تردید داشتند و با بیرون کردن نیروهای جنوب مخالف بودند.

این بحث را پیش‌تر در ۵ مه ۱۹۲۳٫م، لورن در تلگرامی به لندن تبیین و نقد کرده و خواهان بازنگری در سیاست لندن در قبال ایران و تقویت حکومت مرکزی در برابر قبایل خودمختار شده بود. وی نوشت: «حمایت از وزیر جنگ به معنی از دست دادن کامل دوستان محلّی است که مهم‌ترین و دشوارترین نمونۀ آن شیخ محمّره (خرمشهر) است. امّا چنین حمایتی ممکن است ما را تاحدّی به کنترل رضاخان قادر سازد و شاید بتوان او را به پذیرش تضمین‌های داده شده به خزعل ملزم نمود. چنین حمایتی موجب تقویت این خاکریز در برابر روس‌ها می‌‌‌شود». از طرف دیگر مخالفت با رضاخان به معنی «فروپاشی تدریجی موقعیت و نفوذ ما می‌‌‌گردد‌‌، مگر اینکه ما از آنها و دوستانمان به طور عملی و بهره گیری از قوّۀ قهریه حمایت کنیم؛ در نتیجه احتمال برقراری ثبات در ایران تحت کنترل ایرانیان طیّ دهه‌ها از دست می‌رود و دوره‌ای از تنش فزاینده با دولت ایران پدید خواهد ‌‌‌آمد که به ایجاد شکاف میان ایران و بریتانیا منجر می‌شود‌‌، و به ابزاری در اختیار روس‌ها تبدیل می‌‌گردد».

ابتدا وزارت‌خارجه با لورن مخالف بود. چرچیل نظر وزارت‌خارجه را چنین منعکس کرده است: «سیاست رسمی‌‌‌ پذیرفته شده نزد ما اوّلاً حمایت از بختیاری‌ها با بهره‌گیری از ابزارهای مالی است که منابع مالی آن را شرکت نفت ایران و انگلیس فراهم می‌‌‌کند و ثانیاً حمایت از شیخ محمّره حتّی اگر چنین حمایتی سرانجام به ارسال کشتی توپدار به محمّره منجر شود … اگر رضا نخواهد شیوۀ احمقانۀ خود را تعدیل کند‌‌، این امکان برای ما وجود دارد که با قطع حمایت مالی که بدون آن نخواهد توانست ارتشش را حفظ کند، از بالا او را تحت فشار قرار دهیم … ».

لورن در ۱ ژوئن ۱۹۲۳٫م گزارش داد که رضا و مستوفی (نخست‌وزیر) خواهان ارسال دویست سرباز به شوشتر هستند، امّا تضمین می‌کنند که در امور شیخ مداخله نکنند. لندن این درخواست را بررسی کرد و به لورن تلگرام زد: «به ناگزیر … بر توافق پیشین پذیرفته شده نزد رضاخان … که … نخست‌وزیر نیز مورد تایید واقع شده بود، اصرار گردد».

لورن در ماه اکتبر توسّط ستوان ساندرز ــ وابستۀ نظامی ــ یادداشتی دربارۀ توانایی قبایل و طرح رضاخان برای خلع سلاح آنان به لندن فرستاد. جمع‌بندی وی چنین بود: «دلیلی وجود ندارد که سردار سپه نتواند جدولی برای خلع سلاح قبایل تدارک ببیند … من فکر می‌کنم که نتیجۀ نهایی این اقدام برای منافع بریتانیا سودمند خواهد بود».

بحران زمانی آغاز شد که لورن در ایران حضور نداشت. رضاخان خزعل را علیه حکومت تحریک کرد و وزارت‌خارجۀ بریتانیا‌‌، لورن را با دستورالعملی برای حمایت از رضاخان و کنار گذاشتن شیخ (درصورت عدم وجود هیچ راه حلّ دیگری) که احتمالاً موجب حذف کامل او از محمّره (خوزستان) خواهد شد‌‌، به ایران برگرداند. لورن با نزدیک شدن ارتش شاهی به خوزستان به اهواز رفت و از خزعل خواست بابت این نافرمانی از دولت ایران معذرت‌خواهی کند و به او قول داد که رضا را وادار به ترک منطقه خواهد کرد. تلگرافی نیز به همین دلیل به تهران فرستاد‌‌؛ امّا رضا عقب‌نشینی نکرد. در مقابل رضا با بهره‌گیری از تلاش لورن برای متقاعد ساختن خزعل‌‌، مصمّم به فتح کلّ استان شد. رضا در ۲۴ نوامبر لورن را آگاه کرد که «شرط بخشش خزعل تسلیم بی قید و شرط او و حضورش در تهران است». چهار روز بعد خزعل فرمان انحلال ارتشش را صادر کرد … و از اهواز خارج شد و به قصرش در محمّره ــ جایی‌که قایق تفریحی‌اش در رودخانۀ کارون نزدیک آن لنگر انداخته بود ــ بازگشت. در هفتۀ بعد لورن در فاصلۀ ۸ تا ۶ دسامبر در اهواز کوشید میان رضا وخزعل میانجیگری کند. لورن کوشید شیخ را قانع کند که تسلیم شود‌‌، امّا خزعل هنوز معتقد بود که می‌‌‌تواند روی حمایت بریتانیا حساب کند و لورن «با شگفتی دریافت که به دشواری می‌‌‌توان یک ایدۀ جدید را به او بقبولاند … و حتّی دشوارتر اینکه ایدۀ قدیمی ‌‌‌را از ذهن او پاک کند». سرانجام لورن موفّق شد موافقت خزعل را برای تصرّف موقّتی خوزستان به دست ایرانیان جلب کند.

ارتش رضاخان هرگز به این حدّ اکتفا نکرد و در اوریل ۱۹۲۵٫م خزعل را دستگیر، و به تهران اعزام کرد. وی تا زمان مرگش در آنجا در بازداشت خانگی بود. همچنین رضاخان اموال و دارایی‌‌های خزعل را تصاحب کرد و به‌رغم حمایت‌های حقوقی سفارت‌‌، هیچ‌یک از اموال تا زمانی که رضاخان حاکم بود‌‌، عودت داده نشد. لورن نوشت: «آنچه که مرا بسیارناراحت می‌‌‌کند‌‌، دلبستگی شخصی‌ام به شیخ خزعل با وجود تمام معایبش است».

هرچند این اتّفاق می‌‌‌تواند او را غمگین ساخته باشد‌‌، شرط لازم برای حمایت از یک دولت مرکزی قدرتمند این بود که بریتانیا تعهّدات‌ قبلی خود را به نیروهای محلّی را نقض کند. بریتانیا به‌واسطۀ عملکرد لورن، در ظهور دیکتاتوری رضاخان سهیم شد. لورن از عملکردش خوشحال بود و نوشت: «رضا قوی‌تر و محبوب‌تر از هر زمانی است. او به این مسئله واقف شده بود که سیاست ما در جنوب وفادارانه و به منظور کمک‌ به او بوده است و به‌دنبال تجزیۀ ایران نبوده‌ایم‌، درحالی‌که سیاست روسیه عکس این امر است».

۷ــ پادشاهی: سرانجام لورن به رضا در تصاحب تاج وتخت در سال ۱۹۲۵٫م کمک کرد. رضا پس از تلاش ناموفّق برای تبدیل ایران به جمهوری دچار تردید شد. شاید او پیش‌بینی می‌‌‌کرد که دکتر مصدّق در مجلس بعدی به مخالفت با این حرکت برخیزد. با وجود اینکه او در مقام نخست‌وزیر خدمت‌گزار کشور محسوب می‌‌‌شد، در حکم پادشاه در برابر کسی پاسخ‌گو نبود. شاید همان‌گونه که آبراهامیان معتقد است‌‌ رضا از این ترس داشت که حمایت چپ را از دست بدهد. دلیل دیگر درنگ وی شاید وعده‌ای بود که وی در سال ۱۹۲۱٫م به آیرونساید داده بود؛ مبنی بر اینکه اجازه ندهد هیچ‌گونه اقدامی ‌‌‌برای خلع شاه انجام شود.

اما مهم‌تر از هر تعهّدی‌‌، مسئله این بود که آیا بریتانیا به او اجازۀ پادشاه شدن را خواهد داد یا نه؟ ظاهراً رضا بر این باور بود که بریتانیا مانع این امر است‌. دیپلماسی بریتانیا روشن به‌نظر می‌‌‌رسید و رضا می‌کوشید بفهمد که بریتانیا در برابر چنین کودتایی چه عکس‌العملی نشان خواهد داد. لورن دائماً در حال قبولاندن این امر به رضا بود که بحث فوق صرفاً مربوط به امور داخلی ایران است و هیچ ربطی به بریتانیا ندارد. زمانی‌که لورن توانست رضا را متقاعد سازد که بریتانیا اقدامی ‌‌‌انجام نخواهد داد، رضا مصمّم به ایجاد سلسله پهلوی شد.

وزارت خارجۀ بریتانیا در سال ۱۹۲۵ علاقه‌ای نسبت به قاجار نداشت. ویکتور مالت (جانشین چرچیل در وزارت خارجه) «احمدشاه را موجودی بدبخت، کاملاً ترسو و غیرقابل اعتماد توصیف کرد». اولیفانت با این نگرش موافق بود و در دهم جولای نوشت: «احمد شاه انسانی بدبخت و سزاوار نکوهش است که دائماً صحبت از بازگشت به ایران می‌‌‌کند و دیگر نمی‌خواهد سرزنش را تحمل کند».

لورن در اکتبر تلگرافی به لندن فرستاد و نوشت که رضا «باید احساس کند که مداخله‌ای (از طرف بریتانیا) صورت نخواهد گرفت و این‌کار از طریق اعلامیه‌‌های مکرّری مبنی بر بی‌طرفی در امور داخلی ایران حاصل می‌‌‌شود». مالت جواب داد «الگوی بزرگ رضا‌، نادرشاه است؛ بنابراین عجیب نیست که وی به شیوۀ نادر عمل کند. بنابراین هر نوع مداخله‌ای در این بازی پیچیده و خطرناک‌‌ و نوعی دیوانگی خواهد بود …».

لورن را گریزی از این آزمون نبود. حسن‌خان مشارالملک وزیر خارجه ایران، در بیستم اکتبر از وی دربارۀ نظر بریتانیا نسبت به تغییر سلطنت در ایران سؤال کرد. لورن در پاسخ گفت که بریتانیا بی‌طرف خواهد بود. این پاسخ رضا را قانع نکرد. مشارالملک روز بعد به لورن گفت که رضا خواهان سرنگونی قاجارهاست‌‌، امّا از تأیید نشدن از سوی بریتانیا هراس دارد و وی سکوت بریتانیا را نشانۀ تردید آنها تلقی می‌‌‌کند. لورن پاسخ داد که «من نمی‌‌‌توانم بیش از این رضاخان را امیدوار سازم که گرایش کاملاً دوستانه و وفادارانه به عدم مداخله داریم». وایت‌هال این اظهار نظر (بسیار هوشمندانه) لورن را تأیید کرد ….

چنین اظهارنظری تردیدهای رضا را برطرف ساخت. رضا در ۲۹ اکتبر از لورن خواست این نکته را درک کند که «در چنین برهه‌ای‌‌، زمینه برای تعیین سرنوشت سلطنت فراهم شده است». سکوت لورن نابودی قاجار را در پی داشت. دو روز بعد مجلس تا زمان تشکیل مجلس مؤسّسان، رضا را به ریاست حکومت موقّت منصوب کرد. به‌رغم مخالفت بی‌پردۀ مصدق‌‌، تقی‌زاده و علما، لورن تلگرافی مبنی بر انجام تغییرات به لندن فرستاد. قم و نجف نیز به ظاهر چنین تغییری را پذیرفتند و مدرّس از رأی دادن خودداری کرد. وزارت خارجه گزارش داد که «تحّول به آرامی صورت گرفت».

لورن‌‌، لندن را تحت فشار گذاشت تا پیش از هر دولت دیگری‌‌، رژیم جدید را تأیید کند. بریتانیا در ۲ نوامبر ۱۹۲۵ با «به رسمیت شناختن موقّت» رژیم موافقت کرد و رضاخان با رضایت کامل آن را پذیرفت. وزارت خارجه در واکنش به این گزارش بیان کرد که «درک متقابلی میان لورن و رضاخان پدید آمده است که یک دارایی بسیار ارزشمند برای ما خواهد بود».

وزارت خارجه به تدریج رضایت خود را به سلطنت رضا ابراز داشت‌‌. مالت نوشت: «به‌ طور کلی پادشاهی بهترین رژیم برای ایران است و دلیلی وجود ندارد که رضاخان نتواند سلسله جدیدی را پدید آورد. تاریخ ایران مثال‌های زیادی از چنین تغییراتی در خود دارد. قاجارها نیز طی فرایند مشابه‌ای به حکومت رسیدند و نادر شاه نیز …. به همان‌سان رشد کرده است. مالت افزود: «شوروی از سقوط قاجارها و پدید آمدن پادشاهی جدید‌‌، بیشتر رنجیده خاطر خواهند شد». اولیفانت نیز به این نکته اشاره ‌‌‌کرده است که «۱۵۰ سال پیش که قاجارها بر آمدند‌‌، جهان کاملاً متفاوتی حاکم بود و اینک روشن است که رضاخان تنها انتخاب پیش روست و ایجاد مانع در برابر طالع این سلطنت‌‌، اقدامی‌‌‌نسنجیده خواهد بود».(۷ )

◀ توضیحات و مآخذ:‏

‏‏۱ – منبع: سایت پژوه: طاهره سپهوندی «تاریخ، پهلوی، شیخ خزعل، انگلستان، خوزستان» ‏
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37934‎
‏۲ – حسین کاوشی« ا‏ستعمار پیر و غائله شیخ خزعل» ‏
‏ ‏۳ – محمّد تقی ملک الشعرا بهار «تاریخ مختصر احزاب سیاسی» جلد دوّم – ‏ناشر: امیر کبیر-‏‏۱۳۶۳ ‏‏‏‏– صص ۱۴۶ – ۱۴۵ ‏-
‏۴ – ‏نصرت‌الله سیف پور فاطمی، « آیینه عبرت، » خاطرات دکتر نصرت‌الله سیف پورفاطمی، جلد ‏‏اول – انتشارات جبهه ملیون ایران – چاپ لندن – ۱۳۶۸ ‏، ص ۴۲۳ ‏ ‏
‏‏۵ – همانجا – صص ۴۳۰ – ۴۲۴ ‏
۶ – محمّد تقی ملک الشعرا بهار «تاریخ مختصر احزاب سیاسی» جلد دوّم – ‏ناشر: امیر کبیر-‏‏۱۳۶۳ ‏‏‏‏– صص ۱۵۸ – ۱۵۶
۷ – : ‎مایک زرینسکی «چگونه شاه شدن؟مروری تاریخی بر روند شاه ‏شدن رضاخان به دست انگلستان » ترجمه: حسن سعیدکلاهی، نشریه زمانه ‏- آبان و آذر ۱۳۸۸ – شماره ۸۶ و ۸۷

‏ ‏◀‏ ‏ اسناد زیر در بارۀ واقعۀ خوزستان از کتاب «سفرنامۀ خوزستان » رضا خان به قلم
فرج الله بهرامی می باشد:

