زمانى که خبر در گذشت افشین اسانلو , کارگر زندانى در زندان رجایى شهر به دستم رسید, ناباورانه مرتبا اسم افشین را نگاه میکردم تا مطمئن بشوم درست اسمش را خوانده ام. مرتبا به یاد سطور نامه اش میا فتادم چرا که با افشین اولین بار از طریق نامه اش آشنا شدم.
در تاریخ هفتم آگوست ۲۰۱۲ بود که همبندیش از زندان رجایى شهر به من تلفن کرد و گفت افشین اسانلو نامه ای نوشته است و میخواهد ما ,کمیته مبارزه براى آزادى زندانیان سیاسی, این نامه را به اتحادیه ها و سازمانهاى جهانى برسانیم. همبندى افشین نامه را با دلسوزى و صبر و حوصله از پشت تلفن میخواند تا من بتوانم صدایش را ضبط کنم. هرگز عکسى از افشین را ندیده بودم اما وقتى به نامه گوش میدادم تلاش میکردم افشین را مجسم کنم. افشین در نامه در مورد شکنجه هایی که در مدت بازداشتش تحمل کرده بود صحبت میکرد از زدن کابل به کف پاهایش , وادار کردنش به دویدن با همان پاهای زخمى و کابل خورده , بازجوییهای طولانى مدت به مدت هفده – هجده ساعته, فحشهای رکیک و ضرب و شتم , شکسته شدن چند تا از دنده ها و همینطور دندانهایش و اینکه حتى این جنایتکاران اجازه نداه بودند در طول پنج ماه اول به مادر سالخورده اش زنگ بزند. در این نامه افشین در مورد اینکه دو پسر دارد صحبت میکرد و شرایط کاریش را توضیح میداد.
در سکوت نشسته بودم و به کلمه کلمه نامه افشین که در حال ضبط شدن بود گوش میدادم, بغض گلویم را گرفته بود و مرتبا سعى میکردم افشین را مجسم کنم که چگونه در گوشه زندان نشسته و با هزار امید این نامه را نوشته تا مردم داستانش را بخوانند و صداى حق طلبیش را بشنوند. به نامه انسانى گوش میدادم که تنها به دلیل اینکه یک کارگر معترض بود و حقش را میخواست وحشیانه مورد شکنجه قرار گرفته بود. همسرش و دو پسرش و مادرش را مجسم میکردم و اینکه در طول این مدت در چه رنجى بسر برده اند. در عین حال به جسارت افشین فکر میکردم که چگونه با شجاعت این نامه را نوشته است تا نه تنها صدای خود را منعکس کند بلکه صداى کارگران زندانى و رنجهایشان باشد. به نامه اش گوش میدادم و احساسى آمیخته از غم و خشم و در عین حال افتخار و خوشحالى سراسر وجودم را فراگرفته بود . از این خوشحال بودم که رژیم با تمام سبعیتش هنوز نتوانسه بود صداى این زندانیان را خاموش و امیدشان را از بین ببرد, احساس افتخار میکردم که دارم سطور این نامه را با تمام وجودم ضبط میکنم و مسول رساندن صداى حق طلبى افشین و خانواده اش به دنیا هستم.
بعد از اینکه همبندیش خواندن نامه را تمام کرد از او تشکر کردم و گفتم به افشین بگو که قول میدهیم این نامه را ترجمه و به تمام سازمانها و اتحادیه ها بفرستیم. نامه افشین را دهها بار خواندم که مطمئن بشوم رنجهایش و پیامش کلمه به کلمه ترجمه و پخش و به تمام اتحادیه های دنیا ارسال شود.
افشین مانند دهها زندانى دیگر در زندان رجایى شهر تحت سختترین شرایط بود و هیچگونه امکانات پزشکى و درمانى نداشت. رژیم جنایتکار اسلامى عمدا با محروم کردن این زندانیان از دارو و درمان سعى در حذف فیزیکى این زندانیان داشته و دارد. رژیم جرات اعدام کردن زندانیان سیاسی را ندارد اما از طریق قتلهاى خاموش قصد از بین بردن این زندانیان را دارد.
با قلبى مملو از غم از صمیم قلب به خانواده و دوستان افشین , همبندیهایش در زندان رجایى شهر تسلیت میگویم و در آغوششان میگیرم. افشین اسانلو از میان ما رفت اما صدایش, رنجهایش , شکنجه هایى که شده بود , امیدها و آرزوها, صداى اعتراض و شجاعتش به گوش میلیونها نفر در سطح جهان رسید, رژیم افشین را کشت اما صدا و پیامش همچنان در ذهن میلونها نفر زنده است و این صدا و پیام را رژیم جنایتکار اسلامى هرگز نمیتواند از بین ببرند. ما نمیگذاریم صداى افشین اسانلو خاموش شود.
شیوا محبوبى
سخنگوى کمیته مبارزه براى آزادى زندانیا سیاسى
۲۳ ژوئن ۲۰۱۳