از اهواز به‌تهران‌
توسط‌ سفارت‌ معظم‌ دولت‌ علیه‌ اسلامیه‌ ترکیه‌ مقیم‌ تهران‌ دامت‌ شوکته‌
ساحت‌ مقدس‌ مجلس‌ شورای ملی شیدّالله‌ ارکانه‌
«بالاخره‌ مظالم‌ وتعدیات‌ اسلام‌کش‌ آقای رضاخان‌ سردارسپه‌ و تجاوزات‌ آزادی شکنانه‌ چهل‌ماهه‌ مسبب‌ حقیقی کودتا، ما را وادار نمود که‌ پس‌ از آنهمه‌ مسالمت‌ و خونسردی و تحمل‌ و بردباری و مقاومت‌ در مقابل‌ تخطیّات‌، نظر به‌اختلالاتی که‌ در نتیجه‌ غرض‌ورزیهای بیموقع‌ مشارالیه‌ و آز و طمع‌ نامحدود و جاه‌طلبی وحس‌ سلطنت‌جویی و اقدامات‌ و جسارتهای مملکت‌ خراب‌ کن‌ او به‌عالم‌ اسلامیت‌ و قانون‌ مقدس‌ اساسی روی داده‌ است‌، به‌نوبه‌ خود قیام‌ کرده‌ و قدم‌ به‌عرصه‌ نهضت‌ گذارده‌، تکلیف‌ حتمیّه ‌اسلامی واحساسات‌ بیآلایش‌ اسلامی خود را نسبت‌ به‌جامعه‌ ایرانیان‌ آزادیطلب‌ انجام‌ نماییم‌ و مخصوصاً برای رفع‌ هرگونه‌ سوء تفاهمی که‌ مبادا این‌ قیام‌ که‌ به‌نام ‌«قیام‌ سعادت‌» خوانده‌ میشود و این‌ نهضت‌ و جنبش‌ اسلام‌پرستانه‌ ما را که‌ صرفاً برای حفظ‌ استقلال‌ و مذهب‌ مقدس‌ اسلام‌ و تأمین‌ آزادی ملت‌ و مملکت‌ و استقرار قانون‌ محترم‌ اساسی و مشروطیّت‌ است‌، تمرّد از اطاعت‌ دولت‌ جلوه‌ دهند این‌ تذکّرنامه‌ را به‌وسیله‌ آن‌ سفارت‌ دولت‌ علیه‌ اسلامی، به‌ساحت‌ مقدس‌ مجلس‌ شورای ملی تقدیم‌ مینماییم‌، که‌ هیچگاه‌ سوابق‌ خدمتگزاری و امتحاناتی را که‌ در هر موقع‌ نسبت‌ به‌انقیاد و اطاعت‌ دولت‌ داده‌ایم‌ فراموش‌ شدنی نخواهد بود، و بهترین‌ دلیل‌ صدق‌ دعوی و اثبات‌ بیغرضی اطاعت‌ و تمکین‌ دو ساله‌ اولیه‌ کودتاست‌، که‌ چون‌ در بدو امر پرده‌ غفلت‌ رویکار افتاده‌ و مقالات‌ و تردستی مبنای اقدامات‌ اولیه‌ مشارالیه‌، حسب‌الظّاهر ملت‌ ایران‌ را به‌اصلاحات‌ اساسی و آتیه‌ درخشانی تطمیع‌ و امیدوار کرده‌ بود، لذا ما هم‌ به‌نوبه ‌خود برای پیشرفت‌ سعادت‌ ایرانیان‌ و ترقّی و تعالی مملکت‌ در مقابل‌ احساسات‌ مصنوعی مشارالیه‌ تسلیم‌ شده‌، و از قبول‌ هر تحمیل‌ استنکاف‌ نکرده‌، و نسبت‌ به‌اوامر مرکزی از بذل‌ مال‌ و جان‌ و هرگونه‌ فداکاری و جدیتی، مضایقه‌ و خودداری نمینمودیم‌. ولی اینک‌که‌ خوشبختانه‌ یا بدبختانه‌ از یک‌ سال‌ به‌این‌ طرف‌، حقایق‌ امر مکشوف‌ و معلوم‌ شد که‌ نیّت‌ سوء این‌ شخص‌ و همراهانش‌، و مبنای عقیده‌ مشارالیه‌ صرفاً روی اصول‌ ثروت‌پرستی و سلطنت‌طلبی و دیکتاتوری و بالاخره‌ اضمحلال‌ لوای مقدس‌ اسلام‌ و پایمال‌ کردن‌ قانون‌ محترم‌ اساسی و مشروطیت‌ است‌، و ما هم در مقابل‌ این‌ منظره‌های وحشتناک‌ و مخاطرات‌ قطعی که‌ مذهب‌ و مملکت‌ و ملت‌ را تهدید مینمود، به‌حکم ‌حفظ‌ حدود اسلامیت‌ و بقای حقوق‌ ملت‌ و مملکت‌ مقدم‌ به‌این‌ نهضت‌ شده‌ و شخص ‌سردار سپه‌ را یک‌ نفر دشمن‌ اسلام‌ و غاصب‌ زمامداری ایران‌ و متجاوز به‌حقوق‌ ملت‌ شناخته‌ و حاضر شدیم‌ تا آخرین‌ نقطه‌ توانایی و امکان‌ به‌دفع‌ این‌ سم‌ مهلک‌ کوشیده‌، موجبات‌ حفظ‌ قانون‌ اساسی مملکت‌ و عظمت‌ اسلام‌ و آزادی هموطنان‌ را فراهم‌ سازیم‌، و در راه‌ حصول‌ نتیجه‌ و پیشرفت‌ مرام‌ خود هم‌ پس‌ از فضل‌ خداوندی و توجه‌ ائمّه ‌اطهار علیه‌السلام‌ و معاودت‌ دادن‌ ذات‌ اقدس‌ اعلیحضرت‌ شاهنشاهی ارواحنافداه‌، که ‌استقرار قانون‌ اساسی و استحکام‌ مبانی مجلس‌ شورای ملی مربوط‌ به‌سایه‌ شاهانه‌ او است‌، از بذل‌ جان‌ و مال‌ مضایقه‌ و خودداری نخواهیم‌ داشت‌»

خزعل‌

❊سردار سپه در جواب شیخ خزعل

تلگراف‌ را خواندم‌. مضامین‌ آن‌ هر چند به‌کلی غیر مترقّبه ‌بود، تغییر چهره‌ در من‌ نداد. من‌ از قتل‌ عام‌ نظامیان‌ در بختیاری و قرائنی که‌ از لرستان‌ در دست‌ داشتم‌، و همینطور از طرز حرف‌ زدن‌ و طرز تلقینات‌ ایادی خارجی که‌ کاملاً به‌بطون‌ آن‌ آگاهم‌، استنباط‌ وقوع‌ قیام‌ و وصول‌ این‌ قبیل‌ تلگرافات‌ را نموده‌ بودم‌.
چنانکه‌ همان‌ روز ورود به‌تهران‌، قبل‌ از دخول‌ به‌عمارت‌ شخصی، دوسه‌ مرتبه ‌بیصبرانه‌ از سفارت‌ انگلیس‌ با تلفن‌ سوآل‌ کرده‌ بودند که‌ آیا من‌ وارد شده‌ام‌ یا خیر؟ بدیهی است‌ این‌ سوآل‌ مکرر آن‌ هم‌ با عجله‌، طبیعتاً یک‌ مقصود مهمی را خاطر نشان‌ میکرد.
اشخاصی را که‌ به‌استقبال‌ من‌ آمده‌ بودند مرخص‌ کردم‌ و با وزراء مشاوره‌ نمودم‌. هیچ‌ کدام‌ نتوانستند فکر تازه‌ای به‌من‌ بدهند.
بلافاصله‌ نماینده‌ انگلیس‌ به‌دیدن‌ من‌ آمد و بدون‌ مذاکرات‌ مقدماتی، فوق‌العاده‌ اظهار تاسف‌ از وصول‌ تلگراف‌ خزعل‌ نمود و ضمناً اظهار داشت‌ که‌ حقایق‌ امر را به‌خلاف‌ آنچه‌ که‌ مکنون‌ است‌، مستور نگاهداشته‌ و اظهار عقیده‌ میکرد که‌ با یک‌ طرز خوشی این‌ کار باید ترمیم‌ شود که‌ منجر به‌جنگ‌ وجدال‌ نگردد. میگفت‌: «اینها دارای جمعیت‌ خیلی زیاد هستند و مقاومت‌ با آنها مشکل‌ است‌ و چون‌ وحشت‌ داریم‌ که‌ نسبت‌ به‌لوله‌های نفت‌ نیز خساراتی وارد آید به‌این‌ لحاظ‌ مصلحت‌ نخواهد بود که‌ با قیامیون‌ آغاز ستیزه‌ بشود، بلکه‌ از روی مسالمت‌ باید رفع ‌حوائج‌ آنها را نمود.»
من‌ که‌ هم‌ بطون‌ سیاستهای خارجی را عملاً سنجیده‌ام‌، و هم‌ از مدلول‌ این‌ تاسفات‌ معکوس‌، حقایق‌ اولیه‌ امر را درک‌ کرده‌ام‌، و هم‌ معتاد به‌قبول‌ اینگونه‌ تاسفات‌ نیستم‌، با کمال‌ قدرت‌ به‌مخاطب‌ متاسف‌ خود خاطر نشان‌ کردم‌ که‌ چاره‌ای نیست‌ جز آنکه‌ خزعل‌ رسماً تلگراف‌ خود را تکذیب‌ نماید، و از شرارت‌ خود معذرت‌ بجوید، و الا شخصاً به‌خوزستان‌ عزیمت‌ کرده‌ و گردن‌ او و همراهانش‌ را خواهم‌ کوبید.
او تمام‌ را در جواب‌، از پیشرفت‌ من‌ اظهار یاس‌ کرد و باز عدم‌ صلاح‌ دولت‌ ایران‌ و کمپانی ‌نفت‌ جنوب‌ را در مبادرت‌ به‌جنگ‌ خاطر نشان‌ مینمود و ضمناً گوشزد میکرد که‌ وقوع‌ جنگ‌ در محل‌ طبعاً مستلزم‌ خسارت‌ کمپانی است‌ و خسارت‌ کمپانی و لوله‌ها نیز مستلزم‌ وساطت‌ و مداخله‌ مستقیم‌ آنها خواهد بود و فوق‌ العاده‌ اصرار کرد که‌ از تجهیز اردو و اعزام‌ قشون‌ به‌آن‌ صفحه‌ خودداری شود.
مخصوصاً چون‌ استنباط‌ کرده‌ بود که‌ علت‌ غائی عزیمت‌ من‌ به‌لرستان‌، باز کردن‌ خط‌ خرم‌آباد و سوق‌ قشون‌ به‌دزفول‌ و خوزستان‌ بوده‌، بیاندازه‌ اظهار وحشت‌ و اضطراب‌ کرده‌ و قطعاً در صدد اعمال‌ نظر برآمده‌، که‌ مبادا قشون‌ و اسلحه‌ و غیره‌ به‌ساحت‌ خوزستان‌ اعزام‌ شود. نظایر همین‌ اظهار وحشت‌ و تهدیدات‌ را هنگامی که‌ در لرستان‌ اقامت‌ داشتم‌ از طرف‌ آنها مشاهده‌ کرده‌ بودم‌. البته‌ من‌ توجهی به‌این‌ مطالب‌ نکرده‌، نمیتوانستم‌ از تصمیم‌ خود صرفنظر نمایم‌. برای من‌ غیرمقدور بود که‌ مانند دیگران‌ بنشینم‌ و تماشاچی قضایا باشم‌ و به‌امثال‌ خزعل‌ اجازه‌ بدهم‌ به‌این‌ صراحت‌ در مقام‌ خودسری و شرارت‌ برآیند.
من‌ نمیتوانستم‌ در مرکز مملکت‌ بنشینم‌ و ببینم‌ که‌ جراید بین‌النهرین‌ و شامات‌، خزعل‌ را امیر بالاستقلال‌ خوزستان‌ معرفی نمایند.
قشون‌ من‌ نمیتوانست‌ اجازه‌ دهد که‌ امیر مصنوعی جدیدالولاده‌، با تقدیم‌ مختصر پولی به‌شاه‌ و اعطای مبلغی به‌خائنین‌ مجلس‌ و مرکز، و اخذ دستور صریح‌ از مقامات‌ خارجی، اعلان‌ تحت‌ الحمایگی خارجی را رسماً بدهد، و یکسره‌، ایران‌ و ایرانیت‌ را از مّد نظر دور و فراموش‌ نماید.
در این‌ صورت‌ بدون‌ آنکه‌ توجه‌ عمیقی به‌کلمات‌ مخاطب‌ خود نمایم‌، برخاستم‌ و عین‌ عقایدی را که‌ او خیال‌ کرده‌ بود در وجود من‌ موثر سازد به‌مزاج‌ او تحمیل‌ کردم‌.
از ذکر این‌ حقیقت‌ نیز صرفنظر نمیکنم‌ که‌ با وجود این‌ خودسری و شرارت‌ خزعل‌ و با وجود تلگرافی که‌ به‌مخالفت‌ من‌ به‌مجلس‌ شورای ملی مخابره‌ کرده‌ بود، و با وجود آنکه‌ در ضمن‌ کلمات‌ و نگارشات‌، عقاید وطن‌پرستانه‌ مرا مجروح‌ ساخته‌ بود، معهذا بیمیل‌ نبودم‌ که‌ این ‌موضوع‌ طوری خاتمه‌ پذیرد که‌ منجر به‌اردوکشی و خونریزی نشود. به‌دو دلیل‌:
اول‌ آنکه‌ خزانه‌ دولت‌ تهی است‌ و توانایی آن‌ را ندارد که‌ از عهده‌ مخارج‌ اردوی کاملی که‌ من‌ مجبور به‌تجهیز آن‌ هستم‌ برآید و چون‌ در بودجه‌ وزارت‌ جنگ‌ هم‌ این‌ وجوه‌ پیش‌بینی نشده‌، تدارک‌ آن‌ مورث‌ اشکال‌ عمده‌ خواهد بود.
دویم‌ با وجود آنکه‌ قسمت‌ عمده‌ عمر خود را در جنگ‌ گذرانده‌ام‌، معهذا در این‌ موقع‌ راضی نبودم‌ که‌ نطع‌ خونریزی در صفحه‌ خوزستان‌ گسترده‌ شود، زیرا بالاخره‌ غالب‌ و مغلوب‌ ایرانی هستند و هر نفری که‌ کشته‌ شود، عاقبت‌ از نفوس‌ این‌ مملکت‌ کسر شده‌ است‌ و قلباً مایل‌ نبودم‌، در ایران‌ دو صف‌ ایرانی متشکل‌ و جنگ‌ داخلی شروع‌ شود و خارجیان‌ دامن‌زن‌ آتش‌ این‌ معرکه‌ باشند و تماشا کنند.
پس‌ متظاهر به‌این‌ عقیده‌ گشتم‌ که‌ اگر خزعل‌ مدلول‌ تلگراف‌ و شرارت‌ خود را تکذیب‌ کند و معذرت‌ جوید، از تقصیر او صرفنظر خواهم‌ کرد.
این‌ جلسه‌ همین‌جا خاتمه‌ یافت‌ و قرار شد، با اندرز و نصیحت‌ وسائل‌ تقدیم‌ معذرت‌ خزعل‌ را فراهم‌ آورند.
بر من‌ چیزی پوشیده‌ نبود و میدانستم‌ که‌ تمام‌ این‌ مذاکرات‌، در ضمن‌ یک‌ سیاست‌ معینی، مشغول‌ جریان‌ است‌. میدانستم‌ که‌ تمام‌ این‌ صحبتها برای اغفال‌ دولت‌ من‌ است‌. معهذا مجبور به‌قدری تامل‌ بودم‌، زیرا اگر چه‌ میدانستم‌ این‌ وقت‌گذرانی ممکن‌ است‌ فرصتی به‌دشمن‌ بدهد، که‌ نواقص‌ خود را در خوزستان‌ ترمیم‌ و تصحیح‌ نماید، با این‌ حال‌ خود من‌ ناچار بودم‌ بامتانت‌ با متانت فکر، موجبات‌ حمله‌ به‌خوزستان‌ را تهیه‌ نمایم‌ و این‌ کار طبعاً مدت‌ میگرفت‌.
چون‌ یقین‌ داشتم‌ که‌ مذاکرات‌ فوق‌ برای اغفال‌ من‌ و تجهیزات‌ دشمن‌ انجام‌ شده‌، من‌ هم‌ فرصت‌ را از دست‌ نداده‌ و بلافاصله‌، ولی غیرمستقیم‌ و بیصدا، عملی کردن‌ نقشه‌ خود را امر دادم‌ و در صدد تشکیل‌ قوای لازمه‌ برآمدم‌.
نقشه‌ من‌ آن‌ بود، طوری تجهیزات‌ خود را از اطراف‌ تکمیل‌ کنم‌ و قسمی اردوهای خود را درحدود خوزستان‌ متمرکز سازم‌، که‌ خوزستان‌ به‌حالت‌ محاصره‌ بیفتد و در یک‌ روز و با یک‌ نقشه‌ ثابت‌ کار آنجا ختم‌ شود.
اول‌ کمکهای لازم‌ برای تقویت‌ لشکر جنوب‌ فرستادم‌ و متعاقب‌ آن‌، راجع‌ به‌تکمیل‌ قوای لشکر غرب‌، نیز تجهیزاتی گسیل‌ داشتم‌. ضمناً مهمترین‌ مطلبی که‌ توجه‌ مرا جلب‌ میکرد، موضوع‌ والی پشتکوه‌ بود، که‌ تقریباً در سر راه‌ یا پشت‌ سرخزعل‌ با قوای مجهز نشسته‌ و بدون‌ تهدید و سرکوبی او ممکن‌ نمیشد که‌ محاصره‌ خوزستان‌ صورت‌ عملی به‌خود بگیرد. من‌ مقدم‌ بر هر امری مجبور بودم‌ که‌ از پشت‌ سر او را تهدید نمایم‌ و مجال‌ ندهم‌ که‌ قوای خود را به‌کمک‌ خزعل‌ بفرستد، به‌این‌ لحاظ‌ با وجود زحمت‌ فوق‌العاده‌ به ‌فکر افتادم‌، که‌ طویلترین‌ راه‌ را اختیار کرده‌، از شمال‌ غربی ایران‌ (آذربایجان‌) اردویی تجهیز کرده‌ و به‌جنوب‌ غربی مملکت‌ سوق‌ دهم‌. به‌این‌ معنی که‌ از حدود ساوجبلاغ‌ مکری عبور کرده‌ از کردستان‌ و کرمانشاهان‌ گذشته‌، و از نواحی قصرشیرین‌ بروند به‌ابتدای خاک‌ پشتکوه‌، و در همانجا مجهز و مجتمع‌ و منتظر امر و دستور من‌ باشند.
این‌ قسمت‌، مهمترین‌ اردوکشی و این‌ راه‌، طویلترین‌ راهی است‌ که‌ در تجهیزات‌ قشونیه‌ قرون‌ اخیره‌ ایران‌ نظیر آن‌ را میتوان‌ نشان‌ داد.
اعزام‌ دو اردوی دیگر نیز در خاطر من‌ مسجل‌ بود: یکی عده‌ای که‌ اقصر طرق‌ را عبور کرده‌، موانع‌ طبیعی و غیره‌ را شکافته‌، از خط خرم‌آباد بروند به‌دزفول‌، و دیگر، سپاهی که‌ علاوه‌ برقشون‌ فارس‌، در اصفهان‌، مجهز شده‌ و صعبترین راه‌ را از وسط‌ بختیاری پیموده‌ و به‌استقامت‌ بهبهان‌ و رامهرمز حرکت‌ نمایند. وخود من‌ هم‌ بالمآل‌ به‌صوب‌ بوشهر حرکت‌ کرده‌، از طرف‌ دریا به‌میدان‌ کارزار بروم‌، و فرماندهی قشون‌ را در میدان‌ جنگ‌ شخصاً در دست‌ بگیرم‌.
این‌ بود نقشه‌ من‌ برای محاصره‌ خوزستان‌ و حمله به‌آنجا.
اما انجام‌ این‌ اراده‌ آیا یک‌ کار ساده‌ و سهلی بود؟ این‌ همان‌ بختیاری نیست‌ که‌ پارسال‌ نظامیان‌ مرا قطعه‌ قطعه‌ کرده‌ و راه‌ عبور قشون‌ را مسدود ساخت‌؟ این‌ همان‌ لرستان‌ نیست‌ که‌ تسخیرخرم‌آباد آن‌ با هزاران‌ فدیه‌ و قربانی و تلفات‌ میسر گشت‌؟ آیا ممکن‌ نیست‌ که‌ عبور از قلب‌ ده‌هاهزار متمرد، و آن‌ موانع‌ کذائی طبیعی اصلاً برای این‌ عده‌ غیرمقدور گردد و همانطور که‌ شاه‌ و خزعلیان‌ هم‌ پیش‌بینی کرده‌اند، وصول‌ این‌ اردوها از هر دو راه‌ به‌خوزستان‌ ممتنع‌ باشد؟
چرا! همه‌ اینها پیش‌بینی میشد، اما من‌ مجبور بودم‌ که‌ بالاخره‌ یا جان‌ خود را در سر این‌ کار بگذارم‌ و یا مملکت‌ را از شر این‌ شالوده‌های ملوک‌الطوایفی خلاص‌ نمایم‌.
با وجود وقوف‌ به‌همه‌ این‌ عقاید، معهذا ساکت‌ بودم‌ و انتظار داشتم‌ مواعیدی که‌ به‌من‌ درتقدیم‌ معذرت‌ خزعل‌ داده‌ شده‌ است‌ شاید عملی گردد.
نمایندگان‌ انگلیس‌ در این‌ ضمن‌ کمافی السابق‌ به‌دیدن‌ من‌ میآمدند و از خوزستان‌ هم‌ غالباً مذاکره‌ در میان‌ بود و همان‌ عقاید اولیه‌ تجدید و تکرار میگردید و تمام‌ به‌وعد و وعید امروز و فردا میگذشت‌ ولی عملی شدن‌ امر همان‌ بود که‌ من‌ روز اول‌ فکر کرده‌ بودم‌ و اشتباه‌ هم‌ نمیرفتم‌.
قریب‌ چهار ماه‌ بر این‌ مقدمه‌ گذشت‌ و من‌ ظاهراً ساکت‌ بودم‌. پیداست‌ که‌ سکوت‌ من‌ در این‌ موقع‌، با وجود تلگراف‌ خزعل‌، چه‌ تأثیرات‌ عمیقی در محیط‌ تهران‌ و تمام‌ مملکت‌ بخشیده‌، چه‌ رلهای متواتری درباریان‌ و اقلیت‌ مجلس‌ در صحنه‌ تهران‌ بازی میکردند!. چه‌ پولهای سرشاری از طرف‌ اقلیت‌ مجلس‌ به‌عناصر شرور داده‌ میشد، و چه‌ کلماتی در جراید منسوب‌ به‌اقلیّت‌ نگاشته‌ میگشت‌!
در این‌ ضمن‌ تلگرافی از یک‌ نفر عرب‌ مجهول‌الهویّه‌ که‌ بالاخره‌ نتوانستم‌ هویّت‌ او را کشف‌ نمایم‌ به‌مجلس‌ شورای ملی رسید و در ضمن‌ آن‌ معاودت‌ شاه‌ را از اروپا تقاضا نموده‌ و ضمناً از سعایت‌ از من‌ هم‌ خودداری نکرده‌ بود.
میرزا حسین‌خان‌ پیرنیا (مؤتمن‌الملک‌)، رئیس‌ مجلس‌ که‌ اصلاً معتاد به‌طرح‌ اظهارات‌ مردم‌ در مجلس‌ نیست‌، این‌ تلگراف‌ مجهول‌ را قاب‌ کرده‌ به‌دیوار مجلس‌ آویخته‌ بود، که‌ تمام‌ وکلاء از قرائت‌ آن‌ بینصیب‌ نمانند. او نیز به‌نوبه‌ خود خواسته‌ بود، که‌ با این‌ ترتیب‌ اظهار لحیه‌ کرده‌ باشد و به‌این‌ اکتفا نکرده‌، جلسه‌ خصوصی نیز در مجلس‌ تشکیل‌ داد و وکلا را دعوت‌ به‌قرائت‌ تلگراف‌ کرد که‌ در اطراف‌ آن‌ مذاکرات‌ بنمایند.
(مؤتمن‌الملک‌ پیرنیا چون‌ مرد تحصیل‌ کرده‌ایست‌ و طبعاً باید شرافت‌دوست‌ باشد، من ‌امیدوارم‌ که‌ این‌ تظاهرات‌ را در مجلس‌ بر حسب‌ تلقین‌ خارجیان‌ نکرده‌ باشد).
خلاصه‌ نمایش‌ این‌ تلگراف‌ مجهول‌، اکثریت‌ مجلس‌ را متزلزل‌ کرد و من‌ دیدم‌ دیگر نمیتوانم‌ بنشینم‌ و تماشاچی معرکه‌ها و تلقینات‌ خارجی و داخلی باشم‌.
رفتم‌ به‌مجلس‌، تقاضای جلسه‌ خصوصی کردم‌ و با حضور تمام‌ نمایندگان‌ تا درجه‌ای که‌ سیاست‌ اجازه‌ میداد، مختصر اشاراتی به‌موضوع‌ کرده‌، به‌همه‌ تذکر دادم‌ که‌ بعد از این‌ عملاً به‌رفع‌ شر خزعل‌ و خزعلیان‌ اقدام‌ خواهم‌ نمود. مذاکرات‌ من‌ اکثریت‌ مجلس‌ و طرفداران‌ مرا متأثر ساخت‌ ولی از سیمای نمایندگان‌ اقلیت‌ و بعضی از مذبذبین‌ پیدا بود که‌ کار را گذشته‌ پنداشته‌ و با اطمینانی که‌ از منابع‌ معلومه‌ گرفته‌اند مذاکرات‌ مرا فرع‌ رسوم‌ جاریه‌ میشمارند.
در این‌ مدت‌ اخبار بیشمار از بین‌النهرین‌ و خوزستان‌ میرسید. جراید بغداد و سوریه‌ و مصر التهابی داشتند و بعد از گرفتن‌ وجوه‌ گزاف‌ از عمّال‌ شیخ‌ «افق‌ سیادت‌ خزعلیان‌ را از طلوع ‌آفتاب شیخ‌ خزعل‌خان‌ روشن‌ دیده‌ بر امارت‌ مستقل‌ او سلام‌ میدادند و از تجزیه‌ خوزستان‌ از ایران‌ و الحاق‌ آن‌ به‌امارات‌ عربی اظهار شادمانی میکردند.»

ترجمه‌ از روزنامه‌ العراق‌ بغداد
شماره‌ ۱۳۲۴ مورخه‌ ۱۴ صفر ۱۳۴۳

وساطت‌ قونسول‌ انگلیس‌
«به‌موجب‌ اخبار واصله‌ (پریدکس‌) قونسول‌ انگلیس‌ در بوشهر که‌ گویا مأمور وساطت‌ بین‌ شیخ‌ خزعل‌ و دولت‌ ایران‌ میباشد به‌مقر شیخ‌ خزعل‌ وارد شد، معهذا در محافل‌سیاسی اعزام‌ قوای نظامی حکومت‌ مرکزی به‌خوزستان‌ را مسلم‌ و ضروری میدانند. می گویند که‌ از سرحد جنوب‌ برای شیخ‌ خزعل‌ متصل‌ بارهای اسلحه‌ وارد میشود.»
ترجمه‌ از بی سیم‌ مسکو
۲۸ سپتامبر

‏‏‏ ‏◀‏ تلگرافات‌ تهران‌‏

‏ دو تلگرافی‌ که‌ از وزیرخارجه‌ رسیده‌ بود، قرائت‌ و به‌ترتیب‌ ذیل‌ جواب‌ دادم‌. معلوم‌ شد، موضوع‌ خیانت‌ خزعل‌ و ‏قصد توقیف‌ ما در اهواز، حتّی‌ در تهران‌ هم‌ شایع‌ بوده‌ است‌:‏
‏ ‌‏
پنجشنبه‌ ۱۲ قوس‌‏
‏‏❊‏ حضور حضرت‌ اشرف‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «۱- تلگراف‌ محمّره‌ به‌تاریخ‌ چهارم‌ دسامبر مطابق‌ امروز پنجشنبه‌ ۱۲ قوس‌ این‌ طور اطّلاع‌ می‌دهد که‌ پسر شیخ‌ ‏دیروز نزد حضرت‌ اشرف‌ رفت‌. فوراً اطّلاع‌ دهید قبل‌ از آنکه‌ قشون‌ بیاید، به‌اهواز و محمّره‌ نیایند. از قراین‌ معلوم‌ ‏می‌شود، نیّت‌ بد باشد. وصول‌ این‌ تلگراف‌ را فوراً اطّلاع‌ دهید.‏
‏۲- تلگراف‌ مسکو اطّلاع‌ می‌دهد که‌ روزنامه‌های‌ آنجا انتشاراتی‌ می‌دهند، راجع‌ به‌اینکه‌ مراسلاتی‌ از انگلیسیها رسیده‌ که‌ ‏خزعل‌ در حمایت‌ انگلیسیها است‌ و جنگ‌ باید حتماً متارکه‌ شود. والاّ برای‌ حفظ‌ منافع‌ جنوب‌ اقدام‌ نظامی‌ خواهند کرد، و ‏سه‌ کشتی‌ جنگی‌ وارد خلیج‌، و می‌خواهند به‌محمّره‌ قشون‌ وارد کنند.‏
اجازه‌ می‌فرمائید تلگراف‌ کنم‌ این‌ انتشارات‌ را تکذیب‌ نمایند؟ چنانکه‌ در تهران‌ هم‌ آقای‌ وزیر مالیه‌ راجع‌ به‌خبر بی‌سیم‌ ‏مسکو تکذیب‌ نمودند.»‏
‏مشارالملک‌‏
نمره‌ ۳۹۰۰‏
شنبه‌ ۱۴ قوس‌‏
‏‏❊‏ حضور حضرت‌ اشرف‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «اوّلاً از محمّره‌ – این‌ قسم‌ اطّلاع‌ می‌دهند، از قراری‌ که‌ مذکور است‌ مقداری‌ اسلحه‌ دیروز از بهمنشیر عبور داده‌، ‏خودش‌ هم‌ ظاهراً برای‌ استقبال‌، طرف‌ اهواز رفته‌ و باید خیلی‌ احتیاط‌ کرد.‏
دویم‌ تلگراف‌ بصره‌ – خزعلیان‌ و بختیاریها توطئه‌ دیده‌اند در اهواز به‌حضرت‌ اشرف‌ حمله‌ نمایند. خوبست‌ در رفتن‌ ‏به‌اهواز عجله‌ نفرمایند. تلگراف‌ دیگر حاکی‌ است‌ شیخ‌ خدعه‌ میکند اهواز را برای‌ ورود چراغانی‌، ولی‌ شبانه‌ قشون‌ ‏به‌سمت‌ اهواز می‌فرستد. محض‌ اطّلاع‌ به‌عرض‌ رسانید.»‏
‏مشارالملک‌‏
‏ ‌‏
جواب‌‏
‏❊‏جناب‌ مستطاب‌ اجل‌ آقای‌ مشارالملک‌ وزیر خارجه‌ دام‌ اقباله‌‏
‏ «تلگراف جناب‌ مستطاب‌ عالی‌ راجع‌ به‌انتشارات‌ خلاف‌ حقیقت‌ در مسکو واصل‌. همان‌طور که‌ پیشنهاد نموده‌اید ‏تلگرافاً دستور دهید تکذیب‌ نمایند.»‏
‏ وزیر جنگ‌ و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا
‏۲۰ قوس‌ – نمره‌ ۴۲۳۸‏
‏ ‌‏
متعاقب‌ آن‌ دو تلگراف‌ از حکومت ‌نظامی تهران‌ رسید، که‌ عین‌ آنها درج‌ می‌گردد:‏
‏ ‌‌‏
فوری‌‏
‏‏❊‏ مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ کل‌ّ قوا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «با کمال‌ احترام‌ به‌عرض‌ مبارک‌ می‌رساند:‏
‏ شارژ دافر سفارت‌ روس‌ امروز از فدوی‌ وقت‌ ملاقات‌ خواسته‌ و فدوی‌ هم‌ به‌او وقت‌ داد. پس‌ از ملاقات‌ با تمام‌ آنکه‌ ‏سعی‌ می‌نمود به‌ملاقات‌ خود یک‌ صورت‌ ویزیت‌ شخصی‌ داده‌ باشد، باز هم‌ با همان‌ عادات‌ دیرینۀ‌ روسها بیطاقت‌ شده‌ و ‏اظهار نمود که‌ بعضی‌ مطالب‌ شنیده می‌شود که‌ صحّت‌ و سقم‌ آن‌ هنوز برای‌ ما روشن‌ نیست‌. از جمله‌ می‌گویند که‌ ‏انگلیسیها در مقابل‌ یک‌ شرایطی‌ راضی‌ شده‌اند قشون‌ ایران‌ وارد خوزستان‌ شود، از قبیل‌ تمدید مدّت‌ بانک‌ و نفت‌ جنوب‌ ‏و غیره‌.‏
فدوی‌ به‌او جواب‌ دادم‌:‏
‏ اولاً خیلی‌ متأسّف‌ هستم‌ از اینکه‌ شما به‌هر صحبت‌ بازاریها اهمّیت‌ می‌دهید. ثانیاً متأسّفم‌ شما تا به‌حال‌ شخص‌ بندگان‌ ‏حضرت‌ اشرف‌ دامّت‌ عظمته‌ را آن‌ طور که‌ لازم‌ است‌ نشناخته‌اید. لذا لازم می‌دانم‌ به‌شما توضیح‌ دهم‌ که‌ شخص‌ بندگان‌ ‏حضرت‌ اشرف‌ دامّت‌عظمته‌ در همان‌ موقعی‌ که‌ میل‌ دارند که‌ مابین‌ دولت‌ ایران‌ و کلیهٌ‌ دول‌ خارجه‌، یک‌نوع‌ مناسبات‌ ‏دوستانه‌ باشد، در همان‌ موقع‌ هم‌ راضی‌ نمی‌شوند که‌ کوچکترین‌ لکّه‌ در تاریخ‌ ایران‌ بماند. این‌ است‌ معرّفی‌ شخص‌ ‏معظم‌له‌، شما هم‌ به‌این‌ قسم‌ اراجیف‌ یا صحبتهایی‌که‌ از دهن‌ هر شخص‌ مفسد عوام‌ بیرون‌ می‌آید، اهمّیت‌ ندهید، و تکرار ‏این‌ صحبت‌ هم‌ در جای‌ دیگر صلاح‌ شما نیست‌.»‏
‏حکومت ‌نظامی تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏
‏نمره‌ ۳۲‏
‏ ‌‏
‏❊‏مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ رئیس‌الوزرا و وزیر جنگ‌ دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «عین‌ بی‌سیم‌ مسکو را رمز، حضور مبارک‌ تقدیم‌ می‌دارد:‏
‏ ایران‌ – شایعاتی‌ جریان‌ دارد که‌ وزیر امور خارجهۀ‌ ایران‌ دو فقره‌ یادداشت‌ انگلیس‌ را عودت‌ داده‌ و در تعقیب‌ آن‌ ‏یادداشت‌، نتی‌ متضمّن‌ اعتراض‌ شدید علیه‌ مداخله‌ در امور داخلی‌ ایران‌ به‌انگلیسیها تسلیم‌ شده‌ است‌. از قراری‌ که‌ نقل‌ ‏می‌کنند استیضاحی‌ که‌ درمجلس‌ در نظر گرفته‌ بودند، و صورت‌ نگرفت‌، بعد از مذاکرات‌ مهمّه‌ و جلسات‌ خصوصی‌، ‏بعضیها می‌خواستند برای‌ تغییر کابینه‌ از آنها استفاده‌ کنند. مجلس‌ تصمیم‌گرفت‌ که‌ مسألۀ‌ قضایای‌ جنوب‌ و یادداشتهای‌ ‏انگلیس‌ را تا موقع‌ مراجعت‌ سردار سپه‌ موکول‌ بدارند، و می‌گویند وزرا و فراکسیونهای‌ مجلس‌ و بعضی‌ از وکلا ‏تلگرافی‌ برای‌ رئیس‌الوزرا فرستاده‌ و به‌اطاعت‌ کامل‌ خزعل‌ اشعار داشته‌اند، که‌ مطلقاً هیچگونه‌ مصالحه‌ نباید انجام‌ ‏گیرد. تلگرافی‌ از رئیس‌الوزرا اشاعت‌ یافت‌ که‌ خزعل‌ بواسطه عارضه‌ کسالت‌ متعذّر شده‌ و پسر خود را نزد ‏رئیس‌الوزرا روانه‌ می‌دارد، و نقل‌ می‌کنند که‌ قشون‌ دولت‌، چهارستون‌ تشکیل‌ داده‌ و خوزستان‌ را می‌گیرند. دسته‌ای‌ از ‏قشون‌ دولت‌ که‌ در شوشتر محصور بود، طرفداران‌ شیخ‌ را مقهور ساخته‌ و حکومت‌ را تصرّف‌ نموده‌، اطّلاع‌ می‌دهند ‏که‌ برای‌ حمل‌ اموال‌ و مهاجرت‌ خانوادۀ شیخ‌، ده‌ها اتومبیل‌ در اهواز تهیّه‌ شده‌ و جراید اتّحاد جماهیر شوروی‌، توجّه‌ ‏مخصوصی‌ به‌جزئیات‌ آن‌ معطوف‌ داشته‌ و به‌اقدامات‌، با نظریات‌ همدردی‌ می‌نگرند. روزنامه‌های‌ روسیه‌ راجع‌ ‏به‌یادداشتهای‌ انگلیس‌ به‌ایران‌ ظنین‌ و می‌نویسند. ‌‏
‏«منجر به‌اولتیماتوم‌ و پیاده‌ شدن‌ قوای‌ انگلیس‌ در بنادر جنوب‌ می‌گردد و این‌ رویّۀ دیرینۀ انگلیس‌ است‌ که‌ برای‌ فشار ‏به‌دولت‌ ایران‌، بدان‌ مبادرت‌ می‌ورزد.»‏
در روزنامۀ پراودا، حملۀ‌ انگلیسیها را به‌مصر با تسلیم‌ آن‌ یادداشت‌ به‌دولت‌ ایران‌ مقایسه‌کرده‌، می‌گویند مفهوم‌ و معنی‌ ‏این‌ یادداشتها که‌ مداخلۀ بی‌پرده‌ به‌امور داخلۀ دولت‌ مستقلّی‌ می‌باشد، این‌ است‌ که‌ محافظه‌کاران‌ انگلیس‌ عناصر ارتجاعی‌ ‏ایران‌ را تقویت نموده‌ و می‌خواهند قوایی‌ را تحریک‌ کنند که‌ اقدامات‌ آنها بر علیه‌ مملکت‌ ایران‌، بلکه‌ برعلیه‌ اتّحاد ‏جماهیر شوروی‌ باشد.» و نیز محترماً عین‌ خبر رویتر را به‌رمز معروض‌می‌دارد:‏
تکذیب‌ دولت‌‏
‏«تهران‌ – این‌ چند روز اخیر زمزمه‌ای‌ در شهر راجع‌ به‌دو فقره‌ یادداشت‌ که‌ دولت‌ انگلیس‌ برله‌ سردار اقدس‌ به‌دولت‌ ‏ایران‌ تسلیم‌ نموده‌ است‌، جریان‌ داشت‌. ولی‌ دولت‌ رسماً صحّت‌ این‌ یادداشتها را تکذیب‌ کرده‌ است‌.»‏
‏ حکومت ‌نظامی تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏
‏ ‌‏
‏ قریب‌ به‌نصف‌ شب‌ تلگراف‌ کفیل‌ ریاست‌ وزرا واصل‌ شد که‌ گزارشات‌ دو روزۀ اخیر را ذکر کرده‌، و اقداماتی‌ را که‌ ‏دولت‌ پس‌ از مسترد داشتن‌ نتهای‌ انگلیس‌ نموده‌، شرح‌ می‌داد.‏
‏ اصل‌ تلگراف‌ از این‌ قرار است‌:‏

‏❊‏حضور مبارک‌ حضرت‌ اشرف‌ اعظم‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «چنانکه‌ خاطر مبارک‌ مستحضر است‌ در نتیجۀ مشورت‌ با بعضی‌ از آقایان‌ وکلا، قرارشد مراسلۀدوّمی‌ سفارت‌ پس‌ ‏داده‌ شود، و پس‌ از چند روز در جواب‌ مراسلۀ اوّلی‌ مندرجات‌ و مدلول‌ مراسلۀ دوّمی‌ هم‌ بدون‌ اشاره‌ به خود آن‌ مراسله‌، ‏رد شود. همین‌طور اقدام‌ شده‌، راپرت‌ به‌عرض‌ می‌رسد. دیروز نهم‌ قوس‌ آقای‌ وزیر خارجه‌ در ضمن ملاقات‌ با شارژ ‏دافر انگلیس‌، بدون‌ مشورت‌ قبلی‌ با وزرا، مراسلۀ اوّلی‌ و مراسلۀ حاوی‌ تلگراف‌ وزیرمختار به‌حضرت‌ اشرف‌ را نیز ‏پس‌ دادند. پس‌ از اطّلاع‌، اظهار شدکه‌ پس‌دادن‌ تمام‌ مراسلات‌ موقع‌ بیان‌ نظر دولت‌ را فوت‌ کرده‌، در آتیه‌ ممکن‌ است‌ ‏تولید خطر و بدنامی‌ برای‌ دولت‌ بنماید. به‌علاوه‌ چون‌ مطالب‌ منتشر شده‌ ممکن‌ است‌ در مجلس تولید اشکالاتی‌ بکند، بعد ‏از مذاکره‌ با وزرا قرار شد در این‌ باب‌ مشورتی‌ با آقایان‌ مشیرالدوله‌ و مؤتمن‌الملک‌ و تقی‌زاده‌ و علایی‌ بشود. وزرا ‏به‌غیر از آقای‌ وزیرخارجه‌ دیشب‌ به‌مجلس‌ رفته‌ و با آقایان‌ مذکور مشورت‌ کرده‌، تمام‌ آنها پس‌دادن‌ مراسلات‌ اخیر را ‏خوب‌ ندانسته‌ و برای‌ اینکه‌ جبرانی‌ بشود، قرار شد آقای‌ وزیر خارجه‌ به‌سفارت‌ انگلیس‌ رفته‌، یادداشت‌ ذیل‌ را قرائت‌ و ‏نسخۀ آنرا به‌شارژ دافر بدهند. پس‌ از آن‌ وزرا همان‌ دیشب‌ آقای‌ وزیر خارجه‌ را ملاقات‌ و مطالب‌ را به‌ایشان‌ ابلاغ‌ ‏کردیم‌. ایشان‌ قبول‌کردند که‌ امروز همینطور انجام‌ دهند. متن‌ یادداشت‌ این‌ است‌:‏
‏«در موقعی‌ که‌ در هفتم‌ قوس‌ وزیرخارجۀ ایران‌ مراسلۀ‌ سفارت‌ انگلیس‌ را به‌آقای‌ شارژدافر رد کرد، نظر اولیای‌ دولت‌ ‏علّیه‌ از این‌ اقدام‌ این‌ بود که‌ چون‌ مضمون‌ مراسله‌ها را کاملاً مخالف‌ اصول‌ قانون‌ بین‌الملل‌ و حقّ‌ سیادت‌ و استقلال‌ ایران‌ ‏می‌دانستند، مراسلۀ مزبور رد شود تا موجب‌ اعتراضات‌ حقّۀ دولت‌ ایران‌، و دنبالۀ تنفّرات‌ و هیجان‌ افکارعامّۀ این‌ ‏مملکت‌ و ایجاد مشکلات‌ جدیده‌ در طریق‌ حسن‌ افکار و تحکیم‌ روابط‌ دوستانه‌ که‌ خوشبختانه‌ رو به‌ازدیاد است‌ نگردد، و ‏کاملاً کان‌لم‌یکن‌ فرض‌ شود. لیکن‌ چون‌ آقای‌ شارژ دافر انگلیس‌ در تاریخ‌ نهم‌ قوس‌ شفاهاً از جانب‌ دولت‌ متبوعۀخود ‏راجع‌ به‌آن‌ مراسلۀ ردشده‌ و فاقدالاثر گردیدن‌، بیاناتی‌ نمودند، و عللی‌ ذکر نمودند، علیهذا وزیرخارجه‌ از جانب‌ دولت‌ ‏خود مأموریت‌ دارد که‌ رسماً اظهارات‌ ذیل‌ را به‌آقای ‌شارژ دافر انگلیس‌ بنماید.‏
اولیای‌ دولت‌ علّیۀ‌ ایران‌ تصوّر نمی‌کردند که‌ ممکن‌ است‌ دولت‌ فخیمۀ انگلیس‌ این‌ چنین‌ اقدامی‌ بنماید، زیرا به‌هیچوجه‌ ‏برای‌ هیچ‌ دولت‌ خارجی‌ حقّی‌ قائل‌ نیستند به‌اینکه‌ نسبت‌ به‌یک‌ نفر از اتباع‌ مسلّم‌ دولت‌ علّیه‌، نظیر آنچه‌ در مراسلۀ رد ‏شده‌ مندرج‌ شده‌ بنمایند. لهذا نظر به‌مراتب‌ فوق‌ و برای‌ احتراز از هرگونه‌ سوءتفاهمی‌، مراسلۀ مزبوره‌ به‌آن‌ سفارت‌ رد ‏شده‌ و امیدوار است‌ این‌ حسن‌ نیّت‌ دولت‌ علیه‌ تقدیر گردد. در خاتمه‌ نظریات‌ دولت‌ ایران‌ را در حفظ‌ حقوق‌ حاکمیت‌ خود ‏تجدید می‌نماید.»‏
‏ ذکاءالملک‌‏
‏ نمره‌ ۳۸۷۲‏

دستور دادم‌ تلگراف‌ ذیل‌ را تهیّه‌ کنند که‌ فردا صبح‌ مخابره‌ شود:‏

‌‏
تهران‌‏
‏❊‏جناب‌ مستطاب‌ اجل‌ آقای‌ ذکاءالملک‌ وزیر مالیه‌ دام‌اقباله‌‏
‏ «از مدلول‌ رمز نمره ۳۸۷۲ اطّلاع‌ حاصل‌ کردم‌. با اینکه‌ در رمز نمره ۴۱۸۸ صریحاً دستور داده‌ بودم‌ که‌ هر ‏مراسله‌ای‌ از هر سفارتخانه‌ای‌ برسد، باید قبلاً به‌من‌ مراجعه‌ نمایید تا تکلیف‌ جواب‌ آن‌ را تعیین‌ و بعد با نظر هیأت‌ دولت‌، ‏امر به‌ارسال‌ شود، هیچ‌ انتظار نداشتم‌ نطقی‌ را که‌ برای‌ آقای‌ وزیر امور خارجه‌ معیّن‌ نموده‌اید بدون‌ اطّلاع‌ و دستور من‌ ‏بروند در سفارت‌ انگلیس‌ بخوانند. چه‌ بسا نظریاتی‌ در این‌ موقع‌ هست‌ که‌ ممکن‌ است‌ هیأت‌ دولت‌ متوجّه‌ نبوده‌ و بعدها ‏تولید مشکلات‌ کند، چنانکه‌ به‌جملۀ اخیر همین‌ نطقی‌ را که‌ تهیّه‌ کرده‌اید من‌ اعتراض‌ دارم‌. اینجا که‌ نوشته شده‌ «در ‏خاتمه‌ نظریات‌ دولت‌ ایران‌ را در حفظ‌ حقوق‌ حاکمیت‌ خود تجدید می‌نماید.» این‌ جمله‌ را ابداً تصدیق‌ ندارم‌ و بیمورد ‏بوده‌، و برای‌ اینکه‌ دیگر نظایر این‌ عبارات‌ تجدید نشود همان‌طور که‌ نوشته‌ام‌ تمام‌ مکاتیب‌ وارده‌ یا این‌ قبیل‌ جوابها را ‏قبلاً به‌من‌ مراجعه‌ نمایید، که‌ با یک‌ نظر جامعی‌ مبادرت‌ شده‌ و بعدها مورث‌ تأسّف‌ و پشیمانی‌ نشود. اگر قدری‌ دقّت‌ شود، ‏خودتان‌ هم‌ تصدیق‌ خواهید کرد که‌ ذکر این‌ جمله‌ بدون‌ مطالعه‌ بوده‌.»‏
رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا
‏ جمعه‌ ۱۳ قوس‌ ۱۳۰۳ – نمرهٌ‌ ‏

‏❊‏مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «محترماً به‌عرض‌ آن‌ ذات‌ مقدّس‌ می‌رساند:‏
وضعیّات‌ شهر تهران‌، چنانچه‌ در تلگرافات‌ قبل‌ به‌عرض‌ رسانده‌، فوق‌العاده‌ خوب‌ و امیدبخش‌ است‌. لیکن‌ مطالبی‌ را که‌ ‏فدوی‌ در مدّت‌ تصدّی‌ حکومت‌ نظامی‌ کاملاً کشف‌ کرده‌، این‌ است‌ که‌ اهالی‌ تهران‌ به‌طور کلّی‌ آرام‌ و علاقه‌مند به‌ ذات‌ ‏مقدّس‌ هستند، ولی ‌مابین‌ آنها عدۀ‌ دیگری‌ هستند که‌ برای‌ جلب‌ منافع‌ شخصی‌ و احراز بعضی‌ مقامات‌ که‌ حقّاً هیچ‌وقت‌ ‏لایق‌ رسیدن‌ به‌آن‌ نیستند، مشغول‌ انتریک‌ و دسیسه‌ و بیرون‌ آوردن‌ بعضی‌ صداهای‌ مضحک‌ هستند. گاهی‌ هم‌ یک‌ ‏قسمت‌ از آن‌ مردمان‌ بیچاره‌ را آلت‌ دست‌ خود قرار داده‌ و به ‌راههای‌ کج ‌ومعوج‌ می‌کشانند، بلکه‌ بعضی‌ اوقات‌ آن‌ ‏اشخاص‌ بیگانه‌ را با مرگ‌ دست‌ به‌ گریبان‌ کرده‌ و خود با یک‌ قلب‌ سختی‌ به‌آنها می‌نگرند، و بدون‌ آنکه‌ ازکردۀ‌ خود ‏پشیمان‌ شوند، و باز هم‌ به‌عملیات‌ زشت‌ خود ادامه‌ می‌دهند. لازم‌ دانسته‌، که‌ به‌عرض‌ مبارک‌ برساند که‌ آن‌ اشخاص‌ نه‌ ‏فقط‌ مدرّس‌ و ملک‌الشعرا می‌باشند، بلکه‌ یک‌ عدۀ‌ دیگری‌ هستند که‌ فدوی‌، مدرّس‌ و رفقای‌ او را در مقابل‌ آنها به‌درجات‌ ‏بهتر می‌شمارم‌ و آنها سرکشیک ‌زاده‌ و غیره‌ هستند، که‌ تمام‌ مدّت‌ شب‌ و روز مشغول‌ هرگونه‌ عملیات‌ زشت‌ می‌باشند، ‏که‌ عملیات‌ وکلای‌ مخالف‌ در مقابل‌ آنها هیچ‌ است‌. این‌ است‌که‌ فدوی‌ آرزومندم‌ روزی‌ را، که‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ ‏اشاره‌ فرموده‌ تا این‌ قبیل‌ خائنین‌ را با خاک‌ یکسان‌، و خود فدوی‌ ایستاده‌ و فرمان‌ آتش‌ به‌طرف‌ این‌ خائنین‌ بدهم‌. این‌ ‏است‌ به‌عقیدۀ فدوی‌ مزد این‌ اشخاص‌ بوقلمون‌ صفت‌، و اگر بعضی‌ صداها در مجلس‌ پیدا می‌شود، فقط‌ از حلقوم‌ این‌ ‏اشخاص‌ و نتیجۀ‌ عملیات‌ آنهاست‌ که‌ به‌هیچ‌ قسم‌ منتج‌ نتیجه‌ نشده‌ و نمی‌شود، و عقیدۀ خود آنها از این‌ عملیات‌ این‌ است‌ که‌ ‏در این‌ موقع‌ مهم‌ حواس‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ را متوجّه‌ مرکز نمایند.»‏
‏ حکومت ‌نظامی تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏
‏ نمره‌ ۳۰‏

‌‏
‏❊‏مقام‌ منیع‌ ریاست‌ وزرای‌ عظام‌ و فرماندۀ‌ کل‌ّ قوا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «چنانکه‌ در تلگراف‌ سابق‌ معروض‌ افتاد، مجلس‌ فعلی‌ به‌واسطۀ تبانی‌ یکی‌ عدّه‌ از وکلا که‌ اسامی‌ آنها معروض‌ ‏می‌گردد:‏
‏ سرکشیک‌ زاده‌، هایم‌، میهن‌ و چند نفر از رفقای‌ آنها، همان‌ طوری‌ که‌ به‌عرض‌ مبارک‌ رسانیده‌ با وکلای‌ اقلّیت‌ منشأ ‏مفسده‌ و جنجال‌ گردیده‌، از ناحیۀ‌ این‌ مجلس‌، کوچکترین‌ استفاده‌ای‌ مترتّب‌ نیست‌. چنانچه‌ ملاحظه‌ می‌فرمایید، ‏بودجه‌های‌ دولتی‌ را تا به‌حال‌ توقیف‌ نگاهداشته‌، تصویب‌ نمی‌نمایند. ادارات‌ را به‌حال‌ گرو درآورده‌اند. در این ‌صورت‌ ‏انتظار دیگری‌ بجز خرابی‌ کار از این‌ مجلس‌ نیست‌.»‏
‏حکومت‌ نظامی‌ تهران‌‏
‏ ‌‏
جواب‌‏
‏❊‏ حکومت‌ نظامی‌ تهران‌ و توابع‌‏
‏ «نمره‌ ۳۰ را ملاحظه‌ کردم‌. این‌ حقایق‌ بر خود من‌ پوشیده‌ نیست‌ و همه‌ را آن‌ طوری‌ که‌ باید و شاید می‌شناسم‌. شما ‏مراقب‌ جزئیات‌ باشید تا چیزی‌ مستور نماند.»‏
‏ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا
‏ نمره‌ ۷۱۰۳‏
‏ ‌‏
‏ ‏❊‏حضور مبارک‌ حضرت‌ اشرف‌ اعظم‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «یادداشتی‌ را که‌ دیروز به‌عرض‌ رسانید، همان‌ دیروز آقای‌ وزیر خارجه‌ برای‌ شارژدافر انگلیس‌ قرائت‌ کرده‌، به‌او ‏دادند. پذیرفت‌. انشاءالله‌ به‌همّت‌ اقبال‌ حضرت‌ اشرف‌، خطر بزرگی‌ از استقلال‌ ایران‌ گذشته‌ است‌. بی‌سیم‌ مسکو دیروز ‏راجع‌ به‌یادداشتهای‌ انگلیس‌ و مدلول‌ آن‌ خبری‌ منتشر کرده‌ بود. آقایان‌ وکلا باز به‌جنب‌وجوش‌ افتادند. وزرا را به ‌مجلس‌ ‏خصوصی‌ خواستند. رفتیم‌ و اطمینان‌ لازم‌ دادیم‌ و چون‌ دیدیم‌ می‌خواهند به‌ مطلب‌ دنباله‌ بدهند و حرفهایی‌ که‌ برای‌ اصل‌ ‏موضوع‌ مضرّ است‌ بزنند، مطلب‌ را کوتاه‌ کرده‌ بیرون‌ آمدیم‌. بعضی‌ از وکلا پشت‌ سر ما خیلی‌ اظهار حرارت‌ کردند و ‏نمی‌دانیم‌ دیگر چه‌ می‌خواهند بکنند.»‏
‏ذکاءالملک‌‏
‏ ‌‏
جواب‌‏
‏❊‏ جناب‌ مستطاب‌ اجل‌ آقای‌ ذکاءالملک‌ وزیر مالیه‌ دام‌ اقباله‌‏
‏ «از مفاد تلگراف‌ اخیری‌ که‌ به‌وسیلۀ ارکان‌ حرب‌ کل‌ّ قشون‌ مخابره‌ نموده‌ بودید، مستحضر گردیدم‌. لازم‌ است‌ فوراً ‏اقداماتی‌ را که‌ وکلا در نظر دارند، به‌من‌ اطّلاع‌ دهید تا اگر فی‌الحقیقه‌ عملیات‌ آنها موجب‌ اختلال‌ نظم‌ و آسایش‌ عمومی‌ و ‏استقلال‌ مملکت‌ باشد، از طرف‌ من‌ فکری‌ در جلوگیری‌ بشود.»‏
‏وزیر جنگ‌ و فرماندۀ‌ کلّ‌ قوا
‏۱۳ قوس‌ نمره‌ ۴۲۱۷‏
‏❊ ‏حکومت‌نظامی‌ تهران‌ و توابع‌‏
‏ «دو طغرا رمز نمره‌ ۲۸ و ۲۹۸ را راجع‌ به‌جریان‌ مذاکرات‌ مجلس‌ ملاحظه‌ کرده‌ و از مفهوم‌ آن‌ مطّلع‌ شدم‌. این‌ نکته‌ ‏به‌نظر کاملاً طبیعی‌ است‌ که‌ امید مخالفین‌ فقط‌ به‌ واقعۀ خوزستان‌ بود و در این‌ موقعی‌ که‌ امورات‌ این‌جا تصفیه‌ شده‌ آنها ‏عصبانی‌ گردیده‌، ممکن‌ است‌، بر شدّت‌ عمل‌ خود بیفزایند. همین‌طور که‌ مراقب‌ بوده‌اید باز هم‌ مواظبت‌ کامل‌ به‌عمل‌ ‏بیاورید، و اگر دیدید دارند رشته‌ را به‌جای‌ باریک‌ می‌کشند، اطّلاع‌ بدهید تا تکلیفی‌ که‌ مقتضی‌ است‌، معیّن‌ نمایم‌.»‏
‏ رئیس‌الوزرا و فرماندۀ کلّ‌ قوا
‏نمره‌ ۶۹۴۹‏
‏ ‌‏
‏❊‏ مقام‌ منیع‌ بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌، رئیس‌ الوزرا و وزیر جنگ‌ دامّت‌ عظمته‌‏
‏ «محترماً معروض‌ می‌دارد:‏
جلسۀ‌ دهم‌ قوس‌ مجلس‌، قبل‌ از ظهر بعد از ختم‌ جلسۀ‌ علنی‌، بر حسب‌ پیشنهاد مدرّس‌ جلسۀ‌ خصوصی‌ منعقد، و از طرف‌ ‏اقلّیت‌ پیشنهاد شد که‌ آقای‌ وزرا به‌مجلس‌ بیایند و وضعیّات‌ حاضره‌ را در جلسۀ‌ خصوصی‌ توضیح‌ دهند که‌ مجلس‌ ‏بی‌اطّلاع‌ نباشد. این‌پیشنهاد تصویب‌ شد و از طرف‌ رئیس‌، به‌آقای‌ ذکاءالملک‌ اطّلاع‌ داده‌ شد که‌ عصر به‌معیّت‌ وزرا در ‏مجلس‌ حاضر شوند. عصر وزرا و وکلا حاضر شده‌، چون‌ وزیر مالیه‌ تقاضا کرده‌ بود به‌فوریت‌ بودجۀ وزارت‌ جنگ‌ ‏تصویب‌ شود، جلسۀ‌ علنی‌ تشکیل‌ شده‌، آقای‌ سهام‌السلطان‌ به‌جای‌ رئیس‌، جلسه‌ را مفتوح‌ و پس‌ از تصویب‌ بودجه‌ و ‏مخالفت‌ شدید مدرّس‌، جلسه‌ خصوصی‌ گردید. مدّرس‌ تعرّض‌ نمود که‌ چرا در این‌ موقعی‌ که‌ یادداشت‌ مصممّی‌ از طرف‌ ‏انگلیسیها به‌دولت‌ داده‌ شده‌، دولت‌ به‌مجلس‌ مراجعه‌ نکرده‌ یا اقلّاً به‌کمیسیون‌ خارجه‌ اطّلاع‌ می‌داد. خودسرانه‌ چرا ‏یادداشت‌ را رد کرده‌اند؟ اگر یک‌ عواقب‌ وخیمی‌ ایجاد شود، که‌ قطع‌ دارم‌ خواهد شد، مسوؤلیت‌ به‌عهدۀ‌ کیست‌؟ دولت‌ ‏می‌تواند استعفا بدهد، ولی‌ مجلس‌ نمی‌تواند استعفا دهد، و باید تا آخرین‌ قدم‌ در مقابل‌ بایستد. از طرف‌ دولت‌، ذکاءالملک‌ و ‏سردار معظّم‌ دفاع‌ کردند که‌ دولت‌ در بدو امر که‌ داخل‌ اقدام‌ راجع‌ به‌خوزستان‌ شد، پیش‌بینی‌ کامل‌ نموده‌ با مطالعات‌ دقیقه‌ ‏داخل‌ در اقدام‌ شد. با مقامات‌ خارجه‌ هم‌ به‌قدری‌ که‌ لازم‌ بوده‌ است‌، مذاکرات‌ شده‌، ولی‌ دراین‌ اواخر یک‌ سوءتفاهمی‌ ‏حاصل‌ شده‌ بود که‌ بالاخره‌ منجر به‌یادداشت‌ از طرف‌ انگلیسیها گردید، ولی‌ چون‌ دولت‌ قبلاً پیش‌بینی‌های‌ لازمه‌ را ‏نموده‌ بود، به‌فوریت‌، رفع‌ سوءتفاهم‌ را کرده‌ و تقریباً با رضایت‌ و اطمینان‌ کامل‌ انگلیسیها، یادداشت‌ مسترد شده‌است‌. ‏به‌طور کلّی‌ هم‌، عمّاًقریب‌ قضیۀ‌ خوزستان‌ به‌بهترین‌ شکل‌ و ترتیب‌ خاتمه‌ خواهد یافت‌، و نتیجه‌ را هم‌ آقای‌ رئیس‌الوزرا ‏اطّلاع‌ خواهند داد. مجدّداً از طرف‌ زعیم‌ و ملک‌الشعرا و حائری‌زاده‌ اعتراض‌ شد. سیدیعقوب‌ جواب‌ داده‌ بود که‌ در بدو ‏امر خزعل‌ به‌مجلس‌ تلگراف‌ کرد. حضرت‌ اشرف‌ به‌مجلس‌ حاضر شد و ثابت‌ کرد که‌ خزعل‌ متمرّد شده‌، مجلس‌ هم‌ ‏به‌دولت‌ اختیار داده‌ که‌ او را دفع‌ یا مطیع‌ کند. در بین‌ عمل‌ لازم‌ نیست‌ که‌ از دولت‌ سؤال‌ کنیم‌ و توضیح‌ بخواهیم‌ که‌ ‏حواس‌ دولت‌ مغشوش‌ بشود. باید تأمّل‌ کرد و نتیجه‌ را از دولت‌ خواست‌. پس‌ از این‌ مذاکرات‌ میرزا هاشم‌ نسبت‌ به‌دولت‌ ‏توهینی‌ کرده‌، سید یعقوب‌ با او مشغول‌ زدوخورد شد. یک‌ مقداری‌ میرزاهاشم‌ او را کتک‌ زده‌، سایرین‌ ممانعت‌ کردند. ‏مدرّس‌ و بعضی‌ دیگر معترّضانه‌ از جلسۀ‌ خصوصی‌ خارج‌ شدند، بنا شده‌ فردا آقایان‌ وزرا قبل‌ از ظهر در هیأت‌ رئیسۀ‌ ‏مجلس‌ حاضر شده‌ و مستقیماً با بندگان‌ حضرت‌ اشرف‌ دامّت‌ عظمته‌ به‌وسیلۀ‌ تلگراف‌ مذاکراتی‌ بکنند.»‏
‏حکومت‌ نظامی‌ تهران‌ و توابع‌ – سرتیپ‌ مرتضی‌‏

‏ ‏ ‏◀‏ ‏نمایندگان‌ خارجه‌‏
‏ ‌‏
‏در سفر نامۀ خوزستان که خاطرات رضا خان به قلم دبیر اعظم بهرامی از این سفر می باشد آمده است: ‏
‏ قونسول‌ انگلیس‌ هم‌ وقت‌ ملاقات‌ خواست‌. پذیرفتم‌. آمد و در ضمن‌ تذکّر داد که‌ سرپرسی لرن وزیرمختار نیز با طیّاره‌ ‏به‌اهواز رسیده‌اند، و به‌دیدن‌ خواهند آمد.‏
‏ بعد از رفتن‌ او، قونسول‌ روس‌ نیز از من‌ ملاقات‌ کرد و ابراز نهایت‌ مسرّت‌ نمود. روس‌ها طبعاً و قلباً خوشوقت‌ بودند. ‏جراید و بیسیم‌ آنها مرتّباً اوضاع‌ این‌ صفحه‌ را تحت‌ دقّت‌ و مطالعه‌ قرار داده‌ و با اضطراب‌، یا شوق‌، از خبر پیشرفت‌ ‏سیاست‌ انگلیس‌ یا تقدّم‌ عملیات‌ قشون‌ ایران‌ استقبال‌ می‌کردند. »
‌‏‏ چون‌ لازم‌ بود از نمایندگان‌ خارجه‌ بازدید بشود، مراسم‌ را انجام‌ دادم‌. از جمله‌ در منزل‌ قونسول‌ انگلیس‌، سرپرسی‌ ‏لرن‌ هم‌ ملاقات‌ شد. انتظار داشتم‌ که‌ وزیر مختار با شدّت‌ و سختی‌ مذاکره‌ کند و چهرۀ ناراضی‌ نشان‌ بدهد، یا لااقل‌ از ‏سرگذشت‌ جریانهای‌ خوزستان‌ مبسوطاً مذاکره‌ نماید. امّا مشارالیه‌ بدون‌ اینکه‌ اظهاری‌ کرده‌، یا اشاره‌ به‌گزارش‌ این‌ ایّام‌ ‏بنماید، خانم‌ خود را به‌من‌ معرفی‌ نمود، و از ورود من‌ به‌این‌ صحنه‌ ابراز مسرّت‌ کرد. پس‌ از صرف‌ چای‌ و شیرینی‌ و ‏کشیدن‌ سیگار موقعی‌ که‌ دید خیال‌ حرکت‌ دارم‌ پرسید:‏
‏ «در مورد خزعل‌ چه‌ نظر و خیالی‌ دارید؟»‏
‏ سپس‌ با بیان‌ ساده‌ و ملایمی‌ گفت‌:‏
‏ «خزعل‌ خبط‌ کرده‌ و تمام‌ راه‌ را به‌اشتباه‌ رفته‌، و اگر چه‌ قابل‌ هرگونه‌ سیاست‌ و مجازات‌ است‌، امّا آیا ممکن‌ است‌ که‌ ‏از تقصیرش‌ صرفنظر کرده‌ او را ببخشید؟»‏
تلگراف های محرمانه بعنوان اسنادرا در زیر می خوانید :
نمره‌ ۱۵‏
مورّخه‌ ۱۶ اپریل‌ ۱۹۲۳‏
در تاریخ‌ ۱۷ آپریل‌ ۱۹۲۳ واصل‌ شد
از طرف‌ لرن‌ تهران‌‏
به‌ پیل‌ در اهواز
‏ ‌‏
‏❊‏تلگراف‌ محرمانه‌‏
‏ ‌‏
‏«اخیراً فیمابین‌ وزیر جنگ‌ و خوانین‌ بختیاری‌ مشاجره‌ و بحرانی‌ حادث‌ شده‌ که‌ مبداء آن‌ قضیۀ‌ «شلیل‌» است‌ که‌ سال‌ ‏گذشته‌ واقع‌ گردید. وزیر جنگ‌ مشغول‌ تهیّه‌ و اعزام‌ قواست‌ به‌بختیاری‌، زیرا که‌ خوانین‌ ایل‌ مزبور در ادای‌ مبلغ‌ ‏غرامت‌ اظهار عدم‌ استطاعت‌ و بی‌میلی‌ می‌کنند. من‌، شاه‌ و رئیس‌الوزرا و خوانین‌ را از مخاطرۀ جدّی‌، که‌ به‌علّت‌ ‏تصادف‌ قوای‌ مسلّحۀ‌ بختیاری‌ و قشون‌ دولت‌ ایران‌ ظهور خواهد کرد، آگاه‌ ساخته‌ام‌ و خاطرنشان‌ کرده‌ام‌ که‌ دولت‌ ‏انگلیس‌ نمی‌تواند خطرات‌ و تهدیداتی‌ را که‌ متوجّه‌ معادن‌نفت‌ خواهد شد، با بی‌اعتنایی‌ بنگرد. هر سه‌ طرف‌ مذکور ‏به‌وخامت‌ اوضاع‌ و سختی‌ موقع‌ برخورده‌، و تصدیق‌ دارند، لیکن وزیر جنگ‌ هنوز اصرار و ابرام‌ خود را ترک‌ ‏نگفته‌ است‌.‏
امیدوارم‌ نفوذی‌ که‌ من‌ مجهّز و مجری‌ کرده‌ام‌، قضیّه‌ را حل‌ کند و مداخلۀ‌ قوایی‌ را ایجاب‌ ننماید.‏
خوانین‌ را متقاعد کرده‌ام‌ که‌ اختلافات‌ داخلی‌ خود را تصفیه‌ نمایند. البتّه‌ موقعیت‌ آنها، به‌واسطۀ‌ انتصاب‌ حکومت‌ ‏طایفگی‌ جدیدی‌، بلاتأخیر استحکام‌ خواهد گرفت‌.»‏
‏قونسولگری‌ دولت‌ بریتانیا در خوزستان‌‏
‏اهواز مورخه‌ ۱۸ اپریل‌ ۱۹۲۳‏
سواد جهت‌ اطّلاع‌ نایب‌ قونسول محمّره‌ ارسال‌ می‌شود.‏
‏امضاء: ئی‌ جی‌ پی‌پیل‌ – قونسول‌ خوزستان‌ مقیم‌ اهواز
‏ ‌‏‏ ‌‌‏
سرّی‌ است‌‏

‏❊‏تلگراف‌ رمز نمره‌ ۱۲۳/ ۲۷ مورخه‌ ۸ می‌۱۹۲۳‏
از طرف‌ پیل‌ در اهواز
به‌ لرن‌ در تهران‌ تحت‌ نمرۀ ۲۷ و ناکس‌ در بوشهر تحت‌ نمرۀ ۱۲۳‏
‏ ‌‏
خیلی‌ محرمانه‌‏
‏ ‌‏
‏«خواهشمندم‌ به‌تلگراف‌ تهران‌ نمرۀ‌ ۷۲ مورخه‌ ۴ می‌۱۹۲۳ مراجعه‌ فرمایید.‏
کلیۀ‌ اطّلاعات‌ واصله‌ حاکی‌ است‌، که‌ قشون‌ ایران‌ از خط‌ّ بهبهان‌ وارد خوزستان‌ گردیده‌ است‌. از منابع‌ موثّقه‌ راپرت‌ ‏رسیده‌ که‌ ۴۵۰ نفر نظامی‌ از قمشه‌ به‌امتداد بهبهان‌ حرکت‌ کرده‌ و مقصد نهایی‌ آنها رامهرمز است‌. علی‌الظاهر، ‏مقصود وزیر جنگ‌ این‌ است‌ که‌ با اعزام‌ این‌ قشون‌ به‌رامهرمز، اراضی‌ و بلوکی‌ را از قبیل‌ چهارمحال‌، جانکی‌ و ‏رامهرمز که‌ سابقاً تحت‌ ادارۀ دولت‌ ایران‌ بوده‌ و در این‌ اواخر بختیاریها به‌آن‌ دست‌ انداخته‌اند، منتزع نماید، و سپس‌ ‏پیش‌ آمدن‌ به‌جانب‌ میادین‌ نفت‌ و اهواز سهل‌ خواهد بود.‏
در این‌ موارد لازم‌ و اصلی‌ به‌نظر می‌رسد، که‌ بدواً نسبت‌ به‌مراسلۀ‌ ضمانت‌نامه‌ که‌ درتلگراف‌ نمرّ‌ ۱۰۸ مورخه‌ ‏‏۱۸ اپریل‌ ۱۹۲۲ به‌آن‌ اشاره‌ فرمودید تصمیم‌ قطعی‌ اتّخاذ شود.‏
شیخ‌ اعزام‌ هریک‌ از قوای‌ ذیل‌ را به‌منزلۀ تجاوز به‌منطقه‌ و اراضی‌ خود خواهد نگریست‌:‏
‏۱- قشون‌.‏
‏۲- پلیس‌.‏
‏۳- حاکم‌.‏
‏۴- مأمور عدلیه‌.‏
‏۵- تحصیلدار مالیاتهای‌ غیرمستقیم‌.‏
دولت‌ ایران‌ چندی‌ است‌ که‌ قصد خود را راجع‌ به‌اعزام‌ (۲)، (۳) و (۵) ابراز داشته‌ است‌. موضوع‌ بحث‌ این‌ است‌ که‌ ‏آیا ما هم‌ باید مثل‌ شیخ‌ تعبیر و تأویل‌ کنیم‌، و اگر بکنیم‌ با دولت‌ ایران‌ چه‌ معامله‌ باید نمود؟ طبعاً شیخ‌ محمّره‌ از ‏حضور قشون‌ ایران‌ درحدود منطقۀ‌ خود بیم‌ دارد، زیرا اگر ما ضمانت‌ ننماییم‌ که‌ از طرف‌ آنها مداخله‌ نخواهد شد، ‏این‌ قوا برای‌ شیخ‌، یک‌ تهدید دائمی‌ خواهد بود.‏
ممکن‌ است‌ راجع‌ به‌اراضی‌ و قلمرو شیخ‌ با دولت‌ ایران وارد عقد قراردادهای‌ الزام‌آوری‌ شد، و یا بدون‌ تعریضاتی‌ ‏ترتیب‌ صحیحی‌ برقرار نمود.»‏
‏ ‌‏
به‌ عنوان‌ بوشهر تحت‌ نمره‌ ۱۲۳‏
سواد به‌تهران‌ تحت‌ نمره‌ ۲۷‏
‏‏❊‏ قونسولگری‌ دولت‌ فخیمۀ‌ انگلیس‌ در خوزستان‌ اهواز
‏مورخه‌ ۱۸ می‌ ۱۹۲۳ – نمره‌ ۴۶ ‏Sـ ۸/۲۲‏
با کمال‌ احترام‌ سواد تلگراف‌ فوق‌ جهت‌ اشخاص‌ ذیل‌ ارسال‌ می‌گردد:‏
‏۱- منشی‌ کمیسر عالی‌ بریتانیا در عراق‌ – بغداد.‏
‏۲- نایب‌ قونسول‌ بریتانیا در:‏
‏- محمّره‌.‏
‏- بصره‌.‏
‏۳- صاحبمنصب‌ سرویس‌ اطّلاعاتی‌.‏
‏ ‌‏
‏‏❊‏تلگراف‌ رمز نمره‌ ۱۲۶/۲۹ مورخه‌ ۴ می‌۱۹۲۳‏
‏ ‌‏
خیلی‌ محرمانه‌‏
‏از طرف‌ کاپیتان‌ پیل‌ – اهواز
‏به‌سر پرسی‌ لرن‌ در تهران‌ ۲۹ و ناکس‌ در بوشهر ۱۲۶‏
‏ ‌‏
‏«خواهشمندم‌ به‌تلگراف‌ نمرۀ‌ ۲۵ خودتان‌ رجوع‌ کنید.‏
به‌ عقیدۀ من‌ وارد نمودن‌ قشون‌ منوط‌ به‌وقت‌ و فرصت‌ خواهد بود، و اطمینانات‌ وزیرجنگ‌ که‌ در آخرین‌ قسمت‌ ‏تلگراف‌ خود به‌آن‌ اشاره‌ فرموده‌اید، با اساس‌ و قابل‌ تصدیق‌ است‌. نقشه‌های‌ وزیر جنگ‌ در نهایت‌ خوبی‌ طرح‌ شده‌ و ‏در عین‌ حال‌ هیچ‌ موجب‌ و بهانۀ‌ رضایت‌بخشی‌ در مداخلۀ‌ ما برای‌ کمک‌ به‌خوانین‌ بختیاری‌ به‌دست‌ نمی‌دهد. همچنین‌ ‏من‌ گمان‌ نمی‌کنم‌ خوانین‌ مزبور مستحقّ‌ و شایستۀبیش‌ از این‌ محبّت‌ باشند. امروز من‌ قوای‌ بختیاری‌ را از اثر سه‌ ‏پیشامد ذیل‌ در هم‌ شکسته‌ و ضعیف‌ می‌بینم‌:‏
‏۱- وضعیّت‌ حاضرۀ آنها به‌مناسبت‌ گروهائی‌ که‌ در تهران‌ دارند.‏
‏۲- مواقع‌ مستحکمه‌ که‌ قوای‌ دولت‌ در چهارمحال‌ اشغال‌ نموده‌ است‌.‏
‏۳- اختلاف‌ و تباعدنظر عشایر چهارلنگ‌ و کهکیلویه‌.‏
در صورتی‌ هم‌ که‌ خوانین‌ غرامت‌ مطلوبه‌ را بپردازند بهیچوجه‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌ که‌ قشون‌ از چهارمحال‌ عودت‌ نماید، ‏زیرا که‌ قشون‌ همه‌ قسم‌ حقی‌ّ برای‌ توقّف‌ در این‌ نواحی‌ دارد. پس‌، خوانین‌ بایستی‌ از دو کار، یکی‌ را اختیار کنند، یا ‏به‌دولت‌ ایران‌ تسلیم‌ شوند، یا فاشافاش‌ طغیان‌ نمایند. در صورت‌ اوّل‌، قشون‌ ایران‌ عاقبت‌ وارد معادن‌ نفت‌ خواهد شد ‏و گمان‌ نمی‌کنم‌ بدتر از این‌ موقعیتی‌ برای‌ کمپانی‌ باشد. در صورت‌ اجرای‌ شقّ‌ ثانی‌، به‌ اعتقاد من‌ نظر به‌علل‌ فوق‌ ‏خوانین‌ مغلوب‌ خواهند گردید. عاقبت‌الامر خود آنها حاضر می‌شوند که‌ خسارت‌ عمده‌ به‌معادن‌ نفت‌ وارد آوردند تا ما ‏را مجبور به‌مداخلۀ‌ علنی‌ و جدّی‌ نمایند.‏
چون‌ فقط‌ از طرف‌ طوایف‌ بختیاری‌ ممکن‌ است‌ خساراتی‌ به‌اراضی‌ نفت‌خیز وارد آید، من‌ پیشنهاد می‌کنم‌ که‌ در ابتدای‌ ‏ظهور مقدّمات‌ اغتشاش‌، یک‌ دسته‌ از قشون‌ ما وارد میادین‌ نفت‌ شود. این‌ دسته‌ قشون‌، دارایی‌ کمپانی‌ را حفظ‌ ‏می‌نماید و حضور آنها را می‌توان‌ هم‌ برای‌ مساعدت‌ بختیاریها و هم‌ برای‌ امداد قشون‌ ایران‌، به‌حساب‌ آورد.‏
این‌ عدّه‌ را می‌توان‌ به‌منزلۀ‌ یک‌ قوّۀ‌ میانجی‌ قرار داد که‌ از طرف‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا شیخ‌ محمّره‌ را در مقابل‌ دولت‌ ‏ایران‌ صیانت‌ نماید. اگر بهانه‌ برای‌ اعزام‌ قشون‌ به‌دست‌ نیاید، و سپاهیان‌ دولت‌ ایران‌ برای‌ اشغال‌ اراضی‌ و قلمرو ‏شیخ‌ ابراز عزم‌ راسخ‌ نمایند آن‌وقت‌ ما بایستی‌ شورشی‌ در میانه‌ هواداران‌ خزعل‌ تولید کنیم‌ تا از طغیان‌ آنها خطراتی‌ ‏برای‌ لوله‌های‌ نفت‌ پیش‌ بینی‌ بشود. سپس‌ با پیاده‌ کردن‌ قشونی‌ در اهواز، نقشۀ‌ وزیرجنگ‌ را باطل‌ نموده‌ و بر او ‏سبقت‌ بجوییم‌.»‏
به‌ تهران‌ تحت‌ نمره‌ ۲۹‏
سواد به‌بوشهر تحت‌ نمره‌ ۱۲۶‏
قونسولگری‌ خوزستان‌ در اهواز
مورخه‌ ۱۴ می‌۱۹۲۳ – نمره‌ ۵۱- ۸/۲۲‏
سواد تلگراف‌ فوق‌ با کمال‌ احترام‌ تقدیم‌ اشخاص‌ ذیل‌ میشود:‏
‏۱- منشی‌ کمیسر عالی‌ بریتانیا در عراق‌ – بغداد
‏۲- نایب‌ قونسول‌ دولت‌ فخیمه‌ در:‏
‏- محمّره‌.‏
‏- بصره‌.‏
‏۳- صاحبمنصب‌ سرویس‌ اطّلاعاتی‌.‏
‏امضاء: ئی‌جی‌پی‌پیل‌‏
‏قونسول‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا در خوزستان‌ مقیم‌ اهواز
‏‏‏ ‌‏
‏❊‏یادداشت‌ قونسول‌ اهواز در خصوص‌ موجباتی‌ که‌ باعث‌ می‌شود مشارالیه‌ اعزام‌ قوایی‌ را تقاضا کند.‏
‏ ‌‏
‏«کلیات‌ ۱- کاملاً موافق‌ عقل‌ و احتیاط‌ است‌ که‌ حضور یک‌ قشون‌ انگلیسی‌ را در خوزستان‌ یا در بختیاری‌ نه‌ تنها ‏موجب‌ آرامش‌ و سکون‌ ندانیم‌، بلکه‌ اسباب‌ تهییج‌ بشناسیم‌. مگر اینکه‌ قشون‌ مزبور به‌قدری‌ قوی‌ باشد که‌ کاملاً ‏بتواند پیشرفت‌ سیاستی‌ را تأمین‌ نماید که‌ محض‌ تقویت‌ آن‌ اعزام‌ گردیده‌ است‌.‏
‏۲- قوّه‌ای‌ که‌ در طرح‌ (الف‌) پیش‌بینی‌ شده‌، به‌عقیدۀ‌ من‌ برای‌ حصول‌ کامیابی‌ کافی‌ نیست‌ و در نتیحه‌، حفظ‌ دارایی‌ و ‏اعضای‌ کمپانی‌ نفت‌ ایران‌ و انگلیس‌ چه‌ در سر معادن‌ و چه‌ روی‌ خط‌ لوله‌ها بهتر میسّر می‌شود، هرگاه‌، اسلحه‌ و ‏مهمّات‌ و وجوه‌ به‌رؤسا و قبایل‌ متّفق‌ و دوست‌ خودمان‌ برسانیم‌. در صورتیکه‌ این‌ دو طریقه‌ به‌کلّی‌ بی‌نتیجه‌ و بلااثر ‏شود، هیچ‌ چاره‌ ای به‌نظر نمی‌رسد، جز اینکه‌ اهالی‌ و جمعیت‌ غیرنظامی‌ را خارج‌ کرده‌، و به‌ جای‌ آنها در صورت‌ لزوم‌ ‏قشونی‌ را که‌ در طرح‌ نمره‌ (الف‌) پیش‌بینی‌ شده‌ بگنجانیم‌.‏
‏۳- معادن‌ نفت‌ – گمان‌ نمی‌رود که‌ حفظ‌ اراضی‌ نفت‌خیز در مقابل‌ تهاجم‌ قوای‌ متخاصم‌ بختیاری‌ به‌خوبی‌ میسّر شود، ‏مگر اینکه‌ لااقل‌ یک‌ دیویزیون‌ از همه‌ قسم‌ قوایی‌ به‌انضمام‌ دستجاتی‌ که‌ برای‌ خطوط‌ ارتباطیه‌ لازم‌ است‌، اعزام‌ گردد ‏و چون‌ تهیّه‌ی چنین‌ قوّه‌ای‌ در عراق‌ انتظار نمی‌رود، پس‌ طریقه‌ای‌ را که‌ در قسمت‌ (۲) فوق‌ مذکور شد، بایستی‌ به‌مقام‌ ‏عمل‌ گذاشت‌، از این‌ قرار طرح‌ نمرۀ‌ (ب‌) هم‌ بایستی‌ کنار گذارده‌ شود، زیرا هر خسارتی‌ که‌ باید به‌معادن‌ نفت‌ وارد ‏شود، قبل‌ از آنکه‌ تمرکز قوای‌ مصرّحه‌ در طرح (ب‌) انجام‌ بگیرد، بالطبیعه‌ واقع‌ خواهد گردید.‏
‏۴- یک‌ پیشامد دیگر نیز ممکن‌ است‌ واقع‌ شود که‌ با اوضاع‌ مذکوره‌ در قسمت‌ (۳) فوق‌ مباین‌ و مختلف‌ باشد، و آن‌ ‏چنین‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ بختیاریهای‌ هفت‌ لنگ‌، یا درتحت‌ فشار قشون‌ ایران‌ که‌ از طرف‌ اصفهان‌ بر آنها فشار ‏خواهد آورد، یا در تحت‌ تأثیر عشایر چهارلنگ‌، که‌ قشون‌ ایران‌ از بهبهان‌ و طرف‌ جنوب‌ شرقی‌ به‌آنها مساعدت‌ و ‏کمک‌ خواهد کرد، سوق‌ داده‌ شوند و خود را به‌معادن‌ نفت‌ رسانده‌ و آن‌ مؤسّسه‌ را تهدید به‌خرابی‌ و خسارت‌ نمایند، ‏تا شاید دولت‌ انگلیس‌ مداخله نموده‌ و عملاً به‌مساعدت‌ آنها برخیزد.‏
‏ در این ‌وقت‌ اعزام‌ یک‌ عدّۀ کوچکی‌ که‌ ابداً مهیّا و آمادۀ جنگ‌ نباشند، تهدیدات‌ مزبوره‌ را مرتفع‌ و برطرف‌ خواهد ‏ساخت‌، مشروط‌ بر اینکه‌ خود بختیاریها تقاضای‌ اعزام‌ عدّۀ‌ مذکور را بنمایند. امّا از طرف‌ قونسول‌ اهواز ارسال‌ این‌ ‏عدّه‌ تقاضا نمی‌شود مگر آنکه‌ قبلاً وزیر مختار انگلیس‌ در تهران‌ آن‌ را تصویب‌ نموده‌ باشد، زیرا که‌ ایشان‌ فقط‌ ‏می‌توانند بگویند که‌ آیا ممکن‌ است‌ به‌واسطۀفشار بر دولت‌ مرکزی‌ تهران‌، رفع‌ غائله‌ را نمود یا نه‌؟
‏۵- لوله‌ و نقاط‌ کشیدن‌ نفت‌ – تنها خطری‌ که‌ توجّه‌ به‌آن‌ لازم‌ است‌، هرج‌ومرج‌ است‌. این‌ هرج‌ومرج‌ از یکی‌ از سه‌ ‏علّت‌ ذیل‌ ممکن‌ الحدوث‌ خواهد بود:‏
‏(الف‌) وفات‌ شیخ‌ محمّره‌.‏
‏(ب‌) یک‌ قیام‌ و شورش‌ بر ضدّ شیخ‌ محمّره‌.‏
‏(ج‌) مناقشه‌ و منازعۀ‌ قشون‌ دولت‌ ایران‌ و قوای‌ شیخ‌ محمّره‌.‏
اینک‌ راجع‌ به‌علل‌ مذکوره‌، یکان‌ یکان‌ سخن‌ می‌رانم‌:‏
‏(الف‌) هیچ‌ تهدید نزدیکی‌ به‌لوله‌ها و به‌نقاطی‌ که‌ نفت‌ را با تلمبه‌ می‌کشند نزدیکتر از این‌ تهدید نخواهد بود. در این‌ ‏موقع‌ باید به‌طوری‌ که‌ در قسمت‌ (۲) فوق‌ اشاره‌ گشت‌ شروع‌ به‌ اقدام‌ شود، و اگر لازم‌ باشد قضیّۀ‌ تخلیۀ‌ افراد نیز ‏عملی‌ گردد.‏
‏ باید به‌خاطر آورد که‌ مداخلۀ‌ قشون‌ انگلیسی‌ به‌کمک‌ شیخ‌، یک‌ جنبۀ‌ تعصّبی‌ هم‌ به‌قضیه‌ خواهد افزود و موجب‌ ‏تکثیر عدّه‌ و افزایش‌ حس‌ّ مقاومت‌ مخالفین‌ خواهدگردید.‏
‏(ب‌) متمنّی‌ است‌ به‌ضمیمۀ نمرۀ‌ ثانی‌ مراجعه‌ فرمایید.‏
‏(ج‌) از مخاطرات‌ لوله‌های‌ نفت‌ و نقاطی‌ که‌ نفت‌ کشیده‌ می‌گردد، لازم‌ نیست‌ پیشگیری‌ قبل‌الوقوع‌ بشود. علل‌ بسیار ‏مهم‌ّ سیاسی‌ برخلاف‌ دخالت‌ قشون‌ انگلیس پیش‌ خواهد آمد و مسأله‌ ی حفظ‌ دارایی کمپانی‌ در واقع‌، فرع‌ قضیّۀ‌ ‏بزرگتری‌ خواهد شد و آن‌ این‌ است‌ که‌ تا چه‌ درجه‌ دولت‌ بریتانیا حاضر است‌ از عهدۀ‌ تعهّدات‌ خود برآمده‌ و هنگام‌ ‏تجاوز دولت‌ ایران‌ نسبت‌ به‌شیخ‌، مشارالیه‌ را حفاظت‌ و تقویت‌ کند.‏
‏۶- آبادان‌ – امّا راجع‌ به‌صیانت‌ دستگاههای‌ تصفیۀ‌ کمپانی‌ آبادان‌، اگر مقتضیات‌ نظامی‌ فقط‌ ایجاب‌ نماید، به‌هر عامل‌ ‏و وسیلۀ‌ پلتیکی می‌شود دست‌ زد.»‏
‏ئی‌جی‌پی‌ پیل‌‏
‏ قونسول‌ دولت‌ فخیمۀ‌ بریتانیا در خوزستان‌ – اهواز
‏مورّخۀ‌ ۱۱ جون‌ ۱۹۲۳‏
‏ ‌‌‌‏
قونسولگری‌ بریتانیا مقیم‌ اهواز
نمره‌ ۱۱۶ ـ ۴/۲۲‏
به‌ تاریخ‌ ۲۰ جون‌ ۱۹۲۳‏
‏ ‌‏
خیلی‌ محرمانه‌‏
‏ ‌‏
‏‏❊‏ به‌کمیسر سیاسی‌ محترم‌ دولت‌ فخیمۀ‌ مقیم‌ بوشهر
‏ دفاع‌ از معادن‌ نفت‌ جنوب‌‏
‏ ‌‏
‏ «۱- افتخاراً توجّهات‌ حضرتت‌ را به‌مدلول‌ مراسلۀ‌ نمرۀ‌ ‌۹۱۸.‏s.o‏ مورّخۀ‌ ۳۰ ماه‌ می‌۱۹۲۳ و ملفوفات‌ کمیسر ‏بغداد به‌عنوان‌ وزیر مختار انگلیس‌ مقیم‌ تهران‌، مشعر بر حفاظت معادن‌ نفت‌ جنوب‌ ایران‌ معطوف‌ می‌دارد.‏
‏ ۲- در موقع‌ ملاقات‌ گروپ‌ کاپیتان‌ بریکس‌ در اهواز، بر حسب‌ تقاضای‌ مشارالیه‌، راپرتی‌ تهیّه‌ نمودم‌ راجع‌ ‏به‌وضعیاتی‌ که‌ باعث‌ گردد قونسولگری‌ اهواز تقاضایی‌ راجع‌ به‌اعزام‌ قشون‌ به‌خوزستان‌ نماید.‏
اینک‌ محض‌ استحضار خاطر مبارک‌ سواد راپرت‌ مزبور را ایفا می‌دارم‌.‏
‏ ۳- راست‌ است‌ که‌ در تلگرام‌ نمرۀ۲۹ مورّخۀ‌ ۱۵ می‌۱۹۲۳ که‌ به‌وزیر مختار دولت‌ انگلیس‌ مقیم‌ تهران‌ مخابره‌ ‏کرده‌ام‌ شمّه‌ای‌ از طرق‌ اعمال‌ و فوائد اعزام‌ قشون‌ را در بعضی‌ مواقع‌ و حوادث‌ شرح‌ داده‌ام‌، امّا آن‌ وقت‌، من‌ ‏محدودیت‌ قوای‌ هوایی‌ را که‌ ارکان‌ حرب‌ عراق‌ می‌تواند گسیل‌ نماید، در نظر نگرفته‌ بودم‌. ممکن‌ است‌ اکنون‌ میزان‌ ‏قوایی‌ را که‌ فوراً برای‌ حفظ‌ معادن‌ و لوله‌های‌ نفت‌ لازم‌ خواهد بود کمتر از اندازه‌ برآورد کرده‌ باشم‌، امّا در این‌ ‏مورد توجّه‌ جناب‌عالی‌ را به‌تلگراف‌ نمرۀ‌ ۸/۱۱ موّرخۀ‌ ۲۸ اکتبر۱۹۲۰ سر آرنولد ویلسن‌ از بوشهر، و تلگراف‌ ‏خودتان‌، نمرۀ‌ ۴۳۸ مورّخۀ‌ ۱۳ می‌۱۹۲۳خطاب‌ به‌وزیر مختار تهران‌ جلب‌ می‌نمایم‌.‏
در تلگراف‌ اوّل‌ سر آرنولد ویلسن‌ می‌گوید:‏
‏«به‌ نظر من‌ یک‌ بریگاد پیاده‌ نظام‌ و یک‌ رژیمان‌ سوار و یک‌ باطری‌ توپ‌ کوهستانی‌ برای‌ اعزام‌ به‌خوزستان‌ در ‏مواقع‌ اغتشاش‌ کفایت‌ خواهد کرد.»‏
در تلگراف‌ دوّم‌، شما چنین‌ اظهار عقیده‌ کرده‌اید که‌ یک‌ باتالیون‌ در اهواز و یک‌ باتالیون‌ در میدان‌ «نفتون‌» کافی‌ ‏است‌، در صورتی‌ که‌ بختیاریها و مشایخ‌ عشایر نیز به‌ما کمک‌ نمایند. امّا من‌ معتقدم‌ که‌ در مواقع‌ سخت‌ ما با قوای‌ ‏معتنابهی‌ از مشایخ‌ عشایر مخالف‌ سروکار خواهیم‌ داشت‌، به‌این‌ لحاظ‌ من‌ طرفدار این‌ عقیده‌ هستم‌ که‌ بایستی‌ ذخیرۀ‌ ‏کافی‌ از اسلحه‌ و مهمّات‌ و وجوه‌ به‌رؤسای‌ قبایل‌ موافق‌ خود بدهیم‌ تا به‌اعمال‌ هوائی‌ که‌ ارکان‌ حرب‌ عراق‌ می‌تواند ‏به‌اختیار ما بگذارد و از محدودیت‌ آن‌ نیز مطّلعیم‌، محتاج‌ نشویم‌.‏
‏ ۴- اگر ادلّۀ‌ من‌ صحیح‌ باشد، در نتیجه‌ لازم‌ بلکه‌ حیاتی‌ به‌نظر می‌آید که‌ معادل ۵۰۰۰ الی ‌۱۰۰۰۰ تفنگ‌ و مقدار ‏متناسبی‌ مهمـّات‌ در بصره‌ ذخیره‌ نماییم‌، تا در موقع‌ ظهور حوادث مهمّه‌ به‌اختیار شیخ‌‏
محمّره‌ گذارده‌ شود. به‌نظر من‌ اکنون‌ ۵۰۰۰ تفنگ‌ حاضراست‌.»‏
‏ با کمال‌ افتخار ملازم‌ بسیار مطیع‌ شما
‏ ئی‌جی‌پی‌ پیل‌‏
‏ قونسول‌ دولت‌ بریتانیا در خوزستان‌ مقیم‌ اهواز
سواد مراسلۀ فوق‌ با عرض‌ ارادت‌:‏
‏۱- به‌حضرت اجل‌ کمیسر عالی‌ عراق‌ (بغداد)‏
‏۲- به‌وزیر مختار و ایلچی‌ فخیمۀ‌ انگلیس‌ در تهران‌ تقدیم‌ می‌گردد.‏
پیام‌ تلگرافی‌ وزیر مختار انگلیس‌ به‌شیخ‌خزعل‌‏
‏ ‌‏
خیلی‌ محرمانه‌‏
‏ تلگراف‌ رمز نمرۀ‌ ۱۳۰۱ مورّخۀ‌ ۲۳ جولای‌ ۱۹۲۲‏
‏‏❊‏ از طرف‌ ترور از بوشهر به‌عنوان‌ والیس‌ – اهواز
‏ ‌‏
‏ «در تعقیب تلگراف‌ نمرۀ‌ ۱۲۹۰ حسب‌الامر تلگرافی‌ وزیر مختار، مورّخۀ‌ ۲۲ جولای‌۱۹۲۲ خیلی‌ فوری‌ پیغام‌ ‏محرمانۀ‌ ذیل‌ را به‌شیخ‌ محمّره‌ ابلاغ‌ نمایید:‏
‏ «میل‌ دائمی‌ این‌ جانب‌ به‌شرافت‌ و سلامتی‌ آن‌ حضرت‌ از پیغام‌ ذیل‌ مستفاد می‌گردد. چندی‌ پیش‌ با نهایت‌ تعجّب‌ و ‏تألّم‌ گسیل‌ شدن‌ قشون‌ ایران‌ را از اصفهان‌ از طریق‌ بختیاری‌ به‌عزم‌ خوزستان‌ استماع‌ کردم‌. از قرار راپرت‌، عدۀ‌ ‏آنها پانصد نفر و دارای‌ چند توپ‌ می‌باشند. رئیس‌الوزرا تاکنون‌ اطمینان‌ می‌دهد که‌ فقط‌ ۲۰۰ نفر نظامی‌ اعزام‌ شده‌. ‏بدواً به‌وزیر جنگ‌ و رئیس‌الوزرا اعتراضات‌ جدّی‌ نموده‌ اظهار داشتم‌، ارسال‌ قشون‌ به‌خوزستان‌ غیرلازم‌ بلکه‌ ‏خطرناک‌ است‌. خاصّه‌ که‌ امنیت‌ کامل‌ در خوزستان‌ حکمفرماست‌ و قشون‌ به‌جهت‌ اطفای‌ اغتشاش‌ و هرج‌ومرج‌ ‏آذربایجان‌ و گیلان‌ و لرستان‌ و سرکوبی‌ دستجات‌ سارقین‌ که‌ سر راههای‌ تجارتی‌ را گرفته‌اند واجب‌تر می‌باشد، در ‏نتیجه دولت‌ ایران‌ اظهار موافقت‌ نمود که‌ از پیشرفت‌ قشون‌ ممانعت‌ به‌عمل‌ آورد. رئیس‌الوزرا دیروز شخصاً مرا ‏ملاقات‌ و خواست‌ که‌ در……. خود تجدیدنظری‌ بکنم‌، ولی‌ من‌ استنکاف‌ ورزیدم‌. مشارالیه‌ بیان‌ داشت‌، چنانچه‌ ‏مستحضر بودیم‌ که‌ اعزام‌ قشون‌ موجب‌ اعتراض‌ شما می‌شود، اقدام‌ نمی‌نمودیم‌. فعلاً هم‌ رجعت‌ آن‌ اشکال‌ دارد، زیرا ‏که‌ حیثیّات‌ دولت‌ کاسته‌ می‌شود و در مجلس‌ مشکلاتی‌ تولید خواهد گشت‌. من‌ پاسخ‌ دادم‌ هرگاه‌ نخست‌ با من‌ مشورت‌ ‏می‌کردید، نظریات‌ مرا درک‌ می‌نمودید. تقریباً دو ماه‌ قبل‌ نظریات‌ خود را وضوحاً به‌سردار سپه‌ گفته‌ بودم‌. در این‌ ‏مورد هم‌ اضافه‌ کردم‌ که‌ من‌ با این‌ نقشه‌ کاملاً مخالف‌ و از آن‌ متنفرم‌، و می‌ترسم‌ دخول‌ قوای جدید در ولایتی‌ که‌ ‏انتظام‌ و امنیت‌ در آن‌ برقرار بوده‌ فقط‌ مورث‌ و موجد اغتشاشات‌ و مشکلات‌ شود، و مایلم که‌ این‌ نقشه‌ متروک‌ ‏بماند. حضرت‌ اشرف‌ گفتند که‌ خودشان‌ و وزیر جنگ‌ حاضرند رسماً به‌جنابعالی‌ (سردار اقدس‌) اطمینان‌ بدهند که‌ این‌ ‏دستجات‌ فقط‌ محض ‌خدمت و نگاهبانی‌ حکومت‌ شوشتر اعزام‌ شده‌اند، و ابداً مداخله‌ در کارهای‌ شما و منطقه‌ شما ‏نخواهند نمود. گویا در همین‌ زمینه‌ مشارالیه هم‌ به‌جناب‌‌عالی‌ تلگرافی‌ خواهند کرد، و جناب‌عالی‌ نیز بلاشبهه‌ به‌نحوی‌ ‏که‌ مطابق‌ مصالح‌ خودتان‌ باشد جواب‌ خواهید داد.‏
در این‌ باب‌ من‌ و صمصام‌السلطنه‌ و سردار جنگ‌ کاملاً مذاکره‌ کرده‌ و در این‌ نکته‌ اتّفاق‌ کرده‌ایم‌ که‌ شما و ایشان‌ ‏باید به‌دولت‌ ایران‌ فشار وارد آورید، تا بداند که‌ اعزام‌ قشون‌ خطرناک‌ و از لحاظ‌ اوضاع‌ محل‌ غیر لازم‌ و بیهوده‌ ‏است‌، و تمام‌ وسایل‌ ممکنه‌ را بایستی‌ به‌کار برد که‌ دولت‌ ایران‌ این‌ تصمیم‌ را ترک‌ بگوید، و شما و خوانین‌ ‏سابق‌الذکر دنبالۀ اقداماتی‌ را که‌ من‌ کرده‌ام‌ و کاملاً به‌منافع‌ شماست‌ گرفته‌، مجری‌ آن‌ بشوید. خوانین‌ می‌توانند ‏به‌قوّۀ‌ قهریّه‌، قشون‌ را مانع‌ شوند، امّا اگر ما و شما و آنها بالاتّفاق‌ کار بکنیم‌ این‌ اقدام‌ لزومی‌ نخواهد داشت‌.‏

منبع : «سفرنامۀ خوزستان» سخنان رضاشاه به خامه فرج الله بهرامی – ۱۳۰۳- از تلاش آنلاین

* پی نوشتهای : مقالۀ طاهره سپهوندی «تاریخ، پهلوی، شیخ خزعل، انگلستان، خوزستان» ‏


‏[۱] – نجم آبادی، حاج عبدالغفار، سفرنامه، به کوشش محمد دبیر سیاقی، ص ۷۸.‏
‏[۲] – بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران : انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ ‏اول، ص ۱۴۴. ‏
‏[۳] – رک. سندشماره ۲۲، مورخ ۲۳ رجب ۱۳۲۳ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه. ‏
‏[۴] – شیخ الاسلامی، جواد، افزایش نفوذ روس و انگلستان در ایران، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۹، ‏ص ۴۴.‏
‏[۵] – همان، ص ۱۱۲.‏
‏[۶] – انصاری، مصطفی، تاریخ خوزستان، ترجمه :محمد جواهر کلام، تهران: نشر شادگان، ۱۳۷۷، ‏چاپ اول، ص ‏‏‏‏۱۱۲.‏
‏[۷] – اعتماد السلطنه، عبدالله بن مصطفی، کتابچه ی مسافرت عربستان و لرستان، نسخه خطی، شماره ‏‏۶۲۸۵ آرشیو ‏‏‏وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، ص ۵۵-۶۵.‏
‏[۸] – جمال زاده، گنج شایگان، ص ۱۳۲.‏
‏[۹] – کارثویت، جن، راف، تاریخ سیاسی و اجتماعی بختیاری، ترجمه : سهراب امیری، تهران: ‏انتشارات سهند، ‏‏‏۱۳۷۳، ‏چاپ اول، ص ۲۳۸.‏
‏[۱۰] – استارک، فریار، سفرنامه الموت، لرستان و ایلام، ترجمه، علی محمد ساکی، تهران: انتشارات ‏علمی، ۱۳۶۴، ‏‏ص ‏‏۲۱.‏
‏[۱۱] – خاطرات حسین قلی خان نظام السلطنه مافی، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، ‏تهران: ‏‏انتشارات ‏نشر تاریخ ایران، چاپ اول. ‏
‏[۱۲] – گزارش نمره ۱۷۹۱، مورخ ۲۸ حمل ۱۳۰۱/ ۲۵ شعبان ۱۳۴۵ ه. ق بایگانی اسناد وزارت ‏امور خارجه ایران. ‏
‏[۱۳] – کسروی، تاریخ پانصد ساله خوزستان، انتشارات خواجو، چاپ اول، ۱۳۶۲، ص ۲۲۸، ۵- ‏همان، ص ۲۲۸.‏
‏[۱۴] – همان، ص ۲۲۸.‏
‏[۱۵] – شمیم، علی اصغر، ایران در دوره ی سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ‏‏۱۳۸۴، صص ۳۱۴-‏‏‏‏۳۱۳.‏
‏[۱۶] – همان، ص ۵۹۴.‏
‏[۱۷] – از اسناد «مرکز» اسناد انقلاب اسلامی، شماره کلاسه ۵۹.‏
‏[۱۸] – شیخ الاسلامی، جواد، همان، ص ۳۶.‏
‏[۱۹] – رک. گزارش نمره ۱۹۰۸، بایگانی اسناد وزارت امور خارجه. ‏
‏[۲۰]. همان ‏

‏ * پی نوشتهای نوشتۀ حسین کاوشی« ا‏ستعمار پیر و غائله شیخ خزعل» ‏

‏۱ـ مصطفی انصاری، تاریخ خوزستان، تهران: شادگان، ۱۳۷۷، ص۱۱۲‏
‏۲ـ بنجامین شوادران، خاورمیانه و نفت و قدرتهای بزرگ، تهران: شرکت سهامی انتشار؛ ۱۳۵۴، ‏ص۱۴ـ ۱۳‏
‏۳ـ شمیم، علی اصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ۱۳۸۴، ‏ص‏۴ـ شیخ الاسلامی، پیشین، ص۳۶.‏ص ۵۹۴.‏

جمال صفری


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.